eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 واكنش ديكتاتور عراق بعد از شكست‌ در خرمشهر  ┄┅═✵✦✼═┅┄ صدام بعد از شكست در خرمشهر، همه فرماندهان را به بغداد فراخواند و جلوی دوربين به چند نفر از آنها مدال افتخار اهدا كرد! قصدش اين بود جنگ تبليغاتی راه بيندازد و بگويد كه شكست در خرمشهر يك عقب نشينی تاكتيكی بوده است. اما آنطور كه بعدها نويسندگانی مثل وفيق سامرايی در كتاب‌های خود آوردند، صدام بعد از اينكه خبرنگارها را بيرون می‌كند، برسر فرماندهان نظامی‌اش فرياد می‌كشد و می‌گويد: «اين مدال‌ها را كه گرفتيد حق‌تان بود؟ سرهای شما بايد در زير چرخ‌های تانك له می‌شد كه اينطور شما را نمی‌ديدم. محمره برای من مهم بود! بايد همه شما می‌مرديد اما محمره سقوط نمی‌كرد.» كمی بعد دادگاه نظامی حزب بعث به دستور صدام مجازات ۳۰۰ نفر از فرماندهان ارشد و جزء را صادر می‌كند كه طی اين حكم، ۶۱ نفر از جمله فرمانده سپاه سوم ارتش عراق سرلشكر ستاد صلاح قاضی، فرمانده لشكر۳ زرهی ستاد جواد اسعدشيتنه و سرهنگ ستادمحسن عبدالله فرمانده تيپ ۱۲ زرهی اعدام شدند. سپس تعدادی خلع درجه شده و تعداديی هم زندانی می‌شوند.  @defae_moghadas 
🍂 کربلای چهار - اسارت ۱۸ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ صبح روز بعد در زیر بارش شدید باران و در حالیکه رعب و وحشت سراسر اردوگاه را فراگرفته بود با ضرب و شتم در نوبت صف حمام و به حالت سر به زیر نشسته بودیم. حمام آب گرم‌ نداشت و مجبورمان کردند با آب سرد و بدون مواد شوینده استحمام کنیم. هر چند نفر با هم موهای سر وصورت همدیگر را با یک تیغ تراشیدیم و چهره هایمان با سرهای خونین دیدنی بود. لباس نوی اسارت را پوشیدیم و سرنوشت خود را به دست فرمانده اردوگاه و نگهبانانی سپردیم که سنگدلی و شقاوت و بی رحمی آنان هيچ وقت از ذهنمان پاک نخواهد شد. پایان @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 ولادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بر همگان مبارک باد تقدیم به مولا امیرالمومنین علی (ع) نام علی وِرد زبان همه نام علی نام و نشان همه بر در و دیوار جهان بسته نقش نام علی عز و امان همه نیست مثالش به جهان کوکبی روز و شب او هست بیان همه اصل ولایت بود از نام او نام علیا به اذان همه جاه و جلال و جبروتش ببین روشنی جام جهان همه هرچه در عالم بود از یمن اوست هستی او هست میان همه شیعه اگر مایه عزت شده پرچم فخرش به مکان همه هست (علی) خادم درگاه او نام علی ورد زبان همه فی البداهه محمدعلی آتشی جهرمی @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  کوچه نقاش‌ها - ۹۶ خاطرات        سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ ساعت دور و بر ۳ نصف شب بود. خط عراق هم ساکت بود. برایشان جا افتاده بود که بعد از آتشی که روی حمزه ریخته اند، ما دیگر عمل نمی کنیم. عده ای نیروی خواب آلود آورده بود، لب پد چیده بود و می‌خواست صبح به خیال خودش بزند و خط را بگیرد. نیم ساعت از آمدن گروهانها به نقطه رهایی نگذشته بود که یک گلوله آمد و درگیری شروع شد. من در سنگری مانده و مشغول هدایت کار بودم. بیسیم زدم به امیر چیذری و گفتم «اسماعیل اسماعیل... چرا درگیر شدی؟ تو قرار بود هر وقت ما ندا دادیم، بزنی.» گفت: یکی از کفترای ما رفته روی پشت بوم حریف. پیک را فرستادم خبر بگیرد. آنجا پیک همان فرمانده گردان متحرک بود. تمام پیغامها را میرساند و به نوعی هدایت گر بود. پیک خبر آورد که حسین اسماعیلی رفته روی مین بچه های اطلاعات راه را اشتباه نشانشان داده بودند. حسین که سرستون بوده و می‌بایست صد متر از بقیه جلوتر حرکت می‌کرده، می افتد وسط میدان مین. حسین می‌بایست تیر اول را می‌زد. او کارکشته و جیگردار بود. برای همین از همه جلوتر می‌رفت. افتاده بوده وسط میدان مین. نه راه پس داشته نه راه پیش. پای قطع شده اش به یک پوست وصل بوده عراقیها هم که تا آن موقع با خیالی خوش تو سنگرهایشان لمیده بوده اند، می ریزند بیرون و می آیند بالای خاکریز؛ امــا سـیاهـی شـب نمی گذاشته دو طرف همدیگر را ببینند. هر دو طرف، نفس هایشان تو سینه حبس بوده فکر می‌کرده اند شاید یک کلاغ خورده به موانع و مـیـن منفجر شده. دو ـ سه تا منور می‌زنند و چشمشان هم‌دیگر را می بیند. همان موقع، حسین کاردش را در می آورد پایش را می برد و پرت می‌کند آن طرف تر. یا میافتد روی یک مین دیگر و منفجر می شود. حسین چهار تا داد سر بچه ها میزند. - پاشید.... چرا نشسته اید نگاه می‌کنید؟ منورها میترکد و همه جا مثل روز روشن می‌شود. بچه ها جاکن می‌شوند و می‌ریزند تو کانال. آنجا برای چندمین بار تیر دست علی زاکانی را می شکافد. ردیف اولی ها، ده پانزده نفر بوده اند که همه می‌خوابند. باقی بچه ها می روند آن طرف و می‌افتند رو. مردانه حمله می‌کنند و کار را بدست می گیرند. عراقی ها هم کپ می‌کنند و رودست می‌خورند. داشته باشید که همان اول بسم الله تا می‌بینند گیر افتاده اند دستها را می‌گذارند روی سر و تسلیم می‌شوند. هوا روشن می‌شود؛ می‌بینیم دویست تا اسیر آورده اند. چهار تا وسط شان است که فقط شورت پایشان است و بس. دم صبح دیدم یک نفر مثل گربه چهار دست و پا می آید. رفتم طرفش؛ دیدم حسین اسماعیلی است. مثل کوه محکم بود. آن همه خون ازش رفته بود؛ باز هم نیفتاده بود. هم جسمش قوی بود، هم روحی. گنده داشت. حسین را فرستادم عقب. حاج محمد مرتب یادآوری می‌کرد حواستان باشد پیشانی را از شما نگیرند چون می‌توانند از پهلو بیایند سراغتان. آن روز صبح از طرف تلویزیون آمدند با من و اصغر مصاحبه کردند. مصاحبه چی پرسید: شما چه چیز را عامل پیروزی می‌دانید؟ گفتم عامل پیروزی ما به عقیده من پرچم سبزی بود که روی سینه عباس... گفت: کات کات حاج آقا این دارد از تلویزیون پخش میشه آخه پرچم که عامل پیروزی نمی‌شه . گفتم باشه. باز پرسید چه چیزی عامل پیروزی رزمندگان... گفتم پرچم. تا اسم پرچم را می‌آوردم کات می‌کرد سه بار حرف مرا قطع کرد گفتم تو اگر از من می‌پرسی من میگم این بوده اگر خودت می‌خوای جواب بدی دیگه به من چه. بفرما بسم الله چرا الکی خالی ببندم این پیروزی لطف خدا و مدد مولا بود اصلاً هیچکس نمی‌دونست کجا میره نمی‌دونست پهلو رو باید بزنه یا راست رو، نمی‌دونه چرا خشایار خراب شد... مصاحبه چی بنده خدا گیر بد کسی افتاده بود. سوزنم حسابی بهش گرفت. این قصه گذشت. حمل مجروح‌ها آمدند برای تخلیه شهدا و مجروحان. چند ساعت بود پیکر مرد حماسه رضا میرکمالی روی جاده کنار کانال ماهی افتاده بود. به خواب ناز رفته بود. دستمال ابریشمی دور کمرش بود. عشق باز حقیقی به صاحبش رسید. در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 میلاد مبارک و خجستهٔ ابرمرد تاریخ بشریت اسوهٔ عدل و انصاف وتقوا وعلم وحلم و فتوت و فضیلت و عصارهٔ همهٔ زیبائی های خلقت ، خورشید سپهر ولایت وامامت "حضرت علی ابن ابی طالب" به رهروان آن بزرگ مرد تکرارنشدنی آفرینش تبریک و تهنیت عرض می‌نمائیم . @defae_moghadas 
تازه رفته بودم سقّز. چیزهایی دربارۀ آن جا شنیده بودم که: «بدون اسلحه‌کسی حق نداره تو شهر رفت و آمد بکنه، شهر پر از ضدانقلابه، تا فرصت‌دستشون بیاد به صغیر و کبیر رحم نمی‌کنن و از این حرف ها.» یک شب توی اتاق نشسته بودم که صدای تیراندازی بلند شد، ممتد به‌صورت پی در پی، قطع هم نمی‌شد. ناگهان یکی دوید تو محوطه و داد زد: «همه بیاین بیرون، سریع! سریع!» ریختیم تو میدان صبحگاه و به خط شدیم. مسئول مخابرات که صحبت‌می‌کرد، فهمیدیم به ژاندارمری حمله کرده‌اند، درخواست فوری داشتند برای کمک. می‌گفت: «تو ژاندارمری اسلحه و مهمات زیادی هست، اگرسقوط کنه، همه‌اش دست ضدانقلاب می‌افته.» کاوه خودش با فرمانده ژاندارمری صحبت کرد. می‌خواست موقعیت‌دقیق آن ها و ضدانقلاب را بداند. وقتی صحبتش تمام شد رو کرد به ما و گفت: «این طور که من فهمیدم احتمال خطر زیاده، اگر کسی هست که احساس‌ترس می‌کنه از همین جا برگرده. لحن صحبتش کاملاً جدی و مصمّم بود. ادامه داد: «من این برگشتن را ترس نمی‌دونم، عین شجاعته، بهتر از اینه که وسط درگیری مشکلی برامون‌درست کنه.» همه به هم نگاه می‌کردیم، کسی از صف خارج نشد، چند لحظه بعد کاوه دستور حرکت داد. تو مدت کمی خودمان را به محل درگیری رساندیم. نیروها چند گروه شدند، زیر نظر محمود با یک حرکت حساب شده، دشمن‌را دور زدیم و پشت سرش موضع گرفتیم. شروع کردیم به ریختن آتش‌شدید و مداوم. وقتی دیدند از پشت بهشان تیراندازی می‌شود، تازه فهمیدندکه محاصره شده‌اند. فکرش را هم نمی‌کردند که به این سرعت غافلگیرشوند. @defae_moghadas
🍂 🔻 اتاق جنگ / کربلای پنج ┄┅═✼✿‍✵✦✵✿‍✼═┅┄ ساعت چهار بعدازظهر مهمان‌ها همه رفته بودند و سکوتی عمیق بر قرارگاه و اتاق فرماندهی حاکم شده بود. در میانه این سکوت، آقای بشردوست با چهره‌ای خندان و بشاش وارد شد و پس از سلام و احوالپرسی گفت: بچه‌ها (فرماندهان لشکرها) آمدند و با محسن درباره تأخیر در عملیات صحبت کردند و ایشان موافقت نکرد و گفت باید حتماً در روز تعیین‌شده عملیات انجام شود. آقا محسن سؤالی داشت، می‌گفت چطور می‌شود سرعت عملیات را ساعت‌های اوّل عملیات و روز اوّل زیاد کرد؟ غلامپور در پاسخ به این سؤال چنین توضیح داد: ما تا یک کیلومتری دشمن سریع می‌رویم ولی نیروها از این پس باید آهسته، آهسته و سینه‌خیز بروند. بعد مسئله موانع پیشروی آنهاست، اگر برای عبور از موانع از ساعت ۱۲:۰۰ سه ساعت وقت بگذاریم، لحظه درگیری می‌شود سه صبح. البته برای ساعت درگیری باید بیشتر صحبت کنیم، چون مسافت رسیدن یگان‌ها به خط دشمن و موانع، یکی نیست. بعضی از یگان‌ها یک ساعت و بعضی چهار ساعت وقت می‌خواهند. پس از شکستن خط دشمن، سرعت عمل به دو عامل نیاز دارد، نخست آتش و دوم که مهم‌تر از اولی است، سرعت در انتقال نیروهاست. یعنی اگر امکانات (نفربر و زرهی) داشته باشیم و بتوانیم سریع نیروها و امکانات را انتقال دهیم، سرعتمان بالا می‌رود. @defae_moghadas
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الحمدالله الذی جعلنامن المتمسکین به ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و ائمه المعصومین علیه السلام @defae_moghadas
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 روایتی از غسل پیکر شهید سلیمانی و شهدای جبهه مقاومت در بیمارستان نفت اهواز @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا