#تحلیل_جنگ
تحلیل راهبردی از وضعیت گذار ایران به «دکترین تحمیل اراده»
سعید اشیری
۴ فروردین ۱۴۰۵
مجموعه اقدامات ایران بیانگر نگاه عمیق و راهبردی در مقامات عالی نظام در جنگ تحمیلی ماه رمضان است و حاکی از یک دکترین جدید است:
۱. توازن تهدید و تثبیت فرمول «چشم در برابر چشم»
ایران بهطور مداوم اعلام میکند هر ضربه به ایران، پاسخ متقابل خواهد داشت. در این دو روز اخیر و پس از تهدید ترامپ دربارهی شبکهی انرژی، ایران نیز اعلام کرد با حملهی مستقیم به نیروگاههای اسرائیل و پایگاههای پشتیبان آمریکا در منطقه، پاسخ کوبنده خواهد داد.
۲. وحدت هدف: پایان تفکیک واشینگتن و تلآویو و برخی کشورهای حوزهی خلیج فارس
فشار همزمان بر همهی این کشورها و ضربات مهلک وکوبنده به آنها، نشان داد معادلهی تهدید ایران به جنگ منطقهای، تغییر بافته است؛ هر تعدّی به ایران را باید کلّ حامیان امریکا، پاسخ بدهند.
۳. ژئوپلیتیک هرمز: تبدیل تنگه به اهرم تنظیمگر
هرگونه تعرض به سواحل ایران مساوی است با مینگذاری گسترده و انسداد شریان انرژی جهان.
حالا ایران به یک «ضمانت اجرایی قوی» برای نقد کردن مطالبات خود دست یافته است.
۴. ابطال دیپلماسی فریب: رد روایت «توافق نزدیک» ترامپ
مذاکره با آمریکا، از سپهر ذهنیت عمومی ایرانیان و حاکمیت، معنای متفاوتتری یافته است.
تهران مذاکره را تنها پس از تحمیل هزینههای سنگین و تغییر موازنه در میدان میپذیرد.
مذاکره وقتی معنادار است که شرایط و امکان دستیابی به نتیجه، میسّر باشد. دیگر دورهی مذاکرات بینتیجه و ظریف، گذشت.
۵. فرسایش از درون: تمرکز بر اختلال در زیستبوم دشمن
فلج کردن فرودگاهها و زندگی عادی در اسرائیل و برخی کشورهای حامی آمریکا، ضلع دیگری از این دکترین است که برای فروپاشی ارادهی سیاسی - حتی بدون پیروزی کلاسیک نظامی - پیگیری میشود.
۶. تحقق عینی تهدید: گذار از «بازدارندگی کلامی» به «اجرای کوبنده»
ایران، نشان داد اگر تهدید کند، بلافاصله آن را اجرا میکند و این یعنی ارادهی تهدید و پاسخ به تهدیدهای دشمن بسیار بالا رفته است. کاهش فاصله میان هشدار و عملیات برای اثبات جدی بودن اراده تهران است.
۷. شوک سیستماتیک انرژی: استفاده استراتژیک از قیمت نفت
تحمیل درد اقتصادی به غرب و همپیمانان آمریکا برای تغییر محاسبات جنگی واشینگتن، ضلع مهمّ دیگری از این دکترین است.
۸. حضور و ارادهی حماسی مردم
ایران نشان داد مهمترین رکن امنیت و اقتدار ملی، نه سلاح است (بمب اتمی ندارد) و نه قدرت سیاسی (حقّ وتو ندارد) و نه حتی پول (تجربهی کشورهای حوزهی خلیج فارس)؛ ایران، مردم و حمایت حماسی آنها را دارد و همین، اصلیترین پایهی اقتدار و امنیت ایران است.
برآیند
ایران از مدیریت تنش و رویکرد مذاکرهگرا به سمت «دیکته کردن شرایط» حرکت کرده است.
نقطهی پررنگ در این دکترین این است که دکترینها همواره به الزامات بزرگی برای اجرایی شدن، نیاز دارند؛ دکترین تحمیل اراده در ایران، همزمان هم انتخاب حاکمیت و هم انتخاب عموم مردم ایران است و همین نکته، بزرگترین ضمانت اجرایی برای آن خواهد بود.
@drAshiri
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مردم_شناسی_جنگ
کودکان روستای پنجرود، زادگاه رودکی بزرگ در تاجیکستان خطاب به ایران در این جنگ چه میگویند؟
@drAshiri
دلایل احتمال بالا برای یک جنگ ۱۰۰ روزه (۵ نیروی تبدیلکنندهی جنگ رمضان به یک نبرد میانمدت)
#تحلیل_راهبردی
سعید اشیری
۵ فروردین ۱۴۰۵
در گزارش مفصلتری سه سناریو از شرایط اختتام جنگ طرح شده است که بر اساس این دورههای زمانی است: (۱) یک ماهه (نامحتملترین سناریو)؛ (۲) صد روزه (محتملترین)؛ (۳) شش ماهه (احتمال متوسط).
هر کدام از این سناریوها بر پایهی دلایل و عواملی طرح شدهاند؛ در اینجا به سناریوی جنگ ۱۰۰ روزه، بر پایهی دستکم پنج دلیل استراتژیک خواهیم پرداخت. این سناریو به عنوان «بنبست فرسایشی» شناخته میشود و محتملترین فرجام جنگ است.
دلایل استراتژیک زیر این بازهی زمانی را به عنوان «نقطهی تعادل بحران» تعیین میکنند:
یک. پنجرهی ۱۰۰ روزه برای نفوذ زمینی و شورش داخلی
آمریکا و اسرائیل، علیرغم برتری هوایی، همچنان به پتانسیل «نفوذ زمینی» و «شورش داخلی» به عنوان کلید نهایی تغییر نظام و حاکمیت ایران، بسیار امیدوارند. بازهی ۱۰۰ روزه، فرصت کافی را برای این موارد فراهم میکند: عملیاتهای روانی، حملات سایبری گسترده، حمایت بیشتر از هستههای نفوذ، کاهش حمایت اجتماعی ایرانیان از ادامهی نبرد، شروع پیامد اختلالها در شرایط مدیریتی کشور، دوصدایی شدن در ایران (شکلگیری دوگانهی قطبیِ جنگ-مذاکره). این استراتژی، قویترین ضربهای است که میتواند موازنهی قدرت داخلی را به نفع امریکا و اسرائیل تغییر دهد. در واقع، این دو تلاش میکنند با طولانی کردن جنگ تا این سقف، موقعیتهای متعددی برای فروپاشی ایران از درون، ایجاد کند.
دو. ارادهی چین
چین در این شرایط کمترین آسیب ساختاری را میبیند. اگرچه BRI (ابتکار کمربند و جاده) با اختلال مواجه شده، اما پکن از تضعیف توان نظامی و تمرکز استراتژیک آمریکا در خلیجفارس، کاملاً استقبال میکند. این درگیری به چین اجازه میدهد ضمن مشاهدهی عملکرد تسلیحات آمریکاییِ تحت فشار، فرصتی طلایی برای پیشبرد اهداف خود در تایوان و اقیانوس آرام بیابد. منافع ناشی از درگیر شدن داراییهای استراتژیک آمریکا در یک جنگ فرسایشی (دستکم صد روزه)، بسیار بیشتر از هزینههای موقت انرژی برای پکن است.
سه. اهرم فشار تنگهی هرمز و مسابقه برای «امتیازات معادل»
کنترل تنگهی هرمز توسط ایران، بزرگترین شوک عرضه در تاریخ بازار نفت را ایجاد کرده است و بزرگترین دستاورد ژئواقتصادی ایران در این جنگ است. این دستاورد برای ایران، چنان امتیاز بزرگی برای جناح آمریکا محسوب میشود که واشنگتن ناچار است جنگ را آنچنان ادامه دهد تا با اشغال یا نابودی زیرساختهای صادراتی ایران (مانند جزیره خارگ) یا انهدام کامل نیروی دریایی و زیرساختهای موشکی، اهرمهای معادلی برای چانهزنی در مذاکرات نهایی به دست آورد. آمریکا بدون به دست آوردن یک «برگ برنده»ی میدانی، حاضر به پذیرش پایان جنگ در سایهی کنترل/انسداد تنگهی هرمز نخواهد بود. همین اراده از سوی طرفین، یعنی یک درگیری فراتر از دورهی کوتاهمدت؛ بر همین اساس، دورهی جنگ در میانمدتِ دستکم ۱۰۰ روزه، محتملترین برآورد است.
چهار. همگرایی ایران با بلوک شرق
فشار نظامی بیش از ۱۰۰ روز، ریسک «ادغام ساختاری» و همگرایی حداکثری نظامی-اطلاعاتی ایران با چین و روسیه را بهشدت افزایش میدهد. در حال حاضر نیز گزارشهایی از همکاریهای مختلف سهجانبه میان این سه کشور منتشر شده است. آمریکا بهخوبی آگاه است که عبور از مرز میانمدت، میتواند به تشکیل یک اتحاد دفاعی دائمی و غیر قابل بازگشت در اوراسیا منجر شود؛ ریسکی که پنتاگون برای جلوگیری از آن، مایل به خاتمهی درگیری در این بازه است.
پنج. اراده و انگیزههای ایران برای حفظ اهرمها و برگهای برندهی امنیتی و اقتصادی*
استراتژی ایران بر «تداوم مقاومت» تا زمان بروز تنش معنادار و دردآور در بازارهای جهانی استوار است. تهران میداند که حفظ و کنترل تنگهی هرمز و نگه داشتن قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار برای مدت بیش از سهماه، فشار خردکنندهای بر اقتصاد غرب و زنجیرههای تأمین آنها وارد میکند. این بازهی زمانی به ایران اجازه میدهد از ذخایر استراتژیک جهان (که حدود ۷۸ روز کفایت میکند) عبور کرده، غرب را در موقعیت «اضطرار اقتصادی» برای پذیرش شروط ایران قرار دهد (محاسبات تفصیلی جنگ ۱۰۰ روزه هم بیش از همه به این عدد: ۷۸، مرتبط است). بنابراین بسا بتوان گفت: ایران، در این جنگ وجودی، بیشترین انگیزه را دارد که این جنگ را تا ۱۰۰ روز ادامه دهد تا نهایتاً به اهرمهای اصلی و برگهای برندهی خود برای رفع تهدیدهای وجودی از خود، دست پیدا کند.
صلح، سایهسار درخت اقتدار است و ایران برای یک صلح پایدار، به این اهرمهای پایه، نیاز حیاتی دارد… مگر اینکه بخواهد بهسمت «گریز هستهای» نیز تغییر ریل بدهد.
@drAshiri
هدایت شده از مُحَلِّل
🔹 یک مقام ارشد سیاسی-امنیتی گفت: ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ تحمیلی جاری پاسخ منفی داده و تأکید کرده است که این جنگ تنها بر اساس شرایط و زمانبندی خود تهران پایان خواهد یافت.
🔹 این مقام که از جزئیات پیشنهاد مطلع بود و بهطور اختصاصی صحبت میکرد، گفت که ایران اجازه نخواهد داد رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، زمان پایان جنگ را تعیین کند.
🔹 وی اظهار داشت: «ایران زمانی جنگ را پایان خواهد داد که خودش تصمیم بگیرد و شرایطش برآورده شده باشد»، و عزم تهران را برای ادامه دفاع و وارد آوردن «ضربات سنگین» به اسرائیل و امریکا تا تحقق خواستههایش تأکید کرد.
🔹 به گفته این مقام، واشنگتن از طریق کانالهای دیپلماتیک مختلف به دنبال مذاکرات بوده و پیشنهاداتی ارائه کرده که تهران آنها را «افراطی» و «جدا از واقعیت شکست آمریکا در میدان نبرد» میداند. [این پیشنهادات مجموعاً در همان ۱۵ بند و توسط ویتکاف به عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان تحویل شد. در این مدت با محوریت پاکستان در کنار دو کشور مصر و ترکیه، تلاشهایی برای میانجیگری از قبیل انتقال پیام، تلاش برای برگزاری یک نشست در آخر هفته جاری در پاکستان یا ترکیه یا آتش بس موقت یک ماهه و سپس مذاکره در خصوص ۱۵ بند انجام دادهاند].
🔹 این مقام، مذاکرات دو دور پیشین در بهار و زمستان ۲۰۲۵ را مثال زد و آنها را فریبکارانه توصیف کرد. وی تأکید کرد که در هر دو مورد، آمریکا هیچ قصد واقعی برای وارد شدن به گفتوگوی معنادار نداشته و پس از آن اقدامات نظامی علیه ایران انجام داده است. [علاوه بر آن، نوع افراد نیز مهم است و کوشنر و خصوصاً ویتکاف نشان دادهاند که بیش از آنکه به دنبال مذاکره یا توافق باشند، خواستههای بنیامین نتانیاهو را دنبال میکنند. از این رو وساطت آنها نیز بیمعنی است].
🔹 از این رو تهران تلاش جدید، که از طریق یک واسطه منطقهای دوستانه ارائه شده بود، را بهعنوان حربهای برای افزایش تنشها دستهبندی کرده و پاسخ منفی داده است. [با توجه به تحرکات نظامی جدید آمریکا در منطقه، به نظر آنها در مرحله انتقالی یک دور جدید هستند و اکنون در این دوره انتقالی به دنبال استحصال منافع خاص خود میباشند].
🔹 این مقام پنج شرط مشخص را که بر اساس آن ایران با پایان جنگ موافقت خواهد کرد، شرح داد. این شروط شامل موارد زیر است:
۱. توقف کامل «تهاجم و ترور» توسط اسرائیل و امریکا.
۲. ایجاد مکانیزمهای مشخص برای اطمینان از اینکه جنگ دوباره بر جمهوری اسلامی تحمیل نخواهد شد.
۳. پرداخت تضمینشده و کاملاً تعریفشده غرامت و خسارات جنگ.
۴. پایان یافتن جنگ در تمام جبههها و برای تمامی گروههای مقاومت در سراسر منطقه.
۵. به رسمیت شناختن بینالمللی و تضمینها درباره حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز.
این مقام همچنین اشاره کرد که این شروط علاوه بر خواستههایی است که تهران در طول دور دوم مذاکرات ژنو ارائه کرده بود، که تنها چند روز قبل از انجام حمله تازه آمریکا و اسرائیل در ۸ اسفند رخ داده بود[همچون عدم پذیرش حذف موشکها، رفع تحریمها، حفظ حق غنیسازی و ...].
🔹 ایران به همه واسطههایی که نیت حسن دارند، اعلام کرده است که آتشبس منوط به پذیرش تمام شروط آن است. [همچنین آتشبس موقت نیز معنایی در این شرایط نداشته و راه، توقف کامل و همه جانبه جنگ است].
🔹 وی تأکید کرد: «هیچ مذاکرهای قبل از آن انجام نخواهد شد»، و ادامه عملیات دفاعی ایران تا تحقق شرایط اعلامشده ادامه خواهد یافت.
🔹 وی افزود: «پایان جنگ زمانی رخ خواهد داد که ایران تصمیم بگیرد، نه زمانی که ترامپ پایان آن را تصور میکند».
@Muhallel
زندگی در فرهنگ
🔹 یک مقام ارشد سیاسی-امنیتی گفت: ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ تحمیلی جاری پاسخ منف
دلالتهای سیاستی شروط ایران برای پایان جنگ چیست؟
سعید اشیری
تحلیل نخستینه از شروط ایران از پایان جنگ، نشان میدهد این شرطها فراتر از یک بیانیهی نظامیاند؛ گویی حالا ایران «مانیفست بازتعریف نظم منطقهای» خود را اعلام کرده است.
این شرطها، بسیار سنگین و قویاند؛ گویی ایران در حال آزمودن این فرضیه است: «آیا آمریکا قدرت و ارادهی لازم برای تغییر ورق در میدان نبرد را دارد، یا فقط بلوف میزند؟» پس برای ارزیابیهای مختلف، باید کلام سیاسی و کنش نظامی خصم را نیز برآورد کرد.
اما دلالتهای سیاستی و راهبردی ایران چیستند؟
یک. شرط غرامت: «تحقیر استراتژیک»
مطالبهی غرامت (شرط سوم) از سوی تهران، یک حرکت صرفاً مالی نیست؛ این شرط، یک «دام حیثیتی» برای هژمونی آمریکاست. در منطق منازعه، آنگاه قدرتی که خود را برتر میداند غرامت میپردازد، یعنی رسماً «شکست» و «مسئولیت اخلاقی-حقوقی» جنگ را پذیرفته است. برای دولتی مثل دولت ترامپ که بر اساس شعار «اول آمریکا» و اصل «غرور ملی» حرکت میکند، پذیرش این شرط یعنی پایان عصر هژمونی و استیلای آمریکا دستکم در خلیج فارس. تهران آگاهانه دست روی نقطهای گذاشته که پذیرش آن برای واشینگتن احتمالاً غیر ممکن اما رد کردن آن نیز هزینهبر است.
دو. تنگه هرمز: «استیلا بر شریان حیاتی هارتلند (اوراسیا)»
مطالبهی «رسمیت بینالمللی بر حاکمیت تنگهی هرمز» (شرط پنجم)، جسورانهترین حرکت در این نبرد تاریخی است. ایران میخواهد وضعیت «اضطرار جنگی» را به یک «نظم حقوقی جدید» تبدیل کند. اگر جهانیان، حاکمیت ایران بر هرمز را امضا کنند، ایران از یک «بازیگر منطقهای» به یک «قدرت و ناظم جهانی» دستکم در حوزهی انرژی تبدیل میشود؛ این یعنی انتقال کلید قلب انرژی و اقتصادی جهان از پنتاگون به پاستور. ایران با این شرط، در واقع در حال «تدفین رسمیِ» دکترین کارتر در قرن بیستویکم میلادی است؛ تنِ معمار آن (جناب برژینسکی) در گور لرزید!
سه. وحدت عرصهها: «نهادینهسازی اقتدار و نفوذ مقاومت»
شرط چهارم (خاتمهی جنگ در همهی جبههها و در مورد همهی گروههای مقاومت) نشان میدهد ایران، دیگر خود را یک «دولت-ملت» منفرد و معمول نمیبیند بلکه خود را بخشی از یک جبههی پیوسته و به عنوان «قطب یک منظومهی امنیتی» تعریف کرده است. پیشینهی این تعریف به تاریخ کهنِ نخستین نظم جهانی، ارجاع دارد.
در تاریخ ایران، تنها در دوران داریوش بزرگ (داریوش اول) بود که جغرافیای اقتدار ایران به جنوب شبهجزیرهی عربستان و دریای سرخ رسید و حالا ایران، از دشمن میخواهد به آن، تن دهد وگرنه باید در هم کوبیده شود.
تهران با این شرط، زمینه و موقعیت هر نوع گفتگو و مذاکره را تغییر داده است و میگوید: «من سخنگوی کلّ منطقه و جبههی مقاومت هستم» (قابل توجه برای علاقمندان به مذاکره)؛ این یعنی هرگونه توافق با آمریکا، باید شامل به رسمیت شناختن سطح اقتدار و شبکهی ارتباطی ایران (محور مقاومت) باشد. این یک «نه» بزرگ به استراتژی قدیمی آمریکا برای ایزولاسیون و «منزویسازی ایران» است.
چهار. مکانیسمهای عدم تکرار: «در جستجوی بازدارندگی پایدار»
ایران بهدرستی درک کرده که دیگر «امضای هیچ خری در امریکا تضمین نیست!» و مهمتر، رؤسایجمهوری در آمریکا (بهویژه ترامپ) اعتبار استراتژیک ندارد (درس و تجربهی برجام نافرجام)؛ بر این پایه، ایران با طرح «مکانیزمهای اطمینانبخش» (شرط دوم)، در پی چیزی فراتر از یک قرارداد کاغذین است؛ در میان سطور سپید و سیاه ببانیهی ایران، «تغییر آرایش نظامی آمریکا در منطقه» و «خروج نیروها» به عنوان تضمینهای قابل اعتنا خواهند بود.
برآیند
ایران در حال اجرای یک «استراتژی فشار متقابل» است. گویی برآورد ایران این است که ترامپ، بیشتر یک «معاملهگر» - از نوع کلّاش و خبره و بسیار حرفهای - است و کمتر یک «جنگجو» است.
ایران، شرطهای سنگینی گذاشته است و تاوان آن را داده است و برای تحقق آن هم خواهد جنگید.
گویی ایران با گذاشتن این شروط سنگین، «محک بزرگ» برای ارادهی آمریکا را به آوردگاه نبرد فراخوانده است؛ و اگر بنا بر بنیادگذاری میز جدیدی برای مذاکره فراهم شد بیش از آنکه بلوفها و لافزنیهای ترامپیستی را به میدان و معرکه بیاورند، پیشتر باید پاسخی برای میدان این جنگ بنیادی فراهم کنند.
@drAshiri
این، یک «صدای نیمهرسمی» است؛ چیزی میان دیپلماسی رسمی و سیاست اعلامی (مسیر ۱) و مسیر غیر رسمی و سیاست اعمالی (مسیر ۲).
و لابد پاسخی به شروط ۱۵گانهی دشمن. و «لنگر» انداختن ایران بر میز مذاکرات واقعی.
و بیش از همه پاسخی به فضای داخلی ایران: معاملهای در پسِ پرده نیست! و در موضع ضعف نیستیم.
لطفا تحلیل این شروط نیمهرسمی را بخوانید:
https://eitaa.com/drashiri/485
@drAshiri
امارات در برابر ایران میایستد
(The U.A.E. Stands Up to Iran)
به قلم یوسف العتیبه، سفیر امارات در ایالات متحده،
۲۵ مارس ۲۰۲۶ | روزنامه والاستریت ژورنال (WSJ)
خلاصهی نکات مهم مقاله
• لزوم نتیجه قطعی: نویسنده میگوید: یک آتشبس ساده در درگیریهای اخیر کافی نیست. او تأکید میکند این جنگ باید به یک «نتیجهی نهایی و قطعی» منجر شود که تمام ابعاد تهدیدات ایران را برطرف کند.
• طیف کامل تهدیدات: از نظر العتیبه، هرگونه توافق یا پایان جنگ باید شامل رسیدگی به برنامهی هستهای، توان موشکی، حملات پهپادی، گروههای نیابتی و تلاش برای مسدود کردن آبراههای بینالمللی توسط ایران باشد.
• امارات در خط مقدم: او مدعی است که در طول چند هفته جنگ، بیش از ۲۱۸۰ موشک و پهپاد به سمت امارات شلیک شده که بیش از ۹۵٪ آنها توسط سیستمهای دفاعی رهگیری شدهاند.
• تهدید علیه اقتصاد جهانی: نویسنده ایران را متهم میکند که با حمله به بنادر، فرودگاهها و زیرساختهای انرژی، اقتصاد جهانی را به گروگان گرفته است و انقلاب ایران را تهدیدی مستمر برای ثبات بینالمللی توصیف میکند.
• پیام دیپلماتیک: این یادداشت نشاندهنده اتخاذ مواضع بسیار سختگیرانهتر و علنیتر امارات علیه ایران در فضای سیاسی واشینگتن است.
@drAshiri
#اقتصاد_جنگ
چرا در جنگ، قیمت طلا ریخت؟آینده قیمت طلا به کدام سمت میرود؟
#اکونومیست_فارسی
▫️برخلاف تصور عمومی، شروع جنگ اخیر نهتنها باعث جهش دائمی طلا نشد، بلکه در چند هفته گذشته یکی از پرنوسانترین دورههای تاریخ طلا را رقم زد.
بررسی نمودار طلا در هفتههای اخیر نشان میدهد ، طلا قبل از شدت گرفتن جنگ،
بیش از ۵,۴۰۰ دلار در هر اونس معامله میشد. با ادامه درگیریها، قیمت به
حدود ۴,۰۹۸ دلار سقوط کرد؛یکی از بدترین افتهای کوتاهمدت در دهههای اخیر.
در ادامه، با خبر تعویق حملات و امید به مذاکره،قیمت دوباره به حدود ۴,۵۰۰ تا ۴,۶۰۰ دلار برگشت.
در مجموع:
📉 قیمت طلا در یک ماه اخیر حدود ۱۲٪ کاهش داشته
اما هنوز نسبت به یک سال قبل بیش از ۵۰٪ بالاتر است.
چرا طلا در جنگ سقوط کرد؟ دلیل اصلی، جنگ نبود بلکه دلار و نرخ بهره بود.در این جنگ دلار آمریکا تقویت شد ،نرخ بهره بالا باقی ماند و سرمایهگذاران برای نقدینگی، طلا فروختند در واقع
طلا در ابتدای بحران بیشتر بهعنوان منبع نقدینگی فروخته شد تا پناهگاه امن.
تحلیلها نشان میدهد تقویت دلار ،افزایش نرخ بهره
و فروش برای ذخیره سود
از مهمترین دلایل افت طلا بودهاند.
🔹یک نکته مهم درباره رفتار طلا در جنگها
برخلاف تصور عمومی:
طلا معمولاً در شروع جنگ نوسانی است، نه صعودی.
در جنگ اخیر: ابتدا رشد کرد، سپس سقوط شدید داشت
و اکنون وارد فاز نوسانی شده استاین رفتار در بسیاری از بحرانهای تاریخی هم دیده شده است.
آینده قیمت طلا سه سناریوی
بر اساس شرایط فعلی جنگ، اقتصاد جهانی و سیاستهای پولی، آینده طلا را میتوان در سه سناریو دید:
🔹سناریو صعودی (اگر جنگ طولانی شود)اگر این شرایط رخ دهد:جنگ طولانی شود ،تورم جهانی بالا برود وبانکهای مرکزی شروع به کاهش نرخ بهره کنند نتیجه:
📈 طلا میتواند به محدوده ۵,۵۰۰ تا ۶,۰۰۰ دلار برسد
برخی بانکهای سرمایهگذاری همین محدوده را برای پایان ۲۰۲۶ مطرح کردهاند.
🔹سناریو نوسانی (محتملترین حالت کوتاهمدت)
اگر جنگ ادامه داشته باشد
،اما اقتصاد جهانی وارد رکود شدید نشود و نرخ بهره بالا بماند نتیجه:
📊 طلا در محدوده ۴,۲۰۰ تا ۴,۸۰۰ دلار نوسان میکند
بسیاری از تحلیلگران انتظار دارند بازار در کوتاهمدت Range bound باقی بماند.
🔹سناریو نزولی (اگر جنگ سریع پایان یابد)
اگر توافق یا آتشبس سریع رخ دهد، دلار قوی باقی بماند
و تورم کاهش یابد
📉فشار نزولی بر طلا ادامه پیدا میکند اما معمولاً این سناریو پایدار نیست.
🔹یک نکته مهم
طلا قبل از جنگ حدود ۵۱٪ در یک سال رشد کرده بود .بنابراین بخشی از ریزش اخیر اصلاح طبیعی بعد از رشد شدید محسوب میشود. قیمت طلا در جنگ، بیشتر تابع اقتصاد است تا خود جنگ.
مهمترین عوامل آینده طلا:
1️⃣ نرخ بهره آمریکا
2️⃣ قدرت دلار
3️⃣ مدت جنگ
4️⃣ سطح تورم جهانی
اگر جنگ طولانی شود و نرخ بهره کاهش یابد، احتمال رشد طلا در میانمدت بالا است؛ اما در کوتاهمدت، بازار طلا همچنان پرنوسان و وابسته به سیاستهای پولی باقی خواهد ماند.
منابع
Bloomberg | FRED | Morningstar | Newsweek | Trading Economics
@drAshiri
#حزب_الله
حزبالله در روز گذشته، خسارات سنگین و کمسابقهای را به نیروهای اسرائیلی وارد کرد
✍ابراهیم ماجد
تا ساعت ۲۱:۰۰ (به وقت لبنان)، حزبالله تنها در امروز موارد زیر را منهدم کرده است:
۱۸ تانک اسرائیلی (۱۹ تا)
۲ خودروی هامر اسرائیلی
۲ بولدوزر نظامی اسرائیلی
در میان درگیریهای مداوم در جبهه نبرد.
این تحولات در حالی رخ میدهد که حزبالله به مقابله با نیروهای اسرائیلی در امتداد مرزهای جنوب لبنان، بهویژه در روستاهای خط مقدم که از ۸ اکتبر ۲۰۲۳ تحت بمباران مستمر بودهاند، ادامه میدهد.
https://x.com/i/status/2036880656869830926
https://x.com/i/status/2036919754078789786
@drAshiri
هدایت شده از امیر سیاهپوش
🔴حرفهای این برده ی اپستینیان یادتان بماند...
این گنده گوی اماراتی را ببینید و اسکرین شات این توییتش را هم ذخیره کنید ؛ چند روز بعد لازمتان می شود!
ترجمه بخشی از توییت:
آتشبس وجود ندارد کار را تمام کنید با تمام توان.
تروریستها فعال مدنی نیستند؛ آنها هدف هستند.
امارات متحده عربی محکم ایستاده است.
هیچ معاملهای با ترور وجود ندارد. هیچ مصالحهای نیست!
@d_siahpoosh