.
#حضرت_زینب
#زمزمه
پنجاه و شش بهار در برت بودم
پنجاه و شش بهار خواهرت بودم
با دست خود برای تو عمامه دوختم
خیلی زمان غارت عمامه سوختم
پنجاه و شش بهار مادرت بودم
پنجاه و شش بهار خواهرت بودم
خواهر برای لحظه ای از تو جدا نشد
جایی برای من به خدا کربلا نشد
پنجاه و شش بهار محضرت بودم
پنجاه و شش بهار خواهرت بودم
بعد از تو گر چه شکسته پر همه
یک ذره جابه جا نشده معجر همه
پنجاه و شش بهار لشگرت بودم
پنجاه و شش بهار خواهرت بودم
آنکه به زلف تو بوی نان تنور داد
ما را به ازدحام و شلوغی عبور داد
تنها به فکر رگ حنجرت بودم
پنجاه و شش بهار خواهرت بودم
۱۴۰۰/۰۷/۰۲
به روایتی حضرت زینب سلام الله علیها در کربلا پنجاه و شش ساله بودند.
#اربعین
#مجید_احدزاده
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
.
.
|⇦•دو ساله بی قرارتم..
#سینه_زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم #اربعین به نفس کربلایی حمید علیمی
●•┄༻↷◈↶༺┄•●
دو ساله بی قرارتم
دو ساله دور از حرمم
خودت آقا خوب میدونی
منتظرِ محرمم ..
تنگ دلم، خونِ دلم با گریه میگیره صدام
دیوونهی، شنیدنِ اذونِ صبحِ کربلام
پیرهن مشکی میپوشم
میخوام که رو سپید بشم
شاید منم تو اربعین
خدا بخواد شهید بشم
چایی روضه هات حسین
هرکی رو آدم میکنه
گمون کنم که چایی رو
مادرِ تو دم میکنه
حسینِمن حسینِمن
ضیاء هر دو عینِ من ..
غیر از تو نیستیم مسلمانِ هیچ کس
غیر از تو نیستیم پریشانِ هیچ کس
ما غیرِ دامنِ تو که حبل المتینِ ماست
دستی نمیبریم به دامانِ هیچ کس
قربانی توییم لک الحمد یا حسین
یعنی نمیرویم به قربانِ هیچ کس
کشتی تویی نجات تویی رهنما تویی
دل خوش نمیکنیم به سُکّان هیچکس
من آفتاب کرببلای تو را حسین
هرگز نمیدهم به گلستان هیچکس
روزی رسان زندگی ما رقیه است
ننشسته ایم ما به سر خوان هیچکس
جز گریه ای که بهرِ تن بی سر شماست
خیری نداشت دیدهی گریانِ هیچ کس
بعد از لب مبارکت ای قاری غریب
چوبی نخورد بر لب و دندان هیچکس
آنگونه ک سرت به روی نیزه آیه خواند
منبر نرفته قاری قرآن هیچ کس
خاتم اگرچه داشت به انگشت خود ولی
انگشت را نداد سلیمان هیچکس
شاعر : سید پوریا هاشمی
ــــــــــــــــــ
#فراق_کربلا
#امام_حسین
#کربلایی_حمید_علیمی
#ویژه_ایام_صفر
#ویژه_ایام_محرم
#اربعین
.👇
باب الحرم_ علیمی.mp3
7.26M
|⇦•دو ساله بی قرارتم..
#سینه_زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین به نفس کربلایی حمید علیمی
.
زبانحال #حضرت_رقیه سلام الله علیها از بهشت با حضرت زینب سلام الله علیها در روز #اربعین
#زمزمه و #زمینه
سلام عمه جون من
سلام قد کمون من
سلام نیمه جون من
سلام هم زبون من
الان تو بهشت هستم
رو دوش عموهامم
خجالت نکش عمه
الان پیش بابامم
موهام رنگو رو داره
چشام دیگه سو داره
دیگه شمر مزاحم نیست
رقیه عمو داره
موهام مثل سابق نیست
الان تا کمر میاد
یادت هست یه روز گفتم
یه روزی پدر میاد
دیگه شبها می خوابم
پیش مادرم زهرا
نمی خوام که برگردم
دیگه حالا حالاها
بگو با رباب عمه
جای اصغرش خوبه
بمیرم خودم دیدم
روی سینه می کوبه
بهشت مثل اونجا نیست
که هی تیر بهش دادن
بگو که خیالت جمع
الان شیر بهش دادن
منو مسخره کردن
من از شامی بیزارم
کجان بچه های بد
لباسای نو دارم
تا دید مادرم زهرا
منو با گوش پاره
برام هدیه آوردن
عروسک و گوشواره
ولی جای تو خالی
دلم واسه تو تنگه
نری دیگه شهر شام
پذیرایی با سنگه
نگفتم نگو عمه
به بابا کتک خوردم
رسیدم تا اینجا من
برا بابا آب بُردم
خلاصه خیالت تخت
بابام از تو راضیه
برم، دخترا جمعن
برم ، وقت بازیه
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#مجید_احدزاده ✍
#اربعین
1400/07/03
👇
.
#اربعین
#غلامرضا_شکوهی
شفق نشسته در آغوشت ای سحر برخیز
ستاره میرود از هوش، یک نظر برخیز
کبوتری که به شوق تو بال در خون زد
به بام عشق تو گسترده بال و پر برخیز
چو من بهحسرتیکچشم بوسه برقدمت
نشسته در ره تو خاک رهگذر برخیز
رسیده زائر دلخستهای ز غربت راه
که مانده از سفری سرخ دربهدر، برخیز
شبانههای شب شام را دلم طی کرد
به هُرم چلّه نشستم در این سفر برخیز
کنون که خون دلم سرخ همچو لالهٔ دشت
به چهره میچکد از چشمهای تر برخیز
یه یکاشاره بگویم: قسم بهحرمتعشق
سکینه آمده از راه، ای پدر! برخیز
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
📚 سرمه در چشم غزل
.
.
#اربعین
#محمدجواد_غفورزاده
اشکها! فصل تماشاست امانم بدهید
شوقِ آیینه به چشم نگرانم بدهید
از شما میشنوم عطر گل یاسین را
خاکها! رنگ یقینی به گمانم بدهید
جامی از اشک فراهم شد اگر، ای مردم
به تسلّایِ دل هم سفرانم بدهید
طول یکچلّهجدایی، بهخدا یکعمر است
گاه خطّ و خبر از سیر زمانم بدهید
گر خبر دار شدید از گل داودی من
یک شمیم از نفسش روح و روانم بدهید
پارههای دلم افتاده در این دشت، به خاک
رخصت گریه به گلگون کفنانم بدهید
کاکل آشفته،بهخونخفته،در اینجا سروی
باز در سایهاش آرامش جانم بدهید
این رباب است که با لالهرخان میگوید:
ذکر لالایی گل را به زبانم بدهید
من که از عطر گل فاطمه، مدهوش شدم
خبر از حال و هوای دگرانم بدهید
سجدهها کردهام از بوسه بر این تربت پاک
طاقت از دست شد آرامش جانم بدهید
دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد
برگی از آن گلِ صدبرگ نشانم بدهید
اربعین نیست حدیثی که فراموش شود
شعلۀ عشق، نه آن است که خاموش شود
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#امام_حسین علیهالسلام
#اربعین
#زیارت #کربلا
#محمدحسین_ملکیان
این صحن که بینالحرمین عتبات است
در اصل، همان عرشۀ کشتی نجات است
دریاب مرا نور چراغ سر گنبد!
تو نورٌ علی نوری و عالم ظلمات است
آنقدر کهجانبخشیو آنقدر که جانسوز
پابوسی هر سال تو محیا و ممات است
هر نوحۀ زوار، مضامین لهوف است
هر نالۀ زوّار، دعای عرفات است
هر آبله در راه تو یک پلۀ عرش است
هر قطرۀ پر شور عرق، آب حیات است...
سوغاتمن اشک است برای تو و افسوس
نام تو در این شهر قتیلالعبرات است
گفتم غزلی تازه بخوانم، چه بخوانم
دلچسبترین زمزمه اینجا صلوات است
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#امام_حسین
#مناجات
#حضرت_زینب_س
#کوفه_و #شام_بلا
حس می کنی زمین و زمان گریه میکنند
وقتی که جمع سینهزنان گریه میکنند
این سو داغ اکبر و آن سو غم حبیب
در ماتم تو پیر و جوان گریه میکنند
این سیل، سیل اشک عزادارهای توست
چون ابر با تمام توان گریه میکنند
تو کیستی که در غم از دست دادنت
مردان ما شبیه زنان گریه میکنند
با یاد آن نماز جماعت که خواندهای
گلدستهها اذان به اذان گریه میکنند
در ماتم اسارت زینب عجیب نیست
سرها اگر به روی سنان گریه میکنند
شاعر: #امیر_تیموری
https://eitaa.com/emame3vom/50792
.