eitaa logo
امام حسین ع
22.2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
2.1هزار ویدیو
2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. آمدى جانم به قربانت ولى حالا چرا؟ آمدى كنج خرابه آمدى..اينجا چرا؟ نيزه دارت با همه لج كرد اى بالا نشين بر زمين مى زد سرت را هى از آن بالا چرا؟ عمه ام مى گفت تو آئينه ى مادر شدى من نفهميدم شبيه حضرت زهرا چرا؟ من كه اسمش را نميدانم..ولى خيلى بد است مى شود از او بپرسى مى زند من را چرا؟ تشنه بودم..مثل تو بابا...ولى نه..مثل تو تا كه گفتم آب،زد...هى زد...زدم...بابا چرا؟ 🔸شاعر: .
. زبانحال حضرت زهرا به علیه السلام - می زنی با نگاه پر بغضت آتشِ سرد بر دلم پسرم گریه کم کن به خاطر مادر من که امروز بهترم پسرم -‌ به خدا خوب می شوم مادر بی قراری نکن عزیزدلم قول دادی که سِر نگه داری گریه زاری نکن عزیزدلم - مادرت مرده اینچنین شده ای؟ قلب تو نا امید می بینم من بمیرم...میان گیسویت چند تاری سپید می بینم - بگذر از کوچه و خیالاتش بگذر از آن شلوغیِ بسیار بگذر از آتش و در و هیزم بگذر از رد خون بر مسمار - هرچه بوده دگر گذشته حسن فقط این بر دلم عذاب شده که غریب است مرد این خانه که سلامش چه بی جواب شده - عهد بستیم..خاطرت مانده؟ که پدر بو ز ما جرا نبرد.. گریه کم کن..خدای ناکرده در دلش شک به کوچه ها نبرد - پسرم،جای من تو این شب ها شانه کن موی زینبین مرا نیمه شب ها ز یاد تو نرود تشنگیِ لب حسین مرا 🔸شاعر: .
. می دهم بر تو سلام ای حضرت بالا نشین السلام ای شمس عالم حضرت حبل المتین کار ما دست شما افتاده از اقبال خوش کار ما آسان نما ای جان جانان آفرین ای امام انبیا ای آبروی اولیا آیت الله العلی ای حضرت عین الیقین حضرت مشکل گشا ای تو به هر دردی دوا ای تفرج گاه تو معراج ختم المرسلین حضرت سر سلسله ای پادشاه قافله ای خداوند کرم ای قبله ی اهل زمین وحی بر افلاک شد از جانب پروردگار لافتی الاعلی لا سیف الا ذوالفقار در مدار چشم هایت ماه کامل می شود هرکه شد دیوانه ی عشق تو عاقل می شود حضرت جبریل در عرش معلای خدا می برد نام تو را تا کار مشکل می شود فاتح بدر و حنین ای قبله گاه عالمین کعبه هم کم کم به سمتت نیز مایل می شود وعده دادی وقت مرگم تو قدم رنجه کنی خاک قبر از اشک های شوق من گل می شود ما برای دیدنت خود را مهیا می کنیم عاقبت هرکس به دیدار تو نایل می شود عقل ما زایل شده خوردیم بر پست جنون زنده ایم با وعده ی انا الیه راجعون ای تمنای نگاهم بسته بر دستان تو جان به لب آمد ز دوری تو و‌ایوان تو وه چه شیرین است این بیت مطنطن یا علی جان حیدر جان زهرا،جان زهرا جان تو روز محشر جبرئیل با خلق می گوید به تو یا امیرالمومنین ای جان سنه قربان تو چرخش انگشت تو روزیِ عالم می دهد می خورد کل فلک از سفره و از نان تو ای بنازم ناز شستت را،به هنگام نبرد می شود حتی خداهم مات تو،حیران تو هر دری را باز کردی تا قیامت باز شد یا امیرالمومنین گفتیم و عشق آغاز شد میبرم این اشک هارا زیر ایوان نجف تا که بنویسند من را ابر باران نجف میرسد از عرش بر گوشم ندا وقت ورود سجده کن بر پیشگاه شاه شاهان نجف در روایات آمده کار فلک دست علیست مسند قدرت شده تخت سلیمان نجف روز میلاد تو عالم نیز مهمان خداست میدهد هرچه بخواهد او به مهمان نجف آخرش هم میشوم یک روز من حاجت روا آخرش هم می روم یک روز قربان نجف در بیان مختصر ایمان مطلق با علیست در تمام آسمان ها حک شده حق با علیست .
. روضه شب اول محرم در وجودم طنین محتشم است دیده ام شوق و رقص پرچم را لطف کردی به من دوباره حسین نوکری کردنِ محرم را - یاد کردم از آن عزیزانی که به زیر لحد عزا دارند پدر و مادران خفته به خاک که عزا دار روضه ی یارند - پدری که همیشه با اشکش مشکی روضه را به تن می کرد شب اول که می رسید از راه یادی از غربتِ حسن می کرد - مادری که همیشه در طی سال خانه اش بود با شما آباد از پس انداز چند ماهه خودش خرجیِ روضه ی تورا می داد - یاد کردم از آن عزیزانی که به درد فراق مجبورند بین بستر سیاه پوشیدند ولی از روضه های تو دورند - لطف کردی به من دوباره حسین که رساندی مرا به هیئت و اشک لطف کردی اجازه ام دادی بزنم سینه پای صاحب مشک - با خودم فکر می کنم...هیهات هرچه بر سینه ام زدم کم بود دوست دارم که خوب گریه کنم شاید این اخرین محرم بود... شاعر: .
‌. 1️⃣بند اول بعد عمری همراهمی رفیق نیمه را شدی من راهی اسارت تو ساکن کربلا شدی چهل روز شکستم چهل روز بریدم چهل روز ندیدی که من چی کشیدم حال و روزم تعریفی نداره دل تنگم از تو گله داره 2️⃣بنددوم چشم تو که دور دیدن غرورم و‌شکستن عصر ظهر عاشورا دست زینبت رو بستن نشد تا بمیرم تو این غم برا تو شنیدم رو نیزه عزیزم صداتو اخه من کجا و معجره پاره؟ دل تنگم از تو گله داره 3️⃣بندسوم اومدم پیشت اما صورت من کبوده داغ قلب این خواهر از محله ی یهوده - نپرس از رقیه نشد تا بمونه تا اسمت رو می برد می خورد تازیونه خدا واسه ی هیچکسی نیاره دل تنگم از تو گله داره السلام .
. سر کویت اگر قرار من است خنده های تو نوبهار من است به جنون‌ آمده قلم امشب کلمه..واژه در حصار من است دست های دلم پر از خالیست عشق تو بین کوله بار من است پی تو در به در به هر سویم آری این نیز روزگار من است زنده ام بی تو...خاک بر سرمن دفتر شعر، سوگوار من است هرکجایی همیشه قلبت شاد هرکجایی سرت سلامت باد حال و روز دلم زمستان است ابر چشمم همیشه باران است رو سیاهم ولی مرا دریاب به خدا نوکرت پشیمان است به مسیح دم تو محتاجم چاره کن حال من پریشان است نیمی از قصه نیمه ی رمضان نیمه ی بعد نیمه شعبان است دائما روز و‌شب خودت آقا بر لبت ذکر یا حسن جان است هرکجایی همیشه قلبت شاد هرکجایی سرت سلامت باد سایه ات هست بر سرم آقا مثل تو نیست در کرم آقا گر بمیرم به غیر خانه ی تو عرض حاجت نمی برم آقا از تو فرمان و از همه عالم چشم آقا..نوکرم آقا بوده مهر تو از همان اول در رگ و شیر مادرم آقا میرسد روز خنده ی زهرا ای پناه همه حرم آقا هرکجایی همیشه قلبت شاد هرکجایی سرت سلامت باد تو حسينى و يا كه تكرارش جلوه اى از نگاه خَمّارش بين سجاده ات دعايم كن بيش از اينها شوم گرفتارش دستِ من نيست بى قرارىِ من چه كنم؟دلبرى شده كارش تو خودت مستِ ساقى اش هستى اى فداى تو و علمدارش ماهمه گیر لطف اربابیم همه درگیر لطف بسیارش هرکجایی همیشه قلبت شاد هرکجایی سرت سلامت باد از فراقت عجيب مى سوزم وقت اَمّّن يُجيب مى سوزم آتش از تو وجود دل با من امر كن عنقريب مى سوزم حرف آتش شده،به جان خودت ياد شيب الخضيب مى سوزم تا زمانی که جان به تن دارم از غم بوى سيب مى سوزم خواب دیدم که در رکاب شما من شبیه حبیب می سوزم هرکجایی همیشه قلبت شاد هرکجایی سرت سلامت باد ✍ .
. 📋 بنویسید مرا بنده‌ى سلطان نجف (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بنویسید مرا بنده‌ى سلطان نجف بنویسید که عالم همه قربان نجف ما غباریم، غبارى زِ خیابان نجف بنویسید على را گُلِ گلدان نجف وسط عرش بُوَد تختِ سلیمانِ نجف آنکه بر خاک،حیاتِ دو جهان داد، که هست؟ آنکه بر مُرده زبان داد، توان داد که هست؟ آنکه در کعبه خودش اِذنِ اذان داد که هست؟ تَرَک کعبه به ما نیز نشان داد که هست… کعبه با آن عظمت دست به دامان نجف حق بده ! دیدن این صحن تماشا دارد حرمش هم به خدا هیبتِ او را دارد نه حرم بلکه على عرشِ معلى دارد و اگر کعبه دَرَد سینه‌ى خود، جا دارد سرِ ما ذبح کنید بر سرِ ایوان نجف زِ قدومش همه‌ى راه به هم مى‌ریزد دلِ عشاق به ناگاه به هم مى‌ریزد تا ببیند رُخ او ماه، به هم مى‌ریزد گر على گریه کُنَد، چاه به هم مى‌ریزد جانِ عالم به فداى شه مردان نجف من على را به خدا رازِ خدا میدانم ولى‌الله شده منصبِ آقاجانم ها على و بشر و کیف بشر میخوانم به هواى حرمش ابرِ پُر از بارانم بنویسید مرا بى سر و سامانِ نجف خلقت هر دوجهان گوشه‌اى از تلمیحَش از کران تا به کران دانه‌اى از تسبیحَش فتح خیبر که نشد معجزه…شد تفریحش و نشد غیرِ على کَس به على تشبیهش بنویسید على بانىِ ایمان نجف جلوه‌ى دیگرى از جلوه‌ى مولا زهراست روى پیشانى او نقش فقط یا زهراست به دلم غم نرود تا که دلم با زهراست نهراسم به خدا روز جزا تا زهراست غیرِ زهرا نبُوَد همدم جانانِ نجف تا که در معرکه شمشیر به دستش اُفتاد دشمن از ترس دگر اسم خودش بُرد زِ یاد دامنش خیس شد و آبرویش رفت به باد… چاره ای نیست به جز گفتن دادِ بى داد…. چه شکوهیست در این هیبت طوفان نجف تو بر این سلسله‌ها حق خلافت دارى نه فقط شیعه به دنیا تو ولایت دارى که در عُقبى تو فقط حُکمِ حکومت دارى به غلامانِ خودت نیز عنایت دارى بطلب این همه سرمست به ایوان نجف *شاعر: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
. _ به نام خالق هستی..به نام نامیِ حیدر قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر علی اکبر..علی اکبر..علی اکبر..علی اکبر - جوان ارشد ارباب چون برگ گل و شبنم نزاییده چنان شهزاده ی ما مادر عالم - عجب سروی عجب ماهی عجب دلدار زیبایی چه اربابی..چه مهتابی..چه خورشید دل آرایی چه آقایی..چه غوغایی..چه مجنون و چه لیلایی عجب تصویر زیبایی…حسین و صوت لالایی - به یک جلوه رسول الله و یک جلوه خود حیدر به هیبت چون عموجانش…بنازم بر علی اکبر - از این پس او نفس های امیرالمومنین باشد برای او همین کافیست..باقی نقطه چین باشد خدا می خواست اصلا ماجرایش اینچنین باشد که او نور دو چشم حضرت ام البنین باشد - به پیشانی او مهر لب مولای ما خورده به هر خنده علی اکبر،دل از ارباب ما برده - تو آن عشقی که در عالم ندارد هیچ مصداقی دلیل سر کشیدن ها…حدیث بزم عشاقی حَسن گونه ست رفتار تو از بسکه خوش اخلاقی کریمی و کرم داری…در این ره صدر آفاقی -‌ بده خرجیِ مارا..ما به دستان تو دل بستیم علی جان رد مکن مارا..گدای خانه ات هستیم - به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری به منطق چون کلافِ خواجه عبدالله انصاری تغزل در نگاه شاعران در وصف اشعاری گهی در شعر لیلایی..گهی در شعر سرداری - تو بالاتر از اعجازی..شفیق ساقیِ خیمه تو بودی از همان اول رفیق ساقی خیمه - تو در میدان همان‌ بودی که عباس بن حیدر بود چنان کردی که لشکر گفت این طوفان محشر بود تمام دشت از خشم نگاهت معدن سر بود نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود - همه دامانشان را خیس کردند از نگاه تو چرا که ترس مولا بود در چشم سیاه تو - تو رفتی و حرم پاشیده شد از هم علی اکبر کنارت شد قد رعنای سقا خم علی اکبر تو پخشی در دل صحرا ولی کم کم علی اکبر حسین آمد به بالینت ولی درهم علی اکبر - تو خس خس کردی و بابا کنارت بال و پر میزد ز داغت پیش یک لشکر،پدر داد از جگر می زد - /۱۱/۳۰
. - اگرچه معصیتم پیش تو خرابم کرد ولی نگاه تو از لطف انتخابم کرد بگیر دست مرا جان تو کم آوردم به هرکه رو زده ام غیر تو جوابم کرد بیا به مجلس ما..سر بزن به ما آقا بیا که داغ فراقت ز غصه آبم کرد تورا به فاطمه دادم قسم،گره وا شد گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد به لطف حضرت زهرا،منم غلام علی نگاه مادر تو عبد بوترابم کرد به سجده در حرمش تا به خاک افتادم مویز بودم و عشق علی شرابم کرد گریز شعر چه بهتر به کربلا برود که گریه های زنی در حرم کبابم کرد رباب ناله زنان پای نیزه ی خورشید به گریه گفت که مادر غم تو آبم کرد تو بر فراز نی و حرمله به من خندید به طعنه و به کنایه مدام عذابم کرد ۱۴۰۲/۱۲/۲۵ ✍ عج ................. . علیه‌السلام دل‌مرده‌ایم و یاد تو جان می‌دهد به ما قلبیم و بودنت ضربان می‌دهد به ما ماه خدا دومرتبه بی‌ماه روی تو دارد بشارت رمضان می‌دهد به ما برگرد! ای که لحظۀ افطار، عاقبت یک روز دست‌های تو نان می‌دهد به ما روزی سه بار غرق غریبی و بی‌کسی‌ست حسی که بی‌تو وقت اذان می‌دهد به ما این ماه، فرصتی‌ست که باز عاشقت شویم ماه خدا دوباره زمان می‌دهد به ما ما میهمان جد تو هستیم «جانْ حسین» نامی که اشک‌های روان می‌دهد به ما... بی‌شک حوالۀ همه امسال کربلاست رزقی که آخر رمضان می‌دهد به ما 📝 ✍ ............. بند اول آخر ساله دلامون گرفته از فراق و دوری صاحب زمون سال داره تحویل میشه اما بازم منتظرم که تو بیای مهربون لحظه ی سال جدید بیاید تا همه با همدیگه ببندیم عهدی همه دعاهامون با هم این باشه ایشالله تعجیل تو ظهور مهدی آقا ... امون از این درد و غم جدایی بده بر این دلای ما جلایی دیگه وقتشه آقا جون بیایی آقا ... بیا عزیز فاطمه مهدی ۳ بند دوم میگذره روز و شبای نوکر تو حسرت غصه و غم آقاجون اینقده آه از ته دل کشیدم چی میشه لیلی را ببینه مجنون غصه و غم بی تو بی شماره تجربه اینه تویی راه چاره با تو باشم به آرزوم رسیدم غصه ی من دوری ز هجر یاره آقا ... تو را نمی بینم چشام تاره دلم پر از گناه و زنگاره واسطه ام دست علمداره آقا ... بیا عزیز فاطمه مهدی ۳ بند سوم تو مثل من زیاد داری آقا جون من مثل تو حتی یکی ندارم اگه ولم کنی آقا به والله جهنمه تموم روزگارم از بچگی شدم اسیر نامت مادر کنیز و پدر پیر غلامت بدم ولی خوب می دونم آقا جون به حضرت زهرا قسم میخامت آقا ... به پهلوی شکسته ی مادر به حق دست بسته ی حیدر جدا نکن دو دست این نوکر ۲ آقا ... بیا عزیز فاطمه مهدی ۳ .
. زهرای من انگار سر دردت تو را بد خواب کرده تب کردنت بدجور جسمت آب کرده دیدی که گل هایت برایت گل گرفتند؟ دیدی حسن عکس شمارا قاب کرده؟ امّید دارد زخم هایت خوب گردند با اینکه میداند تو را بی تاب کرده تو در میان بستر و من هم کلافه درد تو مردت را چه بی اعصاب کرده باید بریزم در خودم این گریه هارا این بغض ها قلب مرا خوناب کرده خیر و خوشی هرگز نمی بیند کسی که دریای زیبای مرا مرداب کرده اصلا خبر داری حسین دلواپس توست؟ دیدی که ظرف آب را پر آب کرده؟ یک روز می آید حسینت تشنه مانده یک لشکر اما مرکبش سیراب کرده  
Fadaeian_Haftegi_14030810_03.mp3
21.08M
🔊 | انگار سر دردت تو را بد خواب کرده متن 👇 https://eitaa.com/emame3vom/109513 📋 انگار سَردردت تو را بد خواب کرده (س) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ انگار سَردردت تو را بد خواب کرده تب کردنت بدجور جسمت آب کرده دیدی که گل‌هایت برایت گل گرفتند؟ دیدی حسن عکس شما را قاب کرده؟ امّید دارد زخم‌هایت خوب گردند با اینکه می‌داند تو را بی‌تاب کرده تو در میان بستر و من هم کلافه درد تو مَردَت را چه بی اعصاب کرده باید بریزم در خودم این گریه‌ها را این بغض‌ها قلب مرا خوناب کرده خیر و خوشی هرگز نمی‌بیند کسی که دریای زیبای مرا مُرداب کرده اصلا خبر داری حسین دلواپس توست؟ دیدی که ظرف آب را پُر آب کرده؟ یک روز می‌آید حسینت تشنه مانده یک لشکر اما مرکبش سیراب کرده *شاعر: ✍ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 گریه نکن (س) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گریه نکن تو که گریه می‌کنی می‌میرم گریه نکن غمت از دنیا کرده سیرم نبینم دیگه غربت رو توو چشات بیا دردات و تقسیم کن با زهرات درد و ناله واسه من شب و کابوس واسه تو بی‌کسیت غصه‌ی من غم ناموس واسه تو یه دلِ خون واسه من خونِ دیوار واسه تو آتیش در واسه من داغ مسمار واسه تو « آه! مادرم؛ آه! مادرم» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
. ۱۱۶۴ از ماه دلرباتر عجّل علی ظهورک گویم به دیده‌ی تر عجّل علی ظهورک شیعه ز دوری تو دیگر توان ندارد ذکر لبان نوکر عجّل علی ظهورک یابن الحسن کجایی تا که شما نیایی زهراست پشت آن در عجّل علی ظهورک خانه نشینی مرتضی ادامه دارد حیدر بدون یاور عجّل علی ظهورک باشد هنوز آقا دستش کبود زهرا بسته است دست حیدر عجّل علی ظهورک باشد هنوز زینب چشمش به پای مرکب بر نعل مانده پیکر عجّل علی ظهورک ✍ ............ ............... . ادب کنید که امشب شبِ مناجات است شب توسل و اشک و شب عنایات است وفات مادر ساقی... عزیز سادات است ادب کنید که هنگام عرض حاجات است هر آنکه بُرد درِ خانه‌اش گدایی را به سر نمانده برایش دگر هوایی را ملائکه همه حاجت گرفته‌اند از او به مژه‌ام بزنم خاک خانه‌اش جارو کسی که پیش قدمهاش می‌زند زانو شده‌ست ریزه خور سفره‌ی همین بانو فدای معرفت و راه و رسم حیدری‌اش فدای مرحمت و التفات مادری‌اش بنای خانه ی او عشق او به مولا بود دلش بزرگ... دلش امتداد دریا بود اگرچه فرصت خانمی‌اش مهیا بود خودش نوشت که این زن کنیز زهرا بود بزرگ بود و امیری رشید فرزندش همیشه جان اباالفضل، بوده سوگندش کشید شعله به قلب مدینه با گریه که کار او شده یا التماس یا گریه چه گریه‌ها که درآورد گریه‌ها  گریه نماز صبح به آه و دم عشا گریه تمام شهر پریشان گریه‌ی او بود بقیع شاهد اشک‌های بانو بود شبی نشست به روضه به ناله‌های رُباب به گریه‌های سکینه به بی وفاییِ آب به شانه‌های خمیده به زخم و رَدِّ طناب به حال محتضر زینب و به بزم شراب گهی به صورت و گاهی به روی سر می‌زد به حال اهل حرم داد از جگر می‌زد سکینه گفت که مادر خوشا به احوالت ندیده‌ای و نگشته حراج خلخالت ندیده‌ای که بخندند بر تو و حالت ندیده‌ای که چه شد با شهید گودالت تنش به روی زمین زیر دست و پاها بود برای غارت او حرمله مهیا بود خبر رسید که ساقی پرش شکسته شده و اَبروان کمانش زِ هم گسسته شده همینکه دید دگر راه چاره بسته شده صدا رسید بیایید  حسین خسته شده… صدای هلهله آمد..بیا..بیا..کشتیم زدیم ساقیِ او را…حسین را کشتیم به دور قتله‌گهش هی برو بیا کردند به قتل صبر سرش را زِ تن جدا کردند برای پیرهن کهنه شر به‌پا کردند به روی خاک تن زخمی‌اش رها کردند “به خون حنجرش آغشته شد...بمیرم من عزیز ما نگران کشته شد...بمیرم من” ✍ .