🌕 هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
🖋سید مهدی ناظمی قرهباغ/ کانال نویسنده
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/452
#تروریسم
#رسانه
#ناظمی
➕ @esharat_57
🌕 هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
🖋سید مهدی ناظمی قرهباغ
نگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسندهای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سالها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح میدهد هر آن سرزمینی که آلسعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دوردستترین سرزمینهای اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازههای باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آنها را با سازههای مدرن با سبک معماری یکسانسازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسانسازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفیهای وهابی بیشباهت با کار سلفیهای طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانههای مذاهب مختلف دیگر را نابود میسازد یا وهابیت آنها را تکفیر میکند، اینجا هم با نابود کردن نشانههای متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایتسازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار میرود. سازههای معماری، از مهمترین و موثقترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشتهاند و تا زمانی که هستند امکان روایتهای نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار میشود.
تروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیتهای متفاوت مذهبی را حذف میکند، کتابها را میسوزاند یا متن آنها را تغییر میدهد و مقبرهها را تخریب میکند. با بازسازی مساجد و سازههای مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان میسازد تا راحتتر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانهای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده میشود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور میشویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانهای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم میتوانیم نام بگذاریم.
هایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح دادهاند، به نظر میرسد جنگهای امروز، جنگهای آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگهای بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر میرسد، صرف نظر از اینکه با حربههای سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت مینمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود میشد، صحبت از طرف پیروز دشوار مینمود. به ویژه که میدانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار میگردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات میگردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد میشد.
تمثیل خواجه و برده هگل هم بیارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین میگردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمیگردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمیرود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا میشود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقومهای مطلقاندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف میگردد و انسان، جز به سمت اروپاییشدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگریساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری میفهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود میفهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی.به نظر میرسد ظهور فلسفه میانفرهنگی در دوره معاصر، عکسالعملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری.
🔻ادامه یادداشت🔻
🌕 هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
🖋سید مهدی ناظمی قرهباغ
🔻ادامه یادداشت🔻
داعش نیز در دورۀ قدرت خود، به بهانۀ مبارزه با شرک، تروریسم فرهنگی را بسیار بسط داد. داعش بسیاری از آثار باستانی سوریه را تخریب و سپس به صورت سازمان یافته آن را به قاچاقچیان آثار باستانی فروخت. داعش در روزهای پایانی قدرت خود در موصل، مسجد بزرگ این شهر را هم منفجر کرد. اما به هر حال داعش و وهابیت و مانند آن، محتمل است که به عنوان گروههای حاشیه تمدن مدرن قلمداد گردند. اگر چه این قول هم بیشتر از آنکه قوت داشته باشد، شهرت دارد. ولی هیچگاه نمیتوان سیاست تروریسم فرهنگی آمریکا و اسرائیل را به حاشیه تمدن مدرن منتسب کرد. این بار دربارۀ جریان اصلی این تمدن و رهبری نظام سرمایه داری صحبت میکنیم.
همه ما ایرانیها به یاد می آوریم که قبل از حملۀ واکنشی ایران به پایگاه عین الاسد، ترامپ تهدید کرد که به ۵۲ نماد فرهنگی ایران حمله خواهد کرد و آنها را نابود خواهد ساخت. آن هم در شرایطی که تقریباً هیچ جنگی فیمابین دو طرف جریان ندارد. این تهدید چیست؟ تخریب نمادهای تاریخی و فرهنگی ایران، چه تهدیدی برای زمامداران کاخ سفید محسوب میشود؟ چرا اکنون و در جنگ رمضان، به صدها آثار باستانی ثبت شدۀ جهانی و بعضاً مشهور در کل دنیا، آسیبهای کلی و جزئی وارد شده است؟ آیا این همان سیاست اسرائیلی در نابودی آثار باستانی، مساجد، کلیساها و کنیسهها، مدارس، دانشگاهها و... در فلسطین و غزه نیست؟ آیا حملات گسترده آمریکایی-صهیونی به مدارس، دانشگاهها، مراکز فرهنگی و مذهبی، پارکها و... در ایران، چیزی غیر از تروریسم فرهنگی است؟ اگرچه باید یادآور شد که مهمتر از این جنایتها، جنایت بزرگتری است و آن سکوت بخش قابل توجهی از جهان غربی در برابر این معدوم سازی فرهنگی.
تروریسم فرهنگی چیست؟ تروریسم فرهنگی، رادیکال شدن گرایش تقابلی و معاندت انسان است که تمنای محو و معدومیت هر امر متفاوتی را میکند. به تعبیر دیگر، سکونت در ساحل آرامش را زمانی ممکن میداند که هر نشانهای متعلق به دیگری، همچنین خود دیگری، معدوم شده باشد. تروریسم فرهنگی، اساساً نابودی را در صرف قتل عام و نسل کشی تعریف نمیکند. بلکه نابودسازی را در این میداند که تمامی نشانههای دلالت کننده بر دیگری نیز نابود شود. خواه چند فرد آزادیخواه در اروپا باشند یا رسانهای در لبنان یا کاریکاتوریستی فلسطینی یا فیلمسازی اردنی. اصلاً تاریخ اسرائیل، تاریخ ترور شخصیتهای فرهنگی و نابودسازی سازههای فرهنگی مقابل خود است. با افتخار اعلام کردن اینکه به زودی یک تمدن را برای همیشه از بین خواهیم برد، نشانگر یک رویکرد نوین در جهان امروز است.
هیچگاه هیتلر و حتی استالین مبادرت به محو کامل نشانههای فرهنگی دشمنان خود نکردند. چیزی که باید در این میان گفت، این است که معاندت به نشانهها و شخصیتهای فرهنگی و تمدنی، در اصل هیچ ربطی به کشور تحت تخاصم ندارد، بلکه اصلاً معاندت با فرهنگ و تمدن است. این نوع از معاندت جدید، این هایپرتروریسم، رادیکالترین و مخربترین و متوحشترین شکل معاندتی است که در تاریخ بشر سراغ داریم.
به یک تعبیر، اسرائیل اساساً نمیجنگد. اسرائیل ترور میکند و تظاهر او به جنگ، در واقع پوششی برای تروریسم است. اسرائیل سعی دارد با ترور کلیه منابع هویتی و تشخص و قدرت یک قوم، آن را در مسیر نابودی صریح یا نابودی ضمنی در بردگی صریح قرار دهد. بنابراین تروریسم برای اسرائیل یک ابزار نیست، تروریسم شاخصۀ اصلی مواجۀ اسرائیل با دیگری است. برعکس، تظاهر به جنگ برای او ابزاری است جهت بسط تروریسم. تجربۀ نشان داده است که اسرائیل بر خلاف ادعاهایی که در بوق و کرنا میکند، به ندرت میتواند بجنگد و لشکر خسته و هراسناک او، فقط زمین صاف شده با آخرین تکنولوژیهای نظامی آمریکایی را میتواند تصرف کند. همین تکنولوژی است که امروز به آمریکا و اسرائیل اجازه میدهد از هر راهی برای ایجاد رعب و وحشت در مردم غیرنظامی استفاده کند. چرا که این لشکر پر شاخ و برگ، توانایی جنگیدن در میدان رزم را ندارد و بنابراین ترجیح میدهد با حمله به کودکانی که پدرانشان در میدان جنگ هستند، با حمله به رزمندهای که یک شب را به منزل برگشته است تا نزد خانواده باشد، با حمله به سیاستمداری که هیچ عملکرد نظامی ندارد، با حمله به دانشمندان و اساتید دانشگاه، با حمله به هر کسی که میتواند روحیه یک قوم یا ملت را تضعیف کند، خصلت نابودگری خود را افشا و ضعف خود را در جنگیدن، پنهان سازد.
هایپرتروریسم یعنی جایگزین کردن هنر جنگاوری و روحیۀ جنگاوری با ترور و روحیه وحشت آفرینی و وحشت پذیری. هایپرتروریسم همان تروریسم فرهنگی است زیرا هر دو یک مقصد دارند؛ نابودی مطلق دیگری و اجتناب از مواجهه با دیگری، نه تنها از سر تعامل، بلکه حتی مواجهه از سر تقابل.
#تروریسم
#رسانه
#ناظمی
➕ @pajoohemedia
➕ @esharat_57
🌕 عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
فرصت کمنظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بیحجابی
🖋محمدرضا قائمینیک
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/455
#حجاب
#گفتمان
#قائمی_نیک
➕ @esharat_57
🌕 عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
فرصت کمنظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بیحجابی
🖋محمدرضا قائمینیک
1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژههای منفرد نیست، بلکه زمینههای تاریخی-اجتماعی هستند که سوژهها و بهتعبیری اشیاء را میسازند. این زمینههای تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیستجهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخمندیِ هویتِ انسان ایندورهاند. در اینجا، آنچه انسان را میسازد، زیستجهان یا تاریخمندیِ اوست. بههمین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخمند با هیچ حقیقت نفسالامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل میگیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه میتواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که بهحیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانیشدن توضیح میدهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانمها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبهنظامیِ یا کوتاه، هیچکدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آنمهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمانهای فوقالعاده سیال و متکثر است.
2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بیحجابیهای یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکلگرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعهای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده میشد. با اینحال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماههای پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و میتوانست آنرا بهمثابه یکی از صدها مُد یا سبکزندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و میتواند از نیمهبرهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز بهمثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم میکند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه بهمثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضلهای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزباللهیِ ایرانی، در پویشهایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
🔻ادامه یادداشت🔻
🌕 عبور از سوژۀ بیحجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
🖋محمدرضا قائمینیک
🔻ادامه یادداشت🔻
3. با اینحال پذیرشِ ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، تبعاتِ بسیار سهمگینی برای جامعۀ انقلابی دارد که از خلالِ تحقق یک انقلاب کبیر، تحمل هزینههای دفاع مقدس هشتساله، مخصوصاً از حیث توصیۀ شهدایِ این جنگ به رعایت حجاب، تمنای رسیدن به تمدنِ اسلامی را داشته است. پذیرشِ ایدۀ هویتیِ تمایز، عملاً هرگونه توضیحی دربارۀ مبانی الهیاتی و مابعدالطبیعی از جهان را مضمحل میسازد و انسان را در سیالیت تاریخیِ خود رها میکند. از این جهت، تقید به حجاب شرعی، با هویتِ چنین جامعهای گره خورده است و ناگزیر، بیحجابی، حرام شرعی و سیاسی باقی خواهند ماند. با اینحال مسئلۀ تکثر هویتی، یکی از چالشهای پوشش در سالهای اخیر، مخصوصاً در ناحیۀ پوشش زنان بوده است و همین چالش، زمینۀ واکنش جامعه از خلال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز هویتی (که البته بهشدت متاثر از تهاجم فرهنگیِ غربی نیز بوده است) را فراهم ساخته است. در جامعهای که پوشش زنانه، با توجه به همۀ ظرافتهای زیباییشناختی، تکثر هویتی نداشته یا در شکل حداقلیِ خودش بوده و حتی تکثر گذشتۀ اسلامی-ایرانی خود را نیز (در قالب پوشش اقوام، فرهنگها و قومیتهای ایرانی) حفظ نکرده، مخصوصاً در شرایط تهاجم تمدنی، منجر به مواجهۀ واکنشی شدید، از خلالِ پذیرش ایدۀ تمایز هویتی شد؛ نتایجِ اجتماعیِ این مواجهۀ شدید در اغتشاشاتِ 1401 تا 1404 آشکار گردید.
4. جنگ رمضان که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تهدید کلیت ایران آغاز شد، زمینۀ حضور اقشار مختلف مردم در حمایت از اسلام و ایران را فراهم ساخت. شرایط کمنظیریِ که امکان تحولِ گفتمانیِ را فراهم آورده است که در آن، زنانِ بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب در کنار زنان محجبۀ چادری، مانتویی یا دیگر اشکال حجاب شرعی، با یک هدف و آرمان مشترک در کنار هم قرار گرفتهاند. این شرایط اگر از منظر، سوژۀ منفردِ بیحجاب، باحجاب مورد توجه قرار گیرد، چندان تفاوتی با شرایط زن، زندگی، آزادی ندارد و عملاً ایدۀ حرمت حجاب شرعی را نقض کرده است، اما اگر از حیث گفتمانی به مسئله بنگریم و مخصوصاً در تحلیل این گفتمان، به بنیانهای دینی و قدسی این شرایط توجه کنیم، اتفاقی که رقم خورده آن است که اکنون و برخلاف شرایط 1401، شلحجابی یا کمحجابی یا حتی در مواردی، بیحجابیِ زنان در ذیلِ گفتمان حجاب تعریف میشوند. مطابق این تحلیل، در هر دو شرایط، جامعه در ظاهر خود با تعددی از افراد بیحجاب، کمحجاب، شلحجاب، محجبه و تنوعی از افراد رعایتکنندۀ حجاب شرعی (با پوششهای متنوع) روبرو است، اما دالِ اصلیِ گفتمان، رعایت حجاب شرعی است که در برابر تمایزهای هویتی و گفتمانی مقاومت میورزد و آنرا نه بهمثابه یک سبک زندگی متمایز، بلکه بهعنوان یک واجب شرعی و الهی پذیرفته میشود و در شرایط 1404-1405، این تنوعات همگی در ذیل گفتمان مقید به جمهوری اسلامی و حجاب شرعی صورتبندی میشوند؛ درحالیکه در 1401، حجاب شرعی بهمثابه یکی از سبکهای زندگی غربی و ایدۀ تمایز صورتبندی میشد. این فرصت بینظیر دو امکان را دربارۀ مسئلۀ بیحجابی پیش میکشد: اول، امکان تحول در سبکِ زندگیِ غربی مبتنی بر ایدۀ تمایز در ذیلِ گفتمان انقلاب اسلامی و احیاء حجاب شرعی، مخصوصاً در میان اقشاری که بیحجابی را بهمثابه یک مبارزۀ سیاسی انتخاب نکردهاند و از سر تحولات زندگیِ روزمره به این سبک از پوشش کشیده شدهاند؛ دوم، امکان توضیح تکثر هویتیِ پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در حین تقید به حجاب شرعی که میتواند به تنوعی از پوششهای زنانه با تحفظ بر رعایت حجاب شرعی شود. در این امکان، مسئلۀ حجاب نیازمند توجه به سبک زندگی اسلامی-ایرانی در دورۀ معاصر و فراهمآوردنِ مقتضیات رعایت این واجب شرعی با نظر به سبک زندگی است.
#حجاب
#گفتمان
#قائمی_نیک
➕ @esharat_57
🌕 تروریسم اقتصادی برای نجات آمریکا
🖋شهاب اسفندیاری
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/458
#تروریسم
#اقتصاد
#اسفندیاری
@esharat_57
🌕 تروریسم اقتصادی برای نجات آمریکا
🖋شهاب اسفندیاری
یک جملهی معروفی در زبان انگلیسی هست که میگوید «Every accusation is a confession»، یعنی «هر اتهام افکنی یک اعتراف است». خیلی وقتها اتهامی که به دیگران مطرح میشود برای پوشاندن و یا پنهان کردن جرمی است که خود فرد مرتکب شده. بدین ترتیب اتهامافکنی خودش یک اعتراف محسوب میشود. اما نکته جالب در تیتر یکی از روزنامهها این است که ظاهراً یک موضوع بدیهی را مطرح میکند. روشن است که جنگ به دلیل خسارت به زیرساختهای اقتصادی و اختلالی که در فرآیندهای تولید و عرضه ایجاد میکند به تورم و گرانی هم منجر میشود. سوال این است که این امر بدیهی چرا باید در حد چنین تیتر عظیمی ارزش خبری پیدا کند و بزرگ شود؟
پاسخ احتمالا ترکیبی از اعتراف و رد گمکنی است. یعنی آنها که در روزهای اخیر با دستکاری در بازار و ایجاد تقاضای مصنوعی به شکلی رسوا به افزایش لجامگسیخته قیمت برخی کالاها دامن زدند، برای آنکه این افزایش ناگهانی و غیرطبیعی را امری عادی و طبیعی جلوه دهند ناچار هستند که چنین تیتر عظیمی برای بیان یک مفهوم بدیهی انتخاب کنند.
پرسش بعدی این است که چرا باید افرادی در شرایط فعلی به شکل مصنوعی تقاضای کاذب برای برخی کالاهای خاص و دارای بار نمادین - مانند سکه، طلا، دلار و خودرو - ایجاد کنند؟ پاسخ روشن است. تأثیر دو ماه بسته بودن تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی به مرحلهی بسیار حساسی رسیده است. همهی تحلیلگران اقتصادی میگویند ادامه این روند به افزایش جهشی قیمت کالاها، تعطیلی گسترده کارخانهها، بیکاری و رکود بیسابقه در آمریکا و اروپا منجر خواهد شد. از طرفی تحلیلگران مسائل راهبردی میگویند باز شدن تنگه هرمز هیچ راهکار نظامی ندارد. اگر داشت قطعا آمریکا تاکنون از آن استفاده کرده بود. تهدیدهای شدیداللحن و حتی فحاشی ترامپ را به یاد داریم.
اکنون که آمریکا هیچ راه نظامی برای برداشتن فشار از گلوی نظام سرمایهداری جهانی ندارد چه میتواند بکند؟ همانکاری که در آستانه ۱۸ و ۱۹ دی تجربه کرد و جواب گرفت: التهاب آفرینی در بازار، ایجاد نوسانات شدید در قیمت ارز و طلا، و برانگیختن حس بیثباتی و فروپاشی در مردم. آن شرکتهای صادرکننده که میلیاردها دلار ارز را در شرایط حساس امنیتی به کشور برنگرداندند، حامی و اسپانسر رسانههای اقتصادی هراسآفرین و بحران آفرین بودند. این تروریسم اقتصادی مقدمه کودتا بود و کودتا مقدمه جنگ. پس شرایط جنگی امروز محصول تروریسم اقتصادی است و گرانی نتیجه آن.
رسانههایی که نبض بازار ایران را در دست داشتند و در آستانهی جنگ ۱۲ روزه عملیات فریب «سرمایهگذاری دو هزار میلیارد دلاری آمریکا در ایران» را بازنشر کردند بخشی از این تروریسم اقتصادی را شکل میدهند. تا زمانی که تروریستهای اقتصادی در داخل را شکست ندهیم، امکان پیروزی بر آمریکا در جنگ ممکن نیست. مأموریت این تروریستها این است که مانع شکست آمریکا شوند لذا «عملیات نجات آمریکا» را آغاز کردهاند. دقیقاً در زمانی که آمریکا در ضعیفترین و شکنندهترین موقعیت قرار دارد. دقیقاً در زمانی که تیغ قیمت نفت بر گلوی آمریکا فشار میآورد، عدهای دست به کار شدهاند تا تیغ قیمت دلار را بر گردن نظام بگذارند.
در حالی که قوه قضاییه مشغول مجازات نوجوانان جاهلی است که در ۱۸ و ۱۹ دی خودرو و ساختمان به آتش کشیدند، تروریستهای اقتصادی که آن زمان اقتصاد کشور را به آتش کشیدند، همچنان آزادانه به فتنهگری مشغول هستند. هیچکس سوال نمیکند سرنوشت آن اشخاص و شرکتهایی که ارزهای صادراتی را به کشور بازنگرداندند چه شد؟ آیا مؤاخذه و محاکمه شدند؟ نکند همانها امروز با سودهای بادآورده هزاران میلیاردی مشغول خرید سازمان یافته دلار و طلا و خودرو در بازار هستند تا التهاب و بیثباتی در بازار ایجاد کنند؟ نکند همانها به روزنامههای تحت امر خود فرمان میدهند که تقصیر گرانی را بر گردن «شرایط جنگی» بیاندازند؟
پیروزی بر آمریکا در جنگ، مستلزم شکست تروریستهای اقتصادی حافظ منافع آمریکا در داخل است. خواستهی مشترک اینها و آمریکا، باز شدن تنگه هرمز است. آنها خوب میدانند که پس از بازشدن تنگه هرمز و سقوط قیمت نفت آمریکا به هیچکدام از وعدههای خود متعهد نخواهد ماند. هر امتیازی توانستیم قبل از بازشدن تنگه هرمز بگیریم احتمالا سقف دریافتی ما خواهد بود و آنچه برای بعد از بازگشایی وعده میدهند باد هوا است. بستن مجدد تنگه پس از توافق هم «اقدام جنگی» محسوب شده و ما را در وضعیت «آغازگر جنگ» قرار میدهد.
🔻ادامه یادداشت🔻
🔻ادامه یادداشت🔻
بهانه تراشی و توجیه سازی برای تقدیم پیشاپیش خواستههای دشمن، نشانه ذهنهای استعمارزده است. همان ذهنهایی که فاجعهی برجام را با تقدیم پیشاپیش اهرم قدرت ما آفریدند. به ذهنهای استعمارزده و تروریستهای اقتصادی اجازه ندهیم «فاجعه تنگه هرمز» را هم در کارنامه خود ثبت کنند.
#تروریسم
#اقتصاد
#اسفندیاری
@esharat_57
🌕 مکتب مطهری؛ نرمافزار «طبیبانه» و «مسئلهمحور» برای حکمرانی فکری در عصر جدید
🖋محمدچکشیان
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/461
#شهید_مطهری
#مسئله_شناسی
#چکشیان
➕ @esharat_57
🌕 مکتب مطهری؛ نرمافزار «طبیبانه» و «مسئلهمحور» برای حکمرانی فکری در عصر جدید
🖋محمدچکشیان
_ رویکرد طبیبانه
استاد شهید مطهری را نباید صرفاً در قامت یک فیلسوف، عالم دینی یا متفکر نگریست؛ او معمار نوعی «نرمافزار فکری» است که برای حل مسائل جامعه و حکمرانی دینی طراحی شده است. ویژگی منحصربهفرد ایشان، نه فقط دانایی، بلکه «حضور در میدانِ نیاز» و ایفای نقش به عنوان یک «طبیب راهبردی» است که با شناسایی دقیق کانونهای بحران، نسخه شفابخشِ اندیشه را پیش از گسترشِ بیماری ارائه میدهد (طبیبٌ دَوّارٌ بطبّه).
سیره فکری مطهری بر پایه الگوی «طبیبِ سیار» استوار بود. او منتظر نمیماند تا شبهات به سراغ او بیایند، بلکه با دیدهبانی هوشمندانه، خود به سراغ مسائل فکری و فرهنگی عصر خویش میرفت. نمونههایی از این شناسایی میدانی و مواجهه فعال به شرح زیر است.
۱.بازتعریف هویت ملی و تمدنی (نفی دوقطبیسازی):
در دورانی که جریانهای فکری به دنبال ایجاد دوقطبی کاذب میان «ایرانیت» و «اسلامیت» بودند، ایشان با نگاهی راهبردی، اثر ماندگار «خدمات متقابل اسلام و ایران» را تدوین کرد. این کتاب با تحلیل تاریخی دقیق، هویت ملی را در امتداد هویت دینی تعریف کرد؛ خدماتی را که اسلام به ایران هدیه داد و نقشی را که ایرانیان در شکوفایی تمدن اسلامی داشتند تبیین نمود و بدین ترتیب، مسیر نفوذ ناسیونالیسمِ سکولار را مسدود کرد.
۲.مدیریت تعارضهای بنیادین و پویایی در حکمرانی:
شهید مطهری با درک عمیق از شبهه «ایستایی دین»، راهبرد تبیین عقلانی را برگزید. ایشان در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان»، ظرفیتهای فقه و اندیشه اسلامی را برای انطباق با تحولات عصر جدید بازخوانی کرد تا ثابت کند دین نهتنها مانع پیشرفت نیست، بلکه نرمافزاری نیرومند برای جهتدهی صحیح به پدیدههای نوظهور است.
۳.دغدغه سبک زندگی و صیانت از خانواده:
در دوران تجددگرایی افراطی، دغدغه حفظ نظام خانواده، او را به پاسخگویی به مقالات مجله «زن روز» در همان مجله واداشت که بعدها در قالب کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» منتشر شد. همچنین برای تبیین مسئله حجاب در برابر برنامههای دینزدایی عصر پهلوی و مقابله با نگاههای افراطی و تفریطی، با نگارش کتاب «مسئله حجاب» به تبیین دلایل عقلی، دینی و هویتی پوشش پرداخت.
۴.پاسخگویی به چالشهای کلامی نوپدید:
در مواجهه با پرسشهای فلسفی نسل جوان درباره عدالت و بلایای طبیعی، با کتاب «عدل الهی»، نظام حکیمانه جهان را تبیین کرد. ایشان در همین اثر، حتی به موضوعات بسیار جدیدی همچون «تکثرگرایی دینی» (پلورالیسم)، سالها پیش از آنکه به مسئله اصلی جامعه تبدیل شود، پاسخی حکیمانه و پیشدستانه داد.
۵.پرورش نسل تمدنساز (از مبانی تا تربیت):
مطهری مصلحی جامعنگر بود که هم به ریشهها میپرداخت و هم به شاخهها. او در قامت یک آسیبشناس اجتماعی، در مقدمه کتاب «انسان و سرنوشت»، ۲۸ علت عقبماندگی مسلمانان را شناسایی و فهم غلط از مفاهیم دینی را نقد کرد. از سوی دیگر، برای بیمه کردن نسلهای آینده، با تواضعی عالمانه «داستان راستان» را نوشت تا مفاهیمی چون کارو تلاش ،صبر ، توکل و جهاد را در قالب الگوهای عملی برای کودکان و نوجوانان نهادینه کند و بذر آگاهی را در سبک زندگی نسل آتی بکارد.
۶.روشنگری و مبارزه با تحریف (بازخوانی حماسه حسینی):
ایشان با درک این واقعیت که تحریف در شعائر دینی میتواند مانع حرکت تمدنی شود، با شجاعتی ستودنی به نقد برداشتهای سطحی از عاشورا پرداخت. کتاب «حماسه حسینی» تلاشی برای تبدیل «سوگِ منفعل» به «آگاهی حماسهساز» و بازگرداندن کارکرد انقلابی و بیدارگر واقعه کربلا به بدنه جامعه بود.
_نتیجهگیری راهبردی
الگوی شهید مطهری، الگوی «حکمرانی بر اندیشهها» از طریق مسئلهشناسیِ دقیق است. او یک سرمشق عملی برای اساتید و معلمان و مبلغان ایرانزمین است که ثابت کرد دفاع از دین و ارزشها، نه در حصارهای بسته، بلکه در میانه ی میدان و در مواجهه با واقعیتهای جامعه، رسانهها و دغدغههای روزمره مردم معنا مییابد.
امروز برای حل مسائل پیچیده حکمرانی، بیش از هر زمان به آن «نگاه طبیبانه» و «نرمافزار فکریِ» مطهریگونه نیاز داریم. نگاهی که
.عمیقاً بر مبانی دینی مسلط باشد؛
.دردهای جامعه را بشناسد؛
.زبان گفتگو با نسل جوان را بداند؛
.و جرأتِ جراحیِ باورهای غلط را داشته باشد.
#شهید_مطهری
#مسئله_شناسی
#چکشیان
➕ @esharat_57
🌕 رستاخیز واژهها در متن بعثت امت
🖋محمدرضا وحیدزاده
متن یادداشت در لینک زیر
https://eitaa.com/esharat_57/463
#شعر
#بعثت
#وحیدزاده
➕ @esharat_57