Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
🤍رمان🤍
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت بیست و یکم. رمان
رویا کنار حامی نشست و هی گفت حامی حامی
همه کنارش بودن
_________. فلش بک
توی بیمارستان
ساعت 22:00 حامی تو کما بود همه استرس داشتن
دکتر یه پیغام اومد و به رویا گفت:خانم بهاری وضعیت آقای صالحی اصلا خوب نیست
رویا:ولی هرکاری کنید که زنده باشه
دکتر:سعی خودمونو میکنیم
دکتر رفت و اونا موندن پشت در
رایان مجبور شد پیش نیلا و نورا بمونه تو خونه
_____
توی خونه حامی و رویا
گوشی حامی دست نیلا بود
رایان دراز کشیده بود و دستش رو سرش
نیلا:دایی بابام کجاست
رایان:دایی فداتشه بابات.....بابات سر کاره
نیلا:پس بقیه کجان
رایان:اوناهم کار داشتن رفتند حواست تو بازی باشع
_______
یک ساعت بعد
مکالمه رویا و رایان
+الو سلام
_سلام اجی حال حامی چطوره
+فعلا تو کماست نورا بیدار نشده
_نه
+نیلا چیکار میکنه
_از اون وقت تا الان تو گوشیه حامیه.
+خب شام هست برین بخورید
_منکه نمیخوام برا نیلا میارم
+خب توهم بخور گوشیو از دست نیلا بگیر
_مرسی....باشه
+کاری نداری؟
_نه خبر بدیا
+باشه خدافظ
_خدافظ
________
رایان شام نیلا رو آورد نیلا خورد کم کم نیلا خوابش میبرد تو بغل رایان خوابش برد رایان نگاهی به گوشی حامی کرد خاموشش کرد و گذاشت رو میز نیلا رو برو رو تختش خودش هم تو حال موند