𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
بجاش! هدکانون مینویسم >:) (قبلا نوشتم فقط کافیه ارسال کنم-)
د-
ببینید....
هدکانون های بنده فقط از چند کاراکتر خاص از فناف عه! مورد علاقه هام در حقیقت، کسایی که باهاشون فن فیکشن دارم.
انسان سازی شده هم هستن 3:
فان تایم فردی:
- بیاید بهش فکر کنیم، این پسر حسابی قد بلند و بزرگه!
- یک متر و 98 سانتی متر!
- اگه به گفته فان تایم فاکسی راضی بشه کفش یا چکمه پاشنه دار بپوشه میشه 2 متر.
- هیکلی عه!
بله ما میدونم سیرک بیبی بدن بزرگی داره اما فردی فرق داره، میشه اسمش رو بزاری عضله-
- هنوز هم یک بلند گو روی سینه اش داره که تشخیص اینکه چرا اونجاست یکم سخته.
چون در هر صورت صدای خیلی بلندی داره
- (میکروفون توی دستش تزئینی عه*)
- پر سر و صدا و پر انرژی. یک جا واینمیسه
- با بچه ها رابطه نسبتاً خوبی داره، اما فقط از یک فاصله ای ازشون خوشش میاد.
- یکبار بی هوا یک پسر بچه رو از روی زمین بلند کرد و بغلش کرد.
بچه بیچاره که حسابی ترسو هم بود با کف پا کوبوند توی صورتش
- بالورا و فاکسی سعی داشتن بچه رو پنهان کنن تا فردی نکشتش
- خرس قسم میخورد اگه ویلیام به جسد بیشتری نیاز داشت اون بچه رو اول از همه هدف قرار میداد
- میتونه صدا تقلید کنه، نه مثل فاکسی دقیقاً هر صدایی رو، اما میتونه.
- بچه ها از جوک های کوچیکش خوششون میاد، حتی اگه واقعاً نفهمن معنی شون چیه.
- دندون های تیزی داره!
بله میدونم اما واقعاً خطرناکن!
- توی نور کم حدقه فیروزه ای چشم هاش میدرخشه
- هیچوقت یاد نگرفت چهجوری پاپیونش رو ببنده
- قسم خورده برای یک بار ام که شده دم فاکسی رو بکشه تا ببینه کنده میشه یا نه
-گاهی احساساتش رو با گوش هاش نشون میده.
- اگه ناراحت باشه برای بان بان یا خودش غرغر میکنه
- با وجود پر و سر و صدا بودنش میتونه خیلی ساکت باشه
- موقع قتل مثل روانی ها قهقه میزنه
-معلوم نیست توی رابطه قاشق کوچکه است یا بزرگه.
- عاشق اینه که روی پات بخوابه و تو موهاش رو نوازش کنی
- فقط اجازه میده تو به پاپیون و کلاهش دست بزنی
- از اونجایی وسط قفسه سینه اش حساس ترین بخش وجودشه، چون هسته انرژی اصلیش اونجاست، هیچکس نمیتونه به اونجا دست بزنه، اگر ام کسی سعی کنه دست طرف رو میشکنه
- ولی تو؟ اوه راحت باش عزیزم
- با کمال میل این اجازه رو بهت میده
- امکان نداره بزاره خسته بشی یا همچین چیزی
- راحت میتونه بچه های مزاحم و پر سر و صدا یا افراد آزار دهنده رو از اطرافت دور کنه
#fnaf
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
فان تایم فردی: - بیاید بهش فکر کنیم، این پسر حسابی قد بلند و بزرگه! - یک متر و 98 سانتی متر! - اگه ب
- از خودت میپرسی شاید نگاه جهنمی اون باعث شده طرف مقابل چرت و پرت گفتن رو تموم کنه و بره؟
- خیلی توی قتل شلخته است، اما حواسش هست قبل از ملاقات با تو تمام اثرات خون روی بدنش رو بشوره
- نه نه نه، هیچکس قرار نیست بزاره بفهمی دستش به خون چند نفر آلوده اس
- اما اگه بفهمی…
- بیاید فقط این سناریو رو در نظر بگیریم که سعی میکنی باهاش کنار بیای و درک کنی.
اگه ویلیام افتون هیچوقت بهش ابزار قتل نمیداد شاید هیچوقت کسی رو نمیکشت… نه؟
- اولش ممکنه محتاط شه، برای هر عملی که قرار باشه انجام بدی، اما بعدش که بفهمه درک میکنی همه چیز فقط عادی میشه
- حالا که میدونی دیگه حوصله نداره خودش خودشو تمیز کنه
- میاد پیش تو
- راستش در این مورد که اهمیت نمیده از دیدن سر تا پا خونی بودنش میترسی یا نه بی انصافی میکنه.
- موهاش رو باید بشوری حتما، چون لکه های زرشکی خون به طرز عجیبی همه جا هستن.
- به طرز عجیبی بی حرکت میشینه تا با یک دستمال خیس هر جا از صورتش که خونی شده رو پاک کنی.
حتی حرف هم نمیزنه
- خلاصه اگه بفهمی همچین کاری میکنه فقط قبولش کن، چون بدون از نگه داشتنت به هر روشی نمیترسه
#fnaf
آه راستی بگم،
من کاراکترای فناف رو انسان سازی میکنم ولی اینا هنوزم رباتن
(امیدوارم فهمیده باشین*)
یعنی یجورایی ربات انسان شکل پیشرفته؟
کل مفهوم فناف رفت زیر سوال-
خاک عالم به سرم امروز اصلا وقت نشد فعالیت کنم-
(با فعالیت نصف شبی مشکل ندارید که؟*)
𝓯𝓪𝓷 𝓯𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷
اینجا، یکم سناریو داریم درمورد موضوعات مختلف. برای مثال اولیش اینه:“یک شب رو بخوابید و صبح بیدار بشی
یک قدم زدن کوچیک و دوست داشتنی~؟