eitaa logo
فصل فرهنگ | فلاح شیروانی
2.6هزار دنبال‌کننده
544 عکس
258 ویدیو
18 فایل
فضیلت «خوش خیالی» : «تاب بنفشه می‌دهد، طُرّۀ مُشک سای تو. پردۀ غنچه می‌درد، خنده دلگشای تو. شاه‌نشین چشم من، تکیه گه خیال توست، جای دعاست، شاه من! بی تو مباد جای تو!»(حافظ) @Adminfaslefarhang
مشاهده در ایتا
دانلود
..:: ١٢۵ ::.. می دانیم تصمیم گیری در شرایط جنگی فعلی کار بسیار سختی است، ولی تحلیلهای یک طرفه و به سمت ضعیف نشان دادن خودمان معلوم نیست صحیح باشد. تحلیل زیر را هم بخوانید: ┄┅••؛••┅┄ ●|| تلۀ «عقلانیت» ||● ✍️سیدحمیدرضا میررکنی • کسانی که مردم را از مَضرّات و عواقب حاضرنشدن در مذاکره با دشمن می‌ترسانند، کار خود را «عاقلانه» می‌دانند. • قرآن می‌فرماید ترساندن از دشمن کار شیطان است و آنانکه با وسوسۀ شیطان از دشمن می‌ترسند، دوستان شیطان هستند. «إِنَّما ذلِکمُ الشَّیطانُ یخَوِّفُ أَولِیاءَهُ فَلا تَخافوهُم وَخافونِ إِن کنتُم مُؤمِنینَ: این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‌اساس) می‌ترساند. از آن‌ها نترسید و تنها از من بترسید، اگر ایمان دارید» ﴿آل‌عمران/ ۱۷۵﴾. دستور صریح آیۀ شریفه این است که از دشمن نهراسید، بلکه از خدا بترسید! ریشۀ ترس از یک سو حبّ نفس است و از سوی دیگر، ایمان و اعتقاد به قدرت دشمن. هر دو پایۀ ترس، از جنس شرک است و مؤمن ازآنجاکه تحت ولایت مطلق الهی است، نمی‌ترسد. زیرا اولاً خودش را قائم به خود نمی‌بیند و خود را ید الهی می‌بیند؛ ثانیاً هیچ قدرت و تأثیری را به ماسِوی‌الله نسبت نمی‌دهد و تصور نمی‌کند که از دشمن کاری ساخته است؛ الا باذن الله. از همین روست که آیۀ شریفه با قید مهم «ان کنتم مؤمنین»، عملاً ترس از دشمن را در وادی شرک قرار می‌دهد و در مقابلش، نترسیدن از دشمن را در وادی ایمان و توحید. • شیطان دوستانش را می‌ترساند اما صدر آیه نیز سخن مهمی با ما دارد. عبارت «انما ذلکم الشیطان یخوف اولیائه»، ترساندن از دشمن را فعل شیطان معرفی می‌کند. آن کس که جبهۀ اسلام را از دشمن و آثار جنگ با دشمن می‌ترساند، شیطان است. موضوع فعل شیطان نیز «اولیائه» است؛ یعنی آنان که این ترس در دلشان اثر می‌کند، دانسته یا ندانسته در نسبتی ولائی با شیطان هستند. وظیفۀ مسلمانان اولاً مقابله با فعل شیطانی «ترساندن» است و ثانیاً خارج‌کردن خود از دایرۀ کسانی که این ترس در دلشان اثر می‌کند. راه بیرون‌آمدن از این دایره چیزی نیست جز «خافون»؛ یعنی توجه‌کردن به قدرت مطلق خدا و درنتیجه قرارگیری ترس از خدا در دل. بنا به سیاق آیۀ شریفه، آن کس که ترس از خدا در دل دارد، محال است که از هیچ کس و هیچ موجود دیگری ترس به دل راه دهد. • عقلانیت، دیدن و محاسبۀ قدرت خداست، نه آنچه کدخدا می‌نامند این روزها در میان صفوف جبهۀ اسلام، کسانی مردم را از عواقب حاضرنشدن در مذاکره با دشمن می‌ترسانند و طوری وانمود می‌کنند که انگار اگر زیر بار صلح با دشمن نرویم، از بین خواهیم رفت. این حرف‌ها و سخنان هم عموماً با ظاهری از جنس «عقلانیت» طرح می‌شود؛ گویی آنان که نمی‌ترسند فاقد عقل‌اند. حال آنکه عقلانیت، دیدنِ بزرگ‌ترین واقعیت عالم، یعنی قدرت خداست و آن کس که قوه‌های مقید را می‌بیند و در محاسبه‌اش می‌آورد، اما قوۀ مطلق را که خداست در محاسبه‌اش دخیل نمی‌کند، در واقع اوست که صحنه را غیرعقلانی رؤیت می‌کند. رهبر شهید انقلاب در ضمن بیانات خود بارها به این آیۀ شریفه استشهاد فرموده بودند. «کار دشمن دلهره‌افکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده؛ در طول تاریخ و در طول تاریخ اسلام. إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ أَولِیاءَهُ -[آیۀ] قرآن است- این، شیطان است که دوستان و پیروان خودش را می‌ترساند؛ فَلا تَخافوهُم وَ خافونِ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛ [خدا می‌فرماید] شما که مؤمن هستید، از اولیای شیطان، از پیروان شیطان، از قدرت‌هایی که قدرت‌های شیطانی هستند نترسید؛ از من بترسید، از انحراف از صراط مستقیم بترسید. اگر کسی از صراط مستقیم منحرف شد، این ترس دارد؛ چون وقتی شما از جادۀ مستقیم و صحیح و خوب و درست منحرف شدید، می‌افتید در بیابان؛ از این بترسید اما از دشمن اصلاً نترسید؛ از دشمن نترسید» • اگر از دشمن بترسید، دچار مشکلات فراوان می‌شوید البته معنای این بیان آن نیست که هر مذاکره و آتش‌بسی نادرست است؛ بلکه معنایش این است که هر آتش‌بسی باید در چهارچوب و آدابی باشد که خداوند تعیین فرموده است، نه هیچ کس دیگر. رهبر شهید فرمود: «ما دیده‌ایم مواردی را که دولت‌ها و قدرت‌های کشورِ خودمان از دشمن می‌ترسیدند و این ترس، آن‌ها را دچار مشکلات فراوانی کرد. قرآن می‌گوید: فَلا تَخـافوهُم وَ خافون؛ «خافون» یعنی ملاحظۀ مقرّرات من را بکنید؛ آنجایی که خدای متعال فرموده است مجاهدت کنید، مجاهدت کنید؛ آنجایی که فرموده است دست نگه دارید، دست نگه دارید؛ معنای این «خافون» این است» ..:: Fa_Farhang ::..
..:: ١٢۶ ::.. از آنجا که روایت خوب و کاملی از حادثۀ نفوذ هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی به منطقۀ نصرآباد اصفهان نمی شود و عطش شنیدن دربارۀ آن هست، روایتهایی که استنادشان هم قطعی نیست با اشتها مطالعه می شود. مثل مورد زیر : ┄┅••؛••┅┄ ●|| یک روایت، شاید ناقص ||● کودتایی که ناکام ماند ✍️ نویسنده معلوم نشد. • یکشنبه ۱۶ فروردین ماه جنوب اصفهان منطقه‌نصرآباد حوالی روستای شاهزاده علی‌اکبر منطقه شهررضا مهیار • سه هواپیمای c130 به سمت این منطقه به پرواز درمی‌آیند ... اولین هواپیمای آمریکایی در منطقه فرود می‌آید. • چوپانی به همراه پسرش مشغول کار بودند متوجه قضیه شده و مشکوک می‌شوند چوپان به هواپیما نزدیک می‌شود. سربازان سفاک و متجاوز امریکایی به سمت چوپان تیراندازی می‌کنند و چوپان با غیرت به شهادت می‌رسد. • پسر چوپان بین گوسفندان پنهان شده خود را نجات میدهد. پسر چوپان با موبایل باخانواده تماس گرفته ماجرا را اطلاع می‌دهد. خانواده شجاع، که از حجم تسلیحات امریکایی‌ها و جدی بودن موضوع اطلاعی نداشتند با یک وانت و تفنگ‌های محلی مثل برنو و ... به سمت نیروهای امریکایی حرکت میکنند. همزمان به سپاه و نیروی انتظامی نیز اطلاع میدهند که چه نشسته‌اید متجاوزان آمریکایی در خاک وطن هستند و خودشان بلافاصله به سمت منطقه مهیار حرکت میکنند. اما پس از طی مسافتی متاسفانه خودرو خانواده چوپان عزیز توسط موشک وحوش متجاوز آمریکایی هدف قرار داده میشود و همگی به شهادت می‌رسند . • رزمنده‌ ای ارتشی که از ماجرا با خبر شده و در همان نزدیکیها بوده با دوش پرتاب هواپیمای دوم آمریکا که‌ برای نشستن در باند فرودگاه ارتفاعش را کم کرده بوده هدف میگیرد‌ تا اجازه فرود به او ندهد و به نیروهای ارتش اطلاع می‌دهد دودی از سمت محل فرود هواپیمای متجاوز آمریکایی مشاهده می‌شود. • نکته جالب اینکه تا شعاع ۵ کیلومتری، منطقه مورد محافظت امریکاییان بوده و ساپورت هوایی می‌شدند! منطقه مربوط به یک فرودگاه خاکی متروکه بوده که توسط عوامل داخلی پیش از حادثه آسفالت می‌شود! • در نهایت نیروهای فراجا به منطقه می‌رسند؛ و از اینجا به بعد هواپیمای سوم از انجام عملیات منصرف شده و شروع به فرار میکند. هواپیمای اول هم تصمیم به فرار از منطقه میکند. تنها هواپیمای دوم که توسط دوش پرتاب نیروی ارتش زده شده بوده در فرودگاه متروکه باقی می‌ماند. • نکته جالب اینکه در هواپیمایی که مورد هدف قرار گرفته و در بخش خاکی منطقه متوقف شده بوده، غیر از ۲ هلی‌کوپتر، یک عدد پژو پارس با پلاک ملی نیز بوده است! این ماشین نیز به عنوان پوششی برای انجام عملیات در قلب ایران برای آنان آماده شده بود!!! • تا به این لحظه بیش از ۴۰ نفر که مربوط به این عملیات بودند بازداشت شده‌اند، چندین معاون رده بالای استانی نیز در بین دستگیر شدگان هستند. اینکه چطور سه‌ هواپیمای بیگانه از دید پدافند مخفی مانده، اینکه چه کسانی منتظر آمریکاییها‌برای شروع عملیات بودند، اینکه عقبه نیروهای فرود آمده چه نیروهای دیگری قصد ورود داشتند جزو لایه‌های پنهان این کودتای نافرجام است. به نظر می‌رسد متاسفانه عده‌ای در داخل کشور، که اکثریت آنها صاحب مسئولیتهایی نیز بودند، پیش از شروع جنگ تمام برنامه را می‌دانستند و مسیر فرودگاه را برای انجام عملیات سرقت اورانیوم یا شاید برنامه‌ای دیگر، قبل از جنگ آسفالت کرده بودند! ┄┅••؛••┅┄ • وظیفه داریم خیلی مراقب باشیم و خود را به بی‌خیالی و خمودگی نزنیم. ..:: Fa_Farhang ::..
..:: ١٢٧ ::.. ┄┅••؛••┅┄ ●|| درباره جنگ چهارم ||● ✍️ مهدی محمدی ؛ ٧ اردیبهشت ١۴۰۵ ؛ @mohammadi61 • اگر دوباره جنگی آغاز شود، جنگ چهارم خواهد بود نه فاز دوم از جنگ سوم. در این مرحله هدف امریکا خروج از وضعیت تحقیر و شکست، و هدف رژیم فرصت طلبی برای وارد کردن زخم های ماندگار خواهد بود. • این جنگ بر اساس محاسبات منطقی آغاز نخواهد شد. محاسبات منطقی می گوید امریکا نباید بیش از این ضعف ارتش خود را آشکارسازی کند، باید راهی برای خروج از بحران بیابد و باید اسراییل را بابت برآوردهای نادرست تنبیه و با آن فاصله گذاری کند. • اما در عمل داستان چیز دیگری است. جنگ احتمالا آغاز خواهد شد چون ترامپ از حیث روان شناختی نمی تواند شکست را بپذیرد، مرتبا اطلاعات نادرست دریافت می کند و این اطلاعات را چون خوشایند اوست می پذیرد. ترامپ درصدد پیروزی نیست، انتقام می خواهد. این جنگی مبتنی بر احساسات ترامپ است نه عقلانیت راهبردی و نظامی امریکا. • جنگ اکنون در نوعی وضعیت بن بست است و از سمت امریکا عوامل غیرمنطقی آن را هدایت می کند نه محاسبات منطقی مبتنی بر طرح ریزی، راهبرد، وضعیت نیرویی و یا تناسب میان امکانات و اهداف. ترامپ می داند که همه فکر می کنند جنگ را باخته و می خواهد قضاوت ها را درباره خود تغییر بدهد. اینجاست که روان شناسی بر راهبرد مقدم می شود. از دید ایران این بار باید پیروزی کامل شود. کامل شدن پیروزی به معنای احیای بازدارندگی و ایجاد یک نظم جدید امنیتی است. بنابراین عملا خط قرمزی وجود نخواهد داشت. درک ایران از واقعیت جنگی این است که باید جنگ را از حیث زمانی و مکانی فراتر از برآورد دشمن ببرد. این روش جواب داده. • مشکل اصلی راهبرد ترامپ این است که نمی تواند یک پایان بندی تعریف کند. حتی اگر رهبران ایران باز ترور شوند قطعا کسان دیگری جای آنها را خواهند گرفت. حتی اگر زیرساخت ایران ضربه بخورد، نهایتا بازسازی خواهد شد همچنان که زیر ساخت پتروشیمی همین حالا با سرعتی خیره کننده در حال بازسازی است. ترور رهبران یا ضربه به زیرساخت، یعنی حداکثر کاری که ترامپ می تواند بکند، باز هم از دید کسانی که معتقدند ترامپ گند زده وجنگ را باخته، او را تبدیل به فرد پیروز نمی کند. آنچه گفته خواهد شد این است که او شکست خورده و در حال انتقام گیری کور است. او بازنده تر خواهد شد. • این جنگ می توانست یک نقطه تعادل داشته باشد و با آن ختم شود. آن نقطه تعادل می‌توانست درک این نکته از جانب امریکا باشد که نباید در مسئله ایران مانند کودکان نابالغ دنبال اسراییل راه بیفتد و اینکه رژیم در حال سوء استفاده از امریکاست. اما ترامپ در حال از دست دادن فرصت درک این نقطه تعادل است. وضعیت فعلی ایران را ریسک پذیرتر خواهد کرد. تاریخ جنگ ها می گوید اجتناب از غافلگیری تقریبا غیرممکن است اما آنچه سرنوشت جنگ را معین می کند نه ضربه روزهای اول بلکه روند جنگ در میان مدت و حفظ قدرت ریسک تا پایان آن است. این درسی است که ما از دو جنگ اول آموخته ایم. • فهم این موضوع که آغاز جنگ به معنای پیروزی در جنگ نیست احتمالا از سطح فهم ترامپ بسیار بالاتر است. نگاه به تاریخچه جنگ ها نشان می دهد در واقع هیچ وقت رابطه معناداری بین آغاز کندگان جنگ ها و طرف های پیروز وجود نداشته است. همیشه محاسبات غلط نهایتا بر هیجانات اولیه غالب می شود. درس آخر را می توان از معمای زندانی در نظریه بازی ها گرفت. این معما نهایتا می گوید برخی تصمیمات در ابتدا چندان عقلانی به نظر نمی رسند ولی در ادامه جنگ معلوم می شود از خیلی تصمیمات دیگر بهترند. منطقه ای کردن جنگ توسط ایران یک نمونه واضح است. باز هم از این موارد هست. وقتش باید برسد. • سوال بزرگ این است: در آغاز یا در آستانه جنگ چهارم کدام تصمیم های ظاهرا غیرعقلانی و ریسکی را باید گرفت که در ادامه نبرد معلوم خواهد شد از همه تصمیم ها عقلانی تر است؟ این سوال سختی است اما خوشبختانه جواب دارد. جنگ چهارم نباید با بن بست به پایان برسد. ..:: Fa_Farhang ::..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لايو 01 _ تقويت موقف رهبري.mp3
زمان: حجم: 38.7M
..:: ::.. ◾️مجموعه جنگ ما اولین نشست برخط (لایو) جنگ ما 💠 تقویت موقف رهبری، یک اصل مسلّم، یک راه مورد جستجو 🔸بیانات حجه الاسلام والمسلمین فلاح شیروانی و پرسش و پاسخ شرکت کنندگان. 🔗 🎞 تماشای ویدئو با کیفیت | FULL HD 🔗 📝 مشاهده فایل متنی | PDF ..:: Fa_Farhang ::..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
..:: ::.. • یکی از پیامهای مختصر و سریع رهبری که در این اواخر عمر شریفشان و در حال ایستاده صادر شد. ●|| صبر و ظفر ||● • «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلصّٰابِرِينَ» ﴿البقرة، ۱۵۳﴾ • «قٰالَ مُوسىٰ لِقَوْمِهِ اِسْتَعِينُوا بِاللّٰهِ وَ اِصْبِرُوا إِنَّ اَلْأَرْضَ لِلّٰهِ يُورِثُهٰا مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» ﴿الأعراف‌، ۱۲۸﴾ • امام علی ع : «لَايَعْدَمُ‌ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ» (بحار الأنوار، ج۶۸، باب۶۲) «انسان شکیبا به پیروزی می‌رسد، هرچند که زمان بسیاری بر او بگذرد» • صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند در اثر صبر نوبت ظفر آید. ..:: Fa_Farhang ::..
..:: ١٢٨ ::.. ●|| از دورخیزِ خانه ||● ✍️کانال «این روزها» ؛ https://eitaa.com/IN_ROUZHA سه شنبه- هشتم اردیبهشت ۱۴۰۵ • خانم زارع پرستار عمه می گوید خوش به حال مردها. تهش می روند با دشمن می جنگند و شهید می شوند و خلاص اما ما زن ها چه؟ جنگ مان با مادر شوهر و خواهر شوهر است. آخرش هم این دنیا بدبخت می شویم هم آن دنیا. • خانم زارع با همه ی بی سوادی اش کلی سواد دارد. هر بار می آید عمه را عوض کند، کلی درس از او می گیرم. خیلی خوب خودش را تعریف می کند، زنانگی اش را. بی سوادی اش کمک خوبی ست برای ساده گفتنش. • چند روز قبل بود که به آقای محمّدی گفتم جنگ هنوز تا خانه نیامده. خانه‌مان تکان نخورده. دروغ می گویم آقا حجت؟! اصلا شما بگو. بگو این وضعِ خانه وضع خانه ی بی آمریکاست؟ نه دیگر. نیست. من بقیه را نمی دانم آقا حجت اما من یکی برای خانه ی دیگری در خیابان ها راه می روم. تهش اینکه آوارگی ست که من را به خیابان می کشاند. آقای محمّدی خیال کرد درد من چهار تا مثال است. مثال آورد که این خانه را ببین. آن را ببین. اما نه آقا حجت... تو بهتر می دانی منظور من چه بود. فکر کردند خوشی زده زیر دل مان که شب ها راهی خیابان می‌شویم و تا حد پارگی حنجره فریاد می‌زنیم؟! بغضی در درون مان نهفته است. انگار ما عوض همه ی آوارگان تاریخ فریاد می زدیم. ما زنان انگار نمی خواستیم به این چیزی که اسمش را می گذارند «خانه»، برگردیم. می خواستیم بگوییم چیزی اینجا هست که هنوز تا خانه مان نرسیده. چیزی اینجا هست که در خانه نیست. • آقا حجت؟! چرا هرچه می خواهم باور کنم قیامتِ جنگ به خانه رسیده، چیزی پیش می آید که همه چیز بالکل ملغی می شود؟ چرا کسی نمی گوید و نمی پرسد آمریکا نه تنها از منطقه، که کی از این خانه بیرون می رود؟ ┄┅••؛••┅┄ ..:: Fa_Farhang ::..
..:: ::.. ●|| نقل عاشقی ||● ✍️ پریچهر ؛ @par1394 • سلام آقا سید مجتبی! من امروز تصادف کردم. برای اولین بار بعد از گرفتن گواهینامه‌ام. زدم به لبه تیز یک سنگ بلند و جلوی ماشین اندازه یک کف دست بریده شد و زد بیرون. • داستان از این قرار است که من یک پوستر بزرگ از چهره نورانی شما دارم که گذاشتم زیر شیشه جلو، درست در امتداد فرمان. شیشهٔ پشتْ، یک عکس دیگر از شما را مثل مدال افتخاری به سینه اش زده. به پنجره ها هم نمی‌توانم چیزی بچسبانم بخاطر بچه‌ها. هیچ جای دیگری نمیشد این عکس را بگذارم جز همینجا. یکی بهم گفت: «این عکسه سایه نمیندازه رو شیشه؟» جواب دادم: «نه میبینم» واقعا هم حواسم جمع بود اما امروز، آن لحظه که آفتاب تیز زده بود زیر چشمم من داشتم از جایی دور می‌شنیدم که یکی می‌خواند : «انا علی العهدی ، لبیک یا مهدی» نیاز نبود چیز دیگری اتفاق بیفتد . چشمم‌هام تُنگ آب شد. با هر دست‌اندازی لب می‌زد و می‌ریخت. تصاویر روبرویم پشت پرده اشک تار شده بود و بی آنکه متوجه باشم میخِ انعکاس تصویرتان شده بودم. همانجا اولین تصادف عمرم را کردم. بعد ماشین را زدم کنار، کابل آکس را وصل کردن، پیچ ضبط را چرخاندم و گذاشتم کلمات گرد و خاک کنند: با تو پیمان بستیم بر عهد خمینی، با تو می‌آییم تا مسجد الاقصی... انا علی‌ العهدی، لبیک یا مهدی و بعد قصه تکراری لرزیدن شانه‌ها و دریایی که زور می‌زند قطره قطره از گوشه چشمی بیرون بریزید. • این ایام اینطور می‌گذرد، شب‌ها به خیابان می‌رویم از عمق جان الله اکبر می‌گوییم. پلاکارد می‌نویسیم. یک جوری که عابران سر ذوق بیایند پرچم تکان می‌دهیم. برای رهگذران، با دو انگشت علامت پیروزی نشان می‌دهیم، بهشان لبخند می‌زنیم، گاهی آشی یا کوکویی به دست‌شان می‌رسانیم. ‌ همان‌جا به بچه‌هایمان لقمه نان و پنیری که از خانه آوردیم می‌دهیم که توی راه برگشت با شکم سیر بخوابند. بعد نیمه شب در سکوت خانه، در پناهگاه کوچک رخت‌خواب، تصویر آقای شهیدمان را نگاه می‌کنیم و هی بالشتمان خیس می‌شود، هی سرآستین‌هایمان به کمک چشم‌هامان می‌آید، هی گلویمان ورم می‌کند و به این فکر می‌کنیم فردا چه کنیم که در شان آن ذبح عظیم باشد. بعد فردا لابلای تمام کارهایی که می‌توانیم انجام بدهیم و کارهایی که نمی‌توانیم، لابلای هر لحظه خالی که پیدا می‌کنیم دوباره گریه می‌کنیم. پشت چراغ قرمز، یا وقتی منتظریم اپراتور بانک شماره ما را بخواند یا وقت دَم انداختن برنج. این روزها حتی با اشیا هم ارتباط احساسی‌تری داریم، گاهی سر می‌گذاریم روی شانه سفت فرمان ماشین و اشک می‌ریزیم. گاهی وسط قماش‌ فروشی، یک پارچه سفید چارخانه را یکهو بغل می‌کنیم چون شبیه چفیه است. گاهی صفحه گوشی مان را می‌بوسیم. • سر تان را درد نیاورم. آقا مجتبی جان! میخواستم بگویم شما اینجا لشکری دارید که شب و روزشان کولاژی از سوز و ساز است. معجونی از سوگ و حماسه. درست است کار با کلاش را بلد نیستند، فرق پهپاد و شهپاد را تازه فهمیدند، آبراهام لینکلن و تنگسیری را همین روزها شناختند اما تمام زندگی‌شان عرصه جنگ است. در پی راهی هستند تا از امور جاری‌شان پلی بزنند به جهاد، که اگر کتاب می‌خوانند، این خواندنشان یک عمل جنگی باشد، اگر غذا می‌پزند، اگر پول در می‌آورند، اگر صدا بلند می‌کنند، هی مترونوم می‌اندازند ببیند خارج نمی‌خوانند؟ در این مارش با شکوه جنگ و فتح به اندازه یک سوت بلبلی می‌توانند باشند؟ کسانی که زیر پوست روزمرگی‌شان جنگ جریان دارد و زور می‌زنند کمی هم شده مجاهد باشند. • آقای جوان ما! اینجا حرف و حدیث زیاد است. یکی میگوید فلان چیز را به رهبر تحمیل کردند، دیگری می‌گوید کار فقط در دست ولی فقیه است. یکی میگوید در خیابان فریاد بزنیم دیگری می‌گوید اگر جلوتر از آقا حرکت کردیم چه؟ در هر صورت شما خیالتان از ما راحت باشد. این سر و کله زدن ها تهش برای ایران است. ما خودمان را مسئول این خاک میدانیم. جزء مهمی از تاریخ. ما میخواهیم کاره‌ای باشیم و کاری کنیم. بزرگان شهید و فقید ما یادمان دادند همه کاره این خانه‌ایم. • از آن روز که قلب ما را خیابان کشور دوست با موشک زدند حرقه‌ای در سینه‌مان پیدا شد که لاتبرد ابدا مگر با پیوستن به حضرتشان. ما آنچه که نباید از دست می‌دادیم دادیم، بعد از این دیگر ماییم و نذر سلول به سلول وجودمان فی سبیل الله. • اگر روزی رسید که چیزی از نفت نماند، همه موشک‌های‌تان تمام شد، همه فشنگ‌هایتان شلیک شد، پدافندی نماند، فرماندهی نماد، مرزی نماند، ما خواهیم ماند. ما را سپر کنید، ما را خرج کنید، ما را به قربانگاه بفرستید، ما را تا آخرین مولکول وجودمان برای این دین و خاک مصرف کنید. ما هستیم آن روزی که هیچ چیز نباشد. روی ما حساب کنید روی مایی که آتش درونمان فقط با قربانی شدن در راه عشق خاموش می‌شود. ..:: Fa_Farhang ::..
..:: ١٢۹ ::.. داریم با مسائل مهمی دست و پنجه نرم می‌کنیم. مصلحتی برتر از همۀ اینها هست و آن همدلی است. به اسم وحدت هم تفرقه ایجاد نکنیم! ┄┅••؛••┅┄ ●|| درباره تحمیل به رهبری ||● ✍️ محسن مهدیان ؛ @mahdian_mohsen • اخیراً گفته می‌شود عده‌ای به دنبال تحمیل مذاکره به رهبری هستند. چرا چنین می‌گویند؟ انتشار برخی اسناد با طبقه‌بندی «به‌کلی سری» که به‌صورت گزینشی از نامه‌نگاری‌های شعام با رهبر انقلاب بیرون درز کرده است. فارغ از اینکه چرا باید چنین نامه‌هایی منتشر شود، یک نکته بسیار ضروری است: اساساً تبادل نظر، آن‌هم در چنین ساحتی، کاملاً طبیعی است. حتی ممکن است یک مسئول کلاً نظر مخالف امام جامعه داشته باشد و وظیفه دارد صادقانه آن را بیان کند. طبیعی است که حکم نهایی در نهایت با رهبر انقلاب است. • خاطرم هست سال‌ها پیش مرحوم آقای توکلی نامه‌ای به امام شهید نوشته بودند. آن را فرستادند که مطالعه کنیم و نظر بدهیم. عرض کردم بعید است آقا قبول کنند؛ این مخالف نظر صریح ایشان است. دکتر توکلی گفت من مشاور ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام هستم. از من شرعاً خواسته‌اند آنچه به نظرم درست است را بیان کنم. در نهایت حکم با ایشان است و ما هم مطیع. • در خاطرات مکرر آمده است که آقای شهید ما با امام درباره مسائل کشور گفت‌وگوهای پرچالش و عمیق داشتند. اساساً مگر ممکن است حکمرانی غیر از این باشد؟ خلاصه، چنین اخباری با فرض صحت، در سطح حاکمیت کاملاً طبیعی است. حتی ممکن است امام جامعه مسئولی را توبیخ کند؛ این هم طبیعی است. این اخبارِ به‌کلی سری، روایت‌هایی ناقص از یک تعامل کاملاً طبیعی‌اند و وقتی ملاک قضاوت قرار بگیرند، بسیار پرخطا، غیرمنصفانه و آسیب‌زا خواهند بود. • اما بنای این متن، پرسش عمیق‌تری است؛ آیا رهبر نظام اسلامی ممکن است تحت فشار خواص تصمیم بگیرد؟ خیر. چرا؟ توضیح می‌دهم. • امام جامعه ممکن است در مواردی از نظر خود عبور کنند: • یکم. نظر مردم رهبر انقلاب اگر متوجه شوند که نظر اکثریت مردم چیزی غیر از نظر ایشان است، در بسیاری موارد مدارا می‌کنند. مدارا غیرعقب نشینی است. یعنی همراهی با مردم تا نگاه‌ها اصلاح شود و تجربه‌ای جدید برای کشور شکل بگیرد. مثل نرمش قهرمانانه در دهه ۹۰؛ این سبک، یک روش تربیتی است. • دوم. همراهی با نظر شورایی مسئولان امام جامعه ممکن است با نظر شورایی مسئولان همراهی کند، ولو آنکه نظر شخصی‌شان چیز دیگری باشد. این به معنای تحمیل نیست. این انتخاب آگاهانه است و غیر انفعال است. مثلاً از امام خمینی درباره شلیک به یک ناو آمریکایی در دوران جنگ سؤال شد. ایشان فرمودند: من باشم، می‌زنم؛ نظر شما چیست؟ گفتند مخالفیم. امام فرمودند به نظر خودتان عمل کنید؛ چون اصل مشورت باید تثبیت شود. • سوم. توجه به مصلحت بالاتر ممکن است مسئولی نظری بدهد و امام جامعه با آن مخالف باشد، اما به‌دلیل مصلحتی بالاتر همراهی کند؛ نه به‌خاطر استدلال آن مسئول، بلکه به جهتی فراتر. مثلاً رهبری انقلاب با تعلیق غنی‌سازی در دهه ۸۰ مخالف بودند، اما بعدها گفتند این عقب‌نشینی لازم بود و دو فایده داشت: اثر بر افکار عمومی جهان و ایجاد تجربه داخلی. • چهارم. اقتضای شرایط در برخی موارد، امام جامعه تصمیمی دارد اما شرایط مادی و اقتضائات کشور همراه نیست. در اینجا نیز تسامح صورت می‌گیرد. مثلاً در ماجرای قطعنامه، برخلاف برخی ادعاها، تحمیلی در کار نبود. رهبر شهید انقلاب توضیح می‌دهند که شرایط اقتصادی و نظامی کشور به‌گونه‌ای بود که امام پذیرفتند نوبت پذیرش قطعنامه است. خلاصه اینکه نمی‌توان امری را خاصه در محکمات به امام جامعه تحمیل کرد. نمونه‌اش فتنه ۸۸؛ بسیاری از خواص و مسئولان مقابل نظر رهبری قرار داشتند، اما ایشان ایستادند و از رأی مردم دفاع کردند. • حال ممکن است پرسیده شود: پس نمونه‌های تاریخی چه می‌شود؟ مثل حکمیت در دوران امیرالمؤمنین. کسانی که چنین می‌گویند، به یک تفاوت کلیدی توجه نمی‌کنند. ما در یک نظام اسلامی هستیم که مبتنی بر مردم‌سالاری دینی است؛ ساختاری که در زمان اهل‌بیت بی‌سابقه بود. مسئول در این نظام بر پایه اسلام و جمهوریت انتخاب و رشد می‌کند. ممکن است خطا کند، اما اساساً سازوکار نظام اسلامی به‌گونه‌ای نیست که بتواند چیزی را بر نظام یا امام تحمیل کند. این ساختار اجازه نمی‌دهد کسی با مکر و خدعه اراده خود را بر اراده نظام اسلامی تحمیل کند. اساساً این نظام برای جلوگیری از چنین انحراف‌هایی شکل گرفته است، چون متکی به اراده مردم مؤمن است. درباره این موضوع می‌توان ساعت‌ها گفت ونوشت. • خلاصه، باید مراقب باشیم که تعبیر تحمیل به امام جامعه، تعبیری عجیب، غیرمنصفانه و چه‌بسا نوعی اسائه ادب باشد که تصویری از امام مسلوب‌الاراده ایجاد می‌کند. می‌ماند وظیفه ما و ادعای بسط ید؛ در یادداشت بعدی توضیح می‌دهم چه برداشت‌های خطایی درباره آن وجود دارد. ..:: Fa_Farhang ::..