eitaa logo
شعر فاطمی
5هزار دنبال‌کننده
125 عکس
131 ویدیو
49 فایل
فهرست https://eitaa.com/fatemi8/100 محرم https://eitaa.com/fatemi8/484 فهرست روضه ومداحی کانال اصلی https://eitaa.com/fatemi222/6620 اشعارویژه سفر عتبات https://eitaa.com/fatemi414/277
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر خاطره از رنج‌های قافله داری گمان کنم که به پایت هنوز آبله داری اگر به هلهله سر برده‌اند از تو در آن دشت ولی هنوز صبوری، هنوز حوصله داری تویی که کودکیَات را به پای نیزه دویدی تویی که تا سر نی یک نگاه فاصله داری پی که می‌رود آن دل، دل شکسته و خونت به شوق کیست که دستی به دست سلسله داری؟! هنوز تیر سه شعبه نرفته است ز یادت هنوز دلهره از خنده‌های حرمله داری به شور و شوق کشیدی به بر هر آنچه بلا را که گفته است که از درد و داغ‌ها گله داری... ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/334
اگرچه در نظرت آنچه نیست، ظاهر ماست سیاه‌جامۀ سوگت لباس فاخر ماست سلام می‌دهم و دلخوشم که فرمودید هرآن‌که در دل خود یاد ماست، زائر ماست تویی که نام غریبت خودش به تنهایی اثرگذارترین روضۀ منابر ماست بگو چگونه نگویم که دوستت دارم که این حدیث شریف از امام باقر ماست: «خبر کنید کسی را که دوستش دارید»* خدا کند برسد، این پیام آخِر ماست مرا که در سفر آخرت امیدی نیست مگر به این‌که بگویید: او مسافر ماست اگرچه درخورتان شعر، ناسرودنی است بگو به لطف خود: این روسیاه، شاعر ماست ✍️ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * در روایت است که مردی از مسجد گذر کرد، در حالی که امام باقر و امام صادق(علیهماالسلام) نیز در مسجد نشسته بودند. یکی از اصحاب امام باقر(علیه‌السلام) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می‌دارم. امام فرمود: «اَلا فَأَعْلِمْه فَاِنَّهُ اَبْقی لِلْمَوَدَّهِ وَ خیرٌ فی الأُلفه؛ پس به او خبر بده، چرا که این خبردادن، هم مودّت و دوستی را پایدارتر می‌کند، هم در ایجاد الفت، خوب است». (بحارالأنوار، ج۷۱، ص۱۸۱) https://eitaa.com/fatemi8/334
گرچه آتش به دل شعله‌ورم افتاده شرر زهر ستم بر جگرم افتاده یادم از کرب وبلا آمد و یک بار دگر انقلابی به دل شعله‌ورم افتاده آه از آن گلشن خونین که به چشمم دیدم گل پرپر، همه جا دور و برم افتاده ثمری از شجر طیبه هستم؛ امّا آتشی بر همه‌ی برگ و برم افتاده از تن جّد غریبم چه بگویم، وقتی به سوی قتلگه او گذرم افتاده کودکی بودم و دیدم که به پیش نظرم غل و زنجیر به پای پدرم افتاده از همان‌روز که خورشید به نی جلوه نمود سایه‌ای از غم و محنت به سرم افتاده دیده‌ام از اثر ضربت سنگ بیداد ز روی نی سر شمس و قمرم افتاده عمه‌ی کوچک من پیش نگاهم جان داد درد این بار گران بر کمرم افتاده آه دیگر ز فلک پیک شهادت آمد زین خبر اشک ز چشم پسرم افتاده ای «وفایی» همه جا در غم ما گریه کنید لخته‌های دلم از چشم ترم افتاده ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/334
در بهار زندگی، رنگ خزان را دیده‌ای هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیده‌ای سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی تشنه‌لب سوزان‌ترین روز جهان را دیده‌ای روز عاشورا میان خنده‌های کوفیان ناله پیری به بالین جوان را دیده‌ای در تمام عمر اگر می‌سوختی مثل رباب روی دوش حرمله تیر و کمان را دیده‌ای در میان خیمه‌ها وقت غروب آفتاب لحظه لحظه اضطراب عمه‌جان را دیده‌ای خاک عالم بر سرم در زیر سم اسب‌ها جسمِ عریانِ بزرگِ خاندان را دیده‌ای از درون خیمه‌هایی که در آتش سوختند گوشواره بردن غارتگران را دیده‌ای وقتی از زخم زبان کوفیان راحت شدی تازه بعدش شامیان بد دهان را دیده‌ای در کنار عمه‌جان، در مجلس نامحرمان بر لب قاری، هجوم خیزران را دیده‌ای داغ‌هایی که شمردم شمه‌ای از داغ توست هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیده‌ای ✍️ https://eitaa.com/fatemi8/334
🔲◾️▪️شهادت امام باقر(علیه السلام) تسلیت باد ▪️عاقبت آه کشیدم نفسِ آخـر را نفسِ سوخته از خاطره ای پرپر را ▪️روضه خوانیِ مرا گرم نمودی امشب روضه یِ آن همه گُل،آن همه نیلوفر را ▪️آخرین حلقه یِ شب هایِ محرّم هستم شُکر اِی زَهر ندیدم سحری دیگر را ▪️باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است باورم نیست تماشای تَنی بی سر را ▪️باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود دیدنِ ســوختنِ چـارقَــدِ دخــتر را ▪️غارتِ خود و عَلَم،غارتِ گهواره و مَشک غـارتِ پیرهــن و غـارتِ انگشتر را ▪️ذوالجَناحی که زِ یالَش به زمین خون می ریخت نیـزه هایی که رُبـودند سَــرِ اکبر را ▪️آه در گوشه ی ویرانه که دِق مرگ شدیم تا کـه همبـازیِ من زد نفسِ آخـر را ▪️کمکِ عمّه شدم تا بدنَش خاک کنیم بیـن زنجیر نهـان کرد تَنی لاغــر را ▪️چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم سرخ دیدم بدنش،تکّه ای از معجر را حسن لطفی
آمده‌ام شکسته‌ دل، تا که خدا خدا کنم هرچه گناه و جرم را، از دل خود جدا کنم ناله‌ی من شده فزون. می‌روم از خودم برون رو به خدا برم کنون، بر همه من دعا کنم از گل خود، بهار خود، می‌طلبم قرار خود من که به یادِ یارِ خود، با گل خود صفا کنم ای عرفه ببین مرا، بی گل خود غمین مرا با غم وی قرین مرا، من که ورا صدا کنم این من و روی ماه او، منتظر نگاه او آمده‌ام به راه او، هستی خود فدا کنم چشم کبود خویش را، بود و نبود خویش را مِسِ وجود خویش را، با نگهش طلا کنم پرده ز رخ کشیدنش، وقت سحر دمیدنش من به هوای دیدنش، طایر دل رها کنم گرچه فتاده‌ام به چاه، گشته دو چشم من سیاه آمده‌ام به اشک و آه، تا مگرش رضا کنم با کرم دوباره‌اش، یک نظر و اشاره‌اش تا که کنم نظاره‌اش، دیده‌ی بسته وا کنم آمده‌ام به سوی او، دیده و دل چو روی او از عرفات کوی او، راهیِ نینوا کنم داده به دل زمینه را، عطر گل مدینه را تا که حریم سینه را، کوفه و کربلا کنم حال سرشک نم نم و، شیون و ناله در غم و گریه برای ماتم و، غربت لاله‌ها کنم «یاسر» دل شکسته را، در غم گِل نشسته را ز قید تن گسسته را، لایق این عطا کنم ✍ 📍اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi222/6620
گل فزون است ولی آن گلِ بی‌خار کجاست؟ خیمه بسیار بوَد، خیمه‌ی دلدار کجاست؟ دل آواره‌ی من، خانه به دوشِ یار است ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟ عرفات و جبل الرّحمه! بگویید به من کعبه‌ی روح مرا وعده‌ی دیدار کجاست؟ شب، شب مشعر و چشم همگان بیدار است جگرم خون شده، یارب! دل بیدار کجاست؟ یوسف فاطمه! بازار تو، گرم است ولی آن که ما را ببرَد بر سر بازار کجاست؟ تا بیاییم سر راه تو با گوهر اشک سینه‌ی سوخته کو؟ چشم گهربار کجاست؟ حاجیان در عرفاتند و ز هم می‌پرسند حاجی فاطمه کو؟ رهبر احرار، کجاست؟ ای جوانان مدینه! ز شما می‌پرسم که علی اکبر و عباس علمدار کجاست؟ نه رباب و نه ز گهواره‌ی اصغر، خبر است طفلِ شیرِ حرم حیدر کرار کجاست؟ «میثم» از کثرت عصیان چه هراست، بشنو عفو، فریاد برآرد که «گنهکار کجاست؟» ✍ 📍اشعارمداحی و مرثیه اهلبیت https://eitaa.com/fatemi222/6620
🏴 خرداد پر از حادثه از دور بگو از جنبش بیداری پرشور بگو از مردم و مرجعیت نور بگو از ظلم ستمشاهی منفور بگو یادم نرود محرّم فیضیه رگبار مسلسل و غم فیضیه آمد ز کلاس و مدرسه منبر ساخت با خون دل رژیم تا آخر ساخت تبعید شد و حماسه ای دیگر ساخت از کودک گهواره ولی یاور ساخت در راه هدف گذشته از جان این مرد شد رهبر انقلاب ایران این مرد سال چهل و دو مبدا نهضت شد آغاز بپا خواستن ملت شد طاغوت دچار ذلت و وحشت شد با زور و شکنجه مانع حرکت شد آن سال همه شور حسینی بودند یکپارچه " مرگ یا خمینی" بودند خون در رگ این قیام جاری است هنوز میراث امام ، حق مداری است هنوز فرهنگ جهاد ،افتخاری است هنوز جریان نفوذ زخم کاری است هنوز ای وای اگر نظام تضعیف شود راه و روش امام تحریف شود در نیمه خرداد که طوفان آورد فرهنگ بسیج را به میدان اورد او شخصیت زن مسلمان آورد اسلام محمدی به ایران آورد بر تابش نهضت حسینی صلوات بر معجزه قرن خمینی صلوات فرهنگ شهادت تو ‌ عالم گستر آوازه ی انقلاب ، روز افزون تر ای مکتب تو همیشه " طیّب" پرور ای بانی روز قدس در هر کشور رفتی و صحیفه های نورت باقی است اندیشه ی ناب و شوق و شورت باقی است هر لحظه حساب کار در دستش بود قرآن و کتاب یار در دستش بود سجاده و ذوالفقار در دستش بود آرامش و اقتدار در دستش بود آن پیر که دشمن از دمش می ترسید با یاد حسین ، شانه اش می لرزید از دور روانه شد سلامم با اشک من راهی مرقد امامم با اشک کامل شده رزق ناتمامم با اشک مثل شهدا پر شده جامم با اشک ای قافله ها دلم حرم می خواهد همراهی کاروان غم می خواهد ✍نجمه پور ملکی
شعر فاطمی
◾️شب اول محرم از سرِ دار به دلدار نگاهی دارد https://eitaa.com/fatemi222/4018 کوفیان شعله به قلب و
◾️هوادار تو هستم. 🔹من کوفه را چون مردگان بی‌درد دیدم https://eitaa.com/fatemi8/339 🔹روضه حضرت مسلم https://eitaa.com/fatemi222/4025 🔹شباهت حضرت مسلم با امام حسین https://eitaa.com/fatemi222/181 🔹روضه مسلم بن عقیل https://eitaa.com/fatemi222/178 🔹سختیها و مشقات تحول افرینی https://eitaa.com/fatemi222/1224 🔹کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین https://eitaa.com/fatemi8/341 🔹کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین https://eitaa.com/fatemi8/343 🔹ای خدا شب شده و من چه کنم https://eitaa.com/fatemi8/346 🔹بر سینۀ خود می‌فشارم زانوی غم را https://eitaa.com/fatemi8/482 🔹کوفه پُر است از مردم نامَرد، برگرد https://eitaa.com/fatemi8/483 🔹ای یار که در راهی و زینجا خبرت نیس https://eitaa.com/fatemi8/1356
​حاجیان جمع اند دور هم همه پس کجا رفته حسـین فاطمه حاجـیان رفتند یکـسر درمنا پس چرا اورفته سوی کربـلا او بجای موی سر ، سـر میدهد قاسـم و عـباس و اکبر میدهد سعی حـج او صفا باخنجر است مروه اش قبر علـی اصغر است در روز عرفه و دعای عرفه از شما حاجی زائر خیلی خیلی التماس دعا دارم در بین مناجات و سیل اشکتون من حقیر گنهکار را هم یاد کنید
🍃ز شهر ڪوفه نواے صفا نمےآید به ڪار مردم ڪوفه وفا نمےآید 🍃میان خندۀ آنها و ڪینۀ آنها به جز صداے نمےآید😭 🍃خدایا درد بے اندازه دارم به لب ها خون و ذڪرے تازه دارم 🍃به روے بامم و هر دَم نگاهـے به راه ڪوفه و دروازه دارم😔 ◾️شهادتـــ حضرتـــ تسلیتـــ باد متن_روضه_مجمع_الذاکرین https://eitaa.com/fatemi8/2050
9 ذی الحجّه 2 ـ شهادت حضرت مسلم و هانی رَحِمَهُ الله در این روز در سال 60 هـ محمّد بن کثیر و پسرش در کوفه به جرم مهمانداری و طرفداری از مسلم بن عقیل علیه السّلام به شهادت رسیدند. در شب عرفه جناب مسلم بن عقیل علیه السّلام به منزل طوعه رفتند. در روز عرفه سال 60 هـ که چهارشنبه بود جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را در کوفه شهید کردند. (3) ← خاندان حضرت مسلم علیه السّلام نام مبارکش مسلم و پدرش عقیل، و مادرش عَلِیّه، و همسر آن حضرت رقیّه دختر امیر المؤمنین علیه السّلام است. (4) پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود : «چشم مؤمنان بر او گریان است، و ملائکه مقرّب الهی بر او درود می فرستند». سپس رسول خدا صلّی الله علیه و آله گریست تا اینکه اشک های چشم حضرت بر سینه ی مبارکش ریخت، و فرمود : به خدا شکایت می کنم از آنچه عترتم بعد از من می بینند. (5) امام حسین علیه السّلام هنگامی که آن حضرت را به سوی کوفه فرستادند، در قسمتی از نامه به اهل کوفه چنین فرمودند : «برادرم و پسر عمویم و فرد مورد اطمینان از اهل بیتم را نزد شما فرستادم». هنگامی که امام حسین علیه السّلام خبر شهادت آن حضرت و هانی را شنید، چند بار فرمود : «انا لله و انا الیه راجعون». سپس فرمود : «خیری در زندگی بعد از آنها نیست». از جمله وصایای آن حضرت به ابن سعد این بود که کسی را به نزد امام حسین علیه السّلام بفرستد که آن حضرت به سوی کوفه نیاید. ← شهادت و دفن بدن حضرت مسلم علیه السلام در غربت و مظلومیّت آن حضرت همین بس که از پشت بام ها دسته های نی را آتش می زدند و بر سر آن حضرت می ریختند. همچنین زمانی که چشم ابن زیاد بر آن حضرت افتاد، زبان به جسارت امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام و عقیل گشود. در بالای دار الإماره با لب تشنه سر از بدن نازنیش جدا کردند و بدنش را از بالای قصر به پائین انداختند. بعد از شهادت ریسمان به پای مبارکش بسته و در میان بازار کوفه می کشیدند. سپس بدن مبارکش را به دار زده و سر مطهّرش را به دمشق فرستادند. در دفن بدن مطهّر دو نظر است : یکی اینکه جمعی از قبیله ی هانی آمدند و بدنهای مطهّر مسلم بن عقیل و هانی را دفن کردند. (6) دیگر اینکه نیمه شب زوجه ی میثم تمّار به همراهی چند نفر از جمله همسر هانی بن عروه، بدن ها را در کنار مسجد اعظم کوفه دفن کردند. (7) ← هانی بن عروه اما جناب هانی که پدرش عروه است، از اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و از بزرگان و خواص شیعه و مخلصین در محبّت امیر المؤمنین علیه السّلام بود، و در جنگهای صفّین، جمل و نهروان در خدمت آن حضرت بود. (8) جنابِ هانی بزرگِ طایفه مِذحَج بود و در قبیله خود دارای نفوذ فراوانی بود. هنگامی که اهل کوفه عهد و پیمان خود را شکستند و بی وفائی خود را نسبت به اهل بیت علیهم السّلام و مسلم بن عقیل ثابت کردند، جناب هانی بن عروه آن حضرت را پناه داد. پس از آن محمّد بن اشعث خبیث جناب هانی و عدّه ای از شیعیان را دستگیر کرد. بعد از شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام و شکستن سر و بینی جناب هانی توسّط ابن زیاد ملعون، آن خبیث دستور داد سر جناب هانی را در بازار گوسفند فروشان از بدنش جدا کردند و با طنابی که به پای آن بزرگوار بسته بودند همراه با بدن جناب مسلم بن عقیل علیه السّلام در بازار کوفه روی زمین کشیدند و سپس به دار زدند، و سپس بدن هانی همراه با بدن مسلم دفن شد. 📚 منابع : 3. ارشاد : ج 2، ص 66. و ... . 4. مراقد المعارف : ج 2، ص 307، 316. و ... . 5. امالی صدوق : ص 191. و ... . 6. مراقد المعارف : ج 2، ص 318. فرسان الهیجاء : ج 2، ص 102. 7. وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام : ص 209 _ 208. 8. مراقد المعارف : ج 2، ص 318، 359، 361. و ... . متن_روضه_مجمع_الذاکرین https://eitaa.com/fatemi8/2050