بررسی پیشینیه کاربرد اصطلاح «معجزه» در روایات
در قرآن کریم، برای اشاره به معجزات از تعابیری مانند «آیه» بهره گرفته شده است. بنا بر نظر جمعی از پژوهشگران، لفظ «معجزه» در نیمه دوم قرن سوم قمری پدید آمده و در پایان این قرن رواج یافته است. در این نوشتار شواهد موافق و مخالف این دیدگاه بررسی شده است. بنا بر این تاریخگذاری، روایاتی که مشتمل بر لفظ معجزه / اعجاز هستند و به زمانی پیش از قرن سوم باز میگردد دچار اشکال هستند. در این نوشتار سعی شده بیشتر این روایات بررسی شوند. این احادیث یا با شواهد دیگر، جعلی بودن و اختلال آنها ثابت است، یا دست کم، ضعیفند و اعتبار آنها ثابت نیست و یا میتوان نشان داد دچار نقل به معنا، تصحیف، اضافه توضیحی و آفاتی مانند آن شدهاند.
متن نوشتار: https://deraayaat.ir/mojezeh/
این مقاله صرفا به پیجویی واژه معجزه و مشتقات آن میپردازد، و تاثیرات آن حدیثی، تاریخی و زبانی دارد، و مستقیماً مرتبط با جایگاه کلامی معجزه و کرامات نیست.
@Gholow
UH_Volume 17_Issue 63_Pages 129-153.pdf
حجم:
1.7M
بررسی روایات فضایل و مثالب شهر قم
✍️بی بی زینب حسینی و مهدی جلالی
📚فصل نامه علوم حدیث، ش63، 1391ش، ص129-153
https://hadith.riqh.ac.ir/article_2258.html
چکیده
فضایل شهرها از جمله موضوعاتی است که خاستگاه بسیاری از روایات ساختگی است. در این نوشتار ما در پی آنیم که روایات فضایل شهر مقدس قم را ارزیابی سندی و متنی داشته باشیم. این روایات اولین بار از طریق حسن بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی (برادر میانی شیخ صدوق)، عابدی زاهد و عزلت نشین - که بهرهای از فقه نداشت - برای حسن بن محمد بن حسن سائب اشعری قمی نقل شد. بعدها این روایات توسط مؤلفان جوامع حدیثی متأخر، مانند علامه مجلسی، شیخ حر عاملی، میرزا حسین نوری در متون حدیثی مشهور شدند. اکثر این روایات دارای اسناد ضعیف و متونی نقدپذیر هستند.
@Gholow
PKN_Volume 6_Issue 1_Page 85-126.pdf
حجم:
397.7K
انگیزههای سیاسی در جعل روایات مدح و ذم بلاد
✍️ محمود کریمی و سعید طاووسی مسرور
📚مجله دانش سیاسی، ش11، 1389ش، ص85-126
https://pkn.isu.ac.ir/article_4.html
چکیده
در منابع روایی اهل تسنن و شیعه روایات فراوانی در باب فضائل و یا احیاناً ذم برخی شهرها و سرزمینها وارد شده است چنانکه در برخی جوامع حدیثی، باب یا ابوابی به ذکر این روایات اختصاص داده شده و یا دربارۀ این احادیث تألیف مستقل صورت گرفته است. در این میان، این نکته قابل توجه است که بهتصریح حدیثشناسان فریقین، شمار زیادی از این روایات مجعول است. گذشته از انگیزههای مذهبی، یکی از مهمترین علل جعل اینگونه روایات، انگیزه¬های سیاسی است. مقاله حاضر با اتخاذ روش توصیفی تحلیلی و با ارائه شواهد عینی، به بیان انگیزههای گوناگون سیاسی در جعل روایات مدح و ذم بلاد میپردازد. برای این منظور نویسنده ضمن اشاره به الگوی تحلیلی مبتنی بر رابطه «حدیث- قدرت» که ریشه در نفوذ معنوی احادیث در مخاطبان و انگیزش عملی آنها دارد، سعی نموده نشان دهد که چگونه پارهای از حاکمان بنیامیه یا بنیعباس از این مزیت استفاده کرده و با جعل احادیث، اهداف سیاسیشان را دنبال نمودهاند.
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۳) تأکید منابع غلات بر عالم اظله در بخش پیش، بر پایه گزارشهای کت
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۴)
نگاه انتقادی برخی از متکلمان شیعه
در مقدمه بحث، نام چند تن از بزرگان متقدّم را که به عالم اظله اشاره کرده یا روایاتش را پذیرفتهاند، آوردیم. با این حال گفتیم که سعد بن عبدالله اشعری در مقالاتِ خود، اعتقاد به اظله را به فرق غالی نسبت داده و ظاهر سخنش آن است که این عقیده را قبول نداشته است. در دورههای بعد نیز برخی متکلمان، به طور کلی نسبت به آفرینش روح انسان پیش از جسمش و وجود عوالم پیشین برای انسان، بدبین بودهاند.
این متکلمان مباحث خود را به طور کلی درباره عوالم پیشین و نه در خصوص اصطلاح اظله، در سه بخش ارائه کردهاند:
1. دلالت آیه 172 سوره اعراف (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَومَ الْقِيامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِينَ) بر عالم ذر را نقد کردهاند.
در این زمینه، مباحثی در آثار شیخ مفید (المسائل السرویة، ص47-52)، سید مرتضی (أمالي المرتضى، ج1، ص28-30؛ رسائل المرتضی، جواب المسائل الرازیة، ج۱، ص۱۱4)، شیخ طوسی (التبیان، ج1، ص120؛ ج5، ص27-30)، ابوالفتوح رازی (روض الجنان، ج9، ص5-11)، شیخ طبرسی (مجمع البیان، ط مؤسسة الأعلمي، ج4، ص390-393) و دیگران دیده میشود.
این آیه بیشتر در روایاتِ عالم ذر مورد استناد قرار گرفته و ما در آغاز بحث، مفهوم عالم ذر را از عالم اظله، تفکیک کردیم. با این حال در برخی روایاتِ اظله نیز به این آیه استشهاد شده است (تفسير فرات الكوفي، ص147؛ علل الشرائع، ج1، ص85 و نیز نک: الإيضاح، ص106) که ما ان شاء الله به هنگامِ بحث درباره این روایات، ارتباط آنها را با متن آیه بررسی خواهیم کرد.
2. اشکالاتی عقلی درباره عالم ذر مطرح کردهاند که عالم ذر، محل بحث ما نیست؛ اما برخی از آنها میتواند درباره عالم اظله نیز مطرح شود. (أمالي المرتضى، ج1، ص28-29؛ رسائل المرتضی، جواب المسائل الرازیة، ج۱، ص۱۱۳-115؛ تصحيح اعتقادات الإمامية، ص84-87؛ المسائل السرویة، ص49، 53، 54؛ التبیان، ج1، ص120؛ ج5، ص28-29؛ مجمع البيان، ط مؤسسة الأعلمي، ج4، ص391؛ روض الجنان، ج9، ص7)
این اشکالات، قابل تأملند؛ اما به نظر میرسد نتیجه محکمی در پی ندارد و بدون بررسی نصوص، نمیتوان در این زمینه، نتیجه قاطعی گرفت.
3. درباره روایاتِ این موضوع بحث کردهاند؛ که مجموعه نکاتشان را میتوان در سه بخش دستهبندی کرد:
الف) بررسی سندی:
شیخ مفید درباره حدیث «الأرواح مخلوقة قبل الأجساد» تنها میگوید که خبر واحد است. (تصحیح الاعتقادات، ص81؛ المسائل السرویة، ص46) او یکی از احادیث اشباح را صحیح و راویانش را ثقه شمرده؛ ولی آن را تأویل کرده است. (المسائل السرویة، ص40-41) همچنین یکی از احادیث ذرّ را صحیح دانسته و تأویل کرده است. (المسائل السرویة، ص44)
شیخ طوسی نیز مانند شیخ مفید، تحقیق مفصلی ندارد و تنها سندِ یکی از روایاتِ عامی ذرّ را نقد کرده است. (التبيان، ج5، ص29)
این در حالی است که این متکلمان اسناد متعدد درباره عالم ذر را نادیده گرفته و از آنها بحث نکردهاند.
#اظله
@Gholow
ب) بررسی دلالی:
در نقدِ دلالی این روایات، اشکالاتِ عقلی و عدم مطابقت با ظاهر آیه را مطرح کردهاند که پیشتر اشاره شد.
شیخ مفید، حدیث «اَلْأَرْوَاحَ مَخْلُوقَةٌ قَبْلَ اَلْأَجْسَادِ» را بر ملائکه حمل کرده (تصحيح اعتقادات الإمامية، ص81) که تأویلی ناسازگار با لفظ و سیاق است. در جای دیگر، همین حدیث را بر خلق تقدیر و نه تکوین ذوات، حمل کرده است. (المسائل السرویة، ص53) همچنین درباره حدیث «اَلْأَرْوَاحَ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا اِئْتَلَفَ وَ مَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اِخْتَلَفَ» گفته است تعارف و تناکر به معنایِ موافقت و مخالفت در رأی و هوی است؛ نه تعارف و تناکر در عوالم پیشین. (المسائل السرویة، ص53-54) این تأویل نیز دست کم با برخی تحریرهای حدیث نمیخواند.
شیخ مفید یکی از احادیث عرضه اشباح بر آدم (ع) را بر صور و تماثیل اهل بیت (ع) حمل کرده است؛ نه آن که ذوات زنده و ارواح ناطقه اهل بیت (ع) مقصود باشند. (المسائل السرویة، ص40-42؛ المسائل العكبرية، ص28)
همچنین یکی از احادیث ذر را بر اِخبار آدم از آینده و تشبیه به ذرّ حمل کرده و نیز احتمال داده که مقصود آن باشد که خداوند برای نمایش قدرت و اِخبار از آینده، اصول اجسام فرزندان آدم و نه ارواحشان را از پشت او بیرون آورد. (المسائل السرویة، ص44-46) این تأویل نیز با روایات متعدد دیگر سازگار نیست.
سید مرتضی گفته است روایات مربوط به ذرّ یا ساختگی است یا تأویلش همانی است که در تأویل آیه گفته است (رسائل الشریف المرتضی، جواب المسائل الرازیة، ج۱، ص۱۱4) که این نیز بر خلاف ظاهر روایات است.
شیخ طوسی احتمالِ اختصاص روایات ذرّ به گروه خاصی از انسانها را مطرح کرده است (التبیان، ج5، ص29) که این احتمال نیز بر خلاف متن روایات است.
ج) نکات جریانشناسی:
این متکلمان، اعتقاد به حضور همین انسانهای فعلی را به صورت زنده، آگاه و مکلف در عوالم پیشین، مرتبط با تناسخ میدانستهاند و از این جهت به روایات این موضوع اشکال کردهاند. (المسائل السرویة، ص46، ۴۷؛ تصحیح الاعتقادات، ص81، ۸۷؛ و نیز نک: التبيان، ج5، ص29)
شیخ مفید، روایات اشباح را مورد سوء استفاده غلات دانسته و درباره اهمیت آن نزد غالیان نوشته است:
«إن الأخبار بذكر الأشباح تختلف ألفاظها و تتباين معانيها و قد بنت الغلاة عليها أباطيل كثيرة و صنفوا فيها كتبا لغوا فيها و هذوا فيما أثبتوه منه في معانيها و أضافوا ما حوته الكتب إلى جماعة من شيوخ أهل الحق و تخرصوا الباطل بإضافتها إليهم من جملتها كتاب سموه كتاب الأشباح و الأظلة و نسبوا تأليفه إلى محمد بن سنان. و لسنا نعلم صحة ما ذكروه في هذا الباب عنه فإن كان صحيحا فإن ابن سنان قد طعن عليه و هو متهم بالغلو. فإن صدقوا في إضافة هذا الكتاب إليه فهو ضال بضلاله عن الحق و إن كذبوا فقد تحملوا أوزار ذلك.» (المسائل السروية، ص37)
در جای دیگر نیز مینویسد:
«فأما أن يكون ذواتهم ع كانت قبل آدم موجودة فذلك باطل بعيد من الحق لا يعتقده محصل و لا يدين به عالم و إنما قال به طوائف من الغلاة الجهال و الحشوية من الشيعة الذين لا بصر لهم بمعاني الأشياء و لا حقيقة الكلام.» (المسائل العكبرية، ص28)
چنان که میبینیم متکلمین، اگر چه در خصوص مفهوم اظله، تقریباً بحثی ندارند؛ ولی به صورت کلی به خلقت روح قبل از جسم پرداختهاند و ناظر به روایات ذر و ارتباطش با آیه «ألست» و نیز روایات اشباح بحث کردهاند که در آنها نیز نقدهای ایشان کافی به نظر نمیرسد.
آن چه بیش از همه در این موضوع، راهگشا و روشنگر است؛ بررسی سندی و متنیِ روایاتِ مربوطه و به ویژه جریانشناسی روایاتِ اظله است که این متکلمان، تنها به آن اشاره کردهاند. بنابراین ما در بخشهای بعدی، این موضوع را با جستجو در منابعِ حدیثی و رجالی پیمیگیریم.
#اظله
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۴) نگاه انتقادی برخی از متکلمان شیعه در مقدمه بحث، نام چند تن از
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (5)
اظله در منابع رجالی و فهارس
در فهارس و کتب رجال، چند کتاب با نام الأظلة یاد شده است:
۱. «الأظلة» مفضل بن عمر
در اختیار معرفة الرجال آمده است: « فِي عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَزْدِيِّ: مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ، قَالَ: عَلِيُّ بْنُ حَمَّادٍ مُتَّهَمٌ وَ هُوَ الَّذِي يَرْوِي كِتَابَ الْأَظِلَّةِ.» (رجال الكشي، ص375) ابن داود نوشته است: «عليّ بن حماد الأزدي متهم غال.» (رجال ابن داود، ص483) علامه حلی نیز نوشته است: «علي بن حماد الأزدي: قال محمد بن مسعود إنه متهم بالغلو الذي روى كتاب الأظلة.» (رجال العلامة، ص234) در متن کشی، لفظ «غالی» یا «غلو» نیامده است. شاید برداشت ابن داود و علامه حلی از تعبیر «متهم»، متهم به غلو بوده؛ یا این که روایت کردن کتاب الأظلة را نشانه غلو دانستهاند.
چنان که کشی از عیاشی، نقل کرده، علی بن حماد، راوی کتاب الأظلة بوده نه مؤلف آن. با جستجو در روایاتِ علی بن حماد، دو حدیث مییابیم که درباره اظله است. علی بن حماد هر دو حدیث را از مفضل از امام صادق (ع) روایت کرده است. (التوحيد، ص128؛ الكافي، ج1، ص441) از این جا میتوان دریافت که تألیف کتاب الأظلة به مفضل منسوب بوده است؛ چرا که پیش از علی بن حماد، واسطه دیگری در سند نیست تا تألیف به او نسبت داده شده باشد و خود علی بن حماد نیز راوی کتاب شمرده شده است؛ نه مؤلف آن. چنان که میدانیم مفضل نزد جمعی از متقدمان، به غلو متهم شده است. (برای نمونه نک: رجال العلامة الحلی، ص258)
نکته قابل توجه دیگر آن که راوی علی بن حماد در هر دو حدیث اظله، ابو سمینة محمد بن علی بن ابراهیم الصیرفی است. بنابراین شاید ابوسمینه، کتاب الأظلة را از طریق علی بن حماد از مفضل نقل کرده است. خود ابوسمینة به کذب و غلو شهرت داشته است. (رجال العلامة الحلی، ص253)
درباره علی بن حماد باید افزود که در میانِ راویانِ علی بن حماد، ابوسمینه بیشترین روایات را از او نقل کرده است. (المحاسن، ج1، ص119؛ قراءات السیاری، ص89، 147؛ الکافی، ج1، ص441؛ ج4، ص288؛ ج7، ص436؛ التوحید، ص128؛ ثواب الأعمال، ص226) ابوسمینه دو روایت از علی بن حماد از عمرو بن شمر از جابر در فضای تأویل باطن نقل کرده است. (قراءات السیاری، ص89، 147؛ تأویل الآیات، ص318) علی بن العباس الجراذینی، راوی دیگر علی بن حماد نیز متهم به غلو است (نجاشی، الرجال، ص255؛ و نیز نک: ابن الغضائری، الرجال، ص79) و او نیز یک حدیث در فضای تأویل باطن از علی بن حماد از عمرو بن شمر از جابر روایت کرده است. (الکافی، ج8، ص379)
چنان که پیشتر گفتیم در میانِ فرق غلات نیز کتابی با عنوان الهفت والأظلة به مفضل منسوب است. متن دو روایت علی بن حماد در این کتاب، وجود ندارد؛ ولی پیوندهای کهنهای در ریشه و هسته نخستین این متون، دیده میشود که ان شاء الله در آینده به آن خواهیم پرداخت.
#اظله
#مفضل
#تفسیر_باطن
@Gholow
۲. کتاب الأظلة عبد الرحمن بن کثیر
کتابی به نام الأظلة به عبدالرحمن بن کثیر الهاشمی منسوب بوده که ابوغالب زراری آن را از حمید بن زیاد از علی بن صالح از علی بن حسان از عبدالرحمن بن کثیر روایت کرده است. (رسالة ابي غالب الزراری، ص175) نجاشی نیز این کتاب را برای عبدالرحمن بن کثیر برشمرده ولی سندی به آن ارائه نداده است. (رجال النجاشي، ص235)
نجاشی در وصف این کتاب نوشته است: «كتاب الأظلة كتاب فاسد مختلط.» (رجال النجاشي، ص235)
نجاشی درباره خود عبدالرحمن بن کثیر نیز گفته است: «كان ضعيفا غمز أصحابنا عليه و قالوا: كان يضع الحديث.» (رجال النجاشي، ص234-235) غالباً راوی عبدالرحمن بن کثیر، علی بن حسان است که او را نیز به عبارات شدید، به غلو و وضع حدیث و فساد مذهب متهم کردهاند. (رجال الکشی، ص748؛ رجال ابن الغضائري، ص77؛ رجال النجاشي، ص251) بر اساس گفته ابوغالب زراری، کتاب الأظلة را نیز علی بن حسان از عبدالرحمن بن کثیر روایت کرده است. با واکاوی روایاتِ علی بن حسان از عبدالرحمن بن کثیر به ویژه در زمینه تفسیر باطن، میتوان وجه تضعیف این طریق از سوی رجالیانِ متقدم را دریافت.
در سند ابوغالب زراری، راویِ علی بن حسان، علی بن صالح است که در واقع تصحیف علی بن ابی صالح است. زیرا طبق متنِ ابوغالب، حمید بن زیاد دو کتاب «الأظلة» و «فضل إنا أنزلناه» را از علی بن صالح از علی بن حسان روایت کرده است (رسالة أبي غالب الزراري، ص175)؛ در حالی که نجاشی نوشته است: «علي بن أبي صالح و اسم أبي صالح محمد يلقب بزرج، يكنى أبا الحسن، كوفي، حناط، و لم يكن بذاك في المذهب و الحديث، و إلى الضعف ما هو. و قال حميد في فهرسته: سمعت منه كتبا عدة، منها: كتاب ثواب إنا أنزلناه [في ليلة القدر]، كتاب الأظلة، كتاب البداء و المشيئة، كتاب الثلاث و الأربع، كتاب الجنة و النار، كتاب النوادر، كتاب الملاحم، و ليس أعلم هذه الكتب له أو رواها عن الرجال.» (رجال النجاشي، ص257)
بنابراین طبق تصریح نجاشی، حمید بن زیاد، همان دو کتاب «الأظلة» و «فضل إنا أنزلناه» را از علی بن ابی صالح روایت کرده است؛ نه علی بن صالح.
نجاشی تردید دارد که این کتب، تألیف خود علی بن ابی صالح است یا از دیگران روایت کرده است؛ اما همان طور که محقق شوشتری دریافته (قاموس الرجال، ج7، ص282) با توجه به متن رساله ابی غالب زراری، دست کم در مورد دو کتاب «الأظلة» و «فضل إنا أنزلناه»، شکی باقی نمیماند که تألیف او نبوده؛ بلکه همان کتابهای منسوب به عبدالرحمن بن کثیر است که از طریق علی بن حسان روایت کرده است. به هر حال علی بن ابی صالح نیز به گفته نجاشی در مذهب و حدیث، تا حدی ضعیف است. از او روایات اندکی با عنوان «علی بن بزرج» در منابع فعلی، باقی مانده است.
در منابع موجود، روایتی از عبدالرحمن بن کثیر که در آن الفاظ أظلة، ظل، ظلال یا ظلة باشد یافت نشد؛ بنابراین فعلاً تصویر روشنی از متن کتاب الأظلة او نداریم؛ جز این که نجاشی آن را فاسد و مختلط خوانده است.
#اظله
#تفسیر_باطن
#عبدالرحمن_کثیر
@Gholow
۳. کتاب الأظلة محمد بن سنان
نجاشی «كتاب الأظلة» را از تصنیفات محمد بن سنان شمرده و سند خود را به آن چنین یاد کرده است: «أخبرنا جماعة شيوخنا عن أبي غالب أحمد بن محمد عن عم أبيه علي بن سليمان عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عنه بها.» (رجال النجاشي، ص328)
محمد بن سنان نزد برخی از متقدمان به ضعف و غلو متهم شده است. (رجال النجاشي، ص328؛ فهرست الطوسی، ص406؛ رجال ابن الغضائری، ص92؛ المسائل السرویة، ص38؛ رجال الکشی، ج4، ص613؛ ج5، ص687؛ ج6، ص795، 823) هر چند مدح و تبرئه او نیز گزارش شده است.
درباره محتوای کتابِ محمد بن سنان، اطلاع دقیقی نداریم. احادیثی درباره اظله به محمد بن سنان منسوب است (نمونه: الكافي، ج1، ص442) اما دلیلی وجود ندارد که این احادیث در کتاب الأظلة او بوده باشد. همچنین شیخ مفید از کتابی به نام «الأشباح والأظلة» منسوب به محمد بن سنان یاد کرده است:
«إن الأخبار بذكر الأشباح تختلف ألفاظها و تتباين معانيها و قد بنت الغلاة عليها أباطيل كثيرة و صنفوا فيها كتبا لغوا فيها و هذوا فيما أثبتوه منه في معانيها و أضافوا ما حوته الكتب إلى جماعة من شيوخ أهل الحق و تخرصوا الباطل بإضافتها إليهم من جملتها كتاب سموه كتاب الأشباح و الأظلة و نسبوا تأليفه إلى محمد بن سنان. و لسنا نعلم صحة ما ذكروه في هذا الباب عنه فإن كان صحيحا فإن ابن سنان قد طعن عليه و هو متهم بالغلو. فإن صدقوا في إضافة هذا الكتاب إليه فهو ضال بضلاله عن الحق و إن كذبوا فقد تحملوا أوزار ذلك.» (المسائل السروية، ص37)
اما روشن نیست که این کتاب، تا چه اندازه به کتابی که نجاشی یاد کرده، مرتبط بوده است.
۴. کتاب الأظلة احمد بن محمد بن عیسی اشعری
نجاشی کتابی به نام «الأظلة» برای احمد بن محمد بن عیسی الأشعري یاد کرده است. (رجال النجاشي، ص82) اشعری از ثقات و بزرگان امامیه بوده (رجال النجاشي، ص82) و نسبت به غلات نیز سختگیر بوده است.
اشعری در سند برخی از احادیث اظله نیز حضور دارد (الكافي، ج1، ص203، 437؛ علل الشرائع، ج1، ص118؛ تفسیر القمی، ج2، ص391؛ بصائر الدرجات، ج1، ص73) که ممکن است برخی از آنها با کتابِ او مرتبط باشد.
بنا بر آن چه گذشت، میتوان اطلاعات موجود را این گونه جمعبندی کرد: در کتب رجال و فهرست، چهار کتاب با عنوان الأظلة یاد شده است که از آن میان، سه کتابِ مفضل، محمد بن سنان و عبدالرحمن بن کثیر، از نظر مؤلفان و راویان، با جریان متهم به غلو کاملاً مرتبط است. نجاشی درباره محتوای کتاب عبدالرحمن بن کثیر، داوری بسیار منفی دارد. نگاه شیخ مفید نیز به کتاب الأشباح والأظلة منسوب به محمد بن سنان -که ممکن است با کتاب الأظلة منسوب به او مرتبط باشد- شدیداً منفی است. اما یک کتاب که ظاهرا متأخرتر از سه کتاب دیگر است، متعلق به احمد بن محمد بن عیسی اشعری است که در برابر جریان غلو قرار داشته است.
#اظله
#محمد_سنان
@Gholow
ابتذال عجیب در مداحیهای غالیانه
با صد افسوس امروزه در جامعه مداحی نورس، با ناآشنایی با معارف اهل بیت علیهم السلام به سادگی مبلّغ الوهیت امامان میشود؛ آن هم نه در پس پردۀ هنر شعر و آوای سنتی؛ بلکه با ترانههای بیمحتوای عامیانه و با موسیقی اگزوزی و غربی! کودکانمان تکرارگر «اله ملبس» و «جل جلال هو علی»ی اینان شده، و کمتر کسی از این منکر آشکار دینبرانداز نهی میکند.
@Gholow
وثاقت محمد بن سنان در ترازوی نقد و بررسی - حسیننژاد، ایزدی فر، علوم حدیث22، 1396ش.pdf
حجم:
633.3K
وثاقت محمدبن سنان در ترازوی نقد و بررسی
مجتبی حسیننژاد، علیاکبر ایزدی و زینب السادات حسینی، علوم حدیث 84، 1399ش.
بزرگان رجالی، در وثاقت محمدبن سنان اختلاف نظر شدیدی دارند. پس از تحلیل و بررسی عوامل تضعیف و توثیق، این نتیجه حاصل است که با توجه به نظریه اکثریت قدما همچون نجاشی و ابن غضائری و بلکه اجماع اصحاب بنا بر ادعای شیخ مفید بر تضعیف وی، به طور قطع، تمامی موانع وثاقت وی مفقود نیست؛ زیرا ممکن است موانع، منحصر در عواملی چون وجاده ای و یا غلو نباشد. بنابراین، عوامل تضعیف او که به دست ما رسیده، تمام نیست و بر حسب ظاهر، روایاتی بر توثیق او وجود دارد؛ با این حال، پذیرفتن مضمون این روایات و گذشتن از تضعیفات نجاشی و مشهور و بلکه اجماع اصحاب، به راحتی ممکن نیست و چه بسا اعراض قدما از مضمون این دسته از روایات و تضعیف محمدبن سنان از ناحیه آنها، موجب تضعیف سند این روایات می شود. پس، چاره ای نیست؛ جز اینکه با در نظر گرفتن تضعیف محمدبن سنان توسط رجالیون متقدم، قائل به تضعیف وی شویم.
______
این اثر در بررسی اقوال و مواجهه گذشتگان دربارۀ ابن سنان از بهترین آثار است. هرچند فارغ از این، برای قضاوت محکم دربارۀ راوی لازم است میراثش تخریج و نوع اشتراکات و افتراقات متون و مضامین روایاتش با راویان و نحل دیگر مقایسه شده و شاخصههای اسناد و متونش بررسی شود.
@Gholow
نصیریه و انتقال میراث حدیثی غالیان کوفه به شام؛ بررسی موردی آثار منسوب به محمد بن سنان- حمید باقری، علوم حدیث، ش91، 1398ش.pdf
حجم:
695.5K
نصیریه و انتقال میراث حدیثی غالیان کوفه به شام؛ بررسی موردی آثار منسوب به محمد بن سنان
حمید باقری، علوم حدیث، ش91، 1398ش.
https://hadith.riqh.ac.ir/article_12917.html
محمد بن سنان زاهری از آن دست راویان پُر روایتِ کوفی است که اعتبار وی میان رجالشناسان و فقیهان مورد گفتوگوست؛ گروهی وی را قابل اعتماد میدانند و برخی او را نامعتبر قلمداد میکنند. ظاهراً تمایلات غالیانۀ وی در بیاعتباریاش نزد رجالیان امامی بیتأثیر نبوده است. هرچند رگههای این تمایلات و گرایشها در میراث روایی بازمانده از او در جوامع روایی امامیه چندان مشهود نیست، اما در میراث برجای مانده و منسوب به وی در میان گروههای غالی شام در سدههای چهارم و پنجم هجری وجود عناصر غلوآمیز به روشنی قابل مشاهده است. در آثار برخی مؤلفان نصیری، از متونی با انتساب به ابن سنان یاد و مطالبی از آنها نقل شده است که - در صورت درستی انتساب - از یکسو مؤید غالی بودن وی و از سوی دیگر، شاهدی در پالایش میراث حدیث امامیه توسط محدثان بزرگ از عناصر غلوآمیز خواهد بود.
دیگر اثر مرتبط مؤلف:
پژوهشی در تاریخ گذاری و شناسایی مولف کتاب الاظله، اثر بازمانده از غلات کوفه، علوم حدیث، ش77، 1394ش.
@Gholow
پژوهشی در تاریخ گذاری و شناسایی مولف کتاب الاظله، حمید باقری، علوم حدیث، ش77، 1394ش.pdf
حجم:
6.2M
پژوهشی در تاریخ گذاری و شناسایی مولف کتاب الاظله
حمید باقری، علوم حدیث، ش77، 1394ش
hadith.riqh.ac.ir/article_12385.html
بسیاری از آثار باقی مانده نصیریه از سده های میانه حاوی نقل قولهای فراوانی از میراث مفقود غلات کوفهاند که می توان بدان به مثابه منابعی واسطه در بازیابی محتوای آن میراث و به تبع شناخت بی واسط تعالیم غلات تکیه کرد. کتاب الأظله یکی از همین میراث غالیان است که فقراتی از آن به واسط چهار متن کهن نصیری در دسترس است. تعیین تاریخ حدودی تألیف این منابعِ واسطه میتواند در تاریخ گذاری کتاب الأظلة وحتی شناسایی مؤلف آن راهگشا باشد. شواهد متنی موجود مؤید تألیف این منابع نُصیری در سده های سوم و چهارم است که بدین ترتیب، میتوان در تاریخ گذاری کتاب الأظلة زمانی پیش از سده دوم و سوم را برآورد کرد. در منابع کتابشناختی امامی از مؤلفِ کتاب الأظلة یاد شده است: احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی،عبدالرحمان بن کثیر هاشمی و دیگری ابوجعفر محمد بن سنان زاهری؛ مؤلفانی که دورۀ حیات آنها با بازه زمانی حدودی تألیف کتاب مورد بحث همخوانی دارد. بنا بر اسنادی که در منابع نصیری در باره کتاب الأظله در دست است، احتمال تعلق کتاب به محمد بن سنان بیش از دیگران است.
@Gholow