هدایت شده از کانال عاطفه خرّمی
5.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کبوترانه نشستم میان دستانت
بریز گندم تازه برای مهمانت
مرا ببر به تماشا ،به صبح خیس حرم
به ناگهانی باران،به کنج ایوانت
میان اینهمه دلشوره های بی مقدار
دلم خوش است به آرامش فراوانت
بگو کهمیشنوی بغض در گلوی مرا !
بگو که بشنود این زائر پریشانت...
برای تا تو رسیدن چقدر کوتاهم
بگو که میرسد این دستها به دامانت؟!
چقدر معجزه دیده ست چشم خادم ها
چه صبحها که پدید آمد از شبستانت
کجاست شانه تو؟آسمان هشتم من!
دل کبوتری ام رفته تا خراسانت
#عاطفه_خرّمی
#علی_بن_موسی_الرضا
#امام_رضا مون🍀
@atefe_khorrami
خوب با حضرت روی هم ریخته اید!
▫️شیخ ابراهیم صاحب الزمانی:
🔹روز تولد #امام_رضا (ع) مشهد بودم و دچار عسرت و سختی. با خود گفتم بهتر است قصیده ای برای امام رضا (ع) بسرایم و آن را به نائب التولیه حرم مطهر ارائه کنم و صله ای بگیرم.
🔸وقتی وارد صحن شدم با خود گفتم:«چرا شعر را برای حضرت نخوانم و از ایشان صله نخواهم». به سمت ضریح مطهر آمدم و شعرم ار مقابل ضریح خواندم و عرض کردم:«یا مولای! از جهت معیشت در فشارم، امروز هم عید است، اگر صله ای عنایت فرمایید به جاست».
🌀ناگاه از سمت راست کسی ده تومان (که در آن موقع مبلغ قابل توجهی بود) در دستم گذاشت، عرض کردم:«یا مولا! کم است»،کسی دیگر ده تومان گذاشت. باز عرضه داشتم کم است. آن قدر تکرار شد تا به شصت تومان رسید و دیگر خجالت کشیدم بیشتر بخواهم.
⚡️ پولها را در جیبم گذاشتم و از حرم خارج شدم. در کفشداری میرزا #حسنعلی_تهرانی را دیدم. بغلم کرد و فرمود:«حاج شیخ! خوب زرنگ شده ای با حضرت رضا علیه السلام نزدیک شده و روی هم ریخته اید، تو شعر می گویی و آن حضرت به تو صله می دهد، بگو ببینم چقدر صله گرفتی؟».
▪️گفتم:«شصت تومان».
▫️فرمودند:«حاضری آنها را بدهی و من دو برابرش را به تو بدهم».
🍁قبول کردم و ایشان ۱۲۰ تومان مرحمت کردند. اما بعدا پشیمان شدم که آن وجه امام چیز دیگری بود، اما ایشان معامله را فسخ نفرمود.
📚کتاب داستانهای شگفت، شهید دستغیب، صفحه 23 تا 24.
♨️ #سیره_علما؛ کُنجی برای انس با گَنج خاطرات علما
@goharshadqom