[ حدیث دل ]
گَر عقل در جدالِ جنون مردِ جنگ بود ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت ... #فاضل_نظری #احوالات #حدیث
خسته ام مثل همان دختر اصلاحطلب
که شده عاشق فرمانده گردان بسیج
#حمیدرضا_حسینی
#هفته_بسیج😅
#والااااووو 🙃
#حدیث_دل🍂
تا منو می دید بهش می گفتم تیامو ازم پرسید یعنی چی؟ گفتم همون سلام خودمون به ایتالیاییِ . از اون به بعد هر وقت همو می دیدیم می گفتیم تیامو. یه روز بهم گفت سلام آقای محترم، فهمیده بود تیامو به ایتالیایی میشه دوست دارم.
#سجاد_صابر
#تیامو
#حدیث_دل 🍂
[ حدیث دل ]
من دلم برای آن شبِ قشنگ من دلم برای جادهای که عاشقانه بود آن سیاهی و سکوت چشمکِ ستاره هایِ دور من
دور از نوازشهایِ
دستِ مهربانت
دستان من
در انزوای خویش، تنهاست
#حسین_منزوی
#شبتبخیرجانا 🌙
#تیامی
#حدیث_دل 🍂
[ حدیث دل ]
شب که میشه همه ی فکر و خیالا یه ارتش میشن منم که تنها... #ارتشیهنفره #حدیث_دل🍂 02:02♥️
یک شب هایی هم هست
دستت به قلم نمیرود!
اسم این شب ها را گذاشته ام...
شبی که واژه سرگردان است.....!
باید تو باشی...
بنشینی روبه روی ام..!
خیره شوی به من!
تا بنویسم طرز نگاه کردنت را!
تا این واژه های سرگردان کمی آرام بگیرند!!
میشود کمی هم لبخند بزنی؟!
گناه دارند کلمات بیچاره!!
بس که از نبودنت نوشتمشان رنگ باخته اند...
میخواهم با قلم و کاغذ مست کنم!
با واژه ها سماع کنم!!
فقط مانده ام با چشمانت چه کنم..؟
میشود چشمانت انتشارات نوشته هایم باشند...؟
و در صفحه اول بنویسم تقدیم به عطر تنت.....؟
میشود....؟
میخواهم از آمدن بنویسم....
از ماندن....
از بودن...
میشود بیایی و بمانی و نروی؟
#علی_سلطانی
#ارتشیهنفره
#حدیث_دل🍂
02:02♥️
اَلسَّلامُعَلَیْکِیابِنْتَمُوسَیبْنِجَعْفَروَرَحْمَةُاللهِوَبَرَکاتُهُ 🥀
| َقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِه
عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَايَشْعُرُون|
[قصص/١١]
بھ معصومه«س» هم گفته بودند
برای رضایش مادری کند...
#تسلیتامامرضاجان🖤
#حدیث_عاشقی🍂
[ حدیث دل ]
يـڪ #صبح دل انڪَیز ،
هوا نم نم "باران"
من باشم و
"تـو باشـے و
"پـاييـزِ" پريشـان...
#رویا_اسداللهـی
#برای_آنکه_خودش_میداند
#حدیث_دل 🍂