سوگند به فرزند های راستینش
گشتیم و پیدا نیست در عالم قرینش
همراه زهرا مرتضی هم آفرین گفت
بر دامن پاک ابالفضل آفرینش
از نور حیدر گشته روشن آسمانش
از نور ساقی می شود روشن زمینش
او را بخوان دارا تر از دارا ترین ها
ما را بخوان مستضعفِ مستضعفینش
عباس برده دست بر دامان این زن
عالم اگر روزی خورد از آستینش
بین تمام کنیه هایی که نوشتند
جان ها فدای کنیه ی ام البنینش
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#شهریار_سنجری
@hadithashk
عشق حسین(ع)
در تمام عمر دنبال نگاه دلبرم
با همین امید دائم در هوایش می پرم
هر زمانی صاحب خانه عتابم میکند
میفرستد در پی ام میداند این دور و برم
من به نان مادر این خانه عادت کرده ام
چون که از روز ازل نان از همین جا میبرم
افتخارم نوکری بچه های فاطمه است
خادم این طایفه از ابتدا تا آخرم
زنده ام عمری به عشق اینکه در وقت ممات
میرساند خویش را مولا به بالای سرم
هر کسی دارد به چیزی اعتقادی من ولی
نیست جز عشق حسین بن علی در باورم
روز محشر هر چه که دارند را رو میکنند
من هم اشک روضه ارباب را می آورم
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_مدح_اباعبدالله_الحسین #شعر_مدح_امام_حسین #شعر_مدح_سید_الشهداء #شعر_مذهبی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ز داغ تو دو چشم من گوهر از دیده افشاندن
ابالفضلم کجایی که به در چشمان من ماندن
شنیدم پیش طفلان پیکرت با نیزه بالا رفت
تو را کشتند نامردان دلم را سخت سوزاندن
شنیدم جسم بی جان تو را با نیزه ها بردن
تو را در دشت گرداندن ولیکن برنگرداندن
شنیدم گوشه ی گودال با نیزه برش گرداند
تن اهل و عیالش را در آن جنجال لرزاندن
شنیدم روی نیزه گریه کردی از غم زینب
شنیدم خارجی ها زینبم را خارجی خواندن
جماعت مست بودند و سرت را تاب میدادند
شنیدم که سرت را عده ای با نیزه چرخاندن
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
یا اماه
آمد و یک مدینه آه آورد
چشم گریان به شوق ماه آورد
آمده با صلابت گریه
ایستاده به قامت گریه
در هوای نگاش ابر کشید
بر زمین نقش چار قبر کشید
بر مزار خیالیاش که نشست
مرثیه خواند و گریه کرد و شکست
بر روی دستهای اخلاصش
زره یادگار عباسش
نه فقط از تبار اشک است او
بلکه مادربزرگ مشک است او
فاطمه بود،فاطمه اما
پشت در جاگذاشت اسمش را
روز ، خورشیدو ماهتاب شبند
اهل تقوا همیشه با ادبند
گفت این خانه مال آل عباست
گفت که فاطمه فقط زهراست
به خودش ام بی بنین میگفت
و به زینب هم اینچنین میگفت
روزگارم شدهست پاییزی
که نبینم تو اشک میریزی
هی مرا مادرم خطاب نکن
هی مرا از خجالت آب نکن
شان من چون بتول اقدس نیست
مادری کار هرکسی پس نیست
مادر من به حکم لم یزلی
شیر داده مرا به ناد علی
آسمان نور دست من داده
ماه در دامن من افتاده
پسری داشتم که سقا بود
خادم بچه های زهرا بود
پسری داشتم مودب بود
پسرم تکیه گاه زینب بود
افتخار من و عشیرهٔ من
یل من نافذ البصیرهٔ من
علمش مرکز سپاه امام
دستهایش ستون کل خیام
آه اما بریده شد یارب
آن دوتا دست از سر زینب
اهل تکفیر پرپرش کردند
نیزه ها جنگ بر سرش کردند
تیغها پاره پاره اش کردند
ماه را پرستاره اش کردند
غیرتالله که زمین افتاد
دخلت زینبُ علیَ بْنُ زیاد
آه از دست بی بصیرت ها
خنده ها طعنه ها شماتت ها
گریه های سکینه اشک رباب
آه از خیزران و بزم شراب
وحید عظیم پور
#شعر_شهادت_ام_الادب #شعر_شهادت_ام_العباس #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین #شهادت_حضرت_ام_البنین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به یُمن اشک پر و بال من کجاها رفت
شبیه رود به آغوش امن دریا رفت
دمِ حسینیه لالی بلند گفت: حسین!
شنید معجزه ات را ، دل مسیحا رفت
کنار منبر تو لاتِ کوچهگَرد نشست...
زمان رفتنِ از روضه ، کوه تقوا رفت
شراب جنت من چای بعد هیئت هاست
خوش آن لبی که پِی این مِی طهورا رفت
حیاط خانهی ما صحنی از حرم شده است
همین که سردَرِ آن پرچم تو بالا رفت
برای نذر عزای تو خرج می کرده
چه سودها که به دخل دکان بابا رفت
هنوز رفتن مادر بزرگ یادم هست...
سلام داد به سمت حرم..، ز دنیا رفت
لباس مشکی من کادویی ز مادر توست
همیشه در تن من هدیه های زهرا رفت
عَنان نوکرِ تو دست شخصِ سلطان است
غلامِ تو به رضاجان سپرد خود را..،رفت
قوای دوش علمکِش مدد اباالفضل است
همان یَلی که به سوی فرات ، تنها رفت
خبر رسید علمدار در کمین افتاد
خبر رسید به خیمه...، توان زن ها رفت
برای شرح تنش گفته اند: کَالْقُنفذ!...
چقدر تیر به تشییع جسم سقّا رفت
رشید علقمه را نیزه قدّ اصغر کرد
بببن چه بر سر آن پهلوان رعنا رفت!
حسین بعد اباالفضل بی زره..، افتاد...
به روی مُصحَف توحید ، شمر با پا رفت
#شعر_مدح_مناجات_حضرت_ابالفضل_عباس_ع
#بردیا_محمدی
@hadithashk
وقت گریه یار وقتی نیست زانو یار شد
تکیه گاه گریه کردن های من دیوار شد
مردم دنیا نمیفهمند ما عاشق شدیم
زندگی کردن برای عاشقان دشوار شد
من سرم را میزنم بر در که در را وا کنی
کار تو انکار کردن کار من اصرار شد
زار بودم زار گشتم زارتر از قبل خویش
زار زارم رفت بالا روزگارم زار شد
یاد تو افتادم و افتادم از آب و غذا
یاد تو افتادم و حالم چه گریه دار شد
مادرم گفته که از ام البنین حاجت بخواه
دست و دل بازی تو بوده… گدا بسیار شد
ما سر سال از تو میگیریم روزی را فقط
بار ما با روزی هر ساله ی تو بار شد
مثل مسکین های عباست ببین ما را شما
جای دیگر رفتنم خیلی برایم عار شد
ما هم آزرده ست این دنیا ، شما را بیشتر
قدّ زن های حرم قلب تو هم آزار شد
گریه کردی گریه کردن چشم هایت را گرفت
گریه کردی و همه دیدند چشمت تار شد
خم به ابرویت نیامد گفت ابرویش شکست
چشم و ابرویش فدای چشم های یار شد
تا خبر دادند افتاده زمین افتاده ای …
صورت قبری کشیدی صورتت غمدار شد
تا مسیحای جوانت را به نخلی بسته اند
مریم آل علی هم راهی بازار شد
با مکافاتی سرِ نیزه سرش را بسته اند
چون نمیمانده به نیزه قسمتش دستار شد
از خجالت از سر نیزه میفتاد او زمین
روضه ی افتادنش از نیزه ها تکرار شد
مجلس نامحرمان را رفت همراه زنان
بیشتر از کربلا در شهر شام آزار شد
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#علیرضا_وفایی_خیال
@hadithashk
حضرت ام البنین سلام الله علیها احیاگر شعاير حسینی
حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
وكانت أم البنين أم هؤلاء الأربعة الاخوة القتلى تخرج إلى البقيع فتندب بنيها أشجى ندبة وأحرقها … :
ام البنین علیها السلام مادر چهار پسر بود - که عاشورا در کربلا - شهید شدند، پس او به بقیع میرفت و با شدیدترین و سوزاننده ترین نوحه ها بر این شهدای کربلا میگریست و ناله میکرد
پس مردم پیرامونش جمع می شدند، و سخنانش را می شنیدند، حتی مروان علیه لعنة نیز از جمله کسانی بود که به بقیع می آمد، و با نوحه ها و سخنان ام البنین میگریست
📚 بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ٤٥ - الصفحة ٤٠
در کتاب «الامالی الخمیسیة» آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
ام جعفر کلابیه ( #ام_البنین سلام الله علیها) بر امام حسین علیه السلام نوحهخوانی میکرد،
و بر ایشان میگریست در حالی که چشمانش نابینا شده بود!
مروان که آن زمان والی مدینه بود به صورت ناشناس در شب میآمد تا اینکه میایستاد و به گریه و نوحهخوانی امالبنین سلام الله علیها گوش میداد!
📚 الشجري الجرجاني، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، جلد ۱، صفحه ۱۷۵
#یا_ام_البنین
@hadithashk
حدیث اشک
ز داغ تو دو چشم من گوهر از دیده افشاندن ابالفضلم کجایی که به در چشمان من ماندن شنیدم پیش طفلان پیکر
شعر اصلاح شده
از غم یار سرشک مژه دریا کردند
دل من خون،چو دل زینب کبرا کردند
این شنیدم که ابوالفضل من از پا افتاد
یوسف فاطمه را بی کس و تنها کردند
این شنیدم که همان ها که به تو تیر زدند
تا که خوردی به زمین،نیزه مهیا کردند
این شنیدم که تو رفتی و پس از رفتن تو
کودکان در وسط خیمه خدایا کردند
باورم نیست که از نیزه زمین خورد سرت
و ز پهلو سر نیزه سر تو جا کردند
باورم نیست که با بودن تو عباسم
زینبم را سر بازار تماشا کردند
شیر من باد حلال همه فرزندانم
که سر و جان به فدای گل طاها کردند
اشک میریزم اگر در غم طفلانم نیست
اشک ریزم که چه با یوسف زهرا کردند
نه فقط بر بدنش زخم روی زخم زدند
نیزه را در بدن زخمی او تا کردند
گر که مضمون جدیدی است به طبع شائق
نظر لطف بر او حیدر و زهرا کردند
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
به چشم علی چون نگین بوده است
همین بس که او بهترین بوده است
ادب پای درسش به جایی رسید
ادب درس ام البنین بوده است
نه تنها که مرد آفرین گشته است
که او نورِ نور آفرین بوده است
کدامین زنی بعد زهرا چنین
برای علی همنشین بوده است
پس از فاطمه قلب ام البنین
به دنیای حیدر امین بوده است
در آفاق خلقت کجا دیده اند
که نامادری اینچنین بوده است
اگر گفت من خادم زینبم
یقین در کلامش یقین بوده است
در اوصاف ام البنین یک کلام...
که عباس او بی قرین بوده است
همیشه به همراه ایثار و عشق
ابالفضل نامش عجین بوده است
ولی بعد از عباس و بعد از حسین
دلش لحظه لحظه حزین بوده است
علمدار گریه پس از کربلاست
پس از کربلا بانیِ روضه هاست
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#حسن_کردی
@hadithashk
ام البنین شدم که شوم یاور حسین
گل پرورش دهم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل فاطمه در باور حسین
شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسر های فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین
شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین
جریان گرفته اند کنار ابوتراب
از آل هاشم اند نه قوم بنی کلاب
اصلا نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
او هست یک تنه همه ی لشکر حسین
عهدی است بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبسته ام به دل بچه های خود
اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین
هرچند او دگر پسر خویش را ندید
غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین
کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمنده ی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم قبیله ی شمر است، آب شد
رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
ای سفرهدار، سفرهی اعیانیات قبول
اُمُّالشهید، لشکرِ قربانیات قبول
ای مشکِ چشمهای تو نذرِ لبِ حسین
ای آسمان، زیارتِ بارانیات قبول
گفتند از خسوفِ قمر، باورت نشد
حیران ماهِ علقمه!، حیرانیات قبول
ای روضهخوانِ چار مزارِ خیالیات!
اُمُّالبقیع!، تعزیهگردانیات قبول
چادر به سر کشیدهای و زار میزنی
ای کوهی از وقار، پریشانیات قبول
شمعِ مزارِ کیستی ای مادر قمر؟
شبگریههای شامِ غریبانیات قبول
فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت:
ای امتِ رسول، مسلمانیات قبول!
#شعر_شهادت_حضرت_ام_البنین_س
#رضا_قاسمی
@hadithashk
سر و كار حرم عمه ى سادات به جاهل افتاد
حال و روز دل غمديده ما باز به مشكل افتاد
اين صداى چه كسى بود كه از سوريه گفت
أه عباس كجايى كه حرم دست اراذل افتاد
#حسين_زارع_زاده
#بر_بنی_امیه_لعنت
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@hadithashk