eitaa logo
حدیث اشک
13.7هزار دنبال‌کننده
151 عکس
231 ویدیو
15 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
وقت گریه یار وقتی نیست زانو یار شد تکیه گاه گریه کردن های من دیوار شد مردم دنیا نمیفهمند ما عاشق شدیم زندگی کردن برای عاشقان دشوار شد من سرم را میزنم بر در که در را وا کنی کار تو انکار کردن کار من اصرار شد زار بودم زار گشتم زارتر از قبل خویش زار زارم رفت بالا روزگارم زار شد یاد تو افتادم و افتادم از آب و غذا یاد تو افتادم و حالم چه گریه دار شد مادرم گفته که از ام البنین حاجت بخواه دست و دل بازی تو بوده… گدا بسیار شد ما سر سال از تو میگیریم روزی را فقط بار ما با روزی هر ساله ی تو بار شد مثل مسکین های عباست ببین ما را شما جای دیگر رفتنم خیلی برایم عار شد ما هم آزرده ست این دنیا ، شما را بیشتر قدّ زن های حرم قلب تو هم آزار شد گریه کردی گریه کردن چشم هایت را گرفت گریه کردی و همه دیدند چشمت تار شد خم به ابرویت نیامد گفت ابرویش شکست چشم و ابرویش فدای چشم های یار شد تا خبر دادند افتاده زمین افتاده ای … صورت قبری کشیدی صورتت غمدار شد تا مسیحای جوانت را به نخلی بسته اند مریم آل علی هم راهی بازار شد با مکافاتی سرِ نیزه سرش را بسته اند چون نمیمانده به نیزه قسمتش دستار شد از خجالت از سر نیزه میفتاد او زمین روضه ی افتادنش از نیزه ها تکرار شد مجلس نامحرمان را رفت همراه زنان بیشتر از کربلا در شهر شام آزار شد @hadithashk
حضرت ام البنین سلام الله علیها احیاگر شعاير حسینی حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند: وكانت أم البنين أم هؤلاء الأربعة الاخوة القتلى تخرج إلى البقيع فتندب بنيها أشجى ندبة وأحرقها … : ام البنین علیها السلام مادر چهار پسر بود - که عاشورا در کربلا - شهید شدند، پس او به بقیع میرفت و با شدیدترین و سوزاننده ترین نوحه ها بر این شهدای کربلا میگریست و ناله میکرد پس مردم پیرامونش جمع می شدند، و سخنانش را می شنیدند، حتی مروان علیه لعنة نیز از جمله کسانی بود که به بقیع می آمد، و با نوحه ها و سخنان ام البنین میگریست 📚 بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ٤٥ - الصفحة ٤٠ در کتاب «الامالی الخمیسیة» آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: ام جعفر کلابیه ( سلام الله علیها) بر امام حسین علیه السلام نوحه‌خوانی می‌کرد، و بر ایشان می‌گریست در حالی که چشمانش نابینا شده بود! مروان که آن زمان والی مدینه بود به صورت ناشناس در شب می‌آمد تا اینکه می‌ایستاد و به گریه و نوحه‌خوانی‌ ام‌البنین سلام الله علیها گوش می‌داد! 📚 الشجري الجرجاني، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، جلد ۱، صفحه ۱۷۵ @hadithashk
حدیث اشک
ز داغ تو دو چشم من گوهر از دیده افشاندن ابالفضلم کجایی که به در چشمان من ماندن شنیدم پیش طفلان پیکر
شعر اصلاح شده از غم یار سرشک مژه دریا کردند دل من خون،چو دل زینب کبرا کردند این شنیدم که ابوالفضل من از پا افتاد یوسف فاطمه را بی کس و تنها کردند این شنیدم که همان ها که به تو تیر زدند تا که خوردی به زمین،نیزه مهیا کردند این شنیدم که تو رفتی و پس از رفتن تو کودکان در وسط خیمه خدایا کردند باورم نیست که از نیزه زمین خورد سرت و ز پهلو سر نیزه سر تو جا کردند باورم نیست که با بودن تو عباسم زینبم را سر بازار تماشا کردند شیر من باد حلال همه فرزندانم که سر و جان به فدای گل طاها کردند اشک میریزم اگر در غم طفلانم نیست اشک ریزم که چه با یوسف زهرا کردند نه فقط بر بدنش زخم روی زخم زدند نیزه را در بدن زخمی او تا کردند گر که مضمون جدیدی است به طبع شائق نظر لطف بر او حیدر و زهرا کردند @hadithashk
به چشم علی چون نگین بوده است همین بس که او بهترین بوده است ادب پای درسش به جایی رسید ادب درس ام البنین بوده است نه تنها که مرد آفرین گشته است که او نورِ نور آفرین بوده است کدامین زنی بعد زهرا چنین برای علی همنشین بوده است پس از فاطمه قلب ام البنین به دنیای حیدر امین بوده است در آفاق خلقت کجا دیده اند که نامادری اینچنین بوده است اگر گفت من خادم زینبم یقین در کلامش یقین بوده است در اوصاف ام البنین یک کلام... که عباس او بی قرین بوده است همیشه به همراه ایثار و عشق ابالفضل نامش عجین بوده است ولی بعد از عباس و بعد از حسین دلش لحظه لحظه حزین بوده است علمدار گریه پس از کربلاست پس از کربلا بانیِ روضه هاست @hadithashk
ام البنین شدم که شوم یاور حسین گل پرورش دهم بشود پرپر حسین قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین هستند دختران علی در بر حسین هستند مثل فاطمه در باور حسین شد شاملم دعای سحرهای فاطمه روشن شدم به نور قمرهای فاطمه تاج سر منند گهرهای فاطمه اولاد من کجا و پسر های فاطمه هستند هر چهار پسر نوکر حسین شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند قسمت نبود زودتر از این فدا شوند حالا بناست راهی دشت بلا شوند حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند جای گلایه نیست، فدای سر حسین جریان گرفته اند کنار ابوتراب از آل هاشم اند نه قوم بنی کلاب اصلا نیاز نیست به ترس و به اضطراب عباس من شده به علمداری انتصاب او هست یک تنه همه ی لشکر حسین عهدی است بین ام بنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبسته ام به دل بچه های خود اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود عباس من فدای علی اصغر حسین هرچند او دگر پسر خویش را ندید غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید: بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین کارش دگر نشستن در آفتاب شد آب زلال در نظر او مذاب شد شرمنده ی نگاه غریب رباب شد از اینکه هم قبیله ی شمر است، آب شد رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین @hadithashk
ای سفره‌دار، سفره‌ی اعیانی‌ات قبول اُمُّ‌الشهید، لشکرِ قربانی‌ات قبول ای مشکِ چشم‌های تو نذرِ لبِ حسین ای آسمان، زیارتِ بارانی‌ات قبول گفتند از خسوفِ قمر، باورت نشد حیران ماهِ علقمه!، حیرانی‌ات قبول ای روضه‌خوانِ چار مزارِ خیالی‌ات! اُمُّ‌البقیع!، تعزیه‌گردانی‌ات قبول چادر به سر کشیده‌ای و زار می‌زنی ای کوهی از وقار، پریشانی‌ات قبول شمعِ مزارِ کیستی ای مادر قمر؟ شب‎گریه‌های شامِ غریبانی‌ات قبول فریاد داشت سوزِ دَمت رو به دشمنت: ای امتِ رسول، مسلمانی‌ات قبول! @hadithashk
سر و كار حرم عمه ى سادات به جاهل افتاد حال و روز دل غمديده ما باز به مشكل افتاد اين صداى چه كسى بود كه از سوريه گفت أه عباس كجايى كه حرم دست اراذل افتاد @hadithashk
ادب کنید که امشب شبِ مناجات است شب توسل و اشک و شب عنایات است وفات مادر ساقی... عزیز سادات است ادب کنید که هنگام عرض حاجات است هر آنکه بُرد درِ خانه‌اش گدایی را به سر نمانده برایش دگر هوایی را ملائکه همه حاجت گرفته‌اند از او به مژه‌ام بزنم خاک خانه‌اش جارو کسی که پیش قدمهاش می‌زند زانو شده‌ست ریزه خور سفره‌ی همین بانو فدای معرفت و راه و رسم حیدری‌اش فدای مرحمت و التفات مادری‌اش بنای خانه ی او عشق او به مولا بود دلش بزرگ... دلش امتداد دریا بود اگرچه فرصت خانمی‌اش مهیا بود خودش نوشت که این زن کنیز زهرا بود بزرگ بود و امیری رشید فرزندش همیشه جان اباالفضل، بوده سوگندش کشید شعله به قلب مدینه با گریه که کار او شده یا التماس یا گریه چه گریه‌ها که درآورد گریه‌ها گریه نماز صبح به آه و دم عشا گریه تمام شهر پریشان گریه‌ی او بود بقیع شاهد اشک‌های بانو بود شبی نشست به روضه به ناله‌های رُباب به گریه‌های سکینه به بی وفاییِ آب به شانه‌های خمیده به زخم و رَدِّ طناب به حال محتضر زینب و به بزم شراب گهی به صورت و گاهی به روی سر می‌زد به حال اهل حرم داد از جگر می‌زد سکینه گفت که مادر خوشا به احوالت ندیده‌ای و نگشته حراج خلخالت ندیده‌ای که بخندند بر تو و حالت ندیده‌ای که چه شد با شهید گودالت تنش به روی زمین زیر دست و پاها بود برای غارت او حرمله مهیا بود خبر رسید که ساقی پرش شکسته شده و اَبروان کمانش زِ هم گسسته شده همینکه دید دگر راه چاره بسته شده صدا رسید بیایید حسین خسته شده… صدای هلهله آمد..بیا..بیا..کشتیم زدیم ساقیِ او را…حسین را کشتیم به دور قتله‌گهش هی برو بیا کردند به قتل صبر سرش را زِ تن جدا کردند برای پیرهن کهنه شر به‌پا کردند به روی خاک تن زخمی‌اش رها کردند “به خون حنجرش آغشته شد...بمیرم من عزیز ما نگران کشته شد...بمیرم من” @hadithashk
شب روضه ست شب روضه ی یک روضه بگیر شب یک لطمه زن و‌گریه کن و مادر پیر شب یک شیرزنی که همه اولادش شیر شب یک گریه کن روضه ی جانسوز حصیر مثل باران که ببارد به زمین گریه کنید گریه کن ها همه بر ام بنین گریه کنید کیست این مادر دلخون که دلش دریا بود همسر و هم نفس و همقدم مولا بود مادر ماه بنی هاشمیان سقا بود بهترین جایگزین بعد غم زهرا بود ولی آنروز که شد همسر سلطان عرب باسرافتاد دم خانه به پای زینب باسرافتاد ادب کرد ثباتش دادند رتبه ی بی بدلی درخور ذاتش دادند ون درآن ظلمت شب آب حیاتش دادند باابالفضل علمدار براتش دادند عوض طوف حسن طوف اباعبدالله صاحب چارپسرشد سه ستاره یک ماه لحظه‌ای فکر نمیکرد که جای زهراست درک میکرد که این خانه سرای زهراست گرشده بانوی این خانه دعای زهراست معتقد بود غبار کف پای زهراست تاکمر پیش علی قامت خود تا میکرد مثل زهرا به علی، فاطمه در وامیکرد فاطمه بود همین نام شد افکارسرش فاطمه بود همین نام شد آزار سرش گفت یکروز به مولا غم و پندار سرش گفت این نام شده بار دل و بارسرش فاطمه کاش خطابم نکنید ای آقا تا نیفتند یتیمان تو یاد زهرا گفت باشیرخدا دور سرت میگردم بادوچشمم به طواف بصرت میگردم مثل پروانه به شمع جگرت میگردم دور تو دختر تو دو پسرت میگردم سجده ی شکر گذارم عزیزم کردند بر در خانه ی خورشید کنیزم کردند گفت این را و به طفلان خودش هم آموخت پای اولاد علی باپسرانش افروخت با چنین کار بسرچادر عزت را دوخت شمع شد تادم آخر همه دیدند که سوخت پسرانش همه در کرب و بلا سردادند غصه ای برجگر پرپر مادر دادند روای از دست جداگفت فقط گفت حسین روای از فرق دوتا گفت فقط گفت حسین راوی از تیرجفا گفت فقط گفت حسین روای از جمجمه ها گفت فقط گفت حسین وا حسین وای حسین بود دم آخر او هرچه از علقمه گفتند نشد باور او @hadithashk
مادرِ اندوه‌ها بی‌بیِ غم اُم‌البنین بی نفس بی همنفس ای بی حرم اُم‌البنین ما گرفتاریم اما از گرفتاری چه غم تا تو را داریم در هر بیش و کم اُم‌البنین ما چه می‌خواهیم غیر از ریشه‌های چادرت روز محشر جمع ما و یک قسم: اُم‌البنین جانِ ما این مادر است و  جان ما آن مادر است تا که دم یا‌فاطمه است و باز دم اُم‌البنین ای پس از زهرا  پس از آتش  پس از در ، فاطمه ای برای فاطمه هم محترم اُم‌البنین ای جوان مُرده کمی هم از جوانِ خود بخوان می‌رسد هی واحسینت پشت هم اُم‌البنین در  مدینه بودی اما این سه شعبه زد تو را چشمِ خون، مشکِ تُهی ، دست قلم اُم‌البنین از زمانی که شنیدی کم کم  عباس تو ریخت می‌خوری روی زمین در هرقدم اُم‌البنین سربه زیری مثل زینب  شرمگین مثل رُباب ای فدای گریه‌هاتان پیش هم اُم‌البنین چشم عباس و گلوی اصغر و قلب حسین ای بمیرد حرمله با این سه غم اُم‌البنین @hadithashk
پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد زنی اینگونه هم پای امیرالمؤمنین باشد قدم بگذاشت در بیت علی فخر کلابیه که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد شده بانوی این خانه ولی چشمی ندید اصلا سر یک سفره با اولاد زهرا همنشین باشد اگر ام الاسد خوانند او را؛این روا باشد ولی میخواست نام او فقط ام البنین باشد شجاعت را به فرزندان خود چون شیر میداده که ام الغیرت و ام الادب،شیر آفرین باشد ابالفضلم!همیشه سید و مولا بخوان او را کسی را که ز نسل رحمه للعالمین باشد علمداری که در باران تیر علقمه داده دو دستش را که دستان خدا در آستین باشد سروده چارپاره در عزای کربلا اما هنوز از خیسی چشم عروسش شرمگین باشد به جای چار فرزندی که در کرببلا داده بنا شد در کنار چار امامش همنشین باشد تویی بانو نخستین سفره دار داغ عاشورا که تا محشر قیام کربلا با تو عجین باشد اگر چه مادرم زهرا نشد اما خدا را شکر برای من همین بس مادرم ام البنین باشد @hadithashk
تا که پایم به در خانه ی دلدار رسید به دلم باز غم بانوی بیمار رسید تا که چشمم به در سوخته ی خانه فتاد گفتم آنجا نکند شعله به رخسار رسید متوجه شدم از تیزی آن میخ در است که چه بر فاطمه بین در و دیوار رسید این شنیدم که تداعی شده در کرب و بلا هر بلایی که به گل از طرف خار رسید این شنیدم که به بی دستی تو دست زدند و حسین بن علی با دل خونبار رسید این شنیدم که از آن ضربت سنگین عمود چقدر لخته ی خون بر گل رخسار رسید این شنیدم که شد اندازه ی ششماهه تنت تیرها از همه سو بر تو علمدار رسید تو که دیدی ز روی نیزه،بگو عباسم که چسان خواهر تو بر سر بازار رسید این شنیدم که به دور و بر او رقصیدند تو روی نیزه و او در بر انظار رسید @hadithashk