eitaa logo
حدیث اشک
13.7هزار دنبال‌کننده
151 عکس
231 ویدیو
15 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هر کجا زلفی پریشان شد دلم را یاد کن خانه ای از پایه ویران شد دلم را یاد کن کشتی ایمان ما در موج غفلت ها شکست نا خدایی غرق طوفان شد دلم را یاد کن سینه ام جای تو بود اما خطا کردم ببخش معبدی با خاک یکسان شد دلم را یاد کن گاه میخندم به حال این دل دیوانه ام هر کجا آهی فراوان شد دلم را یاد کن من ندارم طاقت دوری به فریادم برس هر کسی محتاج درمان شد دلم را یاد کن طوطی طبع من امشب دل به دریا میزند بلبلی مست و غزلخوان شد دلم را یاد کن هر چه بادا باد من امشب به می لب میزنم بنده ای در فکر جبران شد دلم را یاد کن بعد از این سجاده در میخانه ها وا میکنم بعد از این گبری مسلمان شد دلم را یاد کن لحظه ی افطار شد انگور نذری می دهم زاهدی سر در گریبان شد دلم را یاد کن بوی می پیچیده در محراب و منبر نازنین نوبت مستی رندان شد دلم را یاد کن با وضو میخوابم هر شب بر در میخانه ها عاشقی مشتاق جانان شد دلم را یاد کن مثل یک آتش فشان میسوزم از پا تا به سر شعله مهمان نیستان شد دلم را یاد کن ای عزیز فاطمه دست من و دامان تو دیده ای گریان گریان شد دلم را یاد کن من رسیدم محضرت بار گناه آورده ام سینه ای لرزید و حیران شد دلم را یاد کن میبرم با خود به گور امید وصلت را ولی آمدی دنیا گلستان شد دلم را یاد کن @hadithashk
کجایی ز هر یار یک رنگ تر دلم گشته از سنگ هم سنگ تر مرا با غم ات کن هماهنگ تر نفس تنگ شد دل از آن تنگ تر   به من حق بده که هوایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم   دهان تلخ باشد عسل را چه سود نباشیم عاشق غزل را چه سود شمارا نبینیم عجل را چه سود فرج خواندن بی عمل را چه سود کجایی تو را مقتدایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم نظر کن منِ قطره دریا شوم بیا محضرت تا کمر تا شوم بیا سرخوش از صبح فردا شوم دعا کن من از منتظرها شوم لیاقت بده تا دعایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم منِ محتضر را تو امداد کن خرابم مرا باز آباد کن بیا خیر کن خیر اجداد کن شبی در قنوتت مرا یاد کن اجازه بده تا صدایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم اگر چه گدایم ولی کاهلم گنهکارم و از شما غافلم برای ظهور تو لک زد دلم تو قابل بدان گرچه ناقابلم بگو که چه کاری برایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم به قرآن اگر استخاره کنی هوای اذان از مناره کنی تو باید جهان را اداره کنی سر از من اگر یک اشاره کنی زمین را همه کربلایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم شما را به پهلوی مادر قسم به خانه نشینی حیدر قسم به جای جراحات خنجر قسم به خون شهیدان بی سر قسم محال است یک دم رهایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم بیا لشگر گریه آماده است زمان باز دلشوره ام داده است بیا که دلم یاد دلداده است حرم در خطر باز افتاده است چه با غصه عمه هایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم بیا نان ما بی شما آجر است بیا که ز غم دیده ها پر دُر است ببین زینبیه ز دشمن پر است همه ترسم از غارت چادر است چگونه از این غم رهایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم بیا که دلم زار و رنجیده است رقیه تنش باز لرزیده است صداها بلند است و ترسیده است همانکه سری در طبق دیده است چه سان رو به شام بلایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم بغل کرد سر را به جای پدر سر شاه را شست با چشم تر به او گفت ای آمده از سفر حلالم کن از خاک ویران پدر توان نیست تا جابجایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم تو رفتی و بی خواب راحت شدم به دنبال سر در سیاحت شدم زبان الکن و بی فصاحت شدم پر از زخم و درد و جراحت شدم مرا پس ببر تا دعایت کنم بیا تا که جان را فدایت کنم @hadithashk
یادمان رفته سر سفره‌ی مولا هستیم زنده از یک نفس عترت طاها هستیم بارها گوشه‌ی چشمی سوی ما کرده ولی ما نبودیم به یادش، پی دنیا هستیم باید از شرم به والله بمیریم که ما کم به یاد فرج یوسف زهرا هستیم پسر فاطمه دریای محبت باشد قطره هستیم ولی راهی دریا هستیم بخداوند قسم گر که ببینیم رُخش همه‌ی عمر فقط محو تماشا هستیم به ابالفضل قسم دادم‌و او کرد نگاه برد با ماست که ما عاشق سقا هستیم @hadithashk
یا ام کلثوم ای نخل کوثر را ثمر یا ام کلثوم ای مایه ی فخر بشر یا ام کلثوم ای دومین زینب، سراپا زینت اب ای زینت نام پدر یا ام کلثوم ای چارمین خورشید نور از نسل کوثر بر فاطمه نور بصر یا ام کلثوم ای کوکب افلاک، ای نور مجسم ای خواهر شمس و قمر یا ام کلثوم زینب که سر تا پا علی بود و علی بود رفتی به زهرا بیشتر یا ام کلثوم حتما تو هم مانند زینب دیده بودی که مادرت در پشت در ... یا ام کلثوم حتما تو هم از داغ کوچه داغداری از ماجرا داری خبر یا ام کلثوم از کوچه ها تا کوچه های شام رفتی رفتی کنار تشت زر یا ام کلثوم با خیزران دیدی چه غوغایی به پا کرد جام شراب و چشم تر ... یا ام کلثوم ای وای از ساعات قتل صبر ای وای ای وای از ساعات سر ... یا ام کلثوم هر کس می آمد جای زخم قبل می زد با نیزه و سنگ و سپر یا ام کلثوم سرها که شد بر نیزه ها، تازه شروع شد وقت هجوم صد نفر یا ام کلثوم هر کس که آمد قتلگاهش دست پر رفت انگشتر و دستار سر ... یا ام کلثوم وحید محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به اذن ثارالله می نویسم به اذن ثارالله از زنی با وقار همچون ماه راوی صادق بنی هاشم از علوم خفی حق آگاه مهد علم و مفسر قرآن کوه عصمت، مقرب درگاه چون حسین و حسن سخاوتمند مثل زینب صبور آل الله مثل زینب بلا چشیدن را ام کلثوم بوده خاطرخواه با صلابت مبارزه می کرد با سلاح دعا و اشک و آه خطبه مانند مرتضی می خواند خطبه هایی پر از غم جانکاه مدح او را بس است چون بوده دختر فاطمه، سخن کوتاه دختر دوم ولی خدا ام کلثومِ حضرت زهرا آن قدر داغ و دردسر دیده قد کمان و نحیف گردیده بعد داغ غم رسول الله یاس را در دل شرر دیده وسط کوچه ی بنی هاشم یک نفر به چهل نفر دیده خاک غم روی چادرش مانده چون شکاف سر پدر دیده جگرش پاره شد کنار حسن طشت لبریز از جگر دیده چادر خواهر بزرگش را وسط خیمه شعله ور دیده لب گودال بر زمین خورده غارت جسم محتضر دیده کوفه و شام پر بلا رفته بر سر نیزه ها قمر دیده نیزه ها را ببر از این جا شمر دور کن چشم بی‌حیا را شمر با دلی پر شراره و گریان لقمه ها را گرفت از طفلان خطبه اش شام و کوفه را لرزاند دشمنش شد از این بیان حیران داغ بازار شام را حس کرد وسط چشم های بی ایمان با دو چشم خودش تماشا کرد خیزران خورد بر لب و دندان رفت ویرانه ای که شامش بود سرد و روزش جهنمی سوزان گریه می کرد پا به پای رباب تا دهد بر دلش سر و سامان چه فراقی کشید این خواهر اربعین بود آخر هجران درد، این است قدر این بانو مانده حتی میان ما پنهان ما بدهکار ام کلثومیم عبد دربار ام کلثومیم محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم تفسیر بی پایان کوثر ام کلثوم تصویر ناپیدای مادر ام کلثوم نور خدا را دیده ام در ام کلثوم اول بگو زهرا و آخر ام کلثوم مثل صدف در آب که گوهر پسند است حجب و حیایت بیشتر حیدر پسند است در یاعلی یافاطمه یارب عیان است مستور هستی در دعا، مطلب عیان است نور قنوتت در نماز شب عیان است در بارگاه قدسی ات زینب عیان است باید که چشم دشمن تو کور می شد روزی به نام نامی ات منظور می شد قرب تو را اشک سحر آورده بالا آه غمت را میخ در آورده بالا دیدی حسن، خون جگر آورده بالا با دست لرزانش سپر آورده بالا گرچه تو با این روضه ها خوب آشنایی در اصل، دلخون شهید کربلایی ای کاش که نذر رباب انجام می شد وحشی ترین خورشید صحرا رام می شد حالا مگر شش ماهه اش آرام می شد باب الحوائج بود و وقف عام می شد دلبستگی مادرش را می گرفتی وقتی علی اصغرش را می گرفتی باریدی و باریدی و باران نیامد سقا که رفته بود از میدان نیامد از خیمه رفت اصغر ولی عطشان نیامد برگشتنش بر هیچ کس آسان نیامد آمد حرم ارباب ما، اما چگونه؟ بین عبا پیچیده بود او را چگونه؟ از دور دیدی که سواری بر زمین خورد آنکه پس از داغ علی اکبر زمین خورد در زیر تیغ و نیزه ها با سر، زمین خورد در ازدحام و خندهء لشکر، زمین خورد عصر عجیبی بود در گودال رفتی خوردی زمین با زینب و از حال رفتی تصویری از نیلوفرت را می کشیدند ازحال رفتی، معجرت را می کشیدند بعضی تو، بعضی خواهرت را می کشیدند کتمان نکن، موی سرت را می کشیدند در کوچه و بازار شام....اصلاً بماند! بگذار شعرم ناتمام اصلاً بماند رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم نامِ تو چون نامِ زینب زخمِ جانِ کربلاست شاهدِ این دردِ پنهان آسمانِ کربلاست ام کلثومی و در کرب و بلا نقش آفرین مثلِ زینب سینه ات مرثیه خوانِ کربلاست هم رکابِ زینبی در مقتل و گودال و تل شعرهایت روضه ی فصلِ خزانِ کربلاست شعرِ لالایی بخوان در گوشِ اصغر، شعرِ تو داغ و شورانگیز در شعر و زبانِ کربلاست ای که صد مقتل خزانی از تو امّا کم نوشت شِکوه ی ما از جفای راویانِ کربلاست گرچه پنهان گشت نامت بینِ آن جور و جفا لیک نامت تا ابد دردِ نهانِ کربلاست کربلا از عطر و بویت چون گلستان پُر شده ریشه ات اعماقِ باغِ جاودانِ کربلاست ظهرِ عاشورای خونین ناله های شاهِ دین یا حسن(ع) یا زینبین متنِ اذانِ کربلاست ذره ذره سوختی چون شمع از عشقِ حسین(ع) های های مویه ات آه و فغانِ کربلاست گر چه فرقی بینِ ایثارِ تو وُ زینب شده لیک نامت مثلِ زینب قهرمانِ کربلاست! هستی محرابی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آه آه زینب باز هم باید عزاداری کند ام کلثومم که بعد از تو مرا یاری کند؟ آه ای آیینه ی زینب در عالم الوداع مونسم ، دلگرمی ِ پنجاه سالم الوداع رفتی و من همچنان با کوه غم ها مانده ام ای عصای دست زینب ، دست تنها مانده ام محرم اسرار من ، دار و ندارم ، خواهرم با که بعد از تو کنم گریه برای مادرم ؟ شاهد خون گریه ی مسمار آن در الوداع میزبان آخرین افطار حیدر الوداع ای دل ِ از دست این دنیا پریشان الوداع شاهد پیری ِ آنی ِ حسن جان الوداع آه پاره معجر شام غریبان الوداع بی برادر مانده در بر و بیابان الوداع من خبر دارم چه آمد بی حسینم بر سرت من خبر دارم چه کرده کعب نی با پیکرت آه خواهر حرمت ما بی برادر ها شکست پیش سرهایی که شد نیزه نشین، سرها شکست در بنی هاشم کسی جز ما اسارت دیده بود ؟ در بنی هاشم کسی چون ما جسارت دیده بود ؟ خواهرم ما دو علی را دست بسته دیده ایم هیجده دسته گل ِ در خون نشسته دیده ایم ما دو تا را که ندیده بود حتی آفتاب همسفر با حرمله کردند آن هم بی نقاب ای بمیرد حرمله از عمر سیرت کرده است دوری شش ماهه ، این شش ماهه پیرت کرده است شیر دخت ِ شیر یزدان شد غرورت پایمال ای زبان آن اراذل های شام و کوفه لال ! مُردم و زنده شدم آن لحظه که شمر لعین زد سر دروازه ی ساعات رویت را زمین ای بهاری که شدی رنگ زمستان الوداع ای شنیده طعنه ها در بزم مستان الوداع پا به پای من کشیدی ، درد پشت درد آه نان خیراتی غرورت را به جوش آورد آه  محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا ام کلثوم از اول که مهرگدایی به ماخورد گذار دل ما به این کوچه ها خورد سرهرکه بر خاک پای شما خورد به تعبیر بهتر به عرش خدا خورد تو و من همیشه امامیم و ماموم دخیلم دخیل تو یا ام کلثوم خدا ریخته در تو لیلا شدن را تجلای انا فتحنا شدن را وجود علی نفس زهرا شدن را و در عین زن بودن آقا شدن را پر چادر تو نماد وقار است زبانت برنده تر از ذوالفقارست سر سفره ی نان و شیرت علی بود نمک گیر خیر کثیرت علی بود اسیرش تو بودی اسیرت علی بود مجیرش تو بودی مجیرت علی بود تو ماهی! به شب احتیاجت دروغ است و با کافران ازدواجت دروغ است بخوان خطبه ای تا مسلمان بسازی ابوذر بسازی و سلمان بسازی به وقتش ازآتش گلستان بسازی ز تو برمیاید که طوفان بسازی سخن گفتی و ما به جایی رسیدیم به اندیشه ی کربلایی رسیدیم غم از روزگارتو آخر چه میخواست؟ دلت را که سوزاند دیگر چه میخواست فراغ برادر ز خواهر چه میخواست دل سنگ یک خنجر از سر چه میخواست چه دیدی زمانیکه گودال رفتی که یک دفعه اینجور از حال رفتی سری ذبح شد معجری رفت غارت النگوی هر دختری رفت غارت عبایی و انگشتری رفت غارت و پوشیه خواهری رفت غارت پر و بال پروانه ها چیده میشد لباس تن شاه دزدیده میشد حرم امنیت داشت اما به هم ریخت سر حمله ی بی حیاها به هم ریخت عقیله زمین خورد و دنیا به هم ریخت غرور تو با ضربه ی پا به هم ریخت هزاران مغیره و هشتاد زهرا دوباره لگد،داد و فریاد،زهرا به بازار رفتی و بازار پر بود بمیرم برایت خریدار پر بود دراطرافتان مردم آزار پر بود نگاه حرامی اغیار پر بود اگرچه شکستی و دیگر خمیدی تو هم غیر زیبایی اصلا ندیدی سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتم‌آبادیم در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا غم تو رفته رفته از دل سنگم ، چه دُرّی ساخت! میان سینه‌ی من شد عقیقی از یمن پیدا شکوه آیه ی تطهیر در نُطق تو جاری بود همان لفظی که می ‌شد در کلام پنج‌تن پیدا شبیه فاطمه ، مانند زینب بی همانندی جهان هم‌وزن شأنت هم نخواهد کرد ، زن پیدا کنار سفره ات همواره از جمع گدا پُر بود کنار سفره ات همواره می شد مثل من پیدا تو آن آئینه ای هستی که هنگام تماشایت برای چشم ها گردیده تصویر حسن پیدا غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو ، غریبی تو... نشد در بَطن این تکرار هم جان سخن پیدا تو دریایی ، کجا قدر تو را مرداب می فهمد؟! کجا اطراف چشمه می شود جویِ لجن پیدا عبای صبر زینب روی دوش امِّ‌کلثوم است نشد در تار و پودِ آن ، گُسَستی مطلقاً پیدا چهل منزل اسارت را چه آزادانه طی کردی اگرچه روی دستت بوده ردّی از رَسَن پیدا همین که لب گشودی ، خطبه‌ی حیدر تداعی شد به هم گفتند شامی‌ها..، شده خیبرشکن پیدا ! تو هم جنجال را دیدی ، تهِ گودال را دیدی میان آن شلوغی شد سنانِ بددهن پیدا حسین‌َت؛ حا و سین و یا و نون ، افتاد روی خاک کجای دشت رفتی که نباشد آن بدن پیدا ! سرآخر جسم عریان را حریرِ نیزه‌ پوشاندند در این صحرا از این بهتر نخواهد شد کفن پیدا @haditashk
کیستی تو دختر زهرا و زهرا منظری لاله ای از گلشن سبز رسول اطهری زینب دوم تویی در بیت زهرا و علی میخورم سوگند بر محشر تویی چه محشری امّ کلثومِ علی هستی تو در هفت آسمان تو به دو دریای عصمت نازپرور گوهری کوری چشم حسودان فاش می‌گویم سخن که قسم بر سوره‌ی کوثر، ز بطن کوثری گر بخواهم که کنم مدح تو را بس باشد این که تو بی بی جان در اوج درد هم، چون مادری تو به راه شام و کوفه خوب ثابت کرده ای هم ز صلب حیدری هم پای تا سر حیدری خطبه‌ی تو شام را مانند شامِ تیره کرد شام گویی بود خیبر، تو امیر خیبری با ستم هایی که آمد بر سرت معلوم شد تو خدای عشق را در این سفر پیغمبری کاش می‌مُردم خبر دارم ولی از گوش تو گوشواره برده دشمن،چون حسین را خواهری تو ز روی تل ندیدی ذبح حنجر را ولی روی خاک کربلا دیدی تو پاره پیکری تو خبر داری حسینت را برش‌گردانده اند سر بریدن را ندیدی، روی نی دیدی سری چه سری بر نیزه ها دیدی که از نور رخش می کند در آسمان، ماه از رخش روشنگری چه سری که بر در دروازه چشمش بسته بود تا نبیند اهل بیتش را بدون معجری بر درِ دروازه تازه، زخم قلبت تازه شد شهر آذین و به قلبت خورد گویا خنجری دور تو زنهای شامی رقص و شادی کرده اند آه به جرم همین که تو علی را دختری ای عزیز مرتضی شائق بوَد پابست تو او ندیده از درِ این خانه جایِ بهتری @hadithashk
یا باقرالعلوم دنیا سیاه بود که نوری بلند شد خورشید از کرانه ی دوری بلند شد در بین شهر نغمه‌ی شوری بلند شد در دشت جهل،سرو شعوری بلند شد بالاترین تفکر آدم!..،خوش آمدی کامل ترین تعقل عالم!..،خوش آمدی مکتب نشسته بود که ناگاه پا شدی در عصرِ لال بودن منبر،صدا شدی بر شانه ی تفکر شیعه عبا شدی تو پنجمین تشرف توحید ما شدی در جاده ‌ی شریعت نُطق‌َت،مسافریم ما شیعیانِ خط به خطِ قالَ باقریم تو امتداد نافله های محمدی تعقیب های بعد عشای محمدی شخصاً کلیددار حرای محمدی آئینه ی تمام‌نمای محمدی تصویر با ملاحت روح خدا !..،سلام ای دومین پیمبر ایمان ما !..،سلام بر روح هرچه علم،بدن کیست مثل تو طوبای فهم،بین چمن کیست مثل تو شیرین ترین بیان سخن کیست مثل تو تلفیقی از حسین و حسن کیست مثل تو! مهتاب بام این دوبرادر درآمده اینگونه دلربا‌شدن از تو برآمده در کوچه‌باغِ بحث شبی که قدم زدی تنها ز لفظِ آیه‌ی تطهیر دم زدی بر قلّه های قلب نَصاری علم زدی زیباترین مناظره ها را رقم زدی پس واجب است از هُنرت استفاده کرد باید فنون بحث شما را پیاده کرد ای خوش‌به‌حال هرکه درت را رها نکرد خود را کنار سفره ی بیگانه جا نکرد هنگام فقر غیر شما را صدا نکرد آن‌کس زُراره شد..،که به زر اعتنا نکرد ظرف مرا شکسته‌سبوی‌َت کُنی خوش است ما را به جبر جابرِ کوی‌َت کنی خوش است در صُلح آب و آتش ما جنگ نیست که آن دل که مبتلای تو شد تنگ نیست که ذاتی که جنس آینه شد سنگ نیست که هرکس کُمِیت عشق تو شد.،لنگ نیست که اهل قلم _به نون و قلم_ هست چاکرت ای هرچه شاعر است به قربان شاعرت باید برات گنبدی از زر درست کرد رو به مزار خاکی تو در درست کرد عطر نفیسی از گُل قمصر درست کرد پائین پایِ قبر تو منبر درست کرد صحن تو را شبیه گوهرشاد می کنیم خاک بقیع را حسن‌آباد می کنیم تو یاکریم زاده‌ی آسیب‌دیده ای در ابتدا به آخِرت غم رسیده ای دردی ز جنس خار مغیلان چشیده ای در اوج‌ کودکی چه عذابی کشیده ای سر نیزه ها کتاب خدا را گسیختند در پیش چشم تو سر جد تو ریختند صبح غرور تو به شبی ظالمانه خورد خواب عمیق تو لگدی بی بهانه خورد با دست زجر زلف سیاه تو شانه خورد همبازیِ سه‌ساله ی تو تازیانه خورد دیدی سرِ عمو سرِ سرنیزه آب شد دیدی طناب حرمله سهم رباب ش ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹