eitaa logo
حدیث اشک
13.7هزار دنبال‌کننده
151 عکس
231 ویدیو
15 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
آداب عشق از تو ندارد ادیب تر محبوبه ی حبیبِ خدایِ حبیب تر اخت الحسین ، خواهر عباس ، ای غیور منظومه ی شمس و قمر ، ای نجیب تر تو خیر مطلقی و فلانی ست شرِّ محض پیوند نداشت خوب تر و نانجیب تر بانو کریمه ای ، کرمت خرج دین شده یک زن چنان خدیجه ای اما قریب تر قرآنِ روی طاقچه یعنی تو و حسن تقصیر ماست ، از حسنی تو غریب تر دو خواهرید ، دو آینه ی روبروی هم مصداق انعکاس شکیب و شکیب تر دستان التیام بر اندوه زینبی ای از طبیب اهل حرم هم طبیب تر بستی کمر به غیرت زهرایی آن دمی که شد هوای خشک طف از عطر سیب ، تر از روی تل ، شانه به شانه به خواهرت دیدی که گشت صورت خدالتریب ، تر دیدی کشان کشان ته گودال بردنش دیدی ز خون شاه شده پای شیب ، تر دیدی هر آنچه را که ام البنین شنید دیدی کنار علقمه قبری عجیب تر @hadithashk
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد شعرم انگار درسِ دینی شد مکتبی رفته ام که اُستادش... خودِ علامهٔ اَمینی شد گِل ایجادم از غدیرِ خُم است اینچنین عبد آفرینی شد همهٔ ماه ها به نامِ علیست رجب اما عجب نگینی شد در طلوعِ رجب خبر آمد پنجمین آسمان، زمینی شد بعد از آن پُشتِ نامِ محبوبم تا سرِ جاده نقطه چینی شد علتِ خلقت نجوم آمد حضرتِ باقرالعلوم آمد چون مسافر که مقصدی دارد دل به شوقش چه مَعبدی دارد شده هم نامِ مصطفی یعنی... خُلق و خوی محمدی دارد مثلِ پیغمبر است و تا معراج... صبح و شب رفت و آمدی دارد از علومِ غریبه در عالَم اوست آنکه مُجلدی دارد شده عالِم اگر کسی حتما... از کفِ پاش درصدی دارد قدرِ زر، زرگری بداند پس نور در نور، مرقدی دارد از ستون هایِ نور، گلدسته فوقِ خورشید، گُنبدی دارد حَرمش وسعتِ فَلک دارد عرش، در آن حرم سَرَک دارد آمد آن حِکمتِ کمال و تمام آمد آنی که هست خیرِ مُدام دانشش را به پایِ دین آورد پایه ریزی شده از او احکام حرفِ او را به اِستناد آورد تا که شد از فقیه، استعلام قالَ باقر بگو که شیرین شد کامم از راهِ گوش از این نام نفخه ای از نسیمِ او آمد رفت با پایِ خود دلم در دام ما که گَردی ز خاکِ او هستیم صبحِ محشر هلاکِ او هستیم عشق، با ما دوباره راه آمد باز معشوقِ دل بخواه آمد اولِ ماه، وقتِ استهلال همه دیدند قرصِ ماه آمد ظلمت و کینه ی جهالت رفت نورِ آفاق در پگاه آمد اگر افتاده ای، بخوان او را بی پناهی اگر ، پناه آمد یوسفی در کنارِ یعقوب و نوهٔ یکهٔ دو شاه آمد باز سکه به نامِ ارباب است به صفِ کربلا سپاه آمد مدحِ او تا ابد به تحلیل است مدح، با شرحِ روضه تکمیل است رفت در کربلا مصیبت دید در طفولیَتش اسارت دید با زن و بچه هایِ اهل حرم آتشِ خیمه دید و غارت دید شام در مجلسِ مِیِ و مستی به نوامیس حق جسارت دید در میان خرابه حتما او... قلبِ آیینه اش جراحت دید با مقامِ امامت از خیمه... شمر را روی سینه راحت دید دست و پا زد قتیلِ بیچاره فقط از قاتلش لجاجت دید ای که از آب هم شدی محروم السلام علیک یا مظلوم @hadithashk
بر گرد شمع ، این همه پروانه را ببین ... خاک درش شو عزت شاهانه را ببین این خانه در مساحت عالم بنا شده ست جانم حسین ، وسعت کاشانه را ببین ... حب الحسین گفتن عابس شنیدنی ست مستی ندیده ! نعره ی مستانه را ببین سر داد ، تا میان سران ،سر بلند کرد عاقل بیا و شوکت دیوانه را ببین مانند بختیاری بی شیله ، با حسین خوش باش و تخت و تاج ملوکانه را ببین کیفی که کرده ایم درِ خانه ی حسین شاهان نکرده اند ، کرمخانه را ببین @hadithashk
آه را با خداخدا بنشان عرش را پای این صدا بنشان ظرف من خالی است ، کاری کن! در کف دست من دعا بنشان تشنه‌ی گریه ی دمِ سحریم آب در مشکِ چشم‌ها بنشان معصیت آبروی من را بُرد در دلم شوق توبه را بنشان قلب من در گناه می سوزد روی زخم دلم دوا بنشان اَخم کردی ، سپس بغل وا کن خُوف را قبل هر رَجا بنشان هر بدی دیده ای ، ندیده بگیر پرده ای روی خبط‌ ما بنشان من گرفتارِ این "مَنیَّت" هام از من این رَذل را جدا بنشان به منِ پست،اعتبار ببخش روی مس رنگی از طلا بنشان گوشه‌گیری سُلوک عُشاق است بنده را کُنجِ انزوا بنشان بهترین آرزوی من نجف است رو به ایوان‌طلا مرا بنشان پای من را بِکِش به بند علی در حریمش مرا رها بنشان ساحل امنِ ماست ، صحن حسین! کشتی ام را به کربلا بنشان شبِ جمعه ، گریز ، گودال است خلق را پای این بلا بنشان ▪️ قاتلش کاش حرف بد نزند شمر را بی سر و صدا بنشان زیر سُم ها حسین گم شده بود... گَرد از این برو_بیا بنشان دشت! این رسم میهمانی نیست شاه را روی بوریا بنشان @hadithashk
ای عشق بیا صاف نما باده‌ی ما را بر باد بده این سر اُفتاده‌ی ما را تا قلب مدینه برسان جاده‌ی ما را صد شور در این بزم مهیاست مبارک شادیِ علی  شادی زهراست مبارک صد داغ اگر بر دلِ پروانه نشاندند آخر به لبش آتشِ میخانه نشاندند ما را به مدینه درِ این خانه نشاندند در کوی علی در گذر فاطمه هستیم تا هست نفس پشت در فاطمه هستیم جمعیم چو مژگان همه بر گرد خیالش تا پنج نفس جلوه کند حق به جمالش تا جان مرا باز کند عشق حلالش ای عطرِ خدا در شب گیسوی تو پیدا ای  پنج‌تن از آینه‌ی روی تو پیدا انگار که در زلفِ تو شب ریخت خداوند نام تو که بردیم رطب ریخت خداوند صد چشمه عسل بینِ رجب ریخت خداوند در اول این ماه شب قدر من آمد سوگند که ای عشق حسن در حسن آمد از زمزمِ چشمان تو در زمزمه زهرا ای عین علی عین محمد همه زهرا ای نام تو نقش جگر خاتم زهرا وصف تو شنیدیم و دگر خواب نداریم ما خانه به دوشان غمِ سیلاب نداریم امروز نشستیم تماشای حسن را تا در تو ببینیم سراپای حسن را تو آمده‌ای پر بکنی جای حسن را بُرده است نگاهی دل دلداده‌ی ما را ای خلق ببینید حسن‌زاده‌ی ما را این باده که از جام حسین است حسین است این عشق سرانجامِ حسین است حسین است این جلوه‌ی اسلامِ حسین است حسین است دنیای من عقبای من از توست محمد تلفیق حسین و حسن از توست محمد موسی نشود آنکه کلیمِ تو نباشد عیسی نشود هرکه مقیمِ تو نباشد آنکس که سوی دست کریمِ تو نباشد هیهات که از عشق خبر داشته باشد باید که فقط بر تو نظر داشته باشد صد چشمه‌ی توحید لب بام تو جوشید علم و ادب و معرفت از نام تو جوشید اندیشه‌ی شیعه که در ایام تو جوشید آنقدر تناور شده از باد نلرزد این کوه محال است که از داد بلرزد ای خوش به نفس‌های گدایی که تو داری در دست علی زلفِ رهایی که تو داری ما را برسان سمت خدایی که تو داری لب را بگشا عِلم به حیرت بنشیند تا گرد از آیین محبت بنشیند پیغمبری و مومن قرآن تو گشتیم گفتیم علی جان و مسلمان تو گشتیم تا سبز از اندیشه‌ی باران تو گشتیم حیرت زده‌ی منبر تدریس تو هستیم ما شیعه‌ی انوار احادیث تو هستیم ما درس تو خواندیم  از این خاک گذشتیم نِی‌نِی که غلط بود از افلاک گذشتیم از پیش بقیع با جگر  چاک گذشتیم ای دربه‌درِ اهل حرم بینِ خرابات ای شانه‌ی تو تکیه گه عمه‌ی سادات @hadithashk
رجب ماه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قال مولانا امیرالمومنین صلوات الله علیه: رجَبٌ شَهْرِي وَ شَعْبَانُ شَهْرُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ تَعَالَى. مولا امیرالمومنین صلوات الله علیه: رجب ماه من است و شعبان ماه رسول الله صلی الله علیه و آله است و ماه رمضان ماه خدای تعالی است. 📚مصباح المتهجد، ج‏2، ص: 797 📚جامع الأخبار(للشعيري)، ص: 82 📚وسائل الشيعة، ج‏10، ص: 480 @hadithashk
معصیت چید پر و بال دعاهای مرا حب دنیاست که زنجیر شده پای مرا هر زمان در صف خواهان تو غائب بودم لطف کردی و ندادی به کسی جای مرا یک نفر یوسف گمگشته من هست، تویی تو بگو چند نفر داری همتای مرا؟! از کس و ناکس این شهر کشیدم منت تا به حالا نشنیدی تو تمنای مرا پیش هر معصیتم عذر و بهانه دارم رد نکردی ز کرم هیچ تو حاشای مرا در نبود تو غبار است هوای دل من نفس اماره گرفته است نفسهای مرا تو رسیدی و نبودم ز مزارم بگذر تا محقق کنی اینبار تو رویای مرا سخت دلتنگ شبستان حریم نجفم برگه ام را بنویس و بزن امضای مرا خاک اقلیم نجف خاک گل خلقت ماست برسانید به من تربت بابای مرا شرمگینم که نشد گریه کنم هم پایت لطف کن بیشترش کن غم فردای مرا گریه ی توست که سوزانده دل عالم را چیست آن غم که شکسته ست مسیحای مرا پشت در مادر تو گفت بیا مهدی جان که گرفتند به ضربی همه دنیای مرا یل خیبر که طنابی به سروگردن داشت داد زد فضه بیا همسر رعنای مرا... @hadithashk
نور علی نور شب بود قبله جا نمازی سوی او داشت کعبه برای دیدن رویش وضو داشت رشک ملک بود آن حصیر زیر پایش هر شب خدا مشتاق صوت ربنایش قد قامتش با روز شب را کرد محشور سجاده با هر سجده اش نور علی نور چشم سیاهش روشنای راه ایمان هر ناوک مژگان او یک خط قرآن تسبیح می چرخاندو می چرخید عالم ارض و سما را رزق می بخشید توام از خلوتش گرچه دو عالم فیض می برد اوج مصیبت در دل این شب رقم خورد ناگاه قومی بی ادب حرمت شکستند تسبیح فیض خلق را از هم گسستند از هر طرف حمله بر آن کاشانه کردند مانند سیلی خانه را ویرانه کردند نه احترام حرمتش را داشت دشمن عمامه اش را از سرش برداشت دشمن پای برهنه سربرهنه در دل شب بردند او را و فلک در تاب و در تب خالیست جای فاطمه انگار اینجا تا که بگیرد باز دامان علی را می ریخت اشک شرم عالم روی جاده دشمن سواره بود اما او پیاده در کوچه های بی کسی او را کشیدند با هر قدم آه از نهاد او شنیدند از داغ این غم عالمی در پیچ تاب است سر منزل این کوچه ها بزم شراب است بزم شراب اما خبر از خیزران نیست ناموس او در مجلس نامحرمان نیست از سامرا برخاست آه شام آن شب یک سوی صد نا محرم یک سوی زینب یک سوسری بر تشت زر یک سو رقیه یک سو سراسر خنده و یک سوی گریه یک سوی چوب خیزران می خورد بر لب یک سو مزن ظالم به لبها داشت زینب از بس اسیران را عذاب آن خیزران داد از تشت آخر سربه روی خاک افتاد موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حور و مَلَك خاك پاي تو ای توتیای حور و مَلَک خاک پای تو ای بهتر از بهشت برین سامرای تو تنها نه سامرا، نه زمین و اهالی اش هفت آسمان نشسته به زیر لوای تو خورشید ذرّه وار دم صبح می رسد در پیشگاه حضرت گنبد طلای تو هر چند از بهشت فراوان شنیده ایم مارا بس‌است گوشه‌ی صحن‌وسرای تو `از هرچه هست و نیست دگر بی نیاز شد” دست کسی که مرتبه ای شد گدای تو تکبیر گفته است هزاران هزار بار آن که شنیده”جامعه”را با صدای تو تفتیش منزل تو و تبعیدِ آن‌چنان یک پرده بود از آن همه درد و بلای تو ای خانه‌ی تو عرش خداوند ذوالجلال کِی کاروان‌سرای گداهاست جای تو؟ فریاد وامصیبت ما تا به شام رفت یعنی کشیده شد به کجا ماجرای تو؟ توهین دلقکی به تو درمجلس شراب مارا نشانده تا به ابد در عزای تو از بس که باحسین دلت ارتباط داشت شد حُجره ی تو آخر سر کربلای تو با اینکه در دیار غریبی شدی شهید کاری نداشت دست کسی با ردای تو دیگر هزار و نهصد و پنجاه تا نبود زخم دهان گُشاده روی عضوهای تو دیگر کنار پیکر بی جان حضرتت سیلی نخورد دختر دردآشنای تو محمد قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای مظلومم کشاندم به بزم محبت خدا را طلب کرده ام بادهء سامرا را بنا شد سبوی زیارت بنوشم چشیدم دو جرعه شراب دعا را کنار ضریحی که زهرا نشسته سحر نذر کردم حدیث کسا را نشستم پس از جامعه زیر گنبد جماعت بخوانم نماز عشا را رسیدم به اینجا ولی دست من نیست خود آورده این جمع حاجت روا را فدای کریمی که در اوج عزت خریده است ناز و ادای گدا را ندیده ز عشاق خود جز اذیت ولی زائرش دیده جود و عطا را مسلمان و غیر مسلمان ندارد عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را بپیچید بین حرم نسخه ام را گرفتم ز دست طبیبم شفا را کسی که دلت مست طوس است بنگر؛ از ایوان سلطانش ابن الرضا را فدای امامی که در سامرایش کشیده به شانه غم کربلا را اسیری کشیده ولی تشنگی نه ندیده به روی لبش ردّ پا را کسی وقت تشییع جسمش ندیده تنی پاره پاره تر از بوریا را خرابه نشین بود و تبعیدی اما نخورده دگر غصهء عمه ها را کسی معجری را نبرده به غارت و نشنیده گوش زنی ناسزا را گرسنه نخوابیده اهل و عیالش نشد بالش دخترش سنگ خارا سری را رقیه بغل کرد و بوسید سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را... رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
آقای من وشمع سوخت و دورش به جای پروانه شراب‌خوار و یهودی نشست و بیگانه وشمع سوخت و رقاصه های بی وجدان به باده‌ی متوکل زدند پیمانه و شمع سوخت و بر گریه‌هاش خندیدند و گریه کرد ، از آن گریه های طفلانه یکی نبود بگوید به امت سلفی که کعبه را نبریدش میان بتخانه یکی نبود بگوید امام جامعه را اذیتش نکنید اینقدر غریبانه یکی نبود بگوید به خانه اش ببرید ولی دگر نبریدش به سوی ویرانه سلام شمع خرابه نشین سامرا که با سه ساله‌ی زهرا شدید هم‌خانه  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرت ابن الرضا(ع) دلم بدون تو محکوم بر پریشانی است همیشه گوشه نگاهت علاج حیرانی است سلام حضرت ابن الرضای دوم ما فدای تو چه قَدَر رافتت خراسانی است تو در تمام حرم ها کنار من هستی زیارتم همه لطفش به جامعه خوانی است علی ِچارم ِ دین ، هر که بنده تو نشد تمام بندگی اش کفر و نامسلمانی است به میوه ی دلت آقا بگو که برگردد بهار گم شده اینجا ، هوا زمستانی است زخشکسالی و قحطی چه غم که دل بستم به خانه ای که همیشه در آن فراوانی است چه در کنار گدایان ، چه کاخ آن ملعون به هر کجا که رود کار او سلیمانی است عزیز مصر بریز اشک بر عزیز جواد میان سامره مانده ، غریب و زندانی است چه آمده است به یادش میان بزم شراب هوای حضرت دریا چه قدر طوفانی است دوشنبه ، گریه ، حسن ، سامرا مدینه شده دوشنبه های حسن ها همیشه بارانی است حسن به گریه فقط زیر لب بگوید شکر که دست دیو و دد اینجا عقیق بابا نیست محمد حسین رحیمیان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹