eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم که علی، گفت بگو سِرِّاللّهِ گفتا که چه سِرّی که نشد کس آگاه گفتم که بخوان وصفِ علی را، فرمود: لا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ عمرش همه در سایه‌ی خورشیدِ علی است هرکس که دلش بسته به امیدِ علی است هنگام وصال مرتضی و زهراست هرچند عزای ما ولی عیدِ علی است صد شکر که حس و حال ما فاطمی است‌ در شادی و غم خیال ما فاطمی است هم اول سال قدر و هم آخر آن یعنی که تمام سال ما فاطمی است @hadithashk
علی آن پادشه بی همتا روح تسبیح و مناجات و دعا پیشوا ،رهبر، امام و مولا علی عالی اعلا، والا ساقی جام و میِ خمّ غدیر پهلوان و یل بی شبه و نظیر بوتراب، حیدر و یعسوب الدین همچو احمد شه افلاک و زمین سجده گر بر رخ او ماه فلک غالب قوت علی نان و نمک او که نورش همه شب شب شکن است چون خلیل است و یلی بت شکن است بت شکن همچو خلیل است علی شکند بت به سر دوش نبی پدر جمله یتیمان عرب کیسه بر دوش ز خرما و رطب نیمه شب ها به دل شب می تاخت هر کجایی که یتیمی می یافت بر یتیمان سرو سامان او بود پدر جمله یتیمان او بود پادشاهی که به هنگام نماز غرق تسبیح بُد و راز و نیاز داد بر سائل زار و مضطر در رکوع از کرمش انگشتر پادشاهان به درش سر سایند همگی نوکر آن درگاهند پهلوانان جهان حیرانند مات از رزم شه مردانند شیر ربانی و مرد توحید آن ید اللهِ خداوند وحید محو رویش مه تابان سپهر نورگیر رخ او انجُم و مهر آن گل پاک تر از آب و گلاب بلبل از بوی گلش بُد بی تاب بهترین حالت خواندن به نماز سجده کردن به صمد بهر نیاز بود در سجده و چون سر برداشت تیغ چون تاج شهی بر سر داشت عدل او شد سبب قتل علی عالمی مات بُد از عدل علی بی نوارا چو نوا بود علی چون به هر درد دوا بود علی پرطنین در همه ی عرش و فلک می تراود ز لب حور و ملَک در شب قدر و شب پر برکات بر شکاف سر حیدر صلوات @hadithashk
عرب باور نکرده است و عجم باور نخواهد کرد رسد بر گوش هر کس ، دست کم باور نخواهد کرد چنان که وصف رزمت در خیال او نمی گنجد مصیبت های تان را هم قلم باور نخواهد کرد چرا بنویسم از آنچه برایت اتفاق افتاد منی که مطمئنم دفترم باور نخواهد کرد اگر گویم که با یک ضربه ی شمشیر افتادی جهان باور کند ، تیغ دو دم باور نخواهد کرد اگر گویم که دیگر کیسه ی خرما به دوشت نیست یتیم کوفه هم مثل کرم باور نخواهد کرد تو بودی آن زمانی که نبود از هیچ کس حرفی بدون شک نبودت را عدم باور نخواهد کرد چگونه خواهم از او در رثایت شعر بنویسد؟ زمین افتادنت را محتشم باور نخواهد کرد تو را فرزند ملجم نه فراق فاطمه کشته است جز این را شیعه به اسمت قسم باور نخواهد کرد @hadithashk
ممات با تو شراب و حیات بی تو هلاهل جهان با تو رفیق و جهان بدون تو قاتل چگونه معجزه کرده است ابن ملجم ملعون که ماه دیگر از آن شب نبود دایره کامل نمی‌کند اثر آهم، تظلم از که بخواهم ندیده بعد تو دنیا به خویش حاکم عادل بشر بدون تو تنها، بشر بدون تو خسته بشر بدون تو زخمی، بشر بدون تو بسمل ببین که خیل یتیمان گرسنه‌اند کماکان خزانه بعد تو یکباره شد از آن اراذل الا رکوع کرامت زمان دادن حاجت پس از تو طعن و کنایه است رزق هر شب سائل پس از تویی که جهان را طلاق دادی و رفتی ببین که سهم امام است خرج عیش محلل چه ایستادن پوچی بدون بردن نامت جهان بدون علی روی پاست؟ ای دل غافل… @hadithashk
هيچگاه آنسان كه مي بايد، جهان نشْناختت آه...اي ماهي كه حتي آسمان نشناختت دور در دور آمدند و...قرنها در پشت هم... هي زمين بيهوده چرخيد و زمان نشناختت جسم دنيا نيست ياراي سر سنگين تو اين "سبك سر...تا سر" اي بار گران نشناختت سر، تو بودي مي گزيد آن روز لبهاي تو را آه نيزه...آه...چوب خيزران...نشناختت مرد خندق، مرد خيبر، مرد ميدان احد نه...حتي در جمل، در نهروان نشناختت هيج شمشيري نبرد در حريم ذوالفقار تيغ ابن ملجم آن شب بي گمان نشناختت سنگ از هم مي شكافَد، كوه مي پاشد كه تو... كعبه هم شايد جز از ركن يمان نشناختت اي كه تا خالي نشد جايت كنار سفره ها...! كوفه بعد از آن همه خرما و نان نشناختت @hadithashk
عاشق اگر معشوق را کمتر ببیند هر لحظه باید چشم خود را تر ببیند این گریه یعنی حال من، خیلی خراب است گریان شدم، شاید مرا دلبر ببیند حالم شده مانند آن تاجر که در راه سرمایه اش را دست غارتگر ببیند یا مثل آن شاهی که وقت جنگ، خود را در معرکه تنها و بی یاور ببیند سعی فراوان کرد شیطان تا خداوند دست مرا از پیش خالی تر ببیند پروردگاری که فقط خیر مرا خواست از من به جای خیر، تنها شر ببیند در روزگاری که گرسنه بی شمار است من را اسیر نفس و تن پرور ببیند طاقت ندارم روز محشر که می آید من را در این احوال، پیغمبر ببیند امید دارم در شلوغی قیامت در بین جمعیت مرا حیدر ببیند دستان حیدر روز رستاخیز باز است عالم علی را صاحب محشر ببیند دیگر گذشت آن‌روز که با دست بسته آتش به جان سوره کوثر ببیند دیگر گذشت آن‌روز که با دست بسته حوریه را زیر فشار در ببیند مسمار کاری کرد، مولا یاس خود را با لاله های سرخ در بستر ببیند حقش نبود آنکه در از خیبر جدا کرد خود را زمینگیر دری دیگر ببیند آنکس که نیلی کرد روی همسرش را هر بار در مسجد روی منبر ببیند یا رب غمی را که علی آن روزها دید مگذار حتی بعد از این کافر ببیند @hadithashk
قربان آن دل که دل آرامش علی باشد خیر است کاری که سرانجامش علی باشد اصلا کجا محتاج یار غار میگردد پیغمبری که کل اسلامش علی باشد باید که ام المومنین ِ تا ابد گردد آن شیر بانویی که هم گامش علی باشد بی خود که این گونه مسیحا دم نگردیده عیسی دم ِ از صبح تا شامش علی باشد در خانه ی ما بچه های فاطمه حتما حداقل باید یکی نامش علی باشد @hadithashk
بیهوده چنین پیر نکردی خود را از غصه زمینگیر نکردی خود را با آنکه امیر دو جهانی... اما از نان جویی سیر نکردی خود را @hadithashk
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم الرَّحْمَنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿٢﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ ﴿٣﴾ عَلَّمَهُ الْبَیَانَ ﴿٤﴾ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿٥﴾ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴿٦﴾ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴿٧﴾ أَلا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴿٨﴾ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ ﴿٩﴾ وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ ﴿١٠﴾ فِیهَا فَاکِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الأکْمَامِ ﴿١١﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّیْحَانُ ﴿١٢﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٣﴾ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ ﴿١٤﴾ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ ﴿١٥﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٦﴾ رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ ﴿١٧﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿١٨﴾ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ ﴿١٩﴾ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا یَبْغِیَانِ ﴿٢٠﴾ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿٢١﴾ @hadithashk
شب قدر است به عشق رخ تو بیدارم کاش با دیدن رخسار تو جان بسپارم کاش میشد که ببینم رخ نورانی تو کاش میشد سر خود بر قدمت بگذارم خواستم تاکه تو را یار شوم حیف نشد عفو کن ای گل نرگس که فقط سربارم منکه سربار توام با همه‌ی جرم و گناه همه جاو همه دم لطف تو بوده یارم به امید آمده‌ام در شب احیا آقا چه شود تا که نگاهم کنی ای غمخوارم برکت و لطف تو باشد که در این لیله‌ی قدر روزی‌ام روضه و گریه شده ای دلدارم یوسف فاطمه در این رمضان با گریه همه شب روی لبم ناله‌ی یا رب دارم قسمت می‌دهم آقا بِعلیٍّ بِعَلی بِعلیٍّ نظری کن تو به حال زارم به همان لحظه که فرق علی از هم وا شد یاد پیشانی مجروح علی بیمارم تا که ضربه به سرش خورد صدا زد زهرا بین محراب به یاد غم تو می‌بارم به سرم ضربه زد و پهلوی من تیر کشید مثل تو فاطمه محتاج در و دیوارم @hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله با زخم احیا میشوم الحمدالله فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله مهمان زهرا میشوم الحمدالله فُزتُ و رَبِّ الکَعبه شد حرف دل من فرقم دو تا گردید و حل شد مشگل من من مرتضایم پادشاه عالمینم سردار خیبر فاتح بدر و حُنِینَم باشد تمام آفرینش زیر دِینَم سوگند بر جان حسن جان و حسینم دیگر ندارم طاقت دوری زهرا دلتنگ هستم روی پاک مصطفی را زینب کبوتر وار دور بستر من گردد ، نهد مرهم بر این زخم سر من یکسو حسن بنشسته گريان در بر من سوی دگر نالان حسین و دختر من دور و برم یک باغ گل از یاس دارم شکر خدا بهر حسین عباس دارم این حیدر این شیرخدا را ، این جوانمرد شمشیر ابن ملجم از پا در نیاورد نا مردمی ها پیش از اینها دیده این مرد این زخم روز مرگ زهرا سر درآورد نزدیک سی سال است با این زخم سر کرد سی سال با هجران زهرا دیده تر کرد دارد وصیت ها بسی مولا، حسن را یک ضربه زن تنها تو خصم بوالحسن را بر خوان نماز و غسل ده ، پوشان کفن را در نیمه ی شب دفن کن این جسم من را هر چند از داغ تو هم در شور و شینم ، بعد از من این جان تو و جان حسینم عباس جان بالا بلند و مه جبینی ماه تمام هاشمیون در زمینی تو جان من جان امیرالمومنینی فرزند زهرایی، یل ام البنینی هرچند نور چشم شاه عالمینی تا آخرین لحظه فدایی حسینی گوید به شاه کربلا، شاه ولایت جانم حسین ،جانم حسین، بابا فدایت سوزم ز داغ تشنگان کربلایت تو بی کفن مانی و من گریان برایت آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه با چکمه بالا میرود از روی سینه با خنجر کندی به روی حنجرت شمر آه از قفا آخر جدا سازد سرت شمر عریان رها سازد به صحرا پیکرت شمر در قتلگه بیند چو زهرا مادرت ... شمر با روضه ای در گوشه ی گودال زهرا با یا بُنَیَّ میرود از حال زهرا آه از دمی که میرود بر نی سر تو بار دگر مدهوش گردد مادر تو بر تن کند رخت اسارت خواهر تو از ناقه می افتد به صحرا دختر تو اینجای روضه حال بابا بس خراب است دلشوره ام از زینب و بزم شراب است @hadithashk