eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
جانم رضا(ع) چشم خود را بستم و دیدم حرم را بازهم احترام خادمانِ محترم را بازهم بین من با تو فقط یک چشم بستن فاصله‌است احتیاجی نیست بردارم قدم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم که با نقاره‌ها در دلم کوبیدن باب‌الکرم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم که قبلِ آمدن می‌کشیدی بر گناهانم قلم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم شبی با ویلچر می‌برم آهسته سمتت مادرم را بازهم از کریمان”خانی”اش در گوشی‌ام آواز خواند قلب من می‌خواند با او ” آمدم ” را باز هم چشم خود را بستم و دیدم که دادی زودتر حاجت آنکه نمی‌آید حرم را بازهم چشم خود را بستم و دیدم خودت برداشتی بی صدا از شانه‌هایش بارِ غم را باز هم چشم خود را بستم و خواندم میان صحن تو زیر لبها شعرهای محتشم را بازهم بازکردم چشم را دیدم به دستم داده‌ای تو برات کربلایی پشت هم را بازهم آنقدر دادی مکرر در مکرر دَم‌به‌دَم تا بگویم تا قیامت `بازهم” را بازهم هرکسی هرجا که باشد پَر به مشهد می‌کشد یاااااا علی موسی الرضااااا را تا که با مَد می‌کشد بسکه مشتاق‌اند دلها بر خراسانِ رضا سِیل آمد سیل هم شد باز مهمان رضا شستنِ دلهای ما هیچ است وقتی دیده‌ایم آب هم تطهیر می‌شد زیر باران رضا این حرم بسیار دیده سالها و قرنها سیلِ اشک زائران و سیلِ احسان رضا اولیا جمع‌اند شبها در حرم فهمیده‌اند فاطمه هرشب می‌آید در شبستان رضا باید از دُرّ نجف می‌ساختند این قبله را من نجف را دیده‌ام در پیش ایوان رضا در حرم بودم در و دیوار می‌گفتند علی هِی گریبان می‌درم با هر علی‌جانِ رضا ما از این آقا خدا تنها خدا را خواستیم مابقی را خواستیم از زیردستانِ رضا کوزه‌ام سیرابِ آب سرد سقاخانه‌ام بی نیاز از دست میکائیلم از نان رضا اقتداری هست اگر با ما فقط الطاف اوست چارده قرن است نام ماست ایران رضا وقت جان دادن خدایا کاش با این جان دهم ای به قربان حسین و ای به قربان رضا در شلوغی یاد چشمان غریبت سوختیم ما همه یک عمر با یابن‌الشبیبت سوختیم حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شهنشاه و مولای طوس چه زیباست غرق رهایی شدن رها در حریم خدایی شدن در آغوش پروانه ها پر زدن شبیه کبوتر، هوایی شدن کنار ورودی باب الجواد به لطف رضا، کربلایی شدن زمان تماشای گلدسته ها پریشان شیخ بهایی شدن شده کیمیا خاک طوس و خوش است در ایوان طلایش، طلایی شدن به مشهد سفر کردن و بعد از آن علی بن موسی الرضایی شدن نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست رضا زمزم است و رضا کوثر است رضا عاشق روضه ی مادر است سه جا او می آید به دیدار ما رضا از هر آقایی آقاتر است رضا یار ما در حساب است و قبر رضا شافع عرصه ی محشر است رضا وارث ذوالفقار علی رضا نور چشمان پیغمبر است در امواج دریای درد و بلا رضا کشتی است و رضا لنگر است رضا نور چشمان معصومه است رضا هستی حضرت خواهر است نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست دلم در حرم از غم آزاد شد وجود پر از غصه ام شاد شد به لطف شهنشاه و مولای طوس چه ویرانه هایی که آباد شد نسیم آمد و گفت در گوش آب که جارو کش صحن او باد شد دل خاک از داغش آتش گرفت دل پنجره سوخت، فولاد شد ببین در حریم پر از نور او بهشتی که سهم گوهرشاد شد رضا آمد و با وجود رضا در ایران شفاخانه ایجاد شد فقط ضامن بچه آهو، که نه رضا ضامن هر چه صیاد شد نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه بهشت رضاست در اینجا پر از شور و حیرانی ام هم آغوش دریای طوفانی ام به اندازه چشم بر هم زدن گذشته است شب‌های طولانی ام گدایم ولی موقع بازگشت پر از آیه های فراوانی ام قمی هستم و از همان کودکی به دنبال یار خراسانی ام منم آنکه نام امام رئوف شده نقش سربند پیشانی ام به یاد شهیدان نفس می کشم پر از شور قاسم سلیمانی ام نگاهم به دست کریم رضاست بهشتم همیشه حریم رضاست به صحنش رسیدم ، که باران گرفت دل مرده ام لحظه ای جان گرفت غریبانه غرق زیارت شدم لبم بوی آیات قران گرفت گدا بودم و شاهم از لحظه ای که دست مرا دست سلطان گرفت خوشا آن فقیری که بی واسطه بر این سفره سیراب شد، نان گرفت یتیمی که سرمایه اش اشک بود کم آورد اما فراوان گرفت اسی ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حضرتِ شاهِ خراسان خدا وقتی به جسمَش ریخت در روز ازل جان را به قلبم داد عشقِ حضرتِ شاهِ خراسان را دمید از ذره ذره روح خود بر ضامنِ آهو وَ این یعنی ضمانت کن پس از این هر پریشان را تمام مهربانی شد خلاصه کنجِ لبخندش هوایِ رأفتش هر لحظه نازل کرد باران را به دنیا آمده چشم و چراغ حضرتِ نجمه(س) ببین گهواره دارد در بغل آیاتِ قران را نگاهِ عالم ِ آل محمد(ع) بر پدر زل زد تماشا میکند موسی بن جعفر(ع) فقه و عرفان را سلامی عرض کن تا که ببینی در کنار خود خودِ آرامش جان را؛ امامَ الإنس والجان را فراری میشود درد از وجودت، زود راهی شو... بگیر از پنجره فولاد جرعه جرعه درمان را به پابوسی فراخوان داده تا سائل شود سیراب شود با معرفت مأنوس، معنا کرده انسان را علی-موسی الرضا(ع) آنکه به عشقِ حیدر کرار به آبِ نابِ سقاخانه
سلمان” کرده مهمان را 

طلایِ گنبدش جلب توجّه میکند دائم 

غبارِ مرقدش جذّاب کرده خاکِ ایران را 

چنان محتاج ها را کرده مستغنی که تا محشر 

نخواهد خورد سائل قدرِ 
آنی” غصهٔ نان را علی(ع) شاه نجف پیمانهٔ فقر مرا پُر کرد اگر در وصف شاهِ طوس گفتم لفظِ سلطان را به دیدارش زمان احتضارم سخت دل بستم که میبینم چنین؛ جان دادنِ بسیار آسان را!  مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نور محض علی الدوام آن کسانی که باورم دارند سائل اما زر و دِرَم دارند دوستان فقیر من، غنی اند دیده بر صاحب کرم دارند مثل خورشید می درخشند و سایه ای بر روی سرم دارند این سه ارباب، نورِ اَلله اند در دل عاشقان حرم دارند به رضا می رسد سه مرقومه مقصدش صالح است و معصومه می نویسم فقط گدا هستم کفتر خانهء شما هستم می نویسم دخیل سه حرمم گرچه دلتنگ کربلا هستم خسته از کاظمین آمده ام تشنهء جام سامرا هستم می نویسم که زائرم اما حاجی خانهء خدا هستم قرن، قرن کرامت ازلی است کار، دست نوادگان علی است نور محض علی الدوام، رضا از همین جا به تو سلام، رضا هرکجا حرف دیگران آمد حرف من بوده یک کلام، رضا بسته ام دل به پنجره فولاد زندگی بی غمت حرام، رضا حاجتم را به اذن تو دادند خادمان تو یا امام رضا قبله ام سوی تو شده مایل پس نباید به کس ببندم دل دل عاشق، اسیر معصومه است خاک محشر کویر معصومه است شور دریاچه اش چه شیرین است اصلاً آنجا غدیر معصومه است گره وقتی به کار می افتد آخرین تیر، تیر معصومه است آنچه زهرا نداشت در دنیا حرم بی نظیر معصومه است می زنم پیش پای او زانو دختر فاطمه است این بانو چشم ما و محبت صالح دست ما و اجابت صالح نذر موسی بن جعفری داریم تا قیامت ز برکت صالح هم گداهای شهر ری هستیم هم گداهای حضرت صالح دل نبستیم بین عصر ظهور به کسی غیر دولت صالح نان ما و نوای ما مهدی است به همه دردمان دوا مهدی است رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خـــواب دیدم شبی میانِ حَرَم گرمِ سـوز و گدازه می خواندم دســت در دســتِ پنجره فولاد داشتم شـــعرِ تازه می خواندم چشـــم در چشـــمِ گنبدش بودم داشت خورشید بر جهان میریخت آسِــمان هــم به گریــه می افتـاد آسِــمان روی آسِــمان می ریخت گوشه ای از حیاطِ خلوتِ صحن پیـــرمـــردی میـــانِ راز و نیـــاز گریه در گریه زیرِ لب می گفت : ما غریــب ایم ای غریــب نـــواز مــا غریــب ایـــم ... کودکانـم را بیمـــه کردم فقــط به اسـمِ شـما بعدِ یک حــادثه فَلَــج شده است پسـرِ کوچــک ام  "  غلام رضا  " گوشـه گوشـه کنایه هـا گفتنــد : هان چه شد معجزه کجاست خدا چاره ی کــار دســـتِ جرّاح است پس چه شد بیمــه ی امام رضا ؟ به همه گفته ام چه می دانیـد رویِ این زخم ، التیام رضاست اشک ، سرمایه ی فقیران است بیمه ی ما فقط امـام رضاست اشــک هایم ندیده اند هنـــوز آشنایـی شــکیــب تـــر از تـــو چه غـروبی غریـب تر از مـــن چه طـلوعی طبیـب تر از تـــو آمـــدم بــاز هــم امـام رضـــا چاره ی حــلِّ مشکلم باشـــی کاش می شد که ضامنِ آهــو ضـامــنِ آهـــوی دلـم باشـــی سینـــه ام را جَــلا بـده آقــا درد دارم ،  دوا بــــده آقــــا سمتِ بــاب الجـواد آمده ام پـــسـرم را شِــفــا بـده آقـــا ناگهان آسمان به هم پیچـید باد و باران به هم امان دادند نـور در نـور شد حیاطِ حَـرَم رویِ گلدسـته هــا اذان دادند معـــجـــزه اتّــفــاق افــتـاد و باز هــم قـــدرتِ امـام رضـــا لحظه ای بعــد ویلچــر بود و پســری که بلنـــد شـد از جــا آسِـمان اشـــکِ شــوق بارید و در و دیـوار یــا رضـــا گـــفتند ابـرها هــم به سجــده افتادند قطره قطره رضــا رضـا گفتند خواب هم ناگهان پرید از خواب و  من از سرنوشـت رانـده شدم مثلِ هردفعه رأسِ ساعتِ هشت بـاز هـم از بهشـــت رانـده شدم بــاز هم لایــقت نبـــودم و این ســیـــنــه ام را بــه درد آورده ولی آقا نشانـــه ی خوبی ست مـــادرم " شُــلــه زرد "  آورده نـــذر دارد برایتان هـــر سـال روزِ مـــیــلادِتـــان دعـــا دارد زعفرانـی به رنـــگِ راز و نیاز بینِ هر کاسـه یک رضــا دارد نـــذر کرده مرا به اسمِ شـمــا که فقط شاعـرِ شـمــا باشـــم گفتــه از راه دور هــم گاهـی می شود زائــرِ شـمــا باشـــم پس من امـــروز زائرت هستم ای برایـم عزیـز تـــر از جـــان السّـــلامُ علیــک ای خورشیـد " السّـــلامُ علیـک یا سـلطان " @hadithashk
در حرم عاشق دلِ بی تاب می خواهد چه کار !؟ چشم هایش تا قیامت خواب می خواهد چه کار !؟ نیمه شب ها گنبد نورانی اش را دیده ای ؟ آسمان مشهدش مهتاب می خواهد چه کار !؟ با وجود طاقِ ابروی شریفش ، مانده ام ! مسجد این مملکت محراب می خواهد چه کار !؟ شاعری از آب سقاخانه اش نوشید و گفت: ساغر حافظ شراب ناب می خواهد چه کار !؟ در حرم حالِ خوش دیوانه ای مانندِ من قرص های خسته ی اعصاب می خواهد چه کار !؟ هر چه می خواهد دلِ تنگت بگو در محضرش مسلک دلدادگی آداب می خواهد چه کار !؟ ذکر یا زهرا کلید قفل های بسته است سائل این خانه دق الباب می خواهد چه کار !؟ @hadithashk
چله غدیریه قال رسول الله صلی الله علیه و آله فی الخطبة الغدیریه: معاشر الناس انی ادعها امامة و وارثة فی عقبی الی یوم القیامة، و قد بلغت ما امرت بتبلیغه، حجة علی کل حاضر وغائب وعلی کل احد ممن شهد او لم یشهد، ولد او لم یولد، فلیبلغ الحاضر الغائب والوالد الولد الی یوم القیامة ✨ رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر فرمودند: ای مردم 👈من خلافت و امامت الهی، و وراثت نبوتم را در نسل خویش تا روز قیامت در دست شما به امانت سپرده ام 👈و آنچه را که از جانب خداوند مامور بودم به شما ابلاغش کردم، تا حجت خداوند بر حاضر و غائب تمام باشد ✅ پس حجت خویش بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، و یا به دنیا آمده اند یا نیامده اند تمام کردم . 👈پس پیام غدیر را حاضران باید به غائبان، و پدران باید به فرزندان تا روز قیامت برسانند 📚 بحار 37/251. به اذن مادر سادات، با نگاه علی شروع می کنم این چلّه را به راه علی تمام خلقِ خدا بوده در پناه علی نبرده عقل کسی پی به جایگاه علی اگرچه غرق گناه آمدم، دلم شاد است که هرکه فضل علی گفته، خانه آباد است @hadithashk
سلامم از دل و جان بر تو جان جانانم سلام من به تو بادا دلیل ایمانم دوباره شکر خدا را که از ازل آقا شدم غلام و شدی تو امیر و سلطانم من آمدم که دوایی بر آه من باشی گسسته ام زهمه تا پناه من باشی گره گشای دو عالم مرا تو یاری کن بیا برای گدایت دوباره کاری کن رئوفی و به امید تو آمدم سلطان بزرگ زاده بیا و بزرگواری کن بیا و پیش خلایق بَدَم نکن آقا تو را به جان جوادت ردم نکن آقا بر این غریب دو دنیا دوباره ارحمنی به عبد مضطر و تنها دوباره ارحمنی من آمدم که پناهم شوی تو آقاجان قسم به حضرت زهرا دوباره ارحمنی طبیب حاذق دنیا بده تو درمانم شکسته دل شدم آقا بده تو سامانم دوباره کوه گناهی برایت آوردم دوباره روی سیاهی برایت آوردم چگونه آمده ام سوی تو نمی دانم خجل شدم که تباهی برایت آوردم نگاه مرحمتی کن که آبرو گیرم اگر نظر نکنی من زغصه میمیرم من از نگاه رئوفانه ات شرف دارم نگین عشق تو در دل چنان صدف دارم غریق شور و شعف میشود دلم زیرا میان صحن تو یادی من از نجف دارم خوشا به حال هرآنکس که میکند یادت دهد شمیم بهشت مسجد گوهرشادت مرا دمی زحریمت جدا نکن آقا عطای خود تو دریغ از گدا نکن آقا خوشم که دلبر دل سایه ی سرم شده ای شدم اسیر تو من را رها نکن آقا نوشته ام همه جا جنتم که این حرم است تمام دلخوشی من فقط همین حرم است یم کرامت و گنجینه ی سخا اینجاست محل عاشقی بنده و خدا اینجاست هر آنکه کرببلا رفته خوب میداند! محل صادر ویزای کربلا اینجاست بیا دوباره برات مرا تو امضاء کن برای من سفر کربلا محیا کن تمام دار و ندارم فدایت ای سلطان من از ازل شده ام مبتلایت ای سلطان به سینه‌ام من تو نزن دست رد که میمیرم بزار تا که بمانم گدایت ای سلطان من از دعای تو سُلطانم آبرو دارم مقامِ نوکری ات را من آرزو دارم @hadithashk
وقتی تو مشکلا آدم می مونه... تو سختیا قدش که خم می مونه... هرجا که تو غصه و غم می مونه... یه چند روزی میاد حرم می مونه... ‌غم نگفته رو آقا می دونه امام رضا امام مهربونه امام رضا دوست داره زائرا شو خیلی داره هوای ذاکرا شو صله میده تموم شاعرا شو جا داده تو بهشت مجاورا شو نامه ی نا نوشته رو میخونه امام رضا امام مهربونه‌ یه مادری میگه به غم اسیره دکترا گفتن دیگه خیلی دیره گفته میرم یا پسرم میمیره یا شفا از امام رضا میگیره آخه فقط امام رضا می تونه امام رضا امام مهربونه یه پیرزن از دل جاده اومد از روستا با پای پیاده اومد بااشک و با روی گشاده اومد تا حرمش با دل ساده اومد سواد نداره اما هی می خونه امام رضا امام مهربونه اومده یک جوون که خیلی زاره روز دلش شبیه شام تاره دلش گرفته خیلی بی قراره میگه به هیچ کسی امید نداره امام رضا غمشو رو خوب می دونه امام رضا امام مهربونه آخر امید ما همه میاد و... به هر چی غصه خاتمه میاد و... رو لب ما این زمزمه میاد و... یه روز عزیز فاطمه میاد و... اون روز میگه با اشک دونه دونه امام رضا امام مهربونه @hadithashk
مرقد او بهشت رضوان است پیش او خوش به حال مهمان است بی نیاز دوعالمی با او هرکه شد زائرش سلیمان است کوچه باغ از نگاه ما اینجاست عشق ما کوچه های نوغان است رعیتم شاه من امام رضاست شاه تاریخ من، رضا جان است حال من در کنار او خوب است مقصدم هر سفر خراسان است سجده ی من نشان شرکم نیست جنتم زیر پای سلطان است روز محشر که روز حسرت هاست هرکه خاکش نشد پشیمان است عقب افتاده کربلای کسی ... اشک در چشم او پریشان است اصلا آغوش پنجره فولاد جای جامانده های گریان است زائر او حسین را دیده .... مشهدش کربلای ایران است @hadithashk
دین من را فقط قوام ، رضاست عشق یک حرف ، والسلام ، رضاست صبح و شب ذکر من مدام ، رضاست نام اصلی من غلام رضاست هرچه دارم من از امام رضاست خلقتم را غلامی اش مقصود مادرم نذر او مرا بنمود پدرم صبح و شام میفرمود کوری چشمِ کینه توز و حسود هرچه دارم من از امام رضاست نور چشمِ پیمبر است و بتول معدن رحمت است و اصلِ اصول شکر حق که مرا نموده قبول به غلامی او شدم مشغول هرچه دارم من از امام رضاست رونق افتاده گر به بازارم عزت و آبرو اگر دارم یا اگر که ز عشق سرشارم تا ابد من به او بدهکارم هرچه دارم من از امام رضاست دل خود را به دستِ او دادم او سه جا میرسد به فریام هر زمان که به یادش افتادم این مهم آمده است در یادم هرچه دارم من از امام رضاست شمس تابان من ، امام رضا شرط ایمان من ، امام رضا جان و جانان من ، امام رضا سر و سامانِ من ، امام رضا هرچه دارم من از امام رضاست (یونس) @hadithashk
از اینکه باز، مرا خوانده ای خدا را شکر دوباره پای گدا مانده ای خدا را شکر مرا ز غیر خودت رانده ای خدا را شکر دلم شکسته، تو نشکانده ای خدا را شکر دوباره مشکل من را نگفته حل کردی مرا میان حرم، باز هم بغل کردی پر شکسته و زخم، التیام می خواهد کسی که خسته شده، همکلام میخواهد فقط گدای حرم، احترام میخواهد همیشه درگه سلطان، غلام میخواهد شبیه چشم حسن، کارِ چشم تو کرم است برات کرببلا رزق من در این حرم است نمانده از کرمت، دست بینوا خالی دلم گرفت و نکردی دل مرا خالی نشد کنار تو از خادم الرضا خالی شلوغ شد حرم و شد برام، جا خالی برای لحظه ی آخر، خودت همیشه بسی تو قول داده ای آنجا به داد من برسی بنازم آن کرمت را که بار نوکر بُرد مرا از آتش دوزخ، زیارتت در بُرد مَلَک نه! در حرمت باز هم کبوتر بُرد مرا اذان سحر، بین صحن حیدر برد دلت نیامده انگوری از نجف نخورم مرا ببر که غم دوری از نجف نخورم دوا رسیده به تو، تربت شفا به حسین مرا ببر حرم علقمه ترا به حسین ببین که دلهره دارد کمی ربابِ حسین همیشه می رسد اینجای روضه ها به حسین دو دست خالی من را به پرچمش برسان مرا به گریه ی ماه مُحرّمش برسان نشسته ای دم در، پرچم عزا بزنی جواد، را وسط روضه ات صدا بزنی تو سوختی که در آن حجره دست و پا بزنی وَ ناله ی جگر از روضه ی قفا بزنی طنین ناله ی یابن الشبیب ... ما را کُشت کسی که بوده سه ساعت غریب ... ما را کُشت صدا زدی نفسم سوخت، از نفس زدنش گرفت ضرب لگدها و نیزه را دهنش در آمد از تن او پاره پاره پیرهنش کفن نداشت و شد خاک کربلا کفنش صدای خواهر او را سنان نمی فهمید و شمر لعنتی آنجا زبان نمی فهمید @hadithashk