عزیز فاطمه
هزار نقشه کشیدید دام بگذارید
عزیز فاطمه را تشنه کام بگذارید
همان عزیز که بعد از نوشتن نامش
موظفید علیه السلام بگذارید
همان کسی که در این شهر آبرودار است
رواست سر به قدومش مدام بگذارید
همان که بی کرم او میان سفره خود
محال بود کمی هم طعام بگذارید
همان که قبله عرش است و رو به او باید
قدم به نیت بیت الحرام بگذارید
میان خانه او نیست جای رقاصه
حیا کنید به او احترام بگذارید
بد است پیکر او را کنیزها ببرند
برای او دو سه تایی غلام بگذارید
میان قعر جهنم بسوزد آنکه سپرد
جنازه را به روی پشت بام بگذارید
پیام آمدن این کبوتران این است
که احترام به جسم امام بگذارید
فدای جد غریبش که نیمه جان می گفت
به جسم من عوض خیمه گام بگذارید
علی ذوالقدر
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #علی_ذوالقدر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
زهر بی تاب کرد جانش را
قدمش ناگهان شتاب گرفت
طرفش رفت وظرف آب گرفت
آب را بر روی زمین تاریخت
درهمان لحظه قلب زهرا ریخت
روضه کوتاه نکته سربسته
حجره تاریک حجره دربسته
جگری رفته رفته سم می خورد
پشت در دستها به هم می خورد
عرش راناله ای تکان می داد
تشنه ای روی خاک جان می داد
زهر بی تاب کرد جانش را
سوخت تا آب کرد جانش را
مثل اکبر شده ولی بهتر
ظاهرجسمش از علی بهتر
این جوان آن جوان تفاوت داشت
زخم زهروسنان تفاوت داشت
این جوان پیکرش که سالم بود
جگرش نه سرش که سالم بود
موقع دفن لااقل سرداشت
بدنش می شد از زمین برداشت
به تنش پای نیزه بازنشد
در نهایت عبا نیاز نشد
بگذرم؟نگذرم؟نمی دانم
وسط چند روضه حیرانم
تابفهمم گریزآخر را
می روم بیت های دیگر را
تشنه در آفتاب بنویسم
از زبان رباب بنویسم
آدم تشنه تار می بیند
همه جا را بخار می بیند
بدتر اینکه غبارهم باشد
یک بیابان٬سوار هم باشد
تازه حالاحساب کن دورش
چندتا نیزه دار هم باشد
در میان هجوم نامردان
خواهری بیقرارهم باشد...
علی زمانیان
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #علی_زمانیان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مولای من
رنگ سرخ ناله هایت از ستم بی رنگ شد
پاسخ نی نامه ی خون رنگ تو نیرنگ شد
پرشده از نقشه ی جان کندنت این خاک ها
بس که در هر جای حجره رد و پای چنگ شد
قلب هر سنگی از اهت آب شد با این وجود
گوش این سنگین دلان سنگین تر از هر سنگ شد
کاسه آبی چند گامی آن طرف دشمن گذاشت
هر قدر خود را کشیدی فاصله فرسنگ شد
عاقبت وقتی رسیدی ریخت دشمن آب را
تشنه کشتن اینچنین از کربلا فرهنگ شد
دست وپا از بس زدی گودال گویا کنده ای
چون حسین بن علی در مقتلت جا تنگ شد
موسی علیمرادی
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #موسی_علیمرادی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امام مستجاب الدعوه
امام مستجاب الدعوه،دلها را هوایی کن
نوای از نفس افتادگان را نینوایی کن
مرا بر سفره ی احسان خود بنشان تمام عمر
ولی ذکر لبم را یا علی موسی الرضایی کن
بیا از کودکی مثل مسیح وحضرت یحیی
فقط بر سرزمین قلبها فرمانروایی کن
کسی از آستانت دست خالی بر نمیگردد
مرا مشمول اقیانوسی از حاجت روایی کن
شبیه کشتی طوفان زده درگیر گردابم
تو سکان دار این کشتی بمان وناخدایی کن
جواد اهل بیتی وجوانی وقت رفتن نیست
بمان وبیشتر از اهل عالم دلربایی کن
تو راز نُه فلک را فاش کردی با کراماتت
پس از این هم جهان را غرق نور وروشنایی کن
تو راز «کُلُ ارضٍ کربلا» را خوب میدانی
زمان را کاظمینی کن ،زمین را کربلایی کن
احمد علوی
#احمد_علوی #شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا اباالهادی(ع)
چه کرده بود مگر زهر با اباالهادی
که میزد از عطشش دست و پا اباالهادی
میان حجره، پر از درد بود و شد بی تاب
ز بس که با جگر سوخته صدا زد آب
همین که تشنگی اش در حرم مضاعف شد
تسلیِ دلش آوای خنده و دف شد
کسی به خواندنِ ذکری، بر او نشد تسکین
کسی نخواند کنارش دو آیه از یس
بها و ارزش خورشید را ندانستند
زدند و هلهله کردند تا توانستند
شبیه او احدی هم بلا کشیده نشد
وصیتش وسط هلهله شنیده نشد
دوا نداشت مصیبات بی شمار دلش
نداشت خواهری اصلا شود قرار دلش
همین که ریخت زمین آب، داغش افزون شد
چقدر حضرت ابن الرضا دلش خون شد
غمش ستون سماوات را تکان می داد
ز بس که تشنه، شبیه حسین جان می داد
اسیرِ شانه ی چندین غلام شد بدنش
کشان کشان به سوی پشت بام، رفت تنش
چه آمده به سر پیکرش، زبانم لال
مگر که خورده به تیزی، سرش زبانم لال
سه روز مانده تنش روی بام اما باز
نکرد نیزه و شمشیر سینه اش را باز
کبوتران خراسان به محضرش رفتند
برای عرض ادب سوی پیکرش رفتند
زدند جای جسارت، به سینه، سنگش را
که زیر و رو نکند آفتاب، رنگش را
امان ز کرب و بلا و امان ز روز حسین
امان از آن تن عریان و سینه سوز حسین
چه داغ ها که نصیب عزیز زینب شد
تن حسین، پر از رد نعل مرکب شد
گواه این سخنم شخص حضرت زهراست
فقط حسین در عالم مُقطع الاعضاست
محمد جواد شیرازی
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #محمد_جواد_شیرازی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جگرت سوخته از زهر
غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود
مرهم زخم دلت؛زخم زبانها نشود
جگرت سوخته از زهرو دلم می سوزد
جگر سوخته با خنده مداوا نشود
آب هم سوخت دلش بر لب خشکیدهی تو
قد خمیده شدی و مثل تو کس تا نشود
به لب تشنه ی تو همسر تو می خندید
طعنه می زد که دگر ابن رضا پا نشود
غلت میخوردی و پهلوی شما خاکی شد
شکر پهلوی تو چون پهلوی زهرا نشود
بازهم شکر که با نیزه نخوردی به زمین
خاطرت جمع سرِ راس تو دعوا نشود
هلهله بود به دور تو ولی حرمله نه
به روی سینه ی تو پای کسی وا نشود
پله پله سر تو خورد به پله اما
نوک سر نیزه به حلقوم شما جا نشود
پیکرت ماند روی بام ولی سنگ نخورد
به روی بام دگر دور تو بلوا نشود
دور ناموس تو را جمع حرامی نگرفت
دخترت در ملاعام تماشا نشود
محمود اسدی
#شعر_شهادت_ابن_الرضا #شعر_شهادت_امام_نهم #شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه #شهادت_امام_جواد #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
در خاطره ها مانده ولی می گویم
روزی که عدو خباثتش را رو کرد
روزی که گواه حرف مان تاریخ است
دشمن همه ی حماقتش را رو کرد
آن روز تراب تشنه ی خرمشهر
می دید به کام دشمنان کارون را
او لشکری از فدایی و خون می خواست
تا حفظ کند هر وجب از هامون را
ما پای امام و عزت و اندیشه
از پا ننشستیم و فقط خون دادیم
تا تیشه نساید به پر این ریشه
صد باغ گلِ عاشق و مجنون دادیم
تا رعشه به عرشه ی عدو اندازیم
غسل از یمِ خفتگانِ در خون کردیم
فهمیده و نوجوان فراوان دادیم
تا دشمن دون ز خانه بیرون کردیم
امروز اگر مانده به جا این میهن
از معجزه ی جوشش آن غیرت هاست
آرامش مان بخاطر مردانی
مانند سلیمانی و چون همّت هاست
آرامشِ امروزِ همه مدیونِ
ایثار و ز خود گذشتنِ چمران هاست
این آبیِ آسمان مان مرهونِ
صد کشوری و شجاعت دوران هاست
آشفتگیِ هر وجب از این کشور
با خونِ دل و خون ز تلاطم افتاد
سر های فراوان به هوایش دادیم
تا پا نگذارد به زمینش شیّاد
هان ای همه ی دلشدگان، میهن را
خیلِ شهدا به ما امانت دادند
رفتند و چه عاشقانه این پرچم را
دادند به ما، حکم صیانت دادند
#وحیدقاسمیان
#حماسه_خرمشهر
#سوم_خرداد
@hadithashk
سلام ای شهنشاه جود و سخا
خداوند انفاق و بذل و عطا
سلام ای که صد حاتم از ایل طی
سر خوان گسترده ات چون گدا
سلام ای گل پاک باغ ولا
جواد الائمه و ابن الرضا
امام جوانی و ابن الرئوف
تو جان جهانی و ابن الرئوف
تو که جان جانی و ابن الرئوف
زبس مهربانی و ابن الرئوف
تو را از ازل خوانده اینسان خدا
جواد الائمه و ابن الرضا
جهان از کرامات تو زنده است
کرامت به در گاه تو بنده است
سیاهی ز نورت پراکنده است
و شمس و قمر از تو رخشنده است
تو تفسیر لیلی و شمس الضحی
جواد الائمه و ابن الرضا
الا ای که ما را پناهی بگو
ز اعجازتان هر چه خواهی بگو
ز باز شکاری و ماهی بگو
که مأمون غلام و تو شاهی بگو
غلامند شاهان به نزدت شها
جواد الائمه و ابن الرضا
نبی و وصی را تویی نور عین
جهان از کراماتتان زیر دین
شهنشاه مدفون در کاظمین
که ابن الرضایی و پور حسین
شدی کشته از کین و زهر جفا
جواد الائمه و ابن الرضا
تو در حجره لب تشنه و خون جگر
چو مرغی زنی در قفس بال و پر
ندارد دگر ناله هایت اثر
به همراه رقاصه ها پشت در
کند هلهله همسر بیحیا
جواد الائمه و ابن الرضا
به وقت شهادت بدی تشنه کام
ولی گفتی ای تشنه لب السلام
سه روز و سه شب پیکرت روی بام
شده سایه بانش کبوتر مدام
چه گویم من از کشته ی کربلا
جواد الائمه و ابن الرضا
به همراه جسم شهیدان پاک
سه روز و دو شب پیکری روی خاک
تنی قطعه قطعه، تنی چاک چاک
حسین تشنه ، تو تشنه ، روحی فداک
فدای تو و تشنه ی نینوا
جواد الائمه و ابن الرضا
نشد قطعه قطعه دگر پیکرت
اسارت نشد قسمت دخترت
سر نی ندیدند دیگر سرت
کفن شد تن سالم اطهرت
ولی سهم جد تو شد بوریا
جواد الائمه و ابن الرضا
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
۲۱ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
*...أَلَا وَ مَنْ أَحبّ عَلِیّاً هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ...*
آگاه باشید هرکه علی را دوست داشته باشد، سختی های مرگ برایش آسان می شود.
📚مائه منقبه ص۶۵
ندارد ارزش بیت علی را صدهزاران ارگ
به اذن اوست امر ماسوا حتی سقوط برگ
خدا اینگونه می خواهد برای دوستدار او
که باشد راحت و آسان، مصیبات زمان مرگ
@hadithashk
بعد بسم الله، گفتم یا جواد و یا حسن
شد جواد ابن الرضا اینبار، سر تا پا حسن
میگذارد سر، روی دیوارِ خانه با حسن
نیست مردی باخبر، از غصه اش الّا حسن
قدرتِ بار مصیبت را ندارد شانه ها
نیست از او و حسن، مظلوم تر در خانه ها
ناله از سوز جگر، با آه گیرا دیده ای
تشنه ای را بر زمین افتاده تنها دیده ای
دست و پا گم کرده ای را تا بحالا دیده ای
دور خود پیچیدنِ اولاد زهرا دیده ای
نور چشمان رضا، کم نور شد چشم ترش
فاطمه می گفت آنجا هم؛ بمیرد مادرش!
لحظه های احتضارش شد کنارش غلغله
بسته شد در روی او، تا سر بیاید حوصله
کاش کمتر بود، بین طوس و اینجا فاصله
لب بهم زد ... گفت آب و شد جوابش هلهله
از نجابت سر به زیر انداخت، چون دف می زدند
گریه می کرد و کنیزان، دور او کف می زدند
هرچه او آقاست، مأمون، خاندانش بدتر است
خانه ی این دخترش از پادگانش بدتر است
زن که دشمن میشود، زخم زبانش بدتر است
این جنازه بردنِ از پلّکانش بدتر است
عمق درد این کمر را پلّه میفهمد فقط
غربت بغداد او را حِلّه میفهمد فقط
زخم، بر اعضای آن بالانشین انداختند
پیش زهرا، لرزه بر عرش برین انداختند
پیکرش را از بلندی بر زمین انداختند
وای از آنجا که حسینش را ز زین انداختند
هیچکس بعد سه روز از پیکرش سر بر نداشت
غم، فراوان داشت، اما غصه ی خواهر نداشت
دید زینب که برادر رفت و صحبت، وقت بُرد
بین گودالی زخون، غسل زیارت، وقت بُرد
سر بریدن از حسین او سه ساعت، وقت بُرد
تنگ شد جا ... غارتش در آن مساحت، وقت بُرد
خواهرش می دید آنجا دست و پا می زد حسین
مادرش را در ته مقتل صدا می زد حسین
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
در کنج حجره درد و غمی بیحساب داشت
ای کاش آب خواستن او جواب داشت
آبی به تشنگی لب او کسی نداد
با اینکه آب دادن تشنه ثواب داشت
نه چون حسن کنار خودش داشت خواهری
نه چون حسین تا دم آخر رباب داشت
همچون حسن شهید شد از زهر همسرش
همچون حسین از عطشش التهاب داشت
بس که دلش ز مردم دنیا شکسته بود
مثل پدر برای شهادت شتاب داشت
با یاد جدّ و روضهی خدالتریب او
صورت به خاک حجرهی خود آن جناب داشت
دنیا برای نالهی ابن الرضا فقط
با رقص و خنده های کنیزان جواب داشت
از زهر و تشنگی و غریبیش بیشتر
لبخند امّ رذل برایش عذاب داشت
از بوسههای تیزی دیوار و پله ها
آقا سری شبیه سر بوتراب داشت
انداختند سایه به جسمش کبوتران
اما حسین روی تنش آفتاب داشت
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#گروه_شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
یک جوان غریب و یک شهری
که ز پیر و جوان مقابل اوست
مَحرم هرکسی همسرش است
همسر این جوان ، قاتل اوست
سینه ات را ز داغ خون کردند
جگرت را به زهر پاشیدند
ناله از زجر زهر میکردی
به تو اما چقدر خندیدند
آنقدر زهر ، زهر خود را ریخت
که به جسمت دگر توان نرسد
پشت در هلهله بپا شده بود
که صدایت به این و آن نرسد
اِی بهار رضا ،خزان شده ای
تو کجا و نشانه ی پیری؟
وسط حجره ی غریبی خود
داری انگار روضه میگیری
روضه ای از جفای همسر خود
از غم غربتت سخن داری
هِی به یاد مدینه می افتی
زیر لب ذکر یا حسن داری
از لبت ، پاره پاره ی جگرت
لخته لخته بر آستین میریخت
پیش لبهای تشنه از عطشت
کاسه ی آب بر زمین میریخت
پیکرت را کشان کشان تا بام
میبرند ، آه ، میروی از حال
یادت افتاد روضه ای دیگر
سر گودال تا ته گودال
پیکر تو سه روز بر روی بام
این خودش ماجرای درد و غم است
باز باقیست جای شکرش که
رویِ این بام ، ریگ داغ کم است
خواهر و مادرت که لازم نیست
به تنِ بی سرِ تو سر بزنند؟!
یا ببینند عده ای با تیغ
زخم بر روی زخمِ تر بزنند
سَرِ آخر کفن نصیبت شد
تنِ تو بی کفن نمی ماند
نانجیبی بر رویِ جسمت
اسبِ با نعل نو نمیراند
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#ایمان_دهقانیا
@hadithashk