eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
166 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۱ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: *...أَلَا وَ مَنْ أَحبّ عَلِیّاً هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ...* آگاه باشید هرکه علی را دوست داشته باشد، سختی های مرگ برایش آسان می شود. 📚مائه منقبه ص۶۵ ندارد ارزش بیت علی را صدهزاران ارگ به اذن اوست امر ماسوا حتی سقوط برگ خدا اینگونه می خواهد برای دوستدار او که باشد راحت و آسان، مصیبات زمان مرگ @hadithashk
بعد بسم الله، گفتم یا جواد و یا حسن شد جواد ابن الرضا اینبار، سر تا پا حسن میگذارد سر، روی دیوارِ خانه با حسن نیست مردی باخبر، از غصه اش الّا حسن قدرتِ بار مصیبت را ندارد شانه ها نیست از او و حسن، مظلوم تر در خانه ها ناله از سوز جگر، با آه گیرا دیده ای تشنه ای را بر زمین افتاده تنها دیده ای دست و پا گم کرده ای را تا بحالا دیده ای دور خود پیچیدنِ اولاد زهرا دیده ای نور چشمان رضا، کم نور شد چشم ترش فاطمه می گفت آنجا هم؛ بمیرد مادرش! لحظه های احتضارش شد کنارش غلغله بسته شد در روی او، تا سر بیاید حوصله کاش کمتر بود، بین طوس و اینجا فاصله لب بهم زد ... گفت آب و شد جوابش هلهله از نجابت سر به زیر انداخت، چون دف می زدند گریه می کرد و کنیزان، دور او کف می زدند هرچه او آقاست، مأمون، خاندانش بدتر است خانه ی این دخترش از پادگانش بدتر است زن که دشمن میشود، زخم زبانش بدتر است این جنازه بردنِ از پلّکانش بدتر است عمق درد این کمر را پلّه میفهمد فقط غربت بغداد او را حِلّه میفهمد فقط زخم، بر اعضای آن بالانشین انداختند پیش زهرا، لرزه بر عرش برین انداختند پیکرش را از بلندی بر زمین انداختند وای از آنجا که حسینش را ز زین انداختند هیچکس بعد سه روز از پیکرش سر بر نداشت غم، فراوان داشت، اما غصه ی خواهر نداشت دید زینب که برادر رفت و صحبت، وقت بُرد بین گودالی زخون، غسل زیارت، وقت بُرد سر بریدن از حسین او سه ساعت، وقت بُرد تنگ شد جا ... غارتش در آن مساحت، وقت بُرد خواهرش می دید آنجا دست و پا می زد حسین مادرش را در ته مقتل صدا می زد حسین @hadithashk
در کنج حجره درد و غمی بی‌حساب داشت ای کاش آب خواستن او جواب داشت آبی به تشنگی لب او کسی نداد با اینکه آب دادن تشنه ثواب داشت نه چون حسن کنار خودش داشت خواهری نه چون حسین تا دم آخر رباب داشت همچون حسن شهید شد از زهر همسرش همچون حسین از عطشش التهاب داشت بس که دلش ز مردم دنیا شکسته بود مثل پدر برای شهادت شتاب داشت با یاد جدّ و روضه‌ی خدالتریب او صورت به خاک حجره‌ی خود آن جناب داشت دنیا برای ناله‌ی ابن الرضا فقط با رقص و خنده های کنیزان جواب داشت از زهر و تشنگی و غریبیش بیشتر لبخند امّ رذل برایش عذاب داشت از بوسه‌های تیزی دیوار و پله ها آقا سری شبیه سر بوتراب داشت انداختند سایه به جسمش کبوتران اما حسین روی تنش آفتاب داشت @hadithashk
یک جوان غریب و یک شهری که ز پیر و جوان مقابل اوست مَحرم هرکسی همسرش است همسر این جوان ، قاتل اوست سینه ات را ز داغ خون کردند جگرت را به زهر پاشیدند ناله از زجر زهر میکردی به تو اما چقدر خندیدند آنقدر زهر ، زهر خود را ریخت که به جسمت دگر توان نرسد پشت در هلهله بپا شده بود که صدایت به این و آن نرسد اِی بهار رضا ،خزان شده ای تو کجا و نشانه ی پیری؟ وسط حجره ی غریبی خود داری انگار روضه میگیری روضه ای از جفای همسر خود از غم غربتت سخن داری هِی به یاد مدینه می افتی زیر لب ذکر یا حسن داری از لبت ، پاره پاره ی جگرت لخته لخته بر آستین میریخت پیش لبهای تشنه از عطشت کاسه ی آب بر زمین میریخت پیکرت را کشان کشان تا بام میبرند ، آه ، میروی از حال یادت افتاد روضه ای دیگر سر گودال تا ته گودال پیکر تو سه روز بر روی بام این خودش ماجرای درد و غم است باز باقیست جای شکرش که رویِ این بام ، ریگ داغ کم است خواهر و مادرت که لازم نیست به تنِ بی سرِ تو سر بزنند؟! یا ببینند عده ای با تیغ زخم بر روی زخمِ تر بزنند سَرِ آخر کفن نصیبت شد تنِ تو بی کفن نمی ماند نانجیبی بر رویِ جسمت اسبِ با نعل نو نمیراند @hadithashk
۲۰ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ...أَلا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً تَقَبَّلَ اللهُ مِنْهُ حَسَنَاتِهِ وَ تَجَاوَزَ عَنْ سَیِّئَاتِهِ وَ کَانَ فِی الْجَنَّهِ رَفِیقَ حَمْزَهَ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ آگاه باشید هرکس علی را دوست داشته باشد، خداوند حسناتش را می پذیرد و از گناهانش می گذرد و او در بهشت رفیق حمزه سیدالشهداء می باشد. 📚مائه منقبه ص۶۵ فقط حب علی باشد به عالم محور وحدت جداگردد کسی از او سراپا می شود ظلمت محب مرتضی شأنش قیامت آنچنان بالاست که همراه و رفیق حضرت حمزه است در جنت @hadithashk
مثل کتاب وحی که سر بسته مانده است باب المراد پشت در بسته مانده است پیغام میبرند به مشهد کبوتران افتاده آهوی تو به دام ستمگران این درد را حروف مقاتل نمیکشند در پیش محتضر که دگر کل نمیکشند ای بغض زهر خورده به یک آه بند شو ای تشنه‌ی به خاک نشسته بلند شو ای تشنه لب تلف شدی و نا نداشتی معلوم بود ، خب تو که سقا نداشتی حتی شده شکسته شکسته بگو‌ کلام تا که کنیز ها نکشندت به پشت بام ای کشته‌ی جوان پدر مضطرت کجاست آن عمه ای که ناله کند بر سرت کجاست این طور بر زمین که پر و بال میزنی انگار دست و پا ته گودال میزنی آه از نهاد خون شده‌ی مظطرت بکش پا شو رباب را به رخ همسرت بکش @hadithashj
کارم به لطف تو به گدایی نمی رسد بی تو گدا به نان و نوایی نمی رسد وصف تو در خیال نمی گنجد ای بزرگ تنها مقام تو به خدایی نمی رسد حال و هوای نوکرتان رو به راه نیست از سمت کاظمین هوایی نمی رسد؟ نه دِعبِلم، نه حِمیَری ام، نه فَرَزدَقَم بیچاره ام... به من که ردایی نمی رسد ابن الرضای من، به خدا دوست دارمت جز این صدا ز سینه صدایی نمی رسد چشمم به راه توست دم مردنم بیا جانم به لب اگر تو نیایی... نمی رسد آه ای جوان شهر چه کردند با دلت آه از جگر نکش که دوایی نمی رسد گم شد میان هلهله ها ناله های تو ناله نزن، صدات به جایی نمی رسد کف میزنند دور و بر حجره ات... کسی اینجا برای نوحه سرایی نمی رسد شکر خدا به موی تو دستی نمی رسد شکر خدا به حنجره پایی نمی رسد شکر خدا که دست به پیراهنت نخورد اصلا کسی به عقده گشایی نمی رسد شکر خدا اگر چه جوانی ولی دگر جسمت به خیمه روی عبایی نمی رسد @hadithashk
وقتی از داغِ جوان مرگ خبر می آید گاهی از دیده ی تر خونِ جگر می آید دارد از طوس به بغداد گریبان صد چاک پدری بر سر بالین پسر می آید ناخودآگاه دلم رفت چرا کرب و بلا !؟ ارباً اربا شده ای پیش نظر می آید این چنین هلهله کردن وسط اشکِ امام فقط از طایفه ی حرمله بر می آید ! اُم رذل است نگویید که اُم الفضل ست لقب جعده به این زن چقدر می‌آید ! آب را پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت عمر ما پای همین روضه به سر می آید @hadithashk
مرا وکیل و ولی و مراد، ابن رضاست مرا شفیع به روز معاد، ابن رضاست بشارتی که خدا در کتاب آورده ست ندا رسید "فبشر عباد" ،ابن رضاست رئوف ابن رئوفی که مثل بابایش... کرم کند به گدایش زیاد ابن رضاست تمام حاجت خود را طلب کنید از او کسی که حاجت ناگفته داد، ابن رضاست جواد بینی دشمن به خاک میمالید که صاحبِ عَلم و اجتهاد ابن رضاست برائتی که به نص حدیث معتبر است سفارشات امام جواد ،ابن رضاست چه منتی بکشم جز جواد را وقتی... مرا وکیل و ولی و مراد ابن رضاست @hadithashk
این راز سر به مهر اگر برملا شود عالم دوباره صحنهء کرب و بلا شود این ارث جد توست که جسمت رها شود سهم غم تو طعنهء رقاصه ها شود با اینکه دیده از غم تو خون فشانده است اما نشد که حق غم تو ادا شود باید که ناله های شما وقت احتضار با ناله های مادرتان همصدا شود یک سر به روی نیزه زدند و همان بس است ای وای اگر سر از تن پاکت جدا شود مشهد چقدر بیشتر از کاظمین سوخت گاهی پدر به داغ پسر مبتلا شود از روی بام جسم تو افتاد بر زمین جا دارد اینکه مقتل تو کربلاء شود گر ثامن الائمه ز حق صبر می کند طلب باید رضا به داغ جوادش رضا شود این ارث مادرست چنین درد میکشی شعله به جان ز مردم نامرد میکشی @hadithashk
به خدا که غربتش نگفتنی ست اون که توو جوونی فکر رفتنه داره جون می کنه با سختی ولی همسرش بالا سرش دف می زنه غریبی ش حتی فراتر از حسن بغض توو صداش فرشته کُش شده حالِ مَحرمِ خونه ش با دیدنِ لبایی که غرق خونه خُوش شده صدای هلهله ها بالا می رفت تا صدای تشنگی شو نشنون آبا رو کنیزا می ریزن زمین تا که داغ دلشو بیشتر کنن کنیزا می خوان تا روی پشت بوم بدنش رو روی خاکا بکِشن کفترام آماده ان که رو تنش سایه ای به وُسعِ پرها بِکِشن گوشه ی اتاق غریب فاطمه داره توو تنهایی بال بال می زنه انگاری جدِّ شو می دید که داره دست و پا میون گودال می زنه گوشه ی حجره چه کربلایی شد وقتی که پسر پیش پدر رسید خوبه که جواد توو زنده بودنش جلو چشمش داغ بچه شو ندید پدر کربلا اما توو یه روز دیده داغ تک تکِ عزیزاشو مخصوصأ مقتل میگه که جون داده وقتی دید علیِ ارباً ارباشو تازه این تموم ماجرا نبود مونده داغِ اون علیِ آخرش بابا حیرون میشه وقتی میبینه یه سه شعبه توو گلوی پسرش روضه ها توو قتله گاه تموم نشد تازه ابتدای راه گریه شد اولین بار که روی نیزه نشست شروعِ روضه های رقیه شد @hadithashk
هزار نقشه کشیدید دام بگذارید عزیز فاطمه را تشنه کام بگذارید همان عزیز که بعد از نوشتن نامش موظفید علیه السلام بگذارید همان کسی که در این شهر آبرودار است رواست سر به قدومش مدام بگذارید همان که بی کرم او میان سفره خود محال بود کمی هم طعام بگذارید همان که قبله عرش است و رو به او باید قدم به نیت بیت الحرام بگذارید میان خانه او نیست جای رقاصه حیا کنید به او احترام بگذارید بد است پیکر او را کنیزها ببرند برای او دو سه تایی غلام بگذارید میان قعر جهنم بسوزد آنکه سپرد جنازه را به روی پشت بام بگذارید پیام آمدن این کبوتران این است که احترام به جسم امام بگذارید فدای جد غریبش که نیمه جان می گفت به جسم من عوض خیمه گام بگذارید @hadithashk