مرا وکیل و ولی و مراد، ابن رضاست
مرا شفیع به روز معاد، ابن رضاست
بشارتی که خدا در کتاب آورده ست
ندا رسید "فبشر عباد" ،ابن رضاست
رئوف ابن رئوفی که مثل بابایش...
کرم کند به گدایش زیاد ابن رضاست
تمام حاجت خود را طلب کنید از او
کسی که حاجت ناگفته داد، ابن رضاست
جواد بینی دشمن به خاک میمالید
که صاحبِ عَلم و اجتهاد ابن رضاست
برائتی که به نص حدیث معتبر است
سفارشات امام جواد ،ابن رضاست
چه منتی بکشم جز جواد را وقتی...
مرا وکیل و ولی و مراد ابن رضاست
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#یس_علوی
@hadithashk
این راز سر به مهر اگر برملا شود
عالم دوباره صحنهء کرب و بلا شود
این ارث جد توست که جسمت رها شود
سهم غم تو طعنهء رقاصه ها شود
با اینکه دیده از غم تو خون فشانده است
اما نشد که حق غم تو ادا شود
باید که ناله های شما وقت احتضار
با ناله های مادرتان همصدا شود
یک سر به روی نیزه زدند و همان بس است
ای وای اگر سر از تن پاکت جدا شود
مشهد چقدر بیشتر از کاظمین سوخت
گاهی پدر به داغ پسر مبتلا شود
از روی بام جسم تو افتاد بر زمین
جا دارد اینکه مقتل تو کربلاء شود
گر ثامن الائمه ز حق صبر می کند طلب
باید رضا به داغ جوادش رضا شود
این ارث مادرست چنین درد میکشی
شعله به جان ز مردم نامرد میکشی
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#محمد_حسين_نيك_زاد
@hadithashk
به خدا که غربتش نگفتنی ست
اون که توو جوونی فکر رفتنه
داره جون می کنه با سختی ولی
همسرش بالا سرش دف می زنه
غریبی ش حتی فراتر از حسن
بغض توو صداش فرشته کُش شده
حالِ مَحرمِ خونه ش با دیدنِ
لبایی که غرق خونه خُوش شده
صدای هلهله ها بالا می رفت
تا صدای تشنگی شو نشنون
آبا رو کنیزا می ریزن زمین
تا که داغ دلشو بیشتر کنن
کنیزا می خوان تا روی پشت بوم
بدنش رو روی خاکا بکِشن
کفترام آماده ان که رو تنش
سایه ای به وُسعِ پرها بِکِشن
گوشه ی اتاق غریب فاطمه
داره توو تنهایی بال بال می زنه
انگاری جدِّ شو می دید که داره
دست و پا میون گودال می زنه
گوشه ی حجره چه کربلایی شد
وقتی که پسر پیش پدر رسید
خوبه که جواد توو زنده بودنش
جلو چشمش داغ بچه شو ندید
پدر کربلا اما توو یه روز
دیده داغ تک تکِ عزیزاشو
مخصوصأ مقتل میگه که جون داده
وقتی دید علیِ ارباً ارباشو
تازه این تموم ماجرا نبود
مونده داغِ اون علیِ آخرش
بابا حیرون میشه وقتی میبینه
یه سه شعبه توو گلوی پسرش
روضه ها توو قتله گاه تموم نشد
تازه ابتدای راه گریه شد
اولین بار که روی نیزه نشست
شروعِ روضه های رقیه شد
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#حسن_کردی
@hadithashk
هزار نقشه کشیدید دام بگذارید
عزیز فاطمه را تشنه کام بگذارید
همان عزیز که بعد از نوشتن نامش
موظفید علیه السلام بگذارید
همان کسی که در این شهر آبرودار است
رواست سر به قدومش مدام بگذارید
همان که بی کرم او میان سفره خود
محال بود کمی هم طعام بگذارید
همان که قبله عرش است و رو به او باید
قدم به نیت بیت الحرام بگذارید
میان خانه او نیست جای رقاصه
حیا کنید به او احترام بگذارید
بد است پیکر او را کنیزها ببرند
برای او دو سه تایی غلام بگذارید
میان قعر جهنم بسوزد آنکه سپرد
جنازه را به روی پشت بام بگذارید
پیام آمدن این کبوتران این است
که احترام به جسم امام بگذارید
فدای جد غریبش که نیمه جان می گفت
به جسم من عوض خیمه گام بگذارید
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
۱۹ روز مانده تا عیدالله الاکبر
عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود:
*...أَلَا وَ مَنْ أَحبّ عَلِیّاً سُمِّیَ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَسِیرَ اللَّهِ...*
...هرکس محبت علی علیه السلام را داشته باشد در آسمان و زمین او را به نام «اسیر الله» می شناسند...
📚مائه منقبه ص۶۵
یقینا حب مولا دُرّ و قلب ما صدف باشد
کسی که عاشق او نیست با آتش طرف باشد
اسیر حضرت حق خوانده خواهد شد در این عالم
کسی که عبد دربار شهنشاه نجف باشد
@hadithashk
مَرهَم حریفِ زخم زبان ها نمی شود
اصلاً جگر که سوخت مُداوا نمی شود
گریه مکن بهانه به دست کسی مَده
با گریه هات هیچ مدارا نمی شود
خسته مکن گلوی خودت را برای آب
با آب گفتن تو کسی پا نمی شود
این قدر پیش پای کنیزان به خود مَپیچ
با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود
گیسو مکش به خاک دلی زیر و رو شود
در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود
باور کنم به در نگرفته است صورتت؟!...
این جای تنگ و ... این قد و بالا... نمی شود
با ضرب دست و پا زدنت طَشت می زنند
جز هلهله، جواب مهیا نمی شود
با غربتی که هست تو غارت نمی شوی
نیزه به جای جایِ تَنَت جا نمی شود
خوبی پشت بام همین است ای غریب
پای کسی به سینه یِ تو وا نمی شود...!
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#علی_اکبر_لطیفیان
@hadithashk
یا جواد الائمه
باز به امید نگاه آمدم
مثل سگ کهف به راه آمدم
نیّتم این نیست جنابم کنند
با تو نشستم که حسابم کنند
گفت کسی،کیستی ای خوش مراد؟
داد زدم کلب سرای جواد!
نسل به نسلیم همه زیر دین
خانه اجدادی ما کاظمین
کرده به من توصیه سلطان طوس
پای جواد ابن رضا را ببوس
پشت درش نعره یاهو بزن
پیش کریم آمده ای رو بزن
سائل او را بده امشب نوید
دشمن او دست ردش را ندید
آمدم از پیش رضا با شتاب
ناله زدم پشت درش بی حساب
جز تو مرا هیچ پناهی مباد..
دست من و دامن تو یا جواد!
کارگرم مزد مرا لطف کن
مزد به من کرببلا لطف کن
رحم بکن رو به تو انداختم
زندگی ام را به خودم باختم
حق بده اینقدر دلم پرغم است
حال تو در حجره چرا درهم است؟!
این خبر آتش به دل افروخته
تازه جوانی جگرش سوخته
بی کس و تنها جگر چاک چاک
صورت ماه تو شده غرق خاک
وا جگر از آن لب عطشان بلند
هلهله جمع کنیزان بلند
محرم تو شاد ز جان دادنت
بوی حسن میدهد امشب تنت
پیش رویت تا که زمین ریخت آب
داغ دلت گفت که وای از رباب
راستی ای حضرت نور تمام
جسم تو رفته ست چرا روی بام؟!
روضه خورشید و تنت باز بود
بین تو و جد تو یک راز بود
گرچه تنت گرمی خورشید دید
نیزه به هرجای تنت هم رسید؟!
سنگ نخورده روی آیینه ات
پای کسی نیست روی سینه ات
صحبت زهر است نه حرف از سنان
شکرخدا نیست دگر ساربان
پیرهن خاکی تو پاره نیست
دختر معصوم تو آواره نیست
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
تو خود مبارکی و رزق بی حساب، جواد !
ندیده است شبیه تو را تراب، جواد !
برای وارث جود رضا شدن بی شک
نشد به جز تو کس دیگر انتخاب، جواد !
مگر به جز تو در این شهر هست خورشیدی؟
تن تو سوخت چرا زیر آفتاب، جواد؟
سه روز چشم فلک روی بام بیدار است
دیار کفر خودش را زده به خواب، جواد !
به زخمهای دلت ام فضل میخندد
نمک زده است دلت را کند کباب، جواد !
اگر چه کل جهان بر سرت خراب شدهست
سرت ندیده به خود مجلس شراب، جواد !
هزارشکر که بعد از شهادتت دیگر
نبود صحبتی از معجر و نقاب، جواد !
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#شهریار_سنجری
@hadithashk
کبوتر باشی و پربسته باشی
میان حجرهی دربسته باشی
امیدت را دم آخر چه تلخ است
به ظرف آب همسر بسته باشی
بیا از مادرم زهرا حیا کن
جفا کردی ولی باری وفا کن
به طعنه گفت اگر لب تشنه هستی
چرا من اُمِّ هادی را صدا کن
امام آهسته قبض روح میشد
بیانش روضهای مشروح میشد
به سوی بام با بیاحترامی
تنش میرفت و سر مجروح میشد
به زهری بند بندش را گسستند
دل سلطان عالم را شکستند
کبوترهای مشهد دسته دسته
رسیدند و بر آن تن سایه بستند
تو هم از جنس آیات عجیبی
چه بر بام و چه در معبر غریبی
به صورت روی خاک افتاده بودی
تو هم اینگونه پس خَدُّالتریبی
رضا آمد ببیند اکبرش را
ببوسد روی ماه دلبرش را
رضا داغ جوان دیده است اما
ندیده اِرباً اِربا پیکرش را
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
دفن شد آفتاب با لَحَدی
حُجره اش بود خانهی ابدی
مُشتِ دیوار خورد بر سر او
روی پیشانی اش نشسته رَدی
نا ندارد نفسنفس بزند
ناتوان مانده..،یا علی مددی!
باغبان را خبر کنید از طوس
سوخت سروی در آتش حسدی
به عمویش حسن کشیده چِقَدر
جگرِ پاره اش شده سندی
خِیرِ عالم اسیر شَرها شد
دور او پُر شد از زنان بدی
تا زمین خورد،گفت: وا اُمّاه...
دومی ضربه زد..،عجب لگدی!
مَحرَمَش هم شریکِ قتلش بود...
پیش او نیست هیچ معتمدی
این حسین است..،تشنه افتاده
کاسهآبی نمی دهد اَحَدی
پدرش وقت پا کشیدن نیست
تا که او را صدا کند: ولدی!
هتک حرمت به جسم او کردند
بُرده او را غلام نابلدی
خوبیِ پشتبام در این است
سُمِّ مرکب نمی خورد جسدی
نَعل ، تحت فشارها ، خم شد
تن عریانِ شاه درهم شد
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#بردیا_محمدی
@hadithashk
درد است اینکه قاتلت آن یاورت باشد
آنکه تو را مسموم کرده همسرت باشد
ملعونه "ام فضل" قبل از بستن در گفت :
امیدوارم لحظه های آخرت باشد
میبست درب حجره را بر روی تو... آری
میخواست که دردی مضاعف در سرت باشد
رقاصه ها را جمع کرد و هلهله کردند
تا که صدایت خفته در بال و پرت باشد
آقای من درد است اینکه پیکرت از درد
مانند روز آخرین ِ مادرت باشد
ریشت به خونت خیس گشت و بوی سیب آمد
یابن الرضا ! در خاطرم "یابن الشبیب..." آمد؛
صحرا دگرگون گشت و جنجالی هویدا شد
لشگر هجوم آورد و گودالی هویدا شد
ای من فدای خشکی لبهای عطشانش
گودال بود و شمر و خنجر هم به دستانش
زینب سراسیمه "برادر" را صدا میزد
اما برادر زیر خنجر... دست و پا میزد
#شعر_شهادت_حضرت_جواد_الائمه_ع
#نیما_نجاری
@hadithashk
گفتم که غمم به دل زیاد است زیاد
بی مایه و بازار کساد است کساد
گفتند: که یک لحظه نباشی نومید...
مولای تو وقتی که جواد است جواد
#حضرت_جواد_الائمه_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk