eitaa logo
حدیث اشک
15.7هزار دنبال‌کننده
168 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
حضرت جواد الائمه ع فرمود: ایمان؛محبت امیرالمؤمنین است، و نفاق؛ دشمنی با او. بحار الأنوار، ج ۲۷، ص ۱۱۵    @hadithashk
مولای من ای که به غربتِ شب بر من تویی ستاره از من به سر دویدن از تو به یک اشاره جان من و دوطفلم نذر تو باد صد بار یک‌ دم اگر ببیند زینب تو را دوباره قصابهای کوفه چون فصلِ عید قربان آورده اند انگار بر جسم من قناره این چشمها که دیدم خشکیده از محبت بر جان اصغرت کن فکری به راه چاره این دستها به غارت بران چو تیغشان است از گوش دخترانت بردار گوشواره ترسم از آن دمی که بر خاک چون بیفتی قاتل کشد چو خنجر زهرا کند نظاره  حامد آقایی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رو دوشم غم تموم عالمه رو دوشم غم تموم عالمه واسه این غم بمیرم بازم کمه حالا من چطور به روت نگا کنم بردن ابرومو پیش فاطمه کوچه هاش برو بیایی نداره اینجا تنها شلوغی توبازاره همه خنجراشونو تیز می کنن الا شمری که تیغ کندی داره اینجا فکر همگی سیم و زره بحثشون همه رو قیمت سره الهی که نشنوه اینو رباب سرشیرخوار از همه گرونتره اگه حالا توی زنجیر افتادم توی کوچه ها زمین گیر افتادم مثل مادر تو بی پناه شدم توی تنگی کوچه گیر افتادم الهی که غم تورو پیر نکنه تورو غصه ها زمین گیر نکنه الهی علی اکبرت حسین توی تنگی گذر گیر نکنه اینجا غم از در و دیوار می‌باره کوچه بنی هاشم زیاد داره مادرت یه کوچه دید ای وای اگه زینبت تو کوچه هاش پا بزاره الهی که من فدای دخترات دور نکن سقارواز مخدرات حرف گوشواره و خلخال شنیدم فکر سوغاتن تموم دشمنات  موسی علیمرادی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دیدم من ز کوفی بی وفایی از بس که دیدم من ز کوفی بی وفایی نامه نوشتم یا حسین کوفه نیایی کوفی جماعت مردمانِ شوم و پستند این نانجیبان حرمتِ ما را شکستند ما را فرا خواندند و پیمان را شکستند با مکر و حیله قلبِ قرآن را شکستند بی هیچ یار و یاوری تنها در این شهر بی همدم و بی منزل و ماوی در این شهر هر خانه ای رفتم مرا راهم ندادند من بی پناه بودم پناهگاهم ندادند هر کوچه ای رفتم به بن بستی رسیدم آدابِ مهمانداری از آنان ندیدم جز خانه ی طوعه که یک شب جای من بود دلواپسیَت تا سحر رویای من بود از خانه ی طوعه مرا میدان کشاندند فَرقم شکستند و به جوی خون نشاندند خون گشته جاری از لب و دندانم ای وای وای از من و زخمِ تنِ بی جانم ای وای تشنه جگر بودم ولی آبم ندادند از دشمنیِ با علی آبم ندادند راسم جدا شد بر سرِ دارالاماره ذکرِ علی را بر لبم دارم هماره نامِ تو را می بوسم و تکریم دارم لیک از حضورِ تو در اینجا بیم دارم! اَمیری حُسَینٌ وَ نِعمَ الاَمیر فصرتُ فِداهُ وَ نِعمَ المَصیر  هستی محرابی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جانم آن روزهای خوب کنار حبیب بود این روزهای آخر عمرش غریب بود از آن جماعتی که به پابوسش آمدند یک تن نمانده بود خدایا عجیب بود در روضه‌اش برای علی گریه می‌کنم در مرکز خلافت مولا غریب بود مضطر شد آنقدر که به دیوار سر گذاشت “آقا میا”ی او دم اَمَّن یُجیب بود گاهی زنان غیورتر از مرد می‌شوند چون طوعه‌ای که بین لئیمان نجیب بود سر روی بام و تن پی مرکب به کوچه‌ها این هم حکایتی ز فراز و نشیب بود دیدند روی خاک، سری غلط می‌خورد القصه اولین سر خَدُّالتَّریب بود آویزه‌ی قناره‌ی قصاب‌ها تنش عیسای کوفه آخر کارش صلیب بود  سید میلادحسنی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کوفه میا حسین جان ای آبرودار آبرویم را که بردند آقا زبانم لال گفتم که بیا...، نه برگرد شهرِ مادرت آواره‌ی من هرچیز اینجا می‌شود پیدا وفا نه سیلی اول را به من زد زجر ، یعنی با هرکه می‌آیی بیا با بچه‌ها نه زد بر دهانم ریخت دندانم در این ظرف... گفتم تحمل کردم اما ناسزا نه خنجر، تبر، سنگ، آتش و شمشیر و نیزه از هرچه گفتم خورده‌ام اما عصا نه دیشب دعا کردم برای شیرخوارت هرجا که می‌آید بیاید کربلا نه هِی رو زدم بر حرمله بی فایده بود گفتم بزن با تیر من را بچه را نه باید دهاتی‌ها برای تو ببافند چندین عبا اما عزیزم بوریا نه این آخرین حرف است آقا پیش زینب تنها بزن ناله کنارش... دست و پا نه  حسن لطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
صدای خوش ربنای تو آغوش من برای ابد آشنای توست گوشم پر از صدای خوش ربنای توست من مسلم و موحد یک بارگه شدم آن واحد احد به خدا که خدای توست وقت وداع گریه‌ام از دوری تو بود از ترس جان نبود که جانم فدای توست در غربت استقامت من بی‌دلیل نیست تا آن زمان که پشت سر من دعای توست کوفیست خط نامه‌ی نامردمان اگر همراه و همدمم خط مشکل گشای توست مسلم کجا و میل امان نامه از کسی امن و امان من همه جا در رضای توست این لحظه‌ها به غربت تو فکر می‌کنم این اشک‌های آخر عمرم برای توست من بی پناه مانده‌ام اما غمِ من است آن شیرخواره ای که پناهش عبای توست غارتگرند مردم این شهر بی‌حیا دلواپسیم روسری بچه‌های توست اینجا که کوفه است پر از محنت و بلاست خاکم به سر دگر چه خبر کربلای توست با پیکرم هر آنچه شود نیست غصه‌ای ای بی کفن تمام غمم بوریای توست  سعیده کرمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا کوفه شد چشم و مرا گرم تماشا شده است یار بی یاور تو بی کس و تنها شده است بین این شهر زبانزد شده نیرنگ میا صحبت از غارت انگشترت آقا شده است قدر یک دشت به همراه عبا داشته باش سخن از ریختن یوسف لیلا شده است من ازآن خنده ی تلخ عدویت دانستم که برای سر شش ماهه چه غوغا شده است نعل تازه به سم مرکبشان می کوبند صحبت از تنگی گودال در اینجا شده است تا که طفل تو نرفته به کنیزی برگرد حرف نامحرم و دردانه ی نوپا شده است مثل آن کوچه که زهرای جوان گیر افتاد مسلم آزرده در این کوچه چو زهرا شده است من شنیدم که به دیوار سر فاطمه خورد در دلم روضه ی صدیقه ی کبرا شده است محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا مسلم ابن عقیل(ع) مسلم اَت را به میانِ یَمِ غم ها کُشتند همه بودند ولی یکه و تنها کُشتند او سفیر پسر فاطمه بود، اما حیف با دلی حُبِ به مولا و به زهرا کُشتند اول او را به میانِ خودشان بُرده و بعد.. ..خنجر از پُشت زدند و به مُصلی کُشتند لب تشنه به سر بام کشیدند او را رو به پایین هولش داده و در جا کُشتند کوفیان راه رسیدن به تو را فهمیدند اینچنین شد که تو را سید و مولا کُشتند بعد مسلم، همه سرْ بخت شما آمده اند همچو گرگان درنده لبِ دریا کُشتند تو که فرزند رسول دو سرا بودی، پس پسرت را پیش چشم تو و طاها کُشتند علقمه، ساقی و آب آورتان را ارباب از پس چشم تَرِ زینب کبری کُشتند عاقبت قلب مرا واقعه بر درد آورد عده ای بی سر و پا خون خدا را کُشتند تنِتان را به قفا کرده و ذبحت کردند خولی و شمر تو را در دل صحرا کُشتند  مجتبی دسترنج ملتمس لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
برگرد ای مسیحا با اینکه گفتم از عشق ، از عشق بی نصیبم از آشنام گفتم ، اما خودم غریبم عشق حسین من را تنها نمیگذارد در بین نخلها هم سرمست عطر سیبم آمد من الحسینت ، سوی حبیب اما خط الی‌الحسینم ، راهی نشد حبیبم یک موسفید آمد ، از تو حنا بگیرد دیدم محاسنم را ،کز خون خود خضیبم در نامه ام نوشتم ، برگرد ای مسیحا من که شدم سفیرت ، در کوفه بر صلیبم تو مصطفای طفّی ، من هم اویس کوفه دندان من فدای ، دندانت ای حبیبم اسب فقیر کوفه ، نعل جدید کوبید حیرت زده میان ، این قوم نانجیبم پیراهن تو یوسف ، درمان چشم من بود صد تکه میشود حیف ، پیراهن طبیبم  وحید عظیم پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روی دارالعماره گریانم شرمسارم ز محضرت، چه کنم؟ با غم گریه آورت چه کنم؟ روی دارالعماره گریانم آه، با حال مضطرت چه کنم؟ گریه ام بر غریبی خود نیست از غم دیده ی ترت چه کنم؟ نامه های دروغشان تا که نشود بغض خواهرت چه کنم؟ جان مسلم، میا به کوفه حسین گر شود بسته معبرت، چه کنم؟ نگرانم اسیر کوفه شوند اهل بیت مطهرت، چه کنم؟ دخترم با نوازشت خوابید با یتیمیِ دخترت چه کنم؟ تیرهایی که چند پر هستند بشود سهم اصغرت، چه کنم؟ ارباً اربا شود علی اکبر جان دهد در برابرت، چه کنم؟ حمله کردند اگر به سوی حرم بعد داغ برادرت، چه کنم؟ تشنه ماندم اگر، ملالی نیست بهر خشکی حنجرت چه کنم؟ به فدایت سرم، زبانم لال... روی نیزه رود سرت، چه کنم؟ غرق خون گر لباس کهنه ی تو برسد دست مادرت، چه کنم؟ پیکرم رفت بر قناره، اگر شد اهانت به پیکرت، چه کنم؟ محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلبر عالم برام مرگه پا این پرچم نیفتم یا پای دلبر عالم نیفتم میفتم از روی دارالعماره تا که از چشم اربابم نیفتم نیا سر به سرت میذارن اینجا بلا هایی سرت میارن اینجا آهنگر های دل سرد این شب و روز عجب بازار گرمی دارن اینجا یکی تو فکره که خنجر بسازه یکی نیزه واسه لشکر بسازه نگاه کوفیان شوره عزیزم خدا واسه علی اکبر بسازه نبین افتاده ی روی زمینم منی که خار چشم کافرینم بهم گفتن اسیری میره زینب می میرم تا که اون روز و نبینم  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹