eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
168 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام عمر اسیر غم و محن بودم کسی که خواب به چشمش نبود من بودم همینکه تیر به قلب پدربزرگم خورد کنار عمه پریشان و لطمه‌زن بودم سوای جنگِ سرِظهر، شاهدِ جنگِ... ...غروب بر سرِ یک‌ کهنه پیرُهن بودم زمان غارت خیمه، میان قاتل ها برای جد غریبم پی کفن بودم به یاد آن بدنی که سه روز، کامل سوخت شبانه‌روز مُهیای سوختن بودم منم که شاهد تن‌های روی خاک رها منم که شاهد سرهای بی بدن بودم بزرگ و کوچکمان را به ریسمان بستند تمام راه، گلوبسته با رسن بودم خلاصه‌ی همه‌ی رنج‌های من این است به جبر همسفرِ شمر بد دهن بودم کنار حوریه ها بین کوچه و بازار شهیدِ زخمِ زبان‌های مرد و زن بودم به روی نیزه علمدار چشم خود را بست کسی که دید حرم را غریب من بودم زدند پیش نگاه من عمه‌هایم را میان کوچه در آن کودکی حسن بودم تبر به دست نگاهم به چشم زینب بود مدام منتظر امر بت شکن بودم @hadithashk
روزی که به روی نیزها سرها رفت دیدم که به کوفه زینب کبری رفت ای کاش که عمه‌ام نمی‌دید دگر آن لحظه که چوب خیزران بالا رفت @hadithashk
شهادت میدهم میخورد در مقتل  زمین عمه پس از جد غریبم گشت با غم ها عجین عمه همانکه سایه اش را اهل یثرب هم نمی دیدند به چشم خویشتن دیدم شده ناقه نشین عمه برایم مادری کرد و خودش دلتنگ مادر بود دمی زهراء شد و گاهی امیرالمومنین عمه نرفت از یادم آن روزی که تا شام بلا رفتیم سر دوازه ی ساعات بستند آذین ، عمه... ...صدا میزد مسلمانیم آه ای نامسلمان ها و چوب و سنگ میخورد از یسار و از یمین عمه شبِ سرد خرابه گرم بود از ربناهایش چه والا دیدمش از حیث ایمان و یقین عمه ندیده چشم نامحرم از او غیر از وقارش را شده چادر برای دخترانش آستین عمه لسان الغیبِ قاطع بود ، تماما عزت و ایمان قیامت کرده در کوفه به  نطقی آتشین عمه پس از پنجاه سال انگار می بینم همین حالا طرف شد در دل گودال با شمر لعین ، عمه @hadithashk
سر را به راه پیمان دادم به پای دلدار یک بار سر به دیوار یک بار بر سر دار خرج سر تو دیدم میشد به شهر کوفه درهم به پشت درهم دینار پشت دینار این قوم اهل نیرنگ این ایل اهل حیله این شهر را حسین جان بر حال خویش بگذار از این دیار بگذر ای باغبان مظلوم تا یاس ها نبینند آزار پشت آزار این کوفه خورده نان از کشت حرام ای ماه بر پشت ابر تیره رخسار ماه نسپار این شهر پر ز نیرنگ این راه پر ز نی زار رفتم اگر چه بردار از کوفه پای بردار ترسم که قاتل تو بر حال او بخندد وقتی رسید زینب با اشک بین انظار زینب کجا حرامی ، زینب کجا اسیری زینب کجا و چشمِ نامردهای بازار @hadithashk
۱۱ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: ... *أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً وَضَعَ اللَّهُ عَلَی رَأْسِهِ تَاجَ الْکَرَامَةِ وَ أَلْبَسَهُ حُلَّةَ الْعِزَّةِ* ... آگاه باشید! هرکس علی را دوست داشته باشد، خداوند تاج کرامت بر سرش قرار داده و لباس عزت بر تنش می نماید... 📚مائه منقبه ص۶۵ محبّ حیدر کرّار اگر جرم و خطا دارد ولی امّید بر لطف و عطای مرتضی دارد گدای خانه اش بر پادشاهان برتری دارد چرا که بر سرش تاج کرامت از خدا دارد @hadithashk
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله اُعبُدِ اللّه َ كَأنَّكَ تَراهُ، فَإن لَم تَكُن تَراهُ، فَإنَّهُ يَراكَ .حديث خدا را چنان عبادت كن كه گويى او را مى بينى؛ و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند @hadithashk
۱۰ روز مانده تا عیدالله الاکبر عمر بن الخطاب گفت: از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد علی بن ابیطالب علیه السلام سوال کردیم، آن جناب خشمگین شد و فرمود: *مَا بَالُ أَقْوَامٍ یَذْکُرُونَ مَنْ لَهُ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللَّهِ کَمَنْزِلَتِی وَ مَقَامٌ کَمَقَامِی إِلَّا النُّبُوَّةَ* ... چه شده گروهی را که صحبت از کسی می‌کنند که برای او منزلتی است نزد خدا مانند منزلت من و مقامی مانند مقام من، به جز نبوتم؟... 📚مائه منقبه ص۶۵ علی از روز اول بر خلایق برتری دارد گدایش بر تمام پادشاهان سروری دارد همان شأنی که پیغمبر به نزد کبریا دارد امیرالمؤمنین آن را به جز پیغمبری دارد @hadithashk
برون از مکه شد با امر داور به یوم التَّرویه سبط پیمبر روان شد اهل بیت حضرت عشق به سوی کعبه ی آمال دیگر به امر سرور خوبان نشستند به محمل بانوان با شوکت و فَر به گِرد آن گل باغ ولایت همه گشتند چون پروانه یکسر علم در دست سرداری علمدار چه سرداری ابالفضل دلاور یل ام البنین ، فرزند زهرا یل ام البنین ، فرزند حیدر به همراهی سالار شهیدان جوانان در پی آن میر و سرور ز بهر پاسداری از عقیله نهاده جان به کف یکبار دیگر ز یکسو قاسم و اکبر روانه ز سویی عون و عبدالله و جعفر همینکه کاروان در راه افتاد شرر بر جان عالم بود و آذر قدم زد سوی قربانگاه عشاق که قربانی نماید او مکرر کند ذبح عظیمی در ره عشق همان شش‌ماهه اش با نام اصغر به حلق اصغرش تیری نشاندند که شد سیراب و هم شد پاره حنجر به زیر سُم اسبان قاسمش دید به زیر تیغها شهزاده اکبر امیر لشکرش در خون تپیده ز کین دشمنان صد پاره پیکر پس از آن با لبی عطشان نظر کرد که مانده بی کس و بی یار و یاور هزار و نهصد و پنجاه زخمی که آمد بر تن سردار لشگر و حس میکرد چون شد سینه سنگین گلویش را دهد آزار خنجر و راسی را که در گودال خونین بریده از قفا شمر ستمگر چو زینب بوسه بر رگهای او زد به یاد آورد او گفتار مادر بگفتا آه مادر ، آه مادر گلویش را نمیگردد میسر پس از آن خواهری می‌بود خسته پس از آن خواهری می‌بود مضطر پس از آن خواهرش میگشت تنها میان لشگری ملعون و کافر پس از او خیمه ها میسوخت ای وای گرفت آتش‌ لباس و موی دختر میان خیمه ها می‌سوخت در تب چه بیماری که بُد مولا و رهبر به غارت رو نموده لشگر کین بَرَد سیم و زر و خلخال و زیور به این هم اکتفا ننموده بردند زبانم لال گردد، بسکه معجر به روی نیزه ها میدید زینب سر خونین پاک شش برادر به روی نیزه ها میدید در راه سران پاک سرداران بی سر چو پیکر را به روی دست بگرفت تنی بی سر، تنی پاک و مطهر بگفت ای رَبّ رضا برضائک که اینگونه ز تو باشد مقدر پس از آن هم اسیر کوفه و شام بشد زینب ز جنگی نا برابر @hadithashk
ز هر چه هست بریدم ولی ز تو نبریدم بپرس از در و دیوار کوفه من چه کشیدم چه نامه ها که ندادند ز باغ های پر از بار ولی به بار نبود و به روی دار رسیدم چه ابتکار غریبی است دست حرمله نامی که مثل تیر سه شعبه به عمر خویش ندیدم به کودکان و زنان می دهند وعده ی شومی ز غارت زر و خلخال ها چه ها که شنیدم اگر چه مردِ قِتالم ، به رزم شُهره ی دهرم چه خون دل که نخوردم به روی خار دویدم بمیرم از غمت آندم که رو به شمر بگویی ز تشنگی جگرم پاره گشته آب دهیدم عقیله ناله ای از جان زند مقابل مقتل بدون غسل و کفن مانده است جسم شهیدم به روی دار که مُردم ، سِزَد دوباره بمیرم در آن دمی که رقیّه صدا زند نزنیدم شکسته و نگرانم اگرچه کشتهء صبرم در این هیاهویِ قربان ، ذبيحِ حضرتِ عيدم @hadithashk
رو دوشم غم تموم عالمه واسه این غم بمیرم بازم کمه حالا من چطور به روت نگا کنم بردن ابرومو پیش فاطمه کوچه هاش برو بیایی نداره اینجا تنها شلوغی توبازاره همه خنجراشونو تیز می کنن الا شمری که تیغ کندی داره اینجا فکر همگی سیم و زره بحثشون همه رو قیمت سره الهی که نشنوه اینو رباب سرشیرخوار از همه گرونتره اگه حالا توی زنجیر افتادم توی کوچه ها زمین گیر افتادم مثل مادر تو بی پناه شدم توی تنگی کوچه گیر افتادم الهی که غم تورو پیر نکنه تورو غصه ها زمین گیر نکنه الهی علی اکبرت حسین توی تنگی گذر گیر نکنه اینجا غم از در و دیوار می‌باره کوچه بنی هاشم زیاد داره مادرت یه کوچه دید ای وای اگه زینبت تو کوچه هاش پا بزاره الهی که من فدای دخترات دور نکن سقارواز مخدرات حرف گوشواره و خلخال شنیدم فکر سوغاتن تموم دشمنات @hadithashk
ای عرفات خلوت این روزا تو اون بیابون تو کجا نشستی گریه کن غریب حج هرسال تویی که احرامتو تنها بستی این که صدات میکنه یه غریبه‌س که خورده راهش به غریب زهرا تو کربلای روضه ها نشسته دلش ولی با شما توی صحرا اگه نبخشیدن منو شب قدر این عرفه فرصت بخشیدنه پیش تو که بدجوری روسیاهم اما بازم دلم به تو روشنه غفلت من دلم رو داد به شیطون جبران مافات برات میکنم سنگ تو رو به سینه که بکوبم شیطونو رمی جمرات میکنم بهشت بی تو بدتر از جهنم خرابه هم با تو برام بهشته میگن که غیرت داری رو نوکرات منو نبخشن برای تو زشته جامونده از کربوبلا و حجم روضه ولی خونه‌ی مادریمه به برکت نون حلال بابام احرام من لباس نوکریمه دلم رو خونه‌ی خدا میکنم یعنی دلم رو کربلا میکنم دلم که واسه‌ی حسین تنگ میشه برای مادرم دعا میکنم به قطره قطره اشک دلتنگیات به ظهر گریون وقوفت سلام به روضه هایی که داری میخونی فقطعوه بسیوفت سلام صدای ناله‌ی یه آقا میاد که داره با گریه دعا میکنه اهل و عیالشم آورده داره راهی دشت کربلا میکنه یه جوون خوش قد و بالا داره که عاشقونه اربا اربا میشه یه نوجوون داره به اسم قاسم یک ساعته خوش قدوبالا میشه دست برادرش که تکیه گاهه دشمنا توی این سفر میبرن با تیری که چشم ابالفضلو زد حاجی شیش ماهه رو سر میبرن آخرشم خودش میره به گودال خواهرشم با غصه میره از حال غروب میشه شمر و سنان خوشحالن که شده حق زینبش پایمال سلام من به خس خس گلو و به پلک چشمایی که نیمه بازه سلام من به سینه ای که شکست به زیر ضربه های نعل تازه پرده نشینا از حرم در میان با گریه و با سیلی و با آزار با پاهای برهنه از رو خارا راهی میشن میرن به سمت بازار داد همه در میاد از این حرفا رباب کجا بزم حرومی کجا @hadithashk