eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
168 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
خواهی که شود خوب همیشه حالت پاکیزه شود تمامی اعمالت تبلیغ کن از غدیرخم با مالت تا آنکه دوچندان بشود اموالت @hadithashk
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۶ روز مانده تا عیدالله الاکبر علمای عامه نقل کرده اند که ابوبکر بر روی منبر چنین گفت: *أَقیلُونی أَقیلُونی أَقیلُونی لَسْتُ بخَیْرکُمْ وَ عَلیٌّ فیکُمْ* مرا رهاکنید، رهایم کنید، دست از من بردارید، من بهترین شما نیستم درحالی که علی بین شما هست. 📚الامامه و السیاسه: ج۱ ص۱۴ کسی که از علی دارد به دل بغض درونی را در این دنیا یقینا می چشد طعم زبونی را کسی که بر لبش بوده «اقیلونی» نمی باشد غبار نعل آن که داده آوای «سلونی» را @hadithashk
مایلم مایلم به این وادی هرچه هم دور باشم از هادی و تو نزدیک تر به من ز منی گرچه کنج عراق افتادی باز کردم لبی و گفتم یا ... دیدم الساعه حاجتم دادی آه شیرین سامرا الغوث سخت افتاده‌ام به فرهادی در خرابات سامرا باشم خوش‌ترم از هزار آبادی اهل تکفیر شخم هم بزنند ای ولایت همیشه آبادی دهمین آفتاب زندگی ام حرمت عکس قاب زندگی ام آسمان کنجی از سرای علیست که مسیر برو بیای علیست متقی پیش رب عزیز تر است پس خدا اولا خدای علیست هو عندالقلوب منکسره دل ما که همیشه جای علیست همه جا آسمان همین رنگ است نجف و سامرا سرای علیست ارث والد برای اولاد است روی دوش علی عبای علیست یا ابوهاشم است یا سلمان در سر عاشقان هوای علیست شیر درّنده اهلی است اینجا شیر هم اهلی ولای علیست هادیا من به تو بلی گفتم صد و ده بار یا علی گفتم @hadithashk
با شما عاقبت شیعه به عزّت ختم است آخر و عاقبت ما به سیادت ختم است از ازل چشم جهان سمت شما بوده و هست مقصد عالم امکان به امامت ختم است همه نورید ، همه هادی أمّت هستید پس سرانجام بشر هم به هدایت ختم است ما گرفتار گناهیم ولی اهل رجا جاده ی جامعه ی ما به شفاعت ختم است از گناهان کبیره است دل جامعه پُر کار این جامعه اما به زیارت ختم است « مَن أتاکُم » ، چه نجاتی است سر راه بشر ! با تو پایان حوائج به سعادت ختم است چیست در حکمت « فَالرّاغبُ عَنکم مارق »؟! راه ، جز راه تو باشد به هلاکت ختم است ولی آنکس که در این سِیر ، « لَکُم لاحِق » شد راه او - گرچه گنهکار - به جنّت ختم است تو دعا کن که من از معصیت آزاد شوم که دعای تو یقیناً به اجابت ختم است یا علیِ بنِ محمّد ! چه غریبی ! اصلاً قسمت هرکه علی گشته به غربت ختم است چه به شمشیر چه مسموم ، جهان می داند که سرانجامِ امامت به شهادت ختم است آه شش گوشه نشین ! مثل حسینی چقدر جمله ی من به همین ذکر مصیبت ختم است ؛ که حسین از نفس افتاد و حرم تنها ماند روضه ی زینب کبری به اسارت ختم است @hadithashk
روزیکه به نورِ عالم آرا دادند جوازِ وصلِ ما را اَلحمد، که در اَلَست گفتیم لبیک، منادیِ خدا را چون سَر به سجودِ شکر بردیم دادند عطای مصطفا را گفتند که با مِیِ ولایت خواندیم ز خَصَّنا شما را دادیم ز باده‌ی طهورا سرشار، محبِ مرتضا را در پرتوِ نورِ کوثر آنروز دیدیم چهارده، ولا را یک یک، به دل و زبان نمودیم اِقرار، ولای هَل اَتا را در آینه‌ی حضور دیدیم تا حشر، تمام ماجرا را از حادثه‌ی قیام کوچه... تا نهضتِ سرخِ کربلا را در پرتوِ این هدایتِ خاص دیدیم سعادت و بقا را دیدیم به جذبه‌ی ولایت هادی است حقیقت هدایت آنروز که روزِ خَصَّنا بود هنگامه‌ی انتخابِ ما بود آغازِ شناختِ ولایت میثاقِ ولای اِنَّما بود اینها همه با هدایتی خاص از جانبِ هادیِ وفا بود آنکه علَمُ الهُدی به دستش محبوبِ اَئمةُ الهدا بود صدشکر که هادیُ المُضِلّین هادیِ دل و زبانِ ما بود مقصودِ تمامِ اولیا و... معشوقِ تمامِ انبیا بود فرزندِ جوادُالعالمین و... دلبندِ همیشه‌ی رضا بود او چار محمد و علی را چون آینه‌ی جهان‌نما بود یک‌جا همه‌ی چهارده نور یک‌جا همه هستیِ خدا بود از صادق و کاظم و حسن تا زهرا و حسین و مجتبا بود دیدیم به جذبه‌ی ولایت هادی است حقیقت هدایت سرمایه‌ی اوصیاست هادی هستیِ ذَوِالنُّهاست هادی در جمعِ سُلالةُ النَّبییّن دُردانه‌ی هَل اَتاست هادی آرامِ دلِ نبیِ اَعظم ذرّیه‌ی لافتاست هادی هم حافظِ سِرّ دین و قرآن هم معدنِ وحی‌هاست هادی در بندگیِ خداست مخلص در ذاتِ خدا فناست هادی نسلِ دهمِ پیمبرِ حق از سیدةُ النساست هادی او زمره‌ی سادةُ العباد است صاحب علَمِ خداست هادی با جمله‌ی مردمِ زمانه خوش صحبت و با صفاست هادی ناگفته کلیدِ بابِ حاجات در غصه، گِره‌گشاست هادی شوینده‌ی هر گناهِ مؤمن بخشنده‌ی هر خطاست هادی دیدیم به جذبه‌ی ولایت هادی است حقیقت هدایت ای شیعه به خونِ دل وضو کن از هادیِ دین، به لب سبو کن در خلوتِ آن امامِ معصوم زخمِ دلِ خویش را رفو کن گاهی لبِ خود به شِکوِه بگشا رازِ دلِ خسته را به او کن هر جا قدَمَت براه گم شد با هادیِ راه، گفتگو کن در فتنه‌ی آخرالزمان نیز حق را به امام جستجو کن خواهی چو از او جدا نگردی با جامعه‌ی کبیره خو کن با خمّ غدیر آشنا شو بیعت کن و کسب آبرو کن با دردِ دلِ علی، از آنروز چون فاطمه، لعن بر عدو کن هرجا غمِ نینواست، بنشین هرجا گُلِ کربلاست، بو کن خواهی مددِ حسین باشی خون گریه، به نیزه در گلو کن رَه جوی، به کاروانِ زینب خود را به سه‌ساله روبرو کن با اشکِ رئوسِ روی نیزه جان و دلِ خویش، شستشو کن در غصه‌ی شام و کوفه، یا مرگ یا که طلبِ دفاع از او کن این است سفارشات هادی ای شیعه ز خونِ دل وضو کن برخیز که وقت انتقام است بیدار شو، موسمِ قیام است @hadithashk
جبریل به وحی دیگری حامل شد با گفتن چهار یا علی نازل شد چهارم علی از تبار احمد آمد اینگونه رباعی ولا کامل شد @hadithashk
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۵ روز مانده تا عیدالله الاکبر 🔹سعید بن مسیب نقل می کند که: *کَانَ عُمَرُ یَتَعَوَّذُ مِنْ مُعْضِلَهٍ لَیْسَ لَهَا أَبُو حَسَنٍ .* عمر دائما به خدا پناه می برد از مشکلی که در حلّ آن امیرالمؤمنین علیه السلام حضور نداشته باشد. 📚کفایة الطالب: ص۱۸۹ امیرالمومنین باشد پناه خلق سرتاسر علی از دوستانش دستگیری می کند محشر چه باید گفت وقتی دشمنش بر حق پناه آورد ز هر مشکل که در حلّش نباشد لحظه ای حیدر @hadithashk
محمد بانی آبادی ماست علی هم عشق مادرزادی ماست اگر اهل صراط‌المستقیمیم علی ابن محمد هادی ماست @hadithashk
مژده که وقتِ بارشِ بارانِ رحمت است دنیایِ شیعیان علی با طراوت است شمسِ هدایت آمده وقتِ عنایت است سائل بیا بیا که زمانِ کرامت است حقّ و حقیقتی، به خدا حقِّ مطلقی عالم فدایِ نامِ تو یا هادی‌َالنَّقی باید گدا همیشه تو را آرزو کند تا با تو زخم‌هایِ دلش را رفو کند از خاکِ سامرا طلبِ آبرو کند با تو میان اشک و دعا گفت و گو کند تو مرهمی به قلبِ پریشانِ خسته‌ها ای مهربانترین پدرِ دلشکسته‌ها تو باعثِ هدایتِ آحادِ اُمَّتی روحِ حقیقتی و چراغِ هدایتی تو نورِ ماندِگارِ طریقِ سعادتی یا ایُّهَاالنَّقی به گدایت، عنایتی "تو از ازل کریمی و من از ازل فقیر" "خورشیدِ سامرا وَ تَصَدَّق علَی الفَقیر" وقتی که خاک را به نظر کیمیا کنی پس می‌شود که حاجتِ دل را روا کنی من را دوباره معتکفِ سامرا کنی یا اینکه زائرِ حرمِ کربلا کنی آقا میانِ سینه‌یِ من موجِ ماتم است نوکر عجیب دل نگرانِ محرَّم است حرف از محرَّم آمد و بی‌تاب و مضطرم چون یادِ غربتِ حرم افتاده در سرم جدِّ غریب و تشنه‌یِ تو گفت خواهرم... برگرد سویِ خیمه‌ که تنهاست دخترم با اشکِ سینه سوز، پریشانِ زینب است این قتلِگاه، تختِ سلیمانِ زینب است بیت برگرفته شده از آقای مجتبی خرسندی @hadithashk
صاحب مقام خانه ی نوریم و نوکریم عمری گدای شام و سحرهای این دریم صاحب مقام خانه ی نوریم و نوکریم دورهمیم دور و بر خانه ی علی ما ریزه خوار سفره ی زهرای اطهریم فطرس کجاست تا که ببیند مقام مان با یک نگاه فاطمه پر در می آوریم ما را به نام حضرت سلمان خریده اند پس دست بوس خادم خدام مادریم یکجا به اذن فاطمه عمار می شویم یکجا ابوتراب بخواهد ابوذریم تبت یدا ابی لهب! ابتر نمی شویم قرآن گواه ماست که تفسیر کوثریم بیعت نمی کنیم اگر بسته دستمان چونکه مرید صبر دو چشمان حیدریم پشت و پناه رهبرمان گرم فاطمه است ما دیده بان سنگر گردان رهبریم من مانده ام که فاطمه، زهراست یا علیست زهرا شهیده ی حرم مرتضا علیست رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی جانم عدم فهمید وقتی ماجرای ابتدایت را به وجد آمد رقم زد ابتدای ماجرایت را خدا رنگ صدایت را که در.... گوش فلک پاشید! زمین، انداخت بر گردن مدال رد پایت را خدا در کاشت نخل ولا از مصطفی میخواست به عنوان نمونه مشتی از گرد عبایت را برای جبرئیل عرش خدا حکم قفس دارد از آن وقتی که دیده کنج ایوان طلایت را محک‌گاه عیارت غیر کعبه نیست سنگی که شکسته مینویسد با خطی سنگین ثنایت را فقط یک ضربه از تیغت عقب افتاد عزرائیل هنوز از بدر دارد می‌شمارد کشته هایت را شنیده دل هوس کرده است چشمان خمارش را کشیده با سپاه مژه ای دورش حصارش را خوشا آن پینه ی بسته دخیلِ روی دستانش بدا در معرکه جا ماندن گرد و غبارش را مرا مولاست آنکه میروند ایتام بر دوشش مرا ساقی ست آنکه بوسد انگوری مزارش را خداییِ علی را جار خواهد زد مگر اینکه ببندد با هزاران سر دهان ذوالفقارش را خداوندِ مسلط بر قیامت را تصور کن سپس بنگر به میدان حضرت دل‌دل سوارش را به روز حشر هم در اوج خود مداح تو میشد اگر همراه میثم دفن میکردند دارش را نصیبی جز فراقش نیست اما خوش خیالم چون نشستم در خرابه خواب می‌بینم انارش را  محمد رضا رضائی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا امیرالمومنین زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را خودت می‌خواستی اوصافت از جنسِ بشر باشد وگرنه در تو می‌شد دید، رب‌العالمینی را به جانِ جبرئیل از روحِ خود یک قطره بخشیدی برایش شرح دادی منسبِ روح‌الامینی را تو با هر خطبه‌ات یک سوره نازل کرده‌ای انگار کلام‌الله باید گفت، حرفی اینچنینی را «سخاوت» سائلی بود؛ از رکوعت با کرامت شد «شجاعت» روی خاکِ پای تو مالیده بینی را «امامت» مقصدِ راهِ «نبوت» بود و با نامت خدا ختمِ به خیرش کرد، ختم‌المرسلینی را تو که روزِ غدیرت پیر کرده کاتبانت را برای باقی عمرت بیاور صد «امینی» را نمی‌گوییم از شأن تو؛ وقتی منتسب کردند به بندِ کفش‌هایت منسبِ حبل‌المتینی را برای عرشیان با گنبدت از نور می‌گویی از آن بالا که می‌بینند، خورشیدِ زمینی را  رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹