eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
168 عکس
258 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
تمام عرشیان محو رخ اویند بی تعارف تمامی سجده گر بر طاق ابرویند بی تعارف ‌ همه کروبیان سرمست جام ساقی کوثر همه لاهوتیان راه علی پویند بی تعارف تمام انبیا را افتخار این بوده و باشد به مژگان گرد نعلین علی روبند بی تعارف محمد جای خود دارد خدا از شوق او هر دم به همراه ملائک یا علی گویند بی تعارف تمام کائنات هرروز و شب بهر نشاط خود گل روی امیر المومنین بویند بی تعارف دلیران،پهلوانان و همه گُردان نام آور بدون شک غلام قنبر اویند بی تعارف به درگاه خدا ساجد به جبریل امین مرشد و عالم بنده ی آن خلق نیکویند بی تعارف به مُلک لافتی شاه و به دستش تیغ می رقصد به ناز شَست او عالم به هو هویند بی تعارف ز لطف و جود و انفاق و عطا و بخشش و احسان دوصد حاتم گدایان سر کویند بی تعارف عجب نبوَد که پیغمبر و دختش حضرت زهرا اسیرِ بر سر آن زلف و گیسویند بی تعارف منم بیمار زهرا و علی و یازده نسلش که آنها بی تعارف اصل دارویند بی تعارف فقط حیدر در این عالم امیرالمومنین باشد عدو و منکرانش پست و پُررویند بی تعارف به دوشش کیسه ی نان و رطب هر شب به هر سویی یتیمان عرب او را پدر گویند بی تعارف علی گفتند و دُر سفتند در وصف غدیر خم امینی ها به کوثر روی خود شویند بی تعارف خداجویان عالم را بگو رندانه در خلوت خدا را در مناجات علی جویند بی تعارف گهی از لب شکر ریزد سلونی گوید و گاهی رطب های لبش بر شاخه ها رویند بی تعارف ز انگور ضریح او شراب ناب می نوشند همان مستان که ساقی را ثنا گویند بی تعارف علی خورشید عالم تاب و ماهی بس جهان آرا پی نورش همه عالم به هر سویند بی تعارف به دشت شعر آیینی "جواد" امشب به شوق او دوان این واژه ها هر سو چو آهویند بی تعارف @hadithashk
مدح تو با مدد از فاطمه آغاز کنم یاعلی گویم و با ذکرِ تو اعجاز کنم أشهد أنَّ ...، دلم لک زده تا وقتِ اذان بر سر ماذنه ها نام تو آواز کنم غبطه خوردم به همان کفتر جلد نجفت بَه چه زیباست اگر سوی تو پرواز کنم غیر تو قلب و دلم را به کسی نسپارم همه‌ی عشق خودم را به تو ابراز کنم دمِ مُردن نَهراسم چو علی را دارم شیعه ام! بر ملکُ الموت همی ناز کنم بعد مرگم تو بیا بر سرِ آرامگه‌ام تا ز شوقِ نظرت بندِ کفن باز کنم @hadithashk
لبم امشب قصیده از غریبی آشنا گفته که هر خطش صوابی از وصی مصطفی گفته همان مرد جوانمردی که مردان جهان عبدش همان فانی فی اللهی که از سرّ فنا گفته از آن لحظه که در کعبه گشوده چشم این گوهر که هر لحظه و نه کمتر ، مکرر ربنا گفته ندارم ذره ای تردید،وقت خلقت عالم خدا هم یکصد و ده مرتبه یا مرتضی گفته به هر غمزه فِتَد لرزه به شیران نرِ شرزه که با هر ضربه هر لحظه،علی ذکر خدا گفته عدو اقرار میکرده کسی همتای حیدر نیست به  کرّارٌ بِلافرّار ، مرحب ، مرحبا گفته علی تا فاطمه دارد زره دیگر نمیخواهد پناهش را بجز زهراء کسی گفته خطا گفته علی پاک است از رجس و پلیدی،نَفسِ تطهیر است هر آنکه دیده حیدر را ، مبرّا از هوا گفته به صفین آمد و ابر دو چشمش بی امان بارید سلامی خدمت خاک غریب کربلا گفته @hadithashk
شنیده دل هوس کرده است چشمان خمارش را کشیده با سپاه مژه ای دورش حصارش را خوشا آن پینه ی بسته دخیلِ روی دستانش بدا در معرکه جا ماندن گرد و غبارش را مرا مولاست آنکه میروند ایتام بر دوشش مرا ساقی ست آنکه بوسد انگوری مزارش را خداییِ علی را جار خواهد زد مگر اینکه ببندد با هزاران سر دهان ذوالفقارش را خداوندِ مسلط بر قیامت را تصور کن سپس بنگر به میدان حضرت دل‌دل سوارش را به روز حشر هم در اوج خود مداح تو میشد اگر همراه میثم دفن میکردند دارش را نصیبی جز فراقش نیست اما خوش خیالم چون نشستم در خرابه خواب می‌بینم انارش را @hadithashk
عدم فهمید وقتی ماجرای ابتدایت را به وجد آمد رقم زد ابتدای ماجرایت را خدا رنگ صدایت را که در.... گوش فلک پاشید! زمین، انداخت بر گردن مدال رد پایت را خدا در کاشت نخل ولا از مصطفی میخواست به عنوان نمونه مشتی از گرد عبایت را برای جبرئیل عرش خدا حکم قفس دارد از آن وقتی که دیده کنج ایوان طلایت را محک‌گاه عیارت غیر کعبه نیست سنگی که شکسته مینویسد با خطی سنگین ثنایت را فقط یک ضربه از تیغت عقب افتاد عزرائیل هنوز از بدر دارد می‌شمارد کشته هایت را @hadithashk
به لطف حیدر کرار و اخذِ رخصت او قلم به دست گرفتم برای مدحتِ او هزار مرتبه شکرِ خدا که سینه ی من شده است غرق ولا و پر از محبتِ او به یمنِ حیدر کرار ، روزی ام دادند مدام بر من مسکین رسیده نعمت او الا که در پی روزی و وسعتِ رزقی وسیع میشود این رزق ها به برکت او بدان اگر پی جلب رضایتِ حقی رضای حضرت حق است در رضایت او برای ختم بخیریِ زندگانیِ خویش قدم نها تو ز اخلاص در طریقت او حرام کرده خدا آتشِ جهنم را ... به شیعیان و محبان او ، به حُرمت او علی به سینه ی ما دست رد نخواهد زد که رد نمودن سائل نباشد عادت او علی است اصل نماز و بنابراین ، گویم ستون دین محمّد بود ولایت او به آیه آیه ی قرآن قسم که حَیِّ وَدود سپرده است جهان را به دستِ قدرتِ او طواف کعبه به ما واجب است زیرا که ... گرفت کعبه شرافت پس از ولادت او ندیده است کسی در میانِ معرکه ها نظیر غیرت مردانه و شجاعت او قنوت میکند و عرش را دهد زینت ندیده دیده ی محراب چون عبادت او ندید روی خوش این چرخ روزگار دگر پس از عروج علی و پس از شهادت او و کاش شعر مرا از کرم قبول کند علی که دار و ندارم بود ز رحمت او   (یونس) @hadithashk
کار من و تمام جهان نوکری ، علی کار تو و عشیره تو سروری ، علی از ابتدای کار جهان بوده ای و هست تا انتهاش کار شما رهبری علی عالم تمام دل به تو دادند و از وفا دل از تراب و اهل سما میبری علی معیار بندگی خداوند هستی و میزان تویی به مرحله داوری علی دیوانه ام ز عشق تو یا حضرت امیر دانم مرا ز فرط جنون میخری علی در طالعم نوشته برای تو نوکری از من مگیر لذت این نوکری علی با رشته محبت تو شیعه زاده ایم از تو شدیم مهدوی و کوثری علی هر جا گره به کار من افتاد ناگزیر خواندم تو را به لحن و دم حیدری علی @hadithashk
ذکر توحید به روی لب قنبر حیدر بنده دیده‌ست خدا را همه جا در حیدر پدران بر پسران و پسران بر پسران ارث دادند به هم تا دم محشر حیدر پدرم گوشزدم کرده که تا جان دارم بزنم پشت در خانه‌ی حیدر هی در روی انگشت علی چرخ فلک میچرخد نیست محدودِ در قلعه‌ی خیبر حیدر با همان وصله‌ی نعلین و همان دلدل پیر میپرد از پر جبریل فراتر حیدر حُسن عالم حسنینند و ابالحُسن علی‌ست ذات زر زینب کبری‌ و ابازر حیدر جن و انس و ملک و حور و پری منتظرند بدهد دست به دستان پیمبر حیدر پیش منبر شد و فرمود علی جان برخیز تا قدم رنجه کند بر سر منبر حیدر یک کلام است همه حرف نبی ختم کلام اصل موضوع بیانات پیمبر حیدر عشق یعنی وسط همهمه‌ی گرم غدیر با تبسم بزند فاطمه زل بر حیدر عشق یعنی وسط برکه‌ی دلگرم غدیر زل به زهرا زده باشد دو برابر حیدر این خدیجه‌ست که لبیک به احمد گفته یا که زهراست به لب ها دم حیدر حیدر محرم راز علی آمده و میگوید دست در آب نبر دست بیاور حیدر میدهم دست علی که سپرت میگردم خاطرت جمع خودم دور سرت میگردم @hadithashk
بی عشق علی ، غنی فقیر است آزاده ی بی علی اسیر است بی عشق علی ، بهشت دوزخ ! در باغ نسیم ، زَمهَریر است وقتی سخن از غلامی اوست هر منصب و مسندی حقیر است در فهم فضائلِ جنابش عقل بشر از ازل صغیر است یا من هو مظهر العجائب تمار به دار ناگزیر است یا من هو عالم الخفیات زیبنده ی حضرت امیر است معیار حلال زادگی هاست مِهرش پیِ پاکیِ ضمیر است از خیرِ بهشت ما گذشتیم ! ایوان نجف چه بی نظیر است انگور ضریح باده ریزش درمان دلِ بهانه گیر است چندی ست زیارتش نرفتیم از عمر نمانده هیچ ! دیر است ثبت است به طاق عرش نامش شاهی که همیشه سر به زیر است هارون حکومت محمد در مملکت خدا وزیر است روزی دِهِ عالم ست اما در خانه گلیم او حصیر است دیگر چه هراسی از قیامت !؟ در روز حساب دستگیر است با عشق علی نمی شوی پیر این معجزه ی مِی غدیر است @hadithashk
همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به اوخدا داده و چه بهتر از اینکه حضرت حق مرتضی را به مصطفی داده فاش گویم به دشمنان علی بر پیمبر فقط علیست ولی با خدا دادگان ستیزه مکن چون خداداده را خداداده مست مست از میِ غدیر خمم مست و مجنون حیدرم چه کنم ساقی امشب دوباره راهم داد بر کفم ساغر ولا داده گرچه سرمستم و خرابم من بنده ی ساقی و شرابم من مست نام ابوترابم من حب او سینه را جلا داده با جماعت به روز عید غدیر فاش گفتا رسول حی قدیر بعد من بر شما علیست امیر امر بلّغ خدا مرا داده امر فرمود چون که پیغمبر ساختند از جهاز ها منبر گرد منبر جماعت حجاج مات از اینکه رخ چه ها داده پله در پله احمد مختار دست در دست حیدر کرار زد قدم بر فراز منبر عشق عشق را مصطفی صلا داده خطبه آغاز کرد ختم رسل غنچه ی لب گشود حضرت گل همه پروانه وار گرد نبی گوش بر خطبه اش فرا داده بعد حمد و ثنای حی ودود آن ابوالقاسم احمد محمود داد بر جمع انبیاء درود بر خلایق چنین ندا داده که منم مصطفی رسول امین عترت من و این کتاب مبین بر شما یادگار می ماند این دو قلب مرا صفا داده چشم ها بر فراز ماذنه بود خیره بر دست پور آمنه بود در کفش دست پور بنت اسد دست در دست مرتضی داده تا که دست نبی به بالا رفت سر دستش چو دست مولا رفت این ندا تا به عرش اعلا رفت که نبی دل به دلربا داده هرکسی را که مصطفی مولاست بعد او مرتضی علی مولاست غیر از این ره هر آنکه پیماید پای خود بر ره خطا داده این علی یکه تاز و شیر عرب پور بنت اسد خدای ادب صاحب ذوالفقار و شاه کبار او که عزت به ما سوی داده و ابر مرد روزگار علیست صاحب تیغ ذوالفقار علیست چه کسی را خدا به جز حیدر لقب شاه لافتی داده گره هر جا که خورد در کارم شکر کردم که من علی دارم شکر لله خدا ید اله را پنجه های گره گشا داده اولین کس که یار احمد شد مست میخانه ی محمد شد مرتضی بود او که یوم الدّار یاریم نزد اقربا داده در شب لیله المبیت که بود که به بستر به جای احمد بود جان به کف خفت بهر یاری من دین حق را علی بقا داده گرد شمع نبی چو پروانه چرخ میزد علی چه جانانه با نود زخم علی به جنگ احد بال و پر گرد شمع ما داده یاد آرید غزوه ی خندق آن دمی را که شیر حضرت حق چون به غرش درآمد از دم تیغ هیبت کفر بر فنا داده کند از جای خود چنان حیدر در ز دیوار قلعه ی خیبر یک تنه فاتحانه خنده ی شوق بر لب ختم الانبیا بر سر دوش حضرت خاتم تا ید الله پا نهاد صنم گفت جایی که جای دست خداست پا ید الله از چه جا داده قل هو الله بی عدد می گفت دائما ذکر یا صمد می گفت زیر لب یا علی مدد می گفت بر تن بت چه لرزه ها داده بر یتیم و فقیر و هم به اسیر در سه شب داد نان و کِی شد سیر و خداوند در مقام علی شان او را به هل اتی داده آیه ها شد به شان او نازل هل اتی نازل انّما نازل حضرت حق به پاس بخشش او بر سرش تاج انّما داده حضرت حق به سر نهادم تاج و مرا حق چو برد در معراج دیدم آنجا علی که جان من است تکیه بر عزش کبریا داده شد قبول ارچه توبه آدم داد علی را قسم به رب هر دم ذکر یا عالی و به حق علی حق چه توفیق بر دعا داده و به امر خدای حیّ جلیل شد گلستان علی به نارِ خلیل در ثنایش بخواند جبرائیل که مدد بر خلیل ما داده بر تن خستگان علی روح است ناخدایی به کشتی نوح است وقت طوفان نجات کشتی را علی از ورطه ی بلا داده از دمش زنده صد مسیحا شد این هم از معجزات عیسی شد مرده را زنده کور را بینا که علی هر دو را شفا داده ید بیضای موسی است علی نیل را می شکاف دست علی تا که از اژدها نترسد او دست موسی علی عصا داده در عدالت امیر کامل اوست به خداوند شاه عادل اوست شاه عالم نگین شاهی را بر سلیمان و بر گدا داده نغمه زد لا اله الا هو خواند ناد علی خدا بر او وانگهی مظهر العجایب شد این چنین اش خدا بها داده بعدِ فرموده ی رسول الله با نوای علی ولی الله جملگی گرد خُم به بیعت او مرد و زن یا علی فرا داده پس ندا آمد ای رسول امروز دینتان کامل است و شادان باش همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به او خدا داده @hadithashk
نه من دارم نه تو داری نه که پیغمبری دارد جلال و جایگاهی که امیر خیبری دارد شهنشاهان عالم خیره بر جای غلام او به حسرت مانده که مولا چه والا نوکری دارد غدیر خم به بالا برد دستش را نبی یعنی برآرد دست ، هر کس که نظیرش رهبری دارد بشارت داده بر خلق جهان پیغمبر خاتم محبش مستی دائم ز جام کوثری دارد علی بالاست آنجا که خدای قادر منان بساط کرسی و میزان برای داوری دارد علی میزان حق و باطل و سنگ محک باشد از این میزان خدا در روز محشر محشری دارد خوشا آن کس که در کنج خراب آباد دل قدری محبت از صفای ایل و آل حیدری دارد سری دارم که سودایش تراب بوتراب است و از این سودا میان سروران بالا ، سری دارد تمام عشق افسانه است غیر از پهنه ی دامش چه خوش دامی فتاده ، آن که چون او دلبری دارد به یوم الحسرتی که در سری حتی کلاهی نیست یقین دارم در آنجا شیعه اش تاج سری دارد محیط سینه ی ما مخزن گنج الهی شد خدا داند دل شاهد ، چه والا گوهری دارد @hadithashk
نور جنت می شود لبخند سلطان نجف آسمان افتاده بر خاک خیابان نجف از تنور خانه ی زهراست رزق شیعه ها سفره هامان عشق باران گشته از نان نجف تا شهید عشق گردم رویِ من در وقت مرگ کاش برگردد به قبله، سمت ایوان نجف کربلا خاکش دوایم بوده اما می شوم جرعه جرعه مست، از خاک بیابان نجف زیر باران عشق را حس کرده ام خیلی زیاد بیشتر از هر کجایی زیر باران نجف بر صراط مستقیمم اهل آبادی عشق رزق نوری دارم از احسان دکان نجف مست انگور ضریحش می شوم با هر نگاه همچنان حیرانم و حیرانِ حیران نجف کاش در عید غدیرش عاشقانه می شدم پیشکش با جان ناقابل به قربان نجف در ترازوی قیامت از همه سنگین تر است اشک های روشن چشمان مهمان نجف مورم و این شعر را چون کاه بر لب می کشم کاه هم کوهی شود نزد سلیمان نجف بر حسینش گریه کردم روضه روضه سال ها اشک سرخم ریخته بر روی دامان نجف @hadithashk