eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
168 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سرکش شده بود ، سر به راهت شده است دلبسته ی پرچم سیاهت شده است این سینه که یک دهه در اندوه تو سوخت دلتنگ شب اول ماهت شده است @hadithashk
من تو رو از ناله و اشکای روضه‌های خونگی می‌شناسم تو خیلی حق به گردنم داری من تو رو از بچگی می‌شناسم از اون شبا که مادرم با اشک نذری روضه‌هاتو هم می‌زد پیرُهن مشکی تنم می‌کرد عاقبت منو رقم می‌زد چقد با بچه‌های همسایه چشامونو به گریه انداختیم با چادرِ سیاه مادرها توو کوچه‌ها حسینیه ساختیم هر دفه توو کوچه زمین خوردم مادر من که می‌رسید از راه به زیر لب می‌گفت بمیرم من برای بچه‌های ثارالله من از همون روزا می‌دونستم دنیای بی گریه چه دلگیره اشکم اگر نمیومد هربار به گریه کن ها میشدم خیره بابام میگفت اگر نمیتونی گریه کنی، چشات نمیباره حالت گریه رو بگیر، حتی حالت گریه هم ثواب داره شبایی که گریه نمی‌کردم غصه می‌خوردم که دلم تاره غصه می‌خوردم که چرا چشمام توو روضه‌های تو نمیباره هنوزم اون کودک دلتنگم که چشماشو وقف عزات کرده که هر کجا اسم تورو بردن نشسته و گریه برات کرده شبایی که توو روضه های تو چشام نمیباره که گریون شم از تو چه پنهون؟ می‌دونم آقا گناه نمیذاره که گریون شم ای کشته‌ی گریه دعایی کن تو رو قسم به احترام اشک منم یه روز مثل شهیداتون کاش میرسیدم به مقام اشک @hadithashk
برای من که دلم نیست در کمند کسی به جز حسین نباشد مهم، پسندِ کسی به بند بند وجودم قسم که در همه عمر دلم نبوده به جز اهل بیت، بندِ کسی به غیر فاطمه و حیدر و حسین و حسن خدا کند که نباشم نیازمند کسی در این دو روزه‌ی دنیا به غیر آل عبا مباد بر سر ما سایه‌ی بلند کسی در آن زمان که پدر می‌گریزد از فرزند نمی‌رسد به محب علی گزند کسی به اشک روضه قسم می‌خورم که بر لب ما به روز حشر نبیند به غیر خنده کسی @hadithashk
نزد ما خوب است شادی ، نزد ما غم بهتر است غرق بارانیم اما اشک نم نم بهتر است هرکه یکجا کاسه اش پُر شد ، گدایی کرد و رفت رزقِ ما را گر رساند یار کم کم ، بهتر است روز و هفته ، ماه و سال اهل مناجاتیم ما ماههای سال خوبند و محرّم بهتر است شعرها خواندیم و خیلی گریه ها کردیم ، باز از میان نوحه ها -باز این چه ماتم- بهتر است هرکسی را کار و باری هست و بین کارها نوکری کردن برای شاه عالم بهتر است زندگی بی کربلا یعنی عذاب اندر عذاب از بهشت بی حسین اصلاٌ جهنّم بهتر است تِکیه با هم ،روضه با هم ، راه با هم رفته ایم عشق ، ما را می خرد یک روز ، با هم بهتر است زندگی را جستجو کردیم در هرجا که شد زندگی هرجا که باشد زیر پرچم بهتر است @hadithashk
ما را غمش به عشق مجسم رسانده است از ما گرفته دست و به پرچم رسانده است چشم مرا عنایت ارباب بی کفن با نیمه قطره اشک به زمزم رسانده است رعیت کجا و شاه کجا، لطف کرده است خشکیده را به بارش نم نم رسانده است مثل دَم مسیح مرا آنچه زنده کرد چایی روضه ای است که به دم رسانده است لبخند میزنی که از زندگی ما عشرت گرفته است و به ما غم رسانده است آغاز ماه پیروهنش میرود به عرش یعنی که فیض عام به عالم رسانده است من استخاره کرده ام و پاسخ مرا بر آیه های اول مریم رسانده است ممنون حضرتم که به ماه محرمش با خِیل خوبهاش مرا هم رسانده است کرده مرا مقرب و در محضر خدا از راه کوچه های منظم رسانده است دست مرا گرفته بلندم نموده و پای مرا به تکیه ماتم رسانده است زخم مرا خدای همه زخم خورده ها با اشک روضه خوب به مرحم رسانده است پای مرا کشیده است به هیات همان که فیض از روضه های ابن مقرم رسانده است هو هویِ کربلاست که اعجاز کرده و آلوده را به رتبه آدم رسانده است حتی دعای فاطمه بوده که زنده ام پس فاطمه مرا به محرم رسانده است سینه زنان هر شب ماه محرمیم یکسال هست چشم به راه محرمیم @hadithashk
عزت گرفتم در حرم، ارباب راهم داد در زیر خیمه مادرش زهرا پناهم داد روشن شده چشمم ز دیدار سیاهی ها با دستهایش مادرش رخت سیاهم داد عرض ادبها جای خود ممنون آقایم بر سفره مهمانی اش اذن نگاهم داد آقای ما باشد مرامش آبروداری تا وقت مُردن مهلت ترک گناهم داد من از همه آلوده تر بودم حسین آمد با دستگیری اش نجات از قعر چاهم داد ماه محرم ماه پرده پوشی آقاست من هم سند بالای منبر عز و جاهم داد هنگام گریه چشم در چشم حسینم من ممنونم از آقا جایی در سپاهم داد سر برنمیدارم ز درگاهش که بر من هم یک تکیه ای از نان خشک خیمه گاهش داد پیراهنی در عرش روی سینه زهراست صوت حزین مادر او سوز و آهم داد گفتم کجا این پیراهن را غارتش کردند ماه محرم راه بین قتلگاهم داد @hadithashk
السلام علیک یا اباعبدالله هرشب ندایی می رسداز عرش اعظم طوبی لباکین الحسین یا اهل العالم گر بنگری با چشم دل بالای مجلس زهرای اطهر ایستاده با قدی خم باور کنید این گریه‌ها یاری زهرا است او می‌کند اسباب هیات را فراهم این گریه‌ها و روضه‌ها را وعده داده بر دخترش زهرا رسول‌الله خاتم این اشک‌ها قطره به قطره روز محشر طعنه زند بر چشمه‌ی جوشان زمزم بی‌آبرو ها را حسین با آبرو کرد تاثیر خود را می‌گذارد گریه کم‌کم هر کس که هیئت بی‌تفاوت آمد ورفت حسرت خورد در خانه قبرش دمادم این اعتقاد ماست عالم را نمودند با ضرب به دسته سینه‌زن‌ها و منظم ماه محرم هم، کسی که اهل سِرّاست نامِ حسن را می‌نویسد روی پرچم آقا مدینه یک نفر زائر ندارد می‌میرم آخر جانِ آقایم ازاین غم هشدار نوکرها ، که نفروشید روزی یک یا حسین خویش را بر چند درهم یک روز پای ِ مُشتی ارزن اهل کوفه سر از تن آقا جدا کردند باهم @hadithashk
کربلا گرچه اثرهای خودش را دارد دوری‌اش نیز ثمر‌های خودش را دارد تپش قلب و دل سوخته و حال خراب آتش عشق شررهای خودش را دارد ناخوشی شب دوری به من آموخته است خوشی وصل ضرر‌‌های خودش را دارد دیر مُحرم شدن و محو مناظر بودن جاده‌ی امن خطرهای خودش را دارد سدره و قبله اگر بسته شد از باب خیال رو به من صحن تو درهای خودش را دارد دست، پابست ضریح است و دلم دور حرم هرکه در وصل نظر‌های خودش را دارد با شکستن بکند جلب نظر دور ضریح دل به هرحال هنرهای خودش را دارد مسلم و عون و حبیب و وهب و جون،حسین؛ آفتاب است و قمرهای خودش را دارد حسن از تشت جگر گوشه فرستاده به دشت سوی ازرق که پسرهای خودش را دارد آمد اما چو ابالفضل اگر کم سن بود عشق،اما و اگر های خودش را دارد @hadithashk
شورشی افتاده بر پا عرش را ماتم گرفت فتح شد با لشکر غم آسمان هم دم گرفت شد سیه پوش از غم و اندوه، سکان سما حق تعالی مجلسی بر اشرف آدم گرفت تا که آوردند یک پیراهنی را ناگهان آسمانها را زمین را کبریا را غم گرفت آسمان غمخانه شد تا عرش رب العالمین  از لباسی پاره پاره بیرق و پرچم گرفت روضه خوان شد فاطمه (س)  می گفت دشمن تشنه لب از حسینم  سر جدا کرد و از او خاتم گرفت اشک مادر گشت جاری، تشنگی آمد به یاد کام دنیا تلخ گشت و غصه در عالم گرفت بر حسینش سوخت دلها، اشک ها جاری شدند چشمها شد چشمه ساران رونق از زمزم گرفت خون حق جوشید و زخم نیزه و شمشیرها باز سر وا کرد و باز از اشکها مرهم گرفت مردها مانند مادرهای کودک مْرده اند روضه ها گرمی از این اصوات زیر و بم گرفت سنگ می نالید، مرغان هوا گریان شدند چشم هر جنبنده ای از این مصیبت نم گرفت از قضا در ناحیه خواندم که ختم الاوصیاء این بلا از چشمهایش اشک و خون، توام گرفت زینب و نقل اسارت نیست کار شعر من قلب شعرم از غم زنجیرِ نامحرم گرفت @hadithashk
گاهي براي درك يك مطلب بايد كه از مقتل عقب تر رفت هر قدر كه قصه مقدس تر بايد كه در آن باادب تر رفت روزي كه كوه آتش نمرود حمله به ايمان خليل آورد از آسمان هفتم رحمت پيراهني را جبرييل آورد پيراهني كه از بهشت آمد تا حرز جان انبيا باشد پيراهني كه خوب مي دانست بابِل شروع ماجرا باشد پيراهني كه تارو پود آن در نقش تاريخ مصور بود پيراهني كه بعد ابراهيم ميراث اسحاق پيمبر بود پيراهني كه يوسف عطرش بينايي چشمان يعقوب است پيراهني كه در شدائد نيز آرامش اندوه ايوب است آن پيرهن روز احد حتي بر جان پيغمبر سپر بوده ست زخم تنش از زخمهايي كه خورده پيمبر بيشتر بوده ست در همنشيني با پيمبرها هرچند كسب آبرو كرده است بالاتر از اين افتخارش نيست اورا خود زهرا رفو كرده است پيراهني كه احترامش را پيغمبران هم حفظ مي كردند روز دهم در گوشه گودال از پيكري بي سر درآوردند پيراهني كه عده اي بي دين با نيت قربت درآوردند با آنكه آسان در تن او رفت بسيار با زحمت در آوردند پيراهني زخمي شمشيرو پيراهني زخمي سرنيزه پيراهني كه عصر عاشورا خورشيد را ديده است بر نيزه پيراهني كه شعله اندازد هر روز بر جان مقرمها پيراهني كه زينت عرش است در اول ماه محرمها پيراهني كه بر تن منجي فرياد مظلومي عاشوراست پيراهني كه در قيامت هم بر روي دست حضرت زهراست @hadithashk
با اشک غمت خون دل آمیخته شد بر فرق فلک خاک عزا ریخته شد این صیحه‌ی فاطمه است یعنی از عرش پیراهن خونین تو آویخته شد @hadithashk
هر روز ، سر بر زانوی غم گریه کردم بر اشرف اولاد آدم گریه کرم در خانه ها منبر به منبر روضه خواندم در کوچه ها پرچم به پرچم گریه  کردم من سال‌های سال قبل از خنجر شمر بر ضرب تیغ ابن ملجم گریه کردم کوه گناهی را خدا می‌بخشد از مهر وقتی به قدر بال شبنم گریه کردم چه عالمی دارم در این روضه در این اشک در عالمی فوق دو عالم گریه کردم تا نوحه خوان دم داد ای اهل حرم را با مشک پاره پاره آن دم گریه کردم برآن هزار و نهصد و پنجاه زخمش دیدم فقط اشک است مرهم گریه کردم بر عضو عضو پیکر از هم جدایش واژه به واژه در محرم گریه کردم قدر نگینی جای سالم در تنش نیست بر غارت انگشت و خاتم گریه کردم مقتل نوشت از تشنه کامی تار میدید با چشم کوثر چشم زمزم گریه کردم هی با لهوف اش روضه خواندم روضه خواندم هی با مقرم گریه کردم گریه کردم فردا که میفهمم بهای اشک من چیست افسوس خواهم خورد که کم گریه کردم @hadithashk