واویلا
عاقبت دروازهی ساعات وقتی باز شد
قافله در ازدحامِ میزبانش گیر کرد
با طنابی دورِ گردن دخترک ترسیده بود
در شلوغیها شبیه عمهجانش گیر کرد
از صدای عمه پیدا کرد راهش را ولی
حیف در زنجیر ، پای ناتوانش گیر کرد
وای از شام از مسیرِ کوچههایش بارها
موی او در پنجهی پیرزنانش گیر کرد
هُل شد آمد که بگوید : بآ... بابا داشتم
بیشتر با خندهی طفلان زبانش گیر کرد
این یکی هول داد او را آن یکی زد پشتِ پا
تا نفَس در سینهی هِقهِق کُنانش گیر کرد
عاقبت خرما و نانی سهم او شد تا که خورد
خورد سنگی... در گلویش تکهنانش گیر کرد
ای بمیرد زجر، زخمِ پهلویش سر باز کرد
آه دردی لابلای استخوانش گیر کرد
حسن لطفی
#حسن_لطفی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای مسافر من
چه عجب یاد دخترت کردی
راه گم کرده ای مسافر من
کاش می شد خبر کنم همه را
با سر آمد پدر بخاطر من
سر زده آمدی، حلالم کن
سر و وضعم اگر مناسب نیست
همه تقصیر هیزم داغ است
طرح پیراهنم که جالب نیست
موی آتش گرفته لجباز است
به پر و پای شانه می پیچد
بین خون لخته های زخم سرم
چقدر ظالمانه می پیچد
مشق دلخواه کودکان این ست
نان و بابا کنار هم باشد
خود بابا نشد سر بابا
نان نشد بوش دست کم باشد
در هیاهوی بعدِ رفتن تو
چند دندان شیری ام افتاد
تا به امروز هر چه که خوردم
مزه ی خون تازه را می داد
میدوم تا دم خرابه و تو
نگرانم شو و صدایم کن
راستی نمی شود بدوم
چاره ای بهر زخم پایم کن
گرچه خیلی گرسنه ام اما
دیگر از بوی دود می ترسم
با وضو کشتنت پدر اما
بیشتر از یهود می ترسم
بین یک کوچه کودکانی را
دیده بودم که دور هم شادند
رفتم آنجا که بازی ام بدهند
همه باهم به جانم افتادند
هیچ کس مثل من نمی داند
که غرورت چقدر می شکند
دختر شاه باشی و رعیت
به لباس تنت اشاره زند
ظاهراً رسم کوفه و شام است
مردهاشان شراب می نوشند
دختران و زنانشان از دم
دامن سنگ دار می پوشند
تا نرفتی سری به عمه بزن
به دل مضطرش نگاهی کن
زحمتم را کشیده حتما از او
هم تشکر هم عذر خواهی کن
آنقدر سنگ خورده ام بابا
که برایم نمانده بال و پری
دخترت پای لنگ قافله است
می شود باخودت مرا ببری؟
حامد خادمیان
#حامد_خادمیان #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بابای خوبم
چقد شب تا سحر، از صبح تا شب
نخوابیدم، کتک خوردم، نشستم
برا اینکه نشونت داده باشم
هنوز زخم رو ابرومو نبستم ...
بمونه چیزی واسه بستنش نیست” تو هم که مثل من ابروت زخمه بمیرن این همه لامذهبی رو حالا که توی آغوش منی، پس بیا آروم باشیم امشبی رودر گوشت یه حرفایی رو میگم” نشستم دسته کردم گفته هامو شروعش از غروب سرخ صحراست بابا راس گفته بودی این سه سالت یه جورای زیادی مثل زهراست
جوون بوده ولی خیلی شکسته” نشستم دسته کردم گفتههامو بذار از گم شدن تو راه رد شیم نمیخوام لابلای درد دلهام مکدر واسه اون حرفای بد شیم ” تنفر دارم از لفظ کنیزی” نبوسیدی منو، رفتی، خدایی!! نگفتی بی تو تنهایی میمیرم ولی من عهد کردم زنده باشم تا یک بار دیگه دستاتو بگیرمشنیدم ساربون بی رحم بوده” آخی! یادت میاد دست تو بابا همه شب بالش زیر سرم بود؟ یادت هست قد و بالای بلندت چه تکیهگاهی واسه مادرم بود؟
تمام مادرم از نیزه افتاد” میگفتم اومدی هر جور باشه باید از جام واسه بابام پاشم مث زهرا که هستم؛ حالا دیگه میخوام یه ذره هم مثل تو باشمبذار لب های من هم پاره باشه” حقیقت اینه که نشناختمت؛ آه! چکار کردن با این سر تا خرابه تنور خولی، سنگ و چوب و نیزه رسیدی دستِ آخر تا خرابه ... `منم چشمام یه خورده تاره بابا” ایمان کریمی #ایمان_کریمی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مستجاب الدعوه
مستجاب الدعوه، ای امن یجیب کربلا ...
پس چرا دیر آمدی عشقم طبیب کربلا
از سرِ شب با سرت بالا سر من بوده ای
بیشتر خاکی شدی، خدالتّریب کربلا
آنقدر شادم نشد سرمه بمالم روی چشم
شانه ی من گم شده، شیب الخضیب کربلا
چیزی اینجا نیست که مهمانی ام رنگین شود
پُر شده ویرانه ام از عطر سیب کربلا
شام خوردی یا نه؟ چون من هم گرسنه مانده ام
من غریب شهر شامم، تو غریب کربلا
اینکه می گیرد زبانش موقع صحبت منم
خواهشاً چیزی نپرس از عندلیب کربلا
من کماکان خواب می بینم که در دستان شمر
خنجر کُندی است در تُندی شیب کربلا
ای عزیزم من بغل کردن نمیخواهم ز تو
پیکرت با نعل تازه شد نصیب کربلا
بین خورجین ضربه خوردی، در تنوری سوختی
کوفه شد مبهوت از آن رسم عجیب کربلا
خواب دیدم نیزه داری بد ترا بالا گرفت
مثل قرآن روی نی رفتی خطیب کربلا
کربلا معجر کشید و شام هم موی مرا
رفتی و یک شهر شد اینجا رقیب کربلا
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بار غمت
به شانه بار غمت را نبرده بودم و بردم
مرا به عمه سپردی تو را به خاک سپردم
شبی شبیه تو افتادم از بلندی مرکب
چه زجرها که ندیدم چه زخمها که نخوردم
به روی خار دویدم که بی تو زود بمیرم
مرا ببخش پدر جان اگر هنوز نمردم
به جای آب گوارا شراب سهم لبت شد
به بزم شام چه زهری زمانه داد به خوردم
برای آنکه بخوابم تو را به خواب ببینم
هزار و نهصد و پنجاه تا ستاره شمردم
نشد به پای تو خیزم مرا ببخش عزیزم
گُل تو بودهام اما شکسته ساقهی خُردم
تو بوریا کفنت شد من این لباس سیاهم
به رسم عشق، کفن هم در این مزار نبردم
سید میلاد حسنی
#سید_میلاد_حسنی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا باب الحوائج
بی نیاز از التماس و خواهش و اصرارها
نام او شد چاره ساز مشکلاتم بارها
دستهای کوچکش آنی به دادم می رسد
هر زمانی که گره پیدا شود در کارها
هر کسی آمد در این خانه بی منت گرفت
خوب جایی آمدید امروز حاجت دارها
لقمه ای از سفره اش درمان درد عالم است
چای تلخ روضه ی او نسخه ی بیمارها
ناز او از بعد عاشورا خریداری نداشت
روضه اش را خوب می فهمند دختردارها
خردسالان بیشتر هنگام بازی می دوند
او ولی باید بگیرد دست بر دیوارها
جای شانه یا عروسک ، آینه یا روسری
تازیانه سهم او شد از سر بازارها
وحید قاسمی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شوق دیدار
از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم
خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر
آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و...
مانده برای دختر زارت، فقط یک سر
شانه نخورده موی من، شانه زدم مویت
خاکی شده موی تو و خاکی شده مویم
امشب خودم با اشک های پلک مجروحم
خاکستر از زخم دهانت خوب می شویم
در یاد تو بودم تمام این چهل منزل
شلاق ها خوردم ولی نام تو را بردم
حتی در آن لحظه که از ناقه زمین خوردم
زنده شدم، مردم، ولی نام تو را بردم
درد سر عمه شدم، هر بار جا ماندم...
زجر حرامی عمه را هم با لگد می زد
اول مرا با تازیانه زد، کمی بعدش
خیلی به زهرا پیش چشمم حرف بد می زد
دیدی چگونه آن زن شامی سر بازار
لکنت زبان دخترت را مسخره می کرد
با خنده دختر بچه ای در پشت ویرانه
قد کمان دخترت را مسخره می کرد
یک تکه نان، خولی به پیش پای من انداخت
در حیرت از آنم چرا بوی تو را می داد
بد جور افتادم زمین آن لحظه که از نی
با ضربه ی سنگی سرت روی زمین افتاد
فکری بکن بی معجری در بین نامحرم
بُرده امان دختر شیرین زبانت را
گفتی که من جان توام، گفتم تویی جانم
پس جان من با خود ببر از شام جانت را
محمد مهدی شیرازی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سه ساله ارباب
عجز اگر آید به دیدارم جوابش میکنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش میکنم
پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بینقابش میکنم
مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش میکنم
یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست
می نویسم بعدها صدها کتابش میکنم
دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شعاعم ذره باشد آفتابش میکنم
از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم
هر دعایی را بخواهم مستجابش میکنم
آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روز محشر بیحسابش میکنم
سفره دار روضهی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش میکنم
زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهوارهای
عاقبت میسازم و نذر ربابش میکنم
آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامحرم حجابش میکنم
میلاد حسنی
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
چند تا بابا بگه خوابش میبره
آخه فک می کنه باباش سفره
نذارید انقده سربه سر باهاش
هم بابا نداره هم بی مادره
یه زمان تو بغل چار تا عموش
داشت برو بیایی آخه یه سره
یه زمان قناری باباش بوده
نبینید اینجوری بی بال و پَره
یا رو دوش داداشش بود یا عموش
به زمین نخورده بود پاش یه ذره
بعد سیلی سنان نمیشنوه
هر چی ام داد بزنید بی اثره
بیشتر از من شبیه مادرمه
وقتی که راه میره دست به کمره
خواهر دو تا شهیدـِ کم که نیست
مثل لیلا و رباب خون جیگره
خوشگله موهاش بازم بلند میشه
کی بهش گفته شبیه پسره
قول داده میاد و حتمنم میاد
دخترش رو از خرابه میبره
بهمن ترکمانی
#بهمن_ترکمانی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
واویلا
از من مگیر لذت بزم شبانه را ...
بر من ببخش درهمی آشیانه را
هرکس گذشت غربت ما را سرک کشید
دانسته ایم ارزش دیوار خانه را
یک طفل مو بلند گذشت از مقابلم
از پیش چشمم عمه نهان کرد شانه را ...
خیلی تلاش کرد بخواباند عمه ام
بیدار با لگد شده ی نازدانه را ....
قربان قصه گفتنت عمه ، نمی شود!
خوابانده اند روی تنم تازیانه را ...
دختر دلش خوش است به شیرین زبانی اش
از دست داده ام نمک دخترانه را ...
آنقدر گریه می کنم او را به من دهند
پس می دهم به شمر بهای بهانه را
از روی پیرهن بدنم را بشویی اش
تکرار کن مصیبت دفن شبانه را ...
ناصر دودانگه
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دید دلتنگش شدم
عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید
از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید
آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم
دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید
عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست
خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید
هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد
شام را باید خبر سازم، پدرجانم رسید
بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند
خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید
خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید
صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید
جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید
خیزران روی لب قاری قرآنم رسید
مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست
ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید
علی ذوالقدر
#شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین #شعر_شهادت_سه_ساله_کربلا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
سلام ای ماه من
سرآمد شب رسیده صبحم ای یار
سلام ای ماه من مشتاق دیدار
چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا
چرا روی طبق؟خوابم من انگار
همینکه بویت آمد در خرابه
گرفتم دستهایم را به دیوار
نبودی مثل زهرا گریه کردم
ندیدی نیزه ها شد مثل مسمار
اگر ماندم به لطف عمه بوده
وگرنه مرده بودم بین بازار
حلالم کن اگر بیهوش بودم
نبودم در وداعت قبل پیکار
تورا انداختند از نیزه صدبار
مرا انداختند از ناقه صدبار
کمی خوابیدم اما بد پریدم
امان از زجر ازچشمان بیدار
نمی آیم ازین ویرانه بیرون
ز مردم دیده امآزار بسیار
سرت را از زمین برداشتم من
سر من را ز روی خشت بردار
دران مجلس خودت بودی و دیدی
چه بد چشمند این مردان دربار
به اشک دیده شستم صورتت را
هزاران زخم دیگر شد پدیدار
بحق مادرم زهرای اطهر
خدایا عمه زینب را نگه دار
سید پوریا هاشمی
#سید_پوریا_هاشمی #شعر_جدید #شعر_خرابه_شام #شعر_روضه #شعر_شهادت_بنت_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹