eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت سخن بگوی برادر به شمع انجمنت بگو در این شب آخر چه بر سرت آید بگو چه می شود آقا به نازنین بدنت ترک ترک شده لعل لبت عزیز دلم خدا کند نخورد سنگ بر لب و دهنت کنار پیکر تو سینه می زند طفلت خدا کند که نخندد کسی به سینه زنت خدا کند تنت از زخم ها ورم نکند خدا کند نشود نیزه جابجا به تنت خدا کند نکشی زجر در ته گودال و عاقبت نکشد طول دست و پا زدنت خدا کند نشود نرم استخوان هایت خدا کند نشود کهنه بوریا کفنت تمام ترس من این است عده ای بی دین کنند هلهله فردا به زیر و رو شدنت  محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شب آخر شده شب آخر شده و فرصت ما در گذر است زینبت سخت بهم ریخته و خون جگر است بیشتر در برم ای یار مناجات بخوان چشم بر هم بزنی سوره ی فجرم، سحر است روی شاداب و رخ ماهِ برافروخته ات همه از شوق رسیدن به وصال پدر است شده که وقت دعا باشد و یادت نکنم؟! یادت ای مونس قلبم، همه جا در نظر است چندمین بوته ی خار است که امشب کندی؟! حق بده که دل من مضطرب و شعله ور است جدمان گفته چه سخت است غم روز دهم خواهرت از همه ی واقعه ها باخبر است نه غمت هست چو یحیی و نه چون اسماعیل غم قربان شدنت، سخت تر و سخت تر است ظهر فردا که شود از غم سقای حرم دست من روی سر و دست تو روی کمر است با غم سینه و با تیر سه شعبه چه کنم؟! آن که هر شعبه ی آن شاخه ای از میخ در است نکند حنجرت از پشتِ سرت ذبح شود نکند بوسه‌ی من زیر گلو دردسر است عصر فردا بدنت زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوعِ به لبم بی ثمر است می نویسند تواریخ پس از رفتن تو خواهرت با عمر سعد و سنان همسفر است  محمد جواد شیرازی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پریشانم مکن دلبر گیسو پریشانم! پریشانم مکن زیر حجم سنگباران، بوسه بارانم مکن چشم تارم خیمه زد بر گودی زیر گلوت در میان خیمه و گودال، حیرانم مکن غیرتی های حرم رفتند، تو ماندی فقط جان زهرا مادرت، درگیر بحرانم مکن از قفا دیدم ترا، پشت سرت خوردم زمین شمر خنجر می کشد، برگرد! ویرانم مکن من اسیر آن لباس پاره ام از صبح زود با لباس پاره همراه اسیرانم مکن معجرم را سفت بستم، پس تو دلواپس مباش از روی نی آمدن با خود، پشیمانم مکن رضا دین پرور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تکیه زد تا که شاه بر نیزه تکیه زد تا که شاه بر نیزه بدنش ماند و چند سر نیزه هر چه ارباب بی رمق تر شد از سنان خورد بیشتر نیزه بود در دست یک نفر سنگ و بود در دست صد نفر نیزه این چنین با شتاب در بدنش پی چه می رود مگر نیزه؟ هر زمان رفته بین جسم حسین غرق خون گشته تا کمر نیزه خواهرش بوسه بر لبش می زد در دهانش نبود اگر نیزه  شهریار سنجری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علمدار سپاهم چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم مادرم امده بالای تن بی دستت از به هم ریختنت ، مادر من ریخت به هم قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود از تماشای تنت ، پیکر من ریخت به هم صحبت از معجر زینب شده ،از جا برخیز حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم بی تو ناموس مرا ، در ملاءعام برند غیرت الله ببین ، دختر من ریخت به هم محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رنگ خوشی از قوم جهانبخت در آمد آن روز کز اندام حسین رخت در آمد آنقدر بر آن پاره بدن نیزه فرو رفت پیراهن آقای حرم سخت در آمد @hadithashk
چگونه شکر بگویم که زنده ماندم من به ماه روضه تو خویش را رساندم من چگونه شکر بگویم اجل امانم داد که باز چشم تر من به بیرقت افتاد چه قدر شور دلم زد به ماه غم نرسم به زیرسایه این بیرق و علم نرسم به شوق این دهه ی شور وماتمت آقا تمام سال شمردم همه نفس ها را چگونه شکر بگویم که باز گریانم شبیه زلف پریشان تو پریشانم تمام ترس من این بود با دلی حیران شب رقیه نباشم میان گریه کنان امان دهید خودم بین روضه میمیرم شب ششم جگرم را به دست میگیرم برای روضه هفتم چه نذرها کردم که لای لای بخوانم به دور اوگردم سپرده ام به دو دستم کند گریبان چاک برای آن همه اکبر که اوفتاده به خاک میان روضه سقا که جان به لب آید شبیه دخترکان تو لطمه خواهم زد به چشم گفته ام از اشک پر کند مشکی مگر ز شرم نریزد دگر عمو اشکی شب دهم نفسم را دگر نمی خواهم برای شام عزایت سحر نمیخواهم تمام حاجتم این است تا که ظهر دهم جنازه ام برود روی دوش این مردم همان زمان که سماوات بر زمین افتاد بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد میان خیل شغالان فتاد چون شیری یکی به نیزه زد و دیگری به شمشیری همه زدندو سپس شمر آمد و خنجر نشست روی ورق های مصحف پرپر برید سر زتنت با دوازده ضربه جداشد اخر سرعرش از تن کعبه @hadithashk
حلول ماه محرم حلول ماه حسین است نگاه کن همه جا پرچم سیاه حسین است به رخ بکش همه جا با غرور حب وطن را وطن همین وطنی که قرارگاه حسین است علم کشان حسینی در این زمانه بنازید به رهبری که همه عمر در پناه حسین است به شرق و غرب در اینده احتیاج نداریم نیاز کشور ایران فقط نگاه حسین است در این میانه که یک عده وارثان یزید اند خوشا به حال زهیری که در جناح حسین است فداییان ولایت سزاست چشم بدوزند به نافع بن هلالی که در سپاه حسین است مسجل است جز او کشتی نجات نداریم مسلم است فقط راه راست راه حسین است گناه کار ولیکن امیدوار رسیدم شبیه حر پشیمان که عذرخواه  حسین است بلای جان امام من و تو حریتش بود رواج غیرت و ازادگی گناه حسین است نداد تن به مذلت نداد دست به دشمن سر بریده ی شش ماهه اش گواه حسین است میان این همه روضه همیشه سخت ترینش گریز روضه ی سنگین قتلگاه حسین است @hadithashk
عاشقانت میفروشند عیش را ، غم میخرند دل به پاى روضه میریزند ماتم میخرند باز هم شیرِ حلالِ مادران تاثیر کرد بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند مثل خار و خس در این سیلِ به راه افتاده ایم باز درهم آمدیم و باز دَرهَم میخرند ماه ها در یک طرف، ماه محرم یک طرف بیشتر از ماه ها ماهِ محرم میخرند اشک ما اینجا فقط این قدر قیمت یافته ورنه جاى دیگرى عرضه کنى کم میخرند تا تو را داریم ما داراترینِ عالمیم بچه هاى ما درِ این خانه حاتم میخرند این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد اشک کالایى ست که در هر دو عالم میخرند گریه بر مظلوم تکوینا تقرّب آور است در حسینیه مرا حتى نخواهم میخرند مطمئنا روضه اى یا گریه اى در کار هست هر کجا عصیانى از فرزند آدم میخرند عده اى دَم میدهند و عده اى دَم میزنند پنج تن هم این وسط دارند از دَم میخرند گریه کن زهراست ما تنها سیاهى لشگریم باز با این حال و شکلِ گریه را هم میخرند @hadithashk
قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی داری به لب ذکرِ «غیاث المستغیثین» «هل من معین» که شد سوالِ بی جوابی دارد چرا لب تشنه ذبحت میکند شمر؟ اینگونه کشتن آمده در چه کتابی؟! خورشیدِ عالم تابی و حیف است اینطور از زیر سنگ و نیزه بر عالم بتابی بر روی خاک گرم اگر جسمت بیفتد بر گردن اطفال می‌افتد طنابی حتما گلوی شمر را ترجیح میداد خنجر اگر میداشت حق انتخابی پیداست از طرز نگاهت سمت خیمه ناراحت و دلواپس حال ربابی نامردِ جاهل وقت غارت فکر میکرد پیراهنت را برده و برده ثوابی تو نیزه خوردی خواهرت هم سنگ خورده مثل تو خواهر هم اذیت شد حسابی @hadithashk
ممنونم حسین مهِ غمت را دیدم پرچمِ سیاهِ ماتمت را دیدم با لطف تو حق بَخَتِ مرا خوب نوشت من نَمُردَمُ مُحَرَمَت را دیدم @hadithashk
ندارم در سرم هيچ ادعايى، كمتر از گَردم ولى تا جان به تن دارم فقط دور تو مى گردم پشيمانم كه قدر وصل را هرگز ندانستم بيايم پيش تو اين بار ديگر بر نمى گردم اگر چون رود گريانم تو از حالم خبر دارى نمى آرم به روى خويش اما كوهى از دردم شراب عشق را چون يافتم، تنها ننوشيدم رفيقان خودم را هم به اين ميخانه آوردم اگر حتى به قدر لحظه اى از تو جدا بودم غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم @hadithashk