پریشانم مکن
دلبر گیسو پریشانم! پریشانم مکن
زیر حجم سنگباران، بوسه بارانم مکن
چشم تارم خیمه زد بر گودی زیر گلوت
در میان خیمه و گودال، حیرانم مکن
غیرتی های حرم رفتند، تو ماندی فقط
جان زهرا مادرت، درگیر بحرانم مکن
از قفا دیدم ترا، پشت سرت خوردم زمین
شمر خنجر می کشد، برگرد! ویرانم مکن
من اسیر آن لباس پاره ام از صبح زود
با لباس پاره همراه اسیرانم مکن
معجرم را سفت بستم، پس تو دلواپس مباش
از روی نی آمدن با خود، پشیمانم مکن
رضا دین پرور
#حسینیه_حدیث_اشک #رضا_دین_پرور #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
تکیه زد تا که شاه بر نیزه
تکیه زد تا که شاه بر نیزه
بدنش ماند و چند سر نیزه
هر چه ارباب بی رمق تر شد
از سنان خورد بیشتر نیزه
بود در دست یک نفر سنگ و
بود در دست صد نفر نیزه
این چنین با شتاب در بدنش
پی چه می رود مگر نیزه؟
هر زمان رفته بین جسم حسین
غرق خون گشته تا کمر نیزه
خواهرش بوسه بر لبش می زد
در دهانش نبود اگر نیزه
شهریار سنجری
#حسینیه_حدیث_اشک #شعر_حدیث_اشک #شعر_دهه_اول_محرم #شعر_روضه #شعر_شب_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علمدار سپاهم
چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم
حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم
نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم
مادرم امده بالای تن بی دستت
از به هم ریختنت ، مادر من ریخت به هم
قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود
از تماشای تنت ، پیکر من ریخت به هم
صحبت از معجر زینب شده ،از جا برخیز
حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم
بی تو ناموس مرا ، در ملاءعام برند
غیرت الله ببین ، دختر من ریخت به هم
محمود اسدی
#اشعار_تاسوعا #تاسوعا_1404 #شعرشهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
رنگ خوشی از قوم جهانبخت در آمد
آن روز کز اندام حسین رخت در آمد
آنقدر بر آن پاره بدن نیزه فرو رفت
پیراهن آقای حرم سخت در آمد
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
چگونه شکر بگویم که زنده ماندم من
به ماه روضه تو خویش را رساندم من
چگونه شکر بگویم اجل امانم داد
که باز چشم تر من به بیرقت افتاد
چه قدر شور دلم زد به ماه غم نرسم
به زیرسایه این بیرق و علم نرسم
به شوق این دهه ی شور وماتمت آقا
تمام سال شمردم همه نفس ها را
چگونه شکر بگویم که باز گریانم
شبیه زلف پریشان تو پریشانم
تمام ترس من این بود با دلی حیران
شب رقیه نباشم میان گریه کنان
امان دهید خودم بین روضه میمیرم
شب ششم جگرم را به دست میگیرم
برای روضه هفتم چه نذرها کردم
که لای لای بخوانم به دور اوگردم
سپرده ام به دو دستم کند گریبان چاک
برای آن همه اکبر که اوفتاده به خاک
میان روضه سقا که جان به لب آید
شبیه دخترکان تو لطمه خواهم زد
به چشم گفته ام از اشک پر کند مشکی
مگر ز شرم نریزد دگر عمو اشکی
شب دهم نفسم را دگر نمی خواهم
برای شام عزایت سحر نمیخواهم
تمام حاجتم این است تا که ظهر دهم
جنازه ام برود روی دوش این مردم
همان زمان که سماوات بر زمین افتاد
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
میان خیل شغالان فتاد چون شیری
یکی به نیزه زد و دیگری به شمشیری
همه زدندو سپس شمر آمد و خنجر
نشست روی ورق های مصحف پرپر
برید سر زتنت با دوازده ضربه
جداشد اخر سرعرش از تن کعبه
#محرم_۱۴۰۴
#سیاهپوشان
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
حلول ماه محرم حلول ماه حسین است
نگاه کن همه جا پرچم سیاه حسین است
به رخ بکش همه جا با غرور حب وطن را
وطن همین وطنی که قرارگاه حسین است
علم کشان حسینی در این زمانه بنازید
به رهبری که همه عمر در پناه حسین است
به شرق و غرب در اینده احتیاج نداریم
نیاز کشور ایران فقط نگاه حسین است
در این میانه که یک عده وارثان یزید اند
خوشا به حال زهیری که در جناح حسین است
فداییان ولایت سزاست چشم بدوزند
به نافع بن هلالی که در سپاه حسین است
مسجل است جز او کشتی نجات نداریم
مسلم است فقط راه راست راه حسین است
گناه کار ولیکن امیدوار رسیدم
شبیه حر پشیمان که عذرخواه حسین است
بلای جان امام من و تو حریتش بود
رواج غیرت و ازادگی گناه حسین است
نداد تن به مذلت نداد دست به دشمن
سر بریده ی شش ماهه اش گواه حسین است
میان این همه روضه همیشه سخت ترینش
گریز روضه ی سنگین قتلگاه حسین است
#حَیَّ_عَلَی_العَزا
#محرم_۱۴۰۴
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
عاشقانت میفروشند عیش را ، غم میخرند
دل به پاى روضه میریزند ماتم میخرند
باز هم شیرِ حلالِ مادران تاثیر کرد
بچه ها دارند از بازار پرچم میخرند
مثل خار و خس در این سیلِ به راه افتاده ایم
باز درهم آمدیم و باز دَرهَم میخرند
ماه ها در یک طرف، ماه محرم یک طرف
بیشتر از ماه ها ماهِ محرم میخرند
اشک ما اینجا فقط این قدر قیمت یافته
ورنه جاى دیگرى عرضه کنى کم میخرند
تا تو را داریم ما داراترینِ عالمیم
بچه هاى ما درِ این خانه حاتم میخرند
این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد
اشک کالایى ست که در هر دو عالم میخرند
گریه بر مظلوم تکوینا تقرّب آور است
در حسینیه مرا حتى نخواهم میخرند
مطمئنا روضه اى یا گریه اى در کار هست
هر کجا عصیانى از فرزند آدم میخرند
عده اى دَم میدهند و عده اى دَم میزنند
پنج تن هم این وسط دارند از دَم میخرند
گریه کن زهراست ما تنها سیاهى لشگریم
باز با این حال و شکلِ گریه را هم میخرند
#محرم_۱۴۰۴
#علی_اکبر_لطیفیان
@hadithashk
قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی
خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی
داری به لب ذکرِ «غیاث المستغیثین»
«هل من معین» که شد سوالِ بی جوابی
دارد چرا لب تشنه ذبحت میکند شمر؟
اینگونه کشتن آمده در چه کتابی؟!
خورشیدِ عالم تابی و حیف است اینطور
از زیر سنگ و نیزه بر عالم بتابی
بر روی خاک گرم اگر جسمت بیفتد
بر گردن اطفال میافتد طنابی
حتما گلوی شمر را ترجیح میداد
خنجر اگر میداشت حق انتخابی
پیداست از طرز نگاهت سمت خیمه
ناراحت و دلواپس حال ربابی
نامردِ جاهل وقت غارت فکر میکرد
پیراهنت را برده و برده ثوابی
تو نیزه خوردی خواهرت هم سنگ خورده
مثل تو خواهر هم اذیت شد حسابی
#گودال
#محرم_۱۴۰۴
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
ممنونم حسین مهِ غمت را دیدم
پرچمِ سیاهِ ماتمت را دیدم
با لطف تو حق بَخَتِ مرا خوب نوشت
من نَمُردَمُ مُحَرَمَت را دیدم
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_آهی
@hadithashk
ندارم در سرم هيچ ادعايى، كمتر از گَردم
ولى تا جان به تن دارم فقط دور تو مى گردم
پشيمانم كه قدر وصل را هرگز ندانستم
بيايم پيش تو اين بار ديگر بر نمى گردم
اگر چون رود گريانم تو از حالم خبر دارى
نمى آرم به روى خويش اما كوهى از دردم
شراب عشق را چون يافتم، تنها ننوشيدم
رفيقان خودم را هم به اين ميخانه آوردم
اگر حتى به قدر لحظه اى از تو جدا بودم
غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
خون ز چشمانِ تو چون دریاست بالا میرود
جسم پاشیده روی صحراست بالا میرود
از کنار علقمه دیدم یکی میگفت آه
این صدای نالهی زهراست بالا میرود
نیمی از جسم تو را دیدم کنارِ علقمه
نیم دیگر از تنت، با پاست بالا میرود
کاشکی این صحنه را هرگز نمیدیدم ولی
با نوک نیزه تنِ سقّاست بالا میرود
با که گویم پیکرت را دیدم و نشناختم
جسم تو بر نیزهی اعداست بالا میرود
گر نخیزی شمر میآید به روی سینهام
چکمهای از سینهام تنهاست بالا میرود
بر روی نیزه، سر پاشیدهی تو بسته شد
روی نیزه معجر زنهاست بالا می رود
حرمله طفل مرا از مو بلندش میکند
گریه های دخترم اینجاست بالا میرود
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#محمود_اسدی
@hadithashk
آه است جایِ ماه و خون است جایِ باران
در طاقِ عرش وقتی پیراهن حسین است!
هر رج هزار زخم و هر نخ هزار خنجر
اما عمیق، زخمِ پاره-تن حسین است!
ظاهر، جوان لیلا... بیهوش، اِرباً اِربا
باطن ولی به والله جانکندنِ حسین است
عضوی غبارِ صحرا عضوی به سُمِّ اسبان
رأسَش بُریده امّا بر دامن حسین است!
پاشیده بود از هم؛ زد صرخه رو به لشکر
بردار پایِ خود را اینجا تنِ حسین است!!
نبضِ رگش مکرر: «آه اِی علیِّ اکبر» ...
آن دم که خنجرِ شمر بر گردن حسین است!
-مُتحیّر
لطفا با حال مناسب خوانده شود.
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_روضه
#متحیر
@hadithashk