ای چشم، یاد دشت عطش، مثل رود باش
ای اشک، لحظه لحظه به فکر فرود باش
خود را شبیه پرچم او سربلند کن
تعظیم کن به ساحت او در صعود باش
صاحب عزا مقابل در ایستاده است
در لحظه ورود سرا پا درود باش
حسرت به دل به صدر مراسم نظر مکن
اما به چای ریز عزایش حسود باش
مِهر حسین، مُهر قبول نماز ماست
تنها به روی تربت او در سجود باش
جمع است آب، دور درختان بارور
خواهی که غرق جود شوی اهل جود باش
یک سکه نذر او کن و صد سکه پس بگیر
اینجا بدون هیچ ضرر غرق سود باش
مادر میان روضه به یاد تو بوده است
امشب به یاد آنکه به یاد تو بود، باش
ارباب تو مقابل ظالم قیام کرد
حالا تو هم مقابل ظلم یهود باش
در خاک خفته اند جوانان بی شمار
فرصت کم است گریه کن ای چشم، زود باش
پامال نعل تازه شدن حق او نبود
ای سینه یاد سم ستوران کبود باش
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
هر چند که دیر ! یا اباعبدالله
عذرم بپذیر یا اباعبدالله
پرونده ی این حُر خطاکارت را
نادیده بگیر یا اباعبدالله
ای عشق همیشگی اباعبدالله
معنای یگانگی اباعبدالله
خوشبختی محض ست کنارت بودن
آرامش زندگی اباعبدالله
#محرم_۱۴۰۴
#رباعی
#وحید_قاسمی
@hadithashk
#مسلم_بن_عقیل
دردمون درد یه کوچه گردیه
که تو کوچه های کوفه حیرونه
مرد اگه غمزده باشه راه میره
راه میره اما کجا نمیدونه
مرد غمگین به خودش میاد یه وقت
میبینه که داره گریه میکنه
یه نیگا به اینور اونور میکنه
راه میره دوباره گریه میکنه
دنیا و آخرتو ابن عقیل
برا کوفیا آورد پس دادنش
بعد از این روز دیگه خیر نمیبینن
پر طاووسو به کرکس دادنش
کوچه گرد کوفه از توخونه ها
میشنوه صدای اهل کوفه رو
صدای بدرقهی زنایی که
مردشون میبنده بار سفرو
زنا مرداشونو راهی میکنن
دستشون شمشیر و قداره میدن
باباها به دخترای خودشون
وعدهی سوغات گوشواره میدن
صداها رو میشنوم دق میکنم
میخوام از کوفه بشم فدات حسین
عاشق از دارو ندارش میزنه
دخترم فدای دخترات حسین
اینجوری که اینا دارن شب و روز
تیغ و خنجراشونو تیز میکنن
اگه پاشون برسه به کربلا
علی اکبرتو ریز ریز میکنن
نامه مو فقط برا رباب نخون
اگه بشنوه یه کم جا میخوره
یه دونه سه شعبه ساختن که باهاش
سر شیش ماهه رو در جا میبره
کوچه گردیای من که چیزی نیست
پیش کوچه گردیای زینبت
پریشون نشه یه وقت تو کوچه ها
مث اون زلفای نامرتبت
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
در فراق و وصلِ تو دل هایمان صد پاره شد
نوکرت در بی کسی ها بار ها بیچاره شد
ای حسینِ فاطمه ای افتخار اهل بیت
دشمنت در هر دو عالم،لعن شد، آواره شد
در صفوفِ هیئتَت گمگشته شیدا می شود
چاره ساز ما همان کودک، گلِ گهواره شد
تا محرّم می شود رخت عزا نو می کنیم
شور و شوقِ تو پناهِ من در این سیّاره شد
اصغر گلگون کفن هم در رکابت حاضر است
در جهادِ عاشقی خون پسر فوّاره شد
درس استاد و معلم جای خود دارد ولی
در مصائب،درسِ روضه،بینوا را چاره شد
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#مهدی_صالحی(جاهد)
@hadithashk
این عشق را که در دل آدم گذاشتند
بر سفره اش به جای نمک، غم گذاشتند
قرآن شناس های جهان، هر چه داشتند
در شرح این سه آیهی محکم گذاشتند
خوشبخت عالمند کسانی که با غمش
مَحرم شدند و پا به مُحرّم گذاشتند
شرمنده اند گریه کنانی که در جهان
از روضهی حسین و حسن کم گذاشتند
در قلبشان سپیدی مهتاب رخنه کرد
در چشمشان زلالی شبنم گذاشتند
سلمان شدند و بعد مسلمان مرتضی
پا جای پای بوذر و میثم گذاشتند
چشمانشان به نور جمال علی رسید
هنگام مرگ چشم که بر هم گذاشتند
تا روز حشر گریه کنان غم حسین
بر زخم های فاطمه مرهم گذاشتند
#طلیعه_محرم
#محرم_۱۴۰۴
#روحالهگائینی
@hadithashk
تو حسینِ بچگیهای منی
از همون بچگی مولای منی
مهربون تر از پدر مادرمی
تو فقط درمون درد های منی
از خدا فقط وصالت رو میخوام
تهِ خواهش و تمنای منی
پدرم حُبِّتُ یاد داده به من
آره ارثیه ی بابای منی
جز محبّتِ تو چیزی ندارم
تو تمومِ دین و دنیای منی
عشقِ تو عاقبتش سعادته
با سعادتم که لیلای منی
حرَمت فکر و خیال شبامه
آرزوی من و رویای منی
آشِنایی با غریبای جهان
خوشبحالِ من که آشْنای منی
اسم تو غم هارو از دل میبره
یاحسین! کاشف غم های منی
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#مهدی_فخاریان
@hadithashk
تعویض کن دلم را همراه پرچم خود
مَحرَم نما مرا با ماه مُحَرَم خود
مزد محرمم را یک کربلا نوشتند
سود زیاد بردم پیش تو با کم خود
در دم خرید زهرا وقتی دو دم گرفتیم
از دم خرید مارا با ناله و دم خود
پیغمبران زمان سختی "حسین" گفتند
اعجاز کردهای تو با اسم اعظم خود
وقت نزول رحمت من نیز بهره بردم
باران درست کردم با اشک نم نم خود
بعد از گذشت عمری بیچارگی کشیدن
وقتش شده بسازی از بنده آدم خود
قابل بدان دو چشمی که از غم تو خون شد
بر چشم گریهکنها بگذار مقدم خود
دردم زیاد اما زخم تو بیشتر بود
حق داشت نوکر تو یادش رود غم خود
درهم خریده مارا محشر اگر خداوند
چونکه شفیع مایی با جسم درهم خود
آب فرات با اینکه مهر مادرت بود
محروم شد لبت از حقِ مُسَلَمِ خود
شد زینب صبورت، صبرش تمام وقتی
گفتی بیا کنارم با جسم مبهم خود
#طلیعه_محرم
#محرم_۱۴۰۴
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
جبریل برای روضه ات دربان شد
در مجلس روضه،روضه خوان باران شد
از عرش به اذن حضرت صدیقه
پیراهن خونین تو آویزان شد
#محرم_۱۴۰۴
#طلیعه_محرم
#امیر_فرخنده
@hadithashk
ای تو بشکوهترین سرو تناور زینب
ای تو در اوجترین قلهی باور زینب
ای نفسگیرترین جلوهی حیدر زینب
ای جگردارترین تیغِ دو پیکر زینب
همه رفتند و تویی اول و آخر زینب
درس دادی تو به ما کوه دماوند شویم
ریشه در خاک زده هیبت الوند شویم
آنچه از سیرهی تو گفته و گفتند شویم
همه یکجان همه یکتن به تو مانند شویم
تا بگوییم همه یکدل و یکسر زینب
تو نشان دادهای از دشمن سفاک چه باک
تا که هستیم در این سلسلهی پاک چه باک
تا که داریم سرِ سجده بر این خاک چه باک
تا خدا هست و علی هست در ادراک چه باک
شده ایرانِ علی از تو دلاور زینب
ایستادیم اگر، شیوهی پیکار تو بود
خیره کردیم جهان را، دَمِ کرارِ تو بود
ما شکستیم اگر هیمنه را، کارِ تو بود
فاتحانیم اگر، تیغِ جگردار تو بود
از تو هستیم اگر سید و سرور زینب
سرِ یک قافله پایین که تو بالا باشی
آمدی تا عَلَمِ روزِ مبادا باشی
به وقار و سکناتت خود زهرا باشی
آمدی پشت امامت همهجا تا باشی
کیست در پیشِ خدا با تو برابر زینب
پرده دارِ حرمت اکبر لیلا خانوم
قاسم اینجاست تو را غرقِ تماشا خانوم
همه هستند همه دورِ تو حالا خانوم
خم شده زانوی عباس بفرما خانوم
چشم نامحرم و تو؟ نیست مصور زینب
آه دلواپس این جمع کجا آمدهای
خانهی مادریات نیست چرا آمدهای
بعدِ ششماه سفر کرببلا آمدهای
به بلا و به بلا و به بلا آمدهای
پای دلشورهی تو مُرد برادر زینب
تو رسیدی و حسن پشت سرت آه کشید
فاطمه از غم تو از جگرت آه کشید
علی از حالِ دلِ دربهدرت آه کشید
دور شد تا که حسین از نظرت آه کشید
همه دلواپسِ آن داغِ مقدر زینب
ترس داری نکند روزِ دهم سر برسد
ترس داری نکند کار به آخر برسد
به همانجا که زدی، بوسهی خنجر برسد
شمر آن لحظه که زانو زده، مادر برسد
مشو درگیر تو با قاتل و خنجر زینب
#محرم_۱۴۰۴
#ورودیه
#حسن_لطفی
@hadithashk
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
پنهان نشدم اى پدر اين بار تو بردى
مانند دو شمعِ بهم آميخته از غم
با گريه مرا سخت در آغوش فشردى
دامان من از تيزى سر نيزه چه كم داشت؟
كين گونه سرت را به سر نيزه سپردى
اى لاله پژمرده افتاده بر اين خاك
پيداست از آن روز هنوز آب نخوردى
بايد كه مرا هم ببرى با خود اگر كه
قولى كه به من داده اى از ياد نبردى
كم بود، مرا فرصت پنهان شدن آرى...
با اينكه تو آهسته و آرام شمردى
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk