گوشه های هر حسینه زده مسند کُتَل
ای بنازم دلبریاش را بلندا قد کتل
میبرد دلهای عاشق را کنار علقمه
تا که بین جمعیت از دور میآید کتل
باب حاجات عزادرانِ در مجلس شده
هست مثلِ پنجره فولادِ در مشهد کتل
گرچه در ظاهر به دستان خلایق تکیه زد
دستگیری میکند از عالمی بیحد کتل
ارمنی هم شد دخیل تار و پود پرچمش..
دست رد بر سینهای هرگز نخواهد زد کتل
با مدد از نام زیبای حسین اعجاز کن
دست در دست کتل تا کربلا پرواز کن
هر زمان که شیونش آید به گوش از دور سنج
در عوالم میزند انگار نفخ صور سنج
با نوایش خلق را تا حق هدایت میکند
شد برای دستهها چون آیههای نور سنج
نیست یادم با کدامش عاشق هیئت شدم؟!
با دُهُل با طبل با دمام با شیپور، سنج
از چکاچکهای شمشیر است اساس خلقتش
میشود با ذوالفقار مرتضی محشور سنج
از غم سیلی و زنگِ گوشِ اطفالِ حرم
با صدای زنگِ محزونش شده رنجور سنج
این صدای ناله از گفت و شنودِ روضه است
لطمه زد سنج و رخ او هم کبودِ روضه است
خون تازه میدمد در کوچهها انگار طبل
تا شبیه قلب میکوبد به خود غمبار طبل
کودکان پول حلال آوردهاند و میخرند
دست در دست پدرها از سر بازار طبل
هرکه از بزم عزا جامانده را سر میزند
جان دیگر میدهد بر پیکر بیمار طبل
یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین
صبح تا شب این نوا را میکند تکرار طبل
یاد دلهایی که لرزاندهست طبل کربلا
بغض میآید سراغم، میزنم هر بار طبل
وای از شیپورِ وحشتانک و طبلِ کربلا
صوتِ قرآن بود در آن خیمه قبلِ کربلا
شمس حیران شد، قمر افتاد پای چلچراغ
جلوهای از عرش سر زد شد بنای چلچلراغ
همچو پیران ابتدای دسته حرکت میکند
هست دوش هر علامتکش عصای چلچراغ
مادرم نذر محرم را به هیئت داد و گفت:
"این برای چای روضه، این برای چلچراغ"
خاندانش بیمه خواهد شد هر آنکه مبلغی
میکند سنجاق بر شال عزای چلچراغ
خانه ی قبرش بلاشک تا قیامت روشن است
هر که پشت دسته رفته پا به پای چلچراغ
گر چراغی سوخته دیدی بدان قلب من است
جا شدم من هم به لطفش لا به لای چلچراغ
مانده از سوز و گداز کاروان کربلا
داغ چل منزل به روی شانه های چلچراغ
کاش در تاریکی شام غریبان دستکم
یک چراغش بود بالای سر اهل حرم
میشود یک مقتل سیار تفسیر علم
روضهها برپاست در دسته به تعبیر علم
مادرم اینگونه من را بیمهی عباس کرد
بست تاسوعا دخیلم را به زنجیر علم
از پر شال علامت میرسد روزیِ ما
چون به نام ساقی است؛ این است توفیر علم
کارد وقتی میرسد بر استخوان زندگیم
پابرهنه اشکریزان میروم زیر علم
آن شبی که هیچ کس بالا سر جسمش نبود
گریهها کردهاست بالای سرش شیر علم
نخ به نخ بردند تا پیراهنش را گرگ ها
مثله میکردند با دندان تنش را گرگ ها
#محرم_۱۴۰۴
#گروه__شعر_یا_مظلوم
@hadithashk
امروز رسیدم به همان حرف که گفتی
از اسب بیافتی ولی از اصل نیافتی
من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته
ای لالهی اصلم که سر نیزه شکفتی
یک وقت عزیز دلم از نیزه نیافتی
ای یوسف مصر آینهی حسن فروشت
یک درد دلی هست بگویم در گوشت
از پیرهن کهنه شدم سخت دل آزار
بابام تویی برده مرا شمر به بازار
تا از سر و وضعم نکند شامتعجب
یک معجر خوب از سر بازار بخر خب
در شام چطوری گذراندم ، به کبودی
طفلت شده بازیچهی اطفال یهودی
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بنا كردند اگر زير قدم هاى تو هستى را
به لطف خاك پايت آبرو دادند پستى را
به جام ديگرى اى عشق من لب هم نخواهم زد
در اين ميخانه فهميدم فقط معناى مستى را
من آن زندانى عشقم كه در فكر رهايى نيست
اگر اى دوست حتى وا كنى قفلى كه بستى را
ملامت مى كنندم زاهدان اما ملالى نيست
كه در اين بت پرستى يافتم يكتا پرستى را
خريدم فقر و دارم مى فروشم فخر بر عالم
خدا از من نگيرد تا ابد اين تنگدستى را
دگر اين شب نشينى ها دمى هم بر نمى گردد
بدان قدر شبى كه گوشه روضه نشستى را
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
آه خورشید ، کنج ویرانه
آمدی نیمهی شب ای بابا
تو نبودی و من زمین خوردم
پیر شد عمه زینب ای بابا
آمدی نیمه شب به دیدارم
دخترت ای پدر گرفتار است
مثل زهرا برای ره رفتن
دست من هم به روی دیوار است
آمدی و مرا ببخش اگر
از رویت، روی خویش میپوشم
عمه جان خواستم نبیند او
که شده پاره لالهی گوشم
بعد عباس،زجر بی سرو پا
سخت در کوچه ها به بندم کرد
بدتر از کوچه گردیام بابا
بی حیا از مویم بلندم کرد
بس که آشفتهای نمیگویم
موی ما را بزن تو شانه پدر
هست معلوم از رگ گردن
ذبح سر بوده ناشیانه پدر
بوی سیب سرت عوض شده است
چهقَدَر بوی دود داری تو
صورتت گود رفته ای بابا
یادگار از یهود داری تو
رقص شادی به پیش ما کردند
ظلمشان را نمیبرم از یاد
نیزه را شامیان تکان دادند
سر تو زیر دست و پا افتاد
چه بلایی سر تو آمده است
چه بگویم ز درد و غربت تو
عمه میزد به صورت و میگفت
جای نعل است روی صورت تو
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمود_اسدی
@hadithashk
دشت و شب و طفل نابَلد ،واويلا
گر زجر حرامي برسَد ،واويلا
از صاحب روضه معذرت مي خواهم
پهلوي رقیه و لگد ،واويلا
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
رسید روضه ی سوم..رقیه جا مانده
صدا رسیده ببین زجر!او کجا مانده؟
خدا بخیر کند…زیر دست و پا مانده
هنوز قسمت غمگین ماجرا مانده…
ز روی ناقه فتاده ز درد لرزیده
گرسنه بوده و بر خاک سرد خوابیده
به روی دامن زهرا،سرِ پر از دردش
به سنگ و خار مغیلان تنِ ورم کردش
خدا عذاب کند زجر و نسل نامردش
لگد به پهلوی او زد…به زور آوردش
رقیه را پی مرکب دوان دوان آورد
به صورتش زد و اورا کشان کشان آورد
کلافه گشته ز درد و ز سوز آبله ها
ز جای کعب نی و زخم و ردّ سلسله ها
دلش گرفته از این انتظار و فاصله ها
از این که مسخره اش می کنند حرمله ها
چقدر بغض فرو خورده در گلو دارد
نگاه خویش فقط بر سر عمو دارد
مخدرات خدا را چکار با اغیار؟
معطلی و نگاه حرام در انظار
کجای قصه این شعر می شود دشوار؟
کنار شمر و سنان می روند در بازار
سر بریده ی ارباب ما پریشان است
برای غربت ناموس خویش گریان است
برای اینکه دوباره به او غضب نکند
و روزگار حرم را به رنگ شب نکند
به ضرب کعب نی و تازیانه تب نکند
خدا کند که ز شمر آب را طلب نکند
برای زخمِ دگر جا نمانده بر بدنش
حرامزاده زده پشتِ دست بر دهنش
به گریه با همه ی شهر شام جنگیده
به روی خاک نمور خرابه خوابیده
تمام راه کتک خورده یا که غم دیده
هزار مرتبه مرده ز بس که ترسیده
برای غصه ی او داد از جگر بزنید
گهی به صورت و گاهی به روی سر بزنید
#محرم_۱۴۰۴
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#آرمان_صائمی
@hadithashk
من طفلم و همراه سپاهم بردند
همراه مخدرات شاهم بردند
من که سر شانه عمو جایم بود
دیدی چِقَدَر پیاده راهم بردند؟
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_فرخنده
@hadithashk
اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند
حتی کتیبه و علمش فرق می کند
دردانه ای که روی ضریحش عروسک است
با اهل بیت هم حرمش فرق می کند
در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت
دربان و خادم و خدمش فرق می کند
دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است
اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند
باب الحوائجیست که اندر مقام او
فرموده اند او کرمش فرق میکند
غمخانه ای که گشته به پا در عزای او
بانی مجد و محترمش فرق می کند
هر کس برای خود صنمی انتخاب کرد
کلب الرقیه هم صنمش فرق میکند
هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح
بیند که با مسیح دمش فرق می کند
با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها
اما سه ساله قد خمش فرق می کند
زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش
کم طاقت است، سن کمش فرق می کند
دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش
حس میکنی که اشک نمش فرق می کند
شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله
این گوشواره هر گرمش فرق می کند
روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم
اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
میدونستم بابام از سفر میاد
بدونه منو زدن با سر میاد
اونجوری که روزای خوشی گذشت
روزای ناخوشیم به سر میاد
بعد این شب سیاه سحر میاد
عمر بیکسی من به سر میاد
دندون جلوییمو دیدی شکست
چیزی نیست بابا دوباره در میاد
دخترت صبرشو نفروخته بابا
از شکایت لباشو دوخته بابا
بوی سوختگی میدم من مگه نه ؟
چیزی نیست بابا دوباره در میاد
سوالات منو کی جواب میده
کی جواب به این دل کباب میده
من چه آزاری بهش میرسونم
چرا حرمله منو عذاب میده ؟
حرمله خیلی بده خیلی بده
حرمله با من سر لج افتاده
انگاری منتظره حرف بزنم
تا جواب منو با لگد بده
اینا میخوان منو خون دلم کنن
تا با مادرم معادلم کنن
بگو من چیکار کنم تموم بشه
بگو من چیکار کنم ولم کنن....
#محرم_۱۴۰۴
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#رضا_شریفی
@hadithashk
مى شد كه دوا كرد جراحات تنش را
سر نيزه اگر بوسه نمى زد دهنش را
مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر
نگذاشت به پايان برساند سخنش را
بهتر كه در اين همهمه نيزه و شمشير
پيدا نكند زينب كبرى بدنش را
عريان شد اگر، از كرمش بود كه ميخواست
خيرات كند آخر سر پيرهنش را
گر مى شود اى خاك سه روزى كفنش باش
خورشيد نكرده است مراعات تنش را
#گودال
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی
من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی
کاری از دست من نمی آید
کاش می مردم از پریشانی
اوهن البیت مسجد اموی است
ننگ بر این چنین مسلمانی
پیروانِ طریقِ سفیانی
می روند و فقط تو می مانی
صحن تو ولوله کند برپا
وسطِ خطبه های جولانی
شهدای مدافع حرمت
دم به دم نزد خویش میخوانی
نظری کن سوی گدای خودت
که تو بنت قدیم الاحسانی
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
معنی ندارد آرزویش ، آنکه رفتنیست
آن شاخهء گلی که دگر ناشکفتنیست
خواند عمه قصه ای ، پدری بود و دختری
آخر به گریه گفت که پایان نگفتنیست
من زودِ زود بهر تو دلتنگ میشوم
پیوند دختر و پدری ناگسستنیست
احساس های من به تمسخر گرفته شد
حال کسی که طعنه شنیدست دیدنیست
من هرچه بود نذر تو دادم به این و آن
جانی که داشتم به تن ، آن هم سپردنیست
مویم سپید نیست که چون ماه روشن است
رویم سیاه نیست پدر بلکه صورتیست
من صبر کرده ام که شبی ماه من شوی
اینگونه پای عشق نشستن ستودنیست
با تو سروده ام همه اشعار عشق را
در وصف این وصال غزل ها،سرودنیست
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk