eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
من طفلم و همراه سپاهم بردند همراه مخدرات شاهم بردند من که سر شانه عمو جایم بود دیدی چِقَدَر پیاده راهم بردند؟ @hadithashk
اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند حتی کتیبه و علمش فرق می کند دردانه ای که روی ضریحش عروسک است با اهل بیت هم حرمش فرق می کند در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت دربان و خادم و خدمش فرق می کند دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند باب الحوائجیست که اندر مقام او فرموده اند او کرمش فرق میکند غمخانه ای که گشته به پا در عزای او بانی مجد و محترمش فرق می کند هر کس برای خود صنمی انتخاب کرد کلب الرقیه هم صنمش فرق میکند هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح بیند که با مسیح دمش فرق می کند با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها اما سه ساله قد خمش فرق می کند زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش کم طاقت است، سن کمش فرق می کند دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش حس میکنی که اشک نمش فرق می کند شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله این گوشواره هر گرمش فرق می کند روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند @hadithashk
می‌دونستم بابام از سفر میاد بدونه منو زدن با سر میاد اونجوری که روزای خوشی گذشت روزای ناخوشیم به سر میاد بعد این شب سیاه سحر میاد عمر بی‌کسی من به سر میاد دندون جلوییمو دیدی شکست چیزی نیست بابا دوباره در میاد دخترت صبرشو نفروخته بابا از شکایت لباشو دوخته بابا بوی سوختگی میدم من مگه نه ؟ چیزی نیست بابا دوباره در میاد سوالات منو کی جواب میده کی جواب به این دل کباب میده من چه آزاری بهش می‌رسونم چرا حرمله منو عذاب میده ؟ حرمله خیلی بده خیلی بده حرمله با من سر لج افتاده انگاری منتظره حرف بزنم تا جواب منو با لگد بده اینا میخوان منو خون دلم کنن تا با مادرم معادلم کنن بگو من چیکار کنم تموم بشه بگو من چیکار کنم ولم کنن.... @hadithashk
مى شد كه دوا كرد جراحات تنش را سر نيزه اگر بوسه نمى زد دهنش را مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر نگذاشت به پايان برساند سخنش را بهتر كه در اين همهمه نيزه و شمشير پيدا نكند زينب كبرى بدنش را عريان شد اگر، از كرمش بود كه ميخواست خيرات كند آخر سر پيرهنش را گر مى شود اى خاك سه روزى كفنش باش خورشيد نكرده است مراعات تنش را @hadithashk
به تن شاه کربلا جانی کوثر سوره های قرآنی من بمیرم که صحن تو خالیست تک و تنها در این بیابانی کاری از دست من نمی آید کاش می مردم از پریشانی اوهن البیت مسجد اموی است ننگ بر این چنین مسلمانی پیروانِ طریقِ سفیانی می روند و فقط تو می مانی صحن تو ولوله کند برپا وسطِ خطبه های جولانی شهدای مدافع حرمت دم به دم نزد خویش میخوانی نظری کن سوی گدای خودت که تو بنت قدیم الاحسانی @hadithashk
معنی ندارد آرزویش ، آنکه رفتنی‌ست آن شاخهء گلی که دگر ناشکفتنی‌ست خواند عمه قصه ای ، پدری بود و دختری آخر به گریه گفت که پایان نگفتنی‌ست من زودِ زود بهر تو دلتنگ میشوم پیوند دختر و پدری ناگسستنی‌ست احساس های من به تمسخر گرفته شد حال کسی که طعنه شنیدست دیدنی‌ست من هرچه بود نذر تو دادم به این و آن جانی که داشتم به تن ، آن هم سپردنی‌ست مویم سپید نیست که چون ماه روشن است رویم سیاه نیست پدر بلکه صورتی‌ست من صبر کرده ام که شبی ماه من شوی اینگونه پای عشق نشستن ستودنیست با تو سروده ام همه اشعار عشق را در وصف این وصال غزل ها،سرودنی‌ست @hadithashk
قصه سوختن بال و پر افسانه نبود اين سكوت تو جواب من پروانه نبود خانه بخت مرا ديدى و حرفى نزدى حق من اى پدر اين خانه ويرانه نبود هيچ كس دوست من نيست در اين شام بلا ورنه تشييع من اينقدر غريبانه نبود شاخه صبر مرا برف جدايى خم كرد تاب سنگينى اين بار، در اين شانه نبود گله از مردم اين شهر زياد است، فقط كاش دور و بر ما مردم بيگانه نبود @hadithashk
به صياد احتياجى نيست، من دل كنده از نهرم يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم ميان اين محله با كسى بازى نخواهم كرد نيايد تا كه بابايم به اينجا، با همه قهرم براى اولين دفعه مرا با خود سفر آورد نبايد اينچنين مى شد ولى شد اين سفر زهرم شدم دلخون، شدم دلخور، شدم دلگير و دل مرده چه آمد بر سرم آخر كه من مظلومه دهرم نميدانم كجا هستم فقط ميدانم اين را كه يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم @hadithashk
یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی انگار که بابای از ما بهترانی یا در تنورِ خانه‌‌ها یا دِیر راهب پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟ پیراهنی داری که دست پیرمردی‌ست انگشتری داری به دست ساربانی رنگ موی تو قهوه‌ایِ سوخته‌ست و رنگ لب تو شد کبودِ ارغوانی اوضاعِ من هم چون تو تعریفی ندارد سر می‌کنم با این‌همه نامهربانی بدجور سیلی خورده‌ام این چندروزه خوردم؛ ولی حتی دریغ از تکّه‌نانی من که توانِ راه‌رفتن هم ندارم حالا سؤال من؛ تو آیا می‌توانی؟ ای وای یادم رفت تو که پا نداری یک سر؛ نه دستی و نه حتی استخوانی بابا سلامَت را به عمه می‌رسانم بابا سلامم را به مادر می‌رسانی؟ هر بار که سنگت زدند از بام؛ گفتم: بابای من! تو قهرمانی، قهرمانی @hadithashk
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم: شده روزی ام فقط ناله و آه بیمارم و نه علاج دارم... نه...پناه گفتند: شفای درد عالم باشد... در چایی روضه ی اباعبدالله @hadithashk
آنکه زانو می زند عرش الهی در برش پس چرا بیغوله ی شام است حالا بسترش؟ از غم بی مهریِ این مردم «بَل هُم اَضَلّ» سنگ زاری می کند یک گوشه زانو در بغل چیست،پرسیدم،که با این شور و شر می آورند شهر، غوغا شد مگر دارند سر می آورند؟ سر چه گویم غرق در خون غیرت الله ست او شبچراغم از نخستین منزل راه ست او می رسد بانگ جرس هر لحظه، یعنی دیر شد دخترک تنها سه سالش بود، اما پیر شد.. @hadithashk
سروها جان به فدای دل دریایی‌تان همه رفتیم به تشییع تماشایی‌تان بس که افزون شده امروز به زیبایی‌تان بعد از این فصل شما هست و شکوفایی‌تان زیر تابوت شما زیر علم می‌مانیم نسل در نسل همه پای حرم می‌مانیم زیر تابوت نرفتیم که تا گریه کنیم ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم؟ از شما یاد گرفتیم کجا گریه کنیم با شما بر غم شاه شهدا گریه کنیم جایتان سبز در این روضه که گفتیم حسین با شماییم به هر لحظه که گفتیم حسین نعره‌ی شیعه زِ خوناب جگر برخیزد یک نفر رفت اگر، چند نفر برخیزد پدری رفت و زمین خورد پسر برخیزد آنکه خود را زده بر خواب مگر برخیزد ؟ عزّت ما همه از عزّت زینب باشد غیرتی هست اگر، غیرت زینب باشد گفت ای بر سر زُلفت همه دارایی‌ها جمع در طاق دو اَبروی تو زیبایی‌ها می‌زند شعله مرا دیدن تنهایی‌ها ای برادر به فدایت همه‌ی دایی‌ها خواهرت آمده بارِ دو علمدار کشد شاه نگذار که حتما به قسم کار کشد به غریبی‌ات قسم دورت اگر می‌گردم با تمام جگرم با دو پسر می‌گردم تیغ بردارم و مانند پدر می‌گردم هرکسی یک نفر و من سه نفر می‌گردم به تو سوگند که در رزم زبانزد هستند دو دمِ تیغِ علی عون و محمد هستند نگذار این دو بمانند خجالت بکشند خیمه‌ی مادرشان را که به غارت بکشند دق کنند از غم ما زخم جسارت بکشند داغ شرمندگی و بند اسارت بکشند شمر ای کاش که با هرچه توان بنشیند سرِ تو نه، به سر این دو جوان بنشیند وای؛ از خیمه‌ی زینب ضربان را بُردند آه؛ با زورِ دو نیزه دو جوان را بُردند تا بدوزند به هم چند کمان را بُردند تا دو سر را برُبایند سنان را بردند عطش و خنجر و خون زود توان می‌گیرد اِرباًربا شدنِ این دو زمان می‌گیرد حلقه‌ها بسته شد و خنجرشان بالا رفت نیزه‌ها جمع شدند و سرشان بالا رفت از دو سو از دو طرف پیکرشان بالا رفت دادِ زهرا زِ غم مادرشان بالا رفت چقدر طعنه از آن، طعنه از این خورد حسین وای بر من که دو دفعه به زمین خورد حسین @hadithash