به تن شاه کربلا جانی
کوثر سوره های قرآنی
من بمیرم که صحن تو خالیست
تک و تنها در این بیابانی
کاری از دست من نمی آید
کاش می مردم از پریشانی
اوهن البیت مسجد اموی است
ننگ بر این چنین مسلمانی
پیروانِ طریقِ سفیانی
می روند و فقط تو می مانی
صحن تو ولوله کند برپا
وسطِ خطبه های جولانی
شهدای مدافع حرمت
دم به دم نزد خویش میخوانی
نظری کن سوی گدای خودت
که تو بنت قدیم الاحسانی
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
معنی ندارد آرزویش ، آنکه رفتنیست
آن شاخهء گلی که دگر ناشکفتنیست
خواند عمه قصه ای ، پدری بود و دختری
آخر به گریه گفت که پایان نگفتنیست
من زودِ زود بهر تو دلتنگ میشوم
پیوند دختر و پدری ناگسستنیست
احساس های من به تمسخر گرفته شد
حال کسی که طعنه شنیدست دیدنیست
من هرچه بود نذر تو دادم به این و آن
جانی که داشتم به تن ، آن هم سپردنیست
مویم سپید نیست که چون ماه روشن است
رویم سیاه نیست پدر بلکه صورتیست
من صبر کرده ام که شبی ماه من شوی
اینگونه پای عشق نشستن ستودنیست
با تو سروده ام همه اشعار عشق را
در وصف این وصال غزل ها،سرودنیست
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
قصه سوختن بال و پر افسانه نبود
اين سكوت تو جواب من پروانه نبود
خانه بخت مرا ديدى و حرفى نزدى
حق من اى پدر اين خانه ويرانه نبود
هيچ كس دوست من نيست در اين شام بلا
ورنه تشييع من اينقدر غريبانه نبود
شاخه صبر مرا برف جدايى خم كرد
تاب سنگينى اين بار، در اين شانه نبود
گله از مردم اين شهر زياد است، فقط
كاش دور و بر ما مردم بيگانه نبود
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
به صياد احتياجى نيست، من دل كنده از نهرم
يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم
ميان اين محله با كسى بازى نخواهم كرد
نيايد تا كه بابايم به اينجا، با همه قهرم
براى اولين دفعه مرا با خود سفر آورد
نبايد اينچنين مى شد ولى شد اين سفر زهرم
شدم دلخون، شدم دلخور، شدم دلگير و دل مرده
چه آمد بر سرم آخر كه من مظلومه دهرم
نميدانم كجا هستم فقط ميدانم اين را كه
يكى از ساكنان گوشه ويرانه شهرم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#ياسين_قاسمى
#كتاب_سين
@hadithashk
یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی
انگار که بابای از ما بهترانی
یا در تنورِ خانهها یا دِیر راهب
پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟
پیراهنی داری که دست پیرمردیست
انگشتری داری به دست ساربانی
رنگ موی تو قهوهایِ سوختهست و
رنگ لب تو شد کبودِ ارغوانی
اوضاعِ من هم چون تو تعریفی ندارد
سر میکنم با اینهمه نامهربانی
بدجور سیلی خوردهام این چندروزه
خوردم؛ ولی حتی دریغ از تکّهنانی
من که توانِ راهرفتن هم ندارم
حالا سؤال من؛ تو آیا میتوانی؟
ای وای یادم رفت تو که پا نداری
یک سر؛ نه دستی و نه حتی استخوانی
بابا سلامَت را به عمه میرسانم
بابا سلامم را به مادر میرسانی؟
هر بار که سنگت زدند از بام؛ گفتم:
بابای من! تو قهرمانی، قهرمانی
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#حمید_رمی
@hadithashk
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم: شده روزی ام فقط ناله و آه
بیمارم و نه علاج دارم... نه...پناه
گفتند: شفای درد عالم باشد...
در چایی روضه ی اباعبدالله
#عزیزم_حسین_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
آنکه زانو می زند عرش الهی در برش
پس چرا بیغوله ی شام است حالا بسترش؟
از غم بی مهریِ این مردم «بَل هُم اَضَلّ»
سنگ زاری می کند یک گوشه زانو در بغل
چیست،پرسیدم،که با این شور و شر می آورند
شهر، غوغا شد مگر دارند سر می آورند؟
سر چه گویم غرق در خون غیرت الله ست او
شبچراغم از نخستین منزل راه ست او
می رسد بانگ جرس هر لحظه، یعنی دیر شد
دخترک تنها سه سالش بود، اما پیر شد..
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#محرم_۱۴۰۴
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
سروها جان به فدای دل دریاییتان
همه رفتیم به تشییع تماشاییتان
بس که افزون شده امروز به زیباییتان
بعد از این فصل شما هست و شکوفاییتان
زیر تابوت شما زیر علم میمانیم
نسل در نسل همه پای حرم میمانیم
زیر تابوت نرفتیم که تا گریه کنیم
ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم؟
از شما یاد گرفتیم کجا گریه کنیم
با شما بر غم شاه شهدا گریه کنیم
جایتان سبز در این روضه که گفتیم حسین
با شماییم به هر لحظه که گفتیم حسین
نعرهی شیعه زِ خوناب جگر برخیزد
یک نفر رفت اگر، چند نفر برخیزد
پدری رفت و زمین خورد پسر برخیزد
آنکه خود را زده بر خواب مگر برخیزد ؟
عزّت ما همه از عزّت زینب باشد
غیرتی هست اگر، غیرت زینب باشد
گفت ای بر سر زُلفت همه داراییها
جمع در طاق دو اَبروی تو زیباییها
میزند شعله مرا دیدن تنهاییها
ای برادر به فدایت همهی داییها
خواهرت آمده بارِ دو علمدار کشد
شاه نگذار که حتما به قسم کار کشد
به غریبیات قسم دورت اگر میگردم
با تمام جگرم با دو پسر میگردم
تیغ بردارم و مانند پدر میگردم
هرکسی یک نفر و من سه نفر میگردم
به تو سوگند که در رزم زبانزد هستند
دو دمِ تیغِ علی عون و محمد هستند
نگذار این دو بمانند خجالت بکشند
خیمهی مادرشان را که به غارت بکشند
دق کنند از غم ما زخم جسارت بکشند
داغ شرمندگی و بند اسارت بکشند
شمر ای کاش که با هرچه توان بنشیند
سرِ تو نه، به سر این دو جوان بنشیند
وای؛ از خیمهی زینب ضربان را بُردند
آه؛ با زورِ دو نیزه دو جوان را بُردند
تا بدوزند به هم چند کمان را بُردند
تا دو سر را برُبایند سنان را بردند
عطش و خنجر و خون زود توان میگیرد
اِرباًربا شدنِ این دو زمان میگیرد
حلقهها بسته شد و خنجرشان بالا رفت
نیزهها جمع شدند و سرشان بالا رفت
از دو سو از دو طرف پیکرشان بالا رفت
دادِ زهرا زِ غم مادرشان بالا رفت
چقدر طعنه از آن، طعنه از این خورد حسین
وای بر من که دو دفعه به زمین خورد حسین
#شعر_شهادت_دوطفلان_حضرت_زینب_س
#محرم_۱۴۰۴
#حسن_لطفی
@hadithash
باید آسمون از غریبی
فقط خون بباره براتو
بمیرم که امسال کسی نیست
عروسک بیاره برا تو
بمیرم دیگه چلچراغ
ضریح تو روشن نمیشه
شب سوم مرقد تو
که بی روضه اصلا نمیشه
الان خیلی وقته که درها ی صحن قشنگ تو بسته س
فقط روضه خونه مزاره
تو زهرای پهلو شکسته س
یه موقع نترسی دوباره
توو تاریکیه توو رواقت
همه خیلی دلشوره داریم
بازم زجر نیادش سراغت
بمیرم برات پرچمای
رو دیوار صحنت رو کندن
میمیردیم نمیدیدیم ای کاش
دوباره به اشکت میخندن
برام سخته که رو ضریحت
پر از دسته ی گل نباشه
برام سخته چندتا حرومی
پاشون توی صحن تو واشه
ما اینجا فقط غصه خوردیم
خبرهای تلخم شمردیم
حرم دست نامحرم افتاد
ببخشید از این غم نمردیم
فقط از خودت بر میاد که
بگیری از اینا امانو
توو دست یزید زمانه
باید بشکنی خیزرانو
فقط از خودت بر میاد که
بگیری بدست ذوالفقارو
با گریه میشه دربیاری
دمار همه شامیارو
با دستای کوچیک زخمیت
دوباره بلند کن علم رو
ما اینجا برات سر میاریم
ببینی دفاع از حرم رو
بمیریم الهی نبینیم
تو غارت شدی از دوباره
ایشالا میایم ومیاریم
برا تو بازم گوشواره
بذار یه سوالی بپرسم
مگه گوشی مونده براتو
میگن خیلی بدجور کشیدن
دم خیمه گوشواره هاتو
بذار یه سوالی بپرسم
گل سر بگیریم براتون؟
من از مشت خولی میپرسم
مگه چیزی موند از موهاتون؟
#محرم_۱۴۰۴
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
زنی به وسعت پنجاه سال غصه و غم
پر از اراده و همت مصمم و محکم
زنی به هیبت شیر خدا و شمشیرش
که در برابر ظلم ایستاده مستحکم
زنی به عصمت زهرا زنی به لحن علی
علی و فاطمه انگار هر دو تا با هم
صلابت علوی استقامت زهرا
وفا و مهر و شجاعت ملاطفت توام
علیمه صابره معصومه زینت مولا
عزیزه محترمه همچو فاطمه اعظم
به غیر فاطمه و جده اش خدیجه رواست
زنان دهر کنیز درش شوند از دم
دگر چه جای تعجب که بر در حرمش
ستاده باشند آسیه هاجر و مریم
مرا چه قدر که مدحش کنم مگر جبریل
مکاتبت کند از او دو خط به لوح و قلم
نه من که قدرت مدحش ندارم از لالی
زبان دهر بود در ثنای او اَبکَم
کسی که عالمه ی بی معلمه باشد
به جاه و شوکت و شانش نمیرسد عقلم
فهیمه ای که ندارد مفهمه نزدش
تمام مجتهدانند طفل لایعلم
گذاشت پشت سر آن تندباد حادثه را
ولی نیفتاد از روی دوش او پرچم
اگر نبود به دوشش علم ، تن اسلام
چه بود غیر ستونی سراسرش اَثلَم؟
تمام سلسله انبیا است مدیونش
ابوالبشر آدم تا ابوالاُمَم خاتم
شهید معجر اویند اکبر و اصغر
رهین همت اویند عالم و آدم
اسیر نیست اسارت صلاح زینب بود
ندیده چشم جهان بانویی چنین افخم
نگاه کردم و دیدم فتاوی همه را
در عشق از همه اعلام زینب است اعلم
هدایت است کلامش چنان کلام الله
چه جای شک که بود لِلَّتی هِیَ اَقوَم
به خاک گشت مبدل تمام کاخ یزید
گذاشت پای در این راه آنچنان مُبرم
به شرط هجرت با پادشاه ملک بلا
کنار سفره ی عقدش به شوی گفته نعم
خلیله است اگر طفل میبرد به منا
وگرنه نیست از او مادری به دهر اَرحَم
خدای را همه دم شاکرم که روز ازل
به خاکساری درگاه او شدم ملزم
بتابم از در او روی تا قیامت لَن
بگیرم از سر دل مهر پاک او را لَم
به یاد روضه جانگاه او خدای نعیم
چنانچه گریه نکردم فرودم آر نقم
ببین چه گریه کنانی به پاش میریزند
یکی فرات یکی دجله و آن یکی زمزم
ولی نه بسکه عظیم است داغ این بستان
فرات و دجله و زمزم نیند جز شبنم
فرات و دجله ای از چشمهای خود دارم
به این امید که روزی شوم نمی از یم
به حشر نیز لباس عزای زینب را
عوض نمیکنم آری به بُرد ابریشم
به محضرش چوکنم خاک،تن به استشهاد
نمیرسند به گَردم تمام عَدن و ارَم
رکاب داشت رکابی به استقامت عرش
به روی زانوی عباس میگذاشت قدم
به سوگ نام بلندش بلند گریه کنید
که راه مرثیه را باز میکند کم کم
رواست چشم عوالم بر او کند گریه
که گریه کرده برایش پیمبر اکرم
زیاد گریه کنید آنقدر که سیل شود
که نیست روضه ی او جای گریه ی نم نم
شنیده ام که به بزم شراب برده شده است
بمیرد ای کاش از این مصیبتش عالم
به آستین لباسی که مندرس شده بود
گرفته بود رخ از چشمهای نامحرم
تمام راه به دستش طناب بود و به پا
نداشت کفش مناسب به غیر زخم و ورم
عنان مرکب او دست غیر افتاده است
همیشه ماتم و مبهوت از چنین ماتم
چه دست داد به زینب که عصر عاشورا
رسید بر تن بی سر ولی به قامت خم
ز فرط ضربه به حنجر نمیشود فهمید
که زیر هست صدای بریده ات یا بَم
شکسته است و به تاراج رفته و مسموم
سراسر بدن از سُم تمام قلب از سَم
هزار نیزه و شمشیر و سنگ و تیر و عصا
شدند در بدن پاره پاره ات مدغم
چه کس برید سرت را در آن شلوغی ها
برای زینب کبری است همچنان مبهم
هزار چشم اگر همزمان نگاه کنند
نمیرسند به تشخیص این تن درهم
هزار زخم دهن باز در یکی پیکر
افاقه کی کند اینگونه زخم را مرهم
قلم شکست در این بیت و با تمام وجود
به جای زینب کبری نوشت حضرت غم
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_زینب_س
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
گل پرپر، گل نازم، رقیه
عزیز دست و دلبازم، رقیه
همینه حاجتم، تا آخر عمر
به عشقت سفره بندازم رقیه..
#محرم_۱۴۰۴
#شب_سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلامالله
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
از اینرو دختری بابایی ام من
که دستانم فقط در دست او بود
ازاین رو دختری خوشبخت بودم
که جایم روی زانوی عمو بود
خرابه نیست جای دختر شاه
که جای او حریر قصر نورست
سر نی نیست جای شاه عالم
که جای شه سریر قصر نورست
پدر بگشای یکدم چشم خود را
به گیسوی پریشانم نظر کن
ز آتش گیسویم کز، معجرم سوخت
پدر یک امشبی با من سحر کن
مرا میداد زجر آن ضجر کافر
کتک میزد مرا در دشت و هامون
زگیسویم کشید و بر زمين زد
که شد این صورتم غرقابه ی خون
به روی خار با پای برهنه
به من شلاق و گاهی مشت میزد
کمک حالم چو میشد عمه زینب
سنان ما را به قصد کشت میزد
ز سویی خنده های شمر و خولی
میان قافله میکشت ما را
ز سوی دیگری از بهر آزار
نگاه حرمله میکشت ما را
کنون بخت بدم بین ای پدر جان
خرابه گشته جای دختر تو
به بزم من طبق آورده اند و
میانش تحفه ای شد از سر تو
بگو روی و محاسن از چه خونین
گلویت را چرا از کین بریدند
یتیمم از چه در طفیلی نمودند
تنت را از چه رو گرگان دریدند
رقیه هستم و باب الحوائج
ملیکه، دخت شاهنشاه عشقم
کنار عمه جانم تا قیامت
ملیکه، شاه بانوی دمشقم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk