eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
169 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بُرده ست بنده سوی مولا هر زمان دست شد واسطه بین زمین و آسمان دست جز از در این آستان خیری ندیده وا کرده هر کس رو به دست این و آن دست در سجده و بر خاک افتادن زبان : سر وقت قنوت و ربنا گفتن زبان : دست در پهنهء تاریخ اگر کنکاش باشد دارد برای ما هزاران داستان دست خیبر برای خود دژ مستحکمی بود تا آن زمان که زد به در یک پهلوان دست اسلام را پیروز میدان کرد حیدر حق زد برای قدرت این بازوان دست جانها به قربان مرام آن کسی که در اوج قدرت می‌گرفت از ناتوان دست با دست پر برگشته مسکینی که حتی یکبار برده بر درِ این آستان دست با قصد بیعت سوی او آمد که آن روز انداخت بر دستان مولا ریسمان دست یک روز در جنگ احد آقای عالم تهدید را از جانب مولاش رانده ست یک روز حیدر در دفاعِ از پیامبر امروز عبدالله پای کار مانده ست تا خواند لبهای عمو "هل مِن معین" را در بیعتش بالا گرفت این نوجوان دست آمد به مهمانی آغوش عمویش هدیه چه آورده برای میزبان؟ دست زینب دو دستی بر سرش میزد در آنجا میرفت وقتی سمت چوب خیزران دست هر قدر کمتر در غم او زد به سینه روز قیامت بیشتر بیند زیان دست @hadithashk
زل میزنم فقط وسط کربلا به تو یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو من آمدم عمو دگر از من خبر نگیر از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو والله لاافارقک یا ابوعلی وصلم میان هجمه‌ی این دست و پا به تو اینها که میزنند مرا دشمن توئند چون میدهند با زدنم ناسزا به تو من پاره تن توئم ای بضعه رسول این شد که دوختند مرا نیزه ها به تو میخورد تیر طعنه و شمشیر ناسزا با هر هزار و نهصد و پنجاه تا به تو موسای نوجوانم و بر نیل میزنم تا اینهمه هجوم نیارد عصا به تو می ارزد این که دست ببرّند از تنم یک تیغ هم که کم بخورد بی هوا به تو پیراهن تو گشتم و دشمن مرا درید اینجا عمو نیامده اصلا عبا به تو این شمر عقده ای به گلو ضربه میزند حس خوشی نداشت از آن ابتدا به تو گریان و بی رمق سوی زینب نظر نکن ای من فدای این نگه نیمه خواب تو از نعل‌هایشان به زر و سکه میرسند در کوفه بسته است بهای طلا به تو @hadithashk
توی قلب ما دیگه نوا نموند خنده ای رو لب بچه ها نموند همه مردای حرم شهید شدن دیگه هیچکی توی خیمه ها نموند ذکر یا فاطمه نجوای منه یاعلی به روی لب های منه من آقا زاده ی شیر جملم غیرت حسن تو رگ های منه دوست دارم که من رو انتخاب کنه خدا این دعامو مستجاب کنه من دلم تنگه داداش قاسممه کاش عمو روی منم حساب کنه توی خیمه ها عجب حالی میشه تا که دور و بر تو خالی میشه حالا که رفتن همه اگه منم جون بدم برای تو عالی میشه میخوام هستیمو فدای شاه کنم کمکش میون قتلگاه کنم اون طرف برم بابامو ببینم یه جوری تو صورتش نگاه کنم عمه دستای منو رها بکن واسه ی عاقبتم دعا بکن بزار من برم که تنها جون نده چن نفر به یک نفر؟ نگاه بکن میدیدم دور سرت قیامته شمر روی سینه ی تو چه راحته مادرت داره تماشا میکنه تو رو هی میزننت سه ساعته دیدمش داره چجوری جون میده یکی با پا تنشو تکون میده ساربان ، شمر و کشیده یه کنار داره انگشترشو نشون میده ضربه ها یه لحظه فرصتش نداد خواست بلندشه نیزه مهلتش نداد هی صدا میزد عموم که تشنمه یه نفر یه قطره آب بهش نداد نمیذارم هتک حرمتت کنه اینجوری بخواد اذیتت کنه جلویِ چِشایِ عمه زینبم نمیذارم کسی غارتت کنه گفتم ای کاش به پر تو نخوره نیزه ها به پیکر تو نخوره دستمو برات سپر کردم عمو تیغ شمشیر به سر تو نخوره دور ما ها چقده سر و صداس رو لبای تو نوای ربناس نگرانی رو تو چشمات میدیدم فهمیدم نگات به سمت خیمه هاس @hadithashk
ایرانِ سربلند، سراپا حسینی است در کارزار عالم دنیا حسینی است ما کشور محبت و عشق و ولایتیم ما را همیشه دین و تولـّا حسینی است فانوس مهربانی این مردم نجیب چون دانه‌ی انار به مولا حسینی است فرعونیان به نیل شرف غرق می‌شوند زیرا وجود حضرت موسی، حسینی است سرو ایستاده در دل طوفان زخم‌ها خون در شکوهِ سروِ شکیبا حسینی است جمهوریِ اشاره به نور مناره‌ها با اقتدار، در صف هیجا حسینی است ما ملت امام حسینیم از ازل همواره نیز ملت فردا حسینی است ایران غرور نیست که روزی نگون شود از منظر جنون و تماشا حسینی است در سایه‌ی عنایت زهرا همیشگی‌ست این کشوری که محکم و زیبا حسینی است @hadithashk
می وزد باد گرم در صحرا همه ی دشت گرم و سوزان است یک پسر بچه از تبار حسن چشم بر راه اذن میدان است مثل باباش غیرت الله است در رگش خون مجتبی دارد دید ارباب با لب تشنه هی به میدان برو بیا دارد رفت اکبر صنوبرانه ولی نیست غیر از خیال تصویرش آه..ارباب ما چه حالی بود ‌پیر شد پای نعش آن شیرش یک به یک دید از دم خیمه صحنه هارا و بیشتر می سوخت کودکانه خدا خدا می کرد لب و دندان خود به هم می دوخت بعد از آن نوبت برادر بود برود تا که پر بگیرد او نامه آورده خدمت ارباب برود جان کند فدای عمو مشت خود را به دست خود میزد دلخور از بخت خویش و اقبالش در حرم مانده بود عبدالله خیمه ها گشته بود گودالش گفت با خود که میروم پیشِ عمه زینب،ضمانتم بکند قسمش میدهم به جان عمو تا که شاید شفاعتم بکند عمه زینب اگر نشد راضی عمو عباس دست گیر من است قسمش میدهم به خاک پدر بسکه او عاشق امام حسن است ناگهان دید از دل میدان که عمو دست بر کمر آمد یی ساقی ز صدر زین افتاد از لب آب این خبر آمد همه ی دلخوشیش شد بر باد دیگر اصلا نبود اورا تاب بعد ساقی حرم ز هم پاشید چه خبر بود خیمه گاه رباب... همه رفتند او فقط مانده طفل شش ماهه رفت او‌ جا ماند گفت با خود مگر نمی بینی؟ که عمو بی پناه و تنها ماند آمد از خیمه اش برون،شاید عمه اش را کند دگر راضی.. متوسل به حضرت زهرا شده با گریه بهر اعجازی گفت عمه،بخاطر مادر... به خدا طاقت نشستن نیست لشکر کفر دوره اش کردند چشم من را قرار دیدن نیست ناگهان یک صدا به گوش آمد که نداری مگر تو کینه ی او؟ حرمله!هوش و گوش و با دقت یک سه شعبه بزن به سینه ی او آسمان دلش شد ابری و دست خود را کشید،راهی شد پا برهنه رسید در گودال قسمت چشم او سیاهی شد دید افتاده بر زمین ارباب چشم هایش به آسمان باز است مطمئن شد دگر امیدی نیست مطمئن شد که وقت پرواز است عمر سعد گفت با لشکر دست اورا جدا کنید از تن بزنیدش..امان به او ندهید که نماند ثمر ز باغ حسن بغلش کرد لحظه ی آخر اشک از چشم آسمان افتاد آخرش هم به آرزوش رسید به روی سینه ی عمو جان داد @hadithashk
رسید روضه ی پنجم،علم به نام حسن عزا به نام حسین و کرم به نام حسن حسن،حسن،بنویسم..قلم به نام حسن زده ست جان مرا مادرم به نام حسن خدا برای کرم با حسن هماهنگ است برای روضه ی او فاطمه دلش تنگ است مدیحه خوان حسن شخص سیدالشهداست قیام اوست که بانیِ ظهر عاشوراست به هیبتی علوی و به جلوه ای زهراست فقط به روز جزا پرچم حسن بالاست عجیب نیست که دائم سر زبان من است حسن قشنگ ترین واژه در جهان من است نشسته ام بنویسم ز نو جوان حسن میان خیمه نشسته گل خزان حسن به عمه رو زده،عمه!تورا به جان حسن نبین که کودکم..آری..منم توان حسن رها نمی کنی ام تا حسین پر گیرم؟ اگر رها نکنی،پیش پات می میرم عمو شهید شد آن لحظه که جوانش رفت کسی نمانده برایش،رمق ز جانش رفت ببین که تیر عدو تا به استخوانش رفت به روی خاک فتاده..دگر توانش رفت رها کن عمه مرا…جان تو نمی مانم فدای غربت او می کنم و سر و جانم رسیده ام به تو اما چه جای خوشحالی؟ چه آمده به سرت اینچنین بد احوالی؟ اسیر حرمله هایی…اسیر گودالی به زیر سمِّ فرس رفته ای…لگد مالی من آمدم که تورا تا به خیمه ها ببرم ولی چگونه‌ تن پاره پاره را ببرم؟ تنت شده چو درختان زرد در پاییز بیا به خیمه رویم جان عمه شد لبریز اگرچه دست نحیفم به پوست شد آویز بگیر دست مرا..یا علی بگو..برخیز به روی پیکر پاک تو جای پا مانده هنوز در بدنت چند نیزه جا مانده
با یاد غمت همیشه آشوبم من سنگ غم تو به سینه میکوبم من بد بودمُ من پیش طبیب آمده ام بهتر شده ام حبیب من خوبم من گریه به تو افتخار هروز من است با گریه به تو همیشه محبوبم من تا سایه ی پرچم تو روی سرماست در شهر پر از گناه محجوبم من تا نوکر نوکران کوی تو شدم یک عبد پُر از طالبُ مطلوبم من بر هر دو جهان چیره شوم با ذکرت بی تو بخدا همیشه مغلوبم من هرکس ب خط و خال کسی دل بسته بر،خال لبت اسیرُ مجذوبم من دستُ و سر نوکر تو را میبوسم بر فرق سر دشمن تو چوبم من در راه تو از خودی شنیدم طعنه من را بنگر ک صبر ایوبم من @hadithashk
تا که چشمش به قتلگه افتاد دید ای وای سبط پیغمبر گیر یک مشت قاتل افتاده زیر شمشیر و دشنه و خنجر دست خود را ز دست عمه کشید سوی گودال میدوید آنگاه با رجز گفت ای حرامیها من یل مجتبا یم عبدالله در رگم خون مجتبی جوشد همچو قاسم منم دلیر و یلی شیر هستم ز بیشه ی توحید حسنی زاده ام ز نسل علی نوه ی شاه لافتی ام من پدرم مجتبی عمویم حسین یادتان رفته است چه کرد حسن با خوارج به عرصه ی صفین یک تن و چند تن حرامی ها چقدر بی حیا و نامردید زود عموی مرا رها سازید سوی من رو کنید اگر مردید بین باران نیزه و شمشیر آمد و شد سپر ز بهر عمو دست خالی چو دست بالا برد ناگهان تیغ خورد بر بازو آه از آن لحظه ای که دید حسین یاوری روی سینه اش افتاد دید با تیر حرمله طفلی بر روی سینه ی عمو جان داد @hadithashk
دوید و دید عدو داشت نیزه جا میکرد عموی خسته تن خویش را صدا میکرد توان نداشت عمو با اشاره گفت نیا ولی به "عهد" پدر داشت او وفا میکرد زره نداشت... سپر هم نداشت... یا الله ! چگونه شرح دهم حرمله چه ها میکرد؟!... روایت است که "قرآن" ورق ورق میشد و ضربه ها بدنش را هجا هجا میکرد رسید نوبت شمشیر ها ... تنش پاشید و تیر داشت گلو را به پشت تا میکرد @hadithashk
آنکه نرفت جانب شب رو سپید شد هرکس شهید بود هم آخر شهید شد ما را به سمت خویش بخوان مهربان ما هر کس شبیه آنکه به سویش دوید شد هر کس که دور ماند زِ یادت حقیر ماند هر کس که رُشد کرد کنارت رشید شد باید که تکیه بر تو کنم نه به حول خویش باید زِ هرچه غیر شما نا اُمید شد باید که ایستاد کمک کرد جان گذاشت باید برای عصر ظهورت مفید شد باورکنیم دست تو است آنچه می‌رسد هرچه اراده‌ی تو به آن پر کشید شد باور کنیم قدرت پوشالی است غیر باور کنیم آنچه زِ لطفت رسید شد إِنَّ مَعِيَ رَبّیِ تو تا به ما رسید فرعون شکست و هیمنه‌ها ناپدید شد ما را نمی‌خرند در این راه بی دلیل هرکس شهید بود همانکس شهید شد قاسم که رفت جانب میدان قدی نداشت وقتی رسید خیمه‌ی نجمه رشید شد @hadithashk
تا که اُفتادی زمین در بین صحرا چندبار بر زمین اُفتاده‌ام تا پیشت اینجا چندبار عاقبت بابا صدایم کردی اما یک نفس کاش می‌شد که بگویی باز بابا چندبار گرد و خاکی بود در پیش نگاهم گُم شدی رفته‌ام دنبال تو... انگار هرجا چندبار گفتم ای مردم یتیمِ ماست، سنگت هم زدند هلهله کردند هنگام تماشا چندبار یا کنار اکبرم یا پیشِ تو یا در حرم آه خندیدند بر غهایم اینها چندبار هرچه زینب داد دلداری ولی سودی نداشت نجمه از خیمه برون آمد خدایا چندبار پایِ هر زخمی که می‌خوردی حسن می‌گفت: وای بر سرِ تو آمده امروز زهرا چندبار نیزه‌ها از زین بلندت کرده‌اند انداختند از همان بالا زمین یکبار نه ،تا چندبار کاش می‌شد که نقابت را نمی‌انداختی نعلها چشمت زدند ای روی زیبا چندبار تازه فهمیدم که در شنها فرو رفتی چرا اسبها از روی تو رفتند اما چندبار @hadithashk
وقت پرواز پرستو شد ، ولی آسمون بگو که راضی نمیشد عمه و سکینه رو واسطه کرد آخرش عمو که راضی نمیشد گره با دست حسن وا شد و رفت نامه ای آورد و پر زد از حرم بسم ربّ الشهدا ، مِنَ الْحسن : ای برادر تو رو جون مادرم رفت و با خودش دل حرم رو برد پیش رو لشکر و پشت سر ، عمو قبل رفتن به رقیه قول داده من میرم فدایِ تو دختر عمو یکی رو با یا علی میزد زمین یکی با بانگ انا ابن الحسنش تک به تک دیدن حریفش نمیشن دسته دسته ، نا مرتب زدنش یکی خنجر و به حنجرش کشید یکی نیزه رو با ضرب به پهلو زد یه جوری با ادب افتاد از رو اسب انگاری محضر زهرا زانو زد یه روزی کوفه بود و علی بود و ... به سرِ یتیما دست کشیدنش نوه ی همون علی رو کوفیا تا دیدن یتیمه بدتر زدنش هر کی میشناخت حسن و ، قاسم و زد اسب و تازوند به تنش جای جمل نفسش بریده شد بازم میگفت: نوش جونم باشه ، احلی من عسل کاش ندیده باشه نجمه ، پسرش با صورت افتاده از روی فرس ولی خب شنید صدای ناله ش و ... عمو افتادم به داد من برس هر جوری خواست بغلش کنه ، نشد استخوناش میشدن جدا جدا هی میگفت عمو برات بمیره که زیر دست و پا زدی تو دست و پا @hadithashk