eitaa logo
حدیث اشک
15.8هزار دنبال‌کننده
171 عکس
259 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
آسمان داشت تیره می گشت و بند از دست دل رها می شد تن زخمی به خاک ها بود و دور جسمش برو بیا می شد دختری روی تل…رمق رفته داد می زد”تورو خدا” نزنید پدرم جان نمانده بر بدنش به تنش نیزه بی هوا نزنید پلک هایش کمی تکان می خورد رعشه ای بین بازوانش بود رمقش را گرفته بودند و نیزه ی شمر در دهانش بود همه بودند سر خوش و سرمست ساربان بود از همه خوش تر منتظر بود تا همه بروند فکر انگشت بود و انگشتر شمر آماده بود و درواقع داشت همراه خود دوتا حربه کند بود و نمی بریدش سر شد جدا با دوازده ضربه @hadithashk
از یار نسیم روضه دارد خبری بازآمده با هیمنه‌ی بیشتری پژواک دمادم حسین‌بن‌علی‌ست تهدید در این کوه ندارد اثری @hadithashk
بر خاکِ قدومِ تو سری دارم من دلخوش به همین زیارتِ یارم من ای نائبِ نورِ آل احمد لبیک امشب شبِ بیعت است بیدارم من @hadithashk
با عصا می‌زدند بهر ثواب پیرمردان تورا ته گودال مال دنیا چ ارزشی دارد پیکرت شد به درهمی پامال @hadithashk
پرِ زخم و تاوله همه تنت خودت و اینقدر رو خاکا نکشون با سر و وضعی که داری لااقل پای مادر و به اینجا نکشون یادته که آروم آروم موهاتو شونه میزدم یه دونه کم نشه ببین این وحشی چطور با پنجه هاش هِی موهات و میگیره ، هِی میکشه لب به قرآن و لگد به ثقلین مُصحف ناطق و میزدن شیوخ پیرمردایی که شمشیر ندارن پُره دامناشون از سنگ و کلوخ زیرِ این بارون تیر و نیزه ها ذکر لبهای تو ؛ یا رب ، یا ربه تو ولیِّ رحمتی ولی اینا شکماشون از حروم لبالبه چشم سقّا و حالا سینه ی تو خونه ی حرمله قعر آتیشه تیری که گلوی اصغر و درید واسه ی شکار شیر ساخته میشه سرِ کشتنت چه دعوایی شده خولی گفت : این که دیگه جَر نداره- -هر کسی یه گوشه کار و بگیره کاشکی ذبحِ سر و شمر بر نداره تا دیدم خنجرش و تیز میکنه از رو تل تا ته گودال دویدم اومدم بگم که شمر تو رو خدا ... گفت دیر اومدی سرش رو بریدم قطعه قطعه تر از این مگه میشه؟! بسّه دیگه شرّتون و کم کنید اَلسَّلامُ یا مَلائکِ مُقیم . . . پیکر برادرم رو جمع کنید دیدی گفتم بیا از اینجا بریم دیدی گفتم بی تو در به در میشم دیدی پیش چشم عباس رویِ نی با سنان و خولی همسفر میشم رحمت عامِ تو شامل همه ست حتی اونی که تو رو کُشت و دیگه ساربون انگشتر و بردی ، ولی . . . نانجیب لا اقل انگشت و دیگه @hadithashk
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى،  أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ،  أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ،  أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ لسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ،تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ،  أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ،  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر
آن نیزه ای که در دهنش رفت، دید و بعد با چشم های بسته فقط می شنید و بعد با ضربه ی سنان همه گفتند کشته شد اما هنوز سینه ی او می تپید و بعد مویه کُنان و مویکَنان سمت قتلگاه از خیمه گاه خواهر او می دوید و بعد گفت: »ابن سعد جای حسینم مرا بکش از زنده ماندنش نشدم نا امید« و بعد لشگر برای قاتل او راه باز کرد چکمه به پا رسید سواری پلید و بعد تا روی سینه ی پسر فاطمه نشست قد علی و احمد و زهرا خمید و بعد با ضربه ی دوازدهم کنده شد سرش در قتلگاه باد سیاهی وزید و بعد پیغمبران و جن و ملک ضجه میزدند در لحظه ی اذان سر او را برید و بعد لشکر به سمت خیمه ی زن ها روانه شد سهم مخدرات حرم تازیانه شد @hadithashk
یک عده به دستور یزید آمده اند با کینه از آقای شهید آمده اند یک عده حرامزاده از مزرعه ها با هرچه که‌دستشان رسید آمده اند @hadithashk
سلام بر بدن پاره پاره ات ارباب به زخم پر شرر بی شماره ات ارباب به هر ورق ورق مصحف تنی بی سر به آیه آیه ی هر استخاره ات ارباب سلام بر تو و بر حنجری که خنجر خورد به خون قلب و دل پر شراره ات ارباب بمیرم ای پسر فاطمه که دشمن بست ز هر چهار طرف راه چاره ات ارباب تویی که قافله سالار کربلا هستی کجا روند حرم بی اشاره ات ارباب عذاب درد اسیری زینب و زن ها شده مصیبت و سوز دوباره ات ارباب سه روز در دل صحرا میان خاک عطش گل تو سوخت، چه ها شد عصاره ات ارباب خمید خواهرت از لحظه ای که با هم دید به نیزه ها سر ماه و ستاره ات ارباب چقدر اهل حرم را کتک زدند این قوم درست پیش تو بین نظاره ات ارباب چرا میان حصیر شکسته جمع شدی کفن نبود مگر در قواره ات ارباب هنوز صبح به صبح می دهد نسیم سحر سلام بر بدن پاره پاره ات ارباب @hadithashk
بدون اکبر و عباس و نوگلِ حسنت غریبه ای و غریبی به دور از وطنت عصا مگر که کمک دست پیرمردان نیست؟ چرا تو پیر زمین خورده با عصا زدنت هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده ای و ... بمیرم آنکه سر نیزه خورده بر دهنت بناست محضر زهرا خجالتت بدهد وگرنه بار غنیمت نداشت پیروهنت نگشته حقش ادا در هزار جلدِ لهوف که مقتلی ست جداگانه پشت و رو شدنت گذشت کیفیت قتل تو ، چرا دیگر لگد کنند چهل نعل استخوان تنت سرت ز سوختگی‌ کاش در امان باشد به ریگ داغ بیابان کباب شد بدنت نمانده پارچه ای و نمانده پیروهنی حصیر اهل دهات است عاقبت کفنت @hadithashk
با سرت از سر مرکب به زمین خورد تنت نگرانند برایت حرمِ سینه زنت ظهر امروز برای تو نمردن، پس کِی؟ ای بمیریم برای تنِ بی پیرهنت @hadithashk
مثل یک شیشه ی عِطری که درش وا شده بود سر جدا از بدن زاده ی طاها شده بود گشت آکنده ز عِطرش همه ی دشت بلا بر لب جن و ملَک بانگ خدایا شده بود لاله هایش همه پرپر شده آغشته به خون باغبانی که بهارش همه یغما شده بود عِطرش آمیخت چو با رایحه ای با گل یاس قتلگَه خواستگه ناله ی زهرا شده بود زینب آمد که سرِ سرو به دامان گیرد لیک سر بهر سر نیزه مهیا شده بود جای یک بوسه نَبُد بر تن آن سرو بلند و گلو بوسه گه خنجر اعدا شده بود تا به رگ های بریده سر خود را بنهاد عالمی غرق در آن صحنه ی زیبا شده بود و در آن لحظه که زینب همه زیبایی دید گشت هنگامه به پا محشر کبری شده بود آفرینش همه میرفت شود کُن فیکون عرش لرزید و فلک هم کمرش تا شده بود زین مصیبت چو ز احجار زمین خون جوشید آسمان گریه کنان زین غم عظمی شده بود شیشه ی عطر تنش خرد و درش گم شده بود همچو تسبیح که پاشیده ی اعضا شده بود بر سِنان تا که سَنان زد سر پر خون حسین در دل زینب غم دیده چه غوغا شده بود کس ندانست در آن لحظه به زینب چه گذشت آه از آن شیشه ی عِطری که درش وا شده بود @hadithashk