eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از تو دردهای جهان سهم زینب است اندوه و بغض و اشکِ روان سهم زینب است ای یوسف حجازی گمگشته بین چاه از این به بعد ، آه و فغان سهم زینب است این گرگها که پیرهنت را ربوده اند حالا نگاه هرزهِشان سهم زینب است هر سو غزال میدود و گرگ هرزه ای چشمی به هر طرف نگران سهم زینب است لبخند شوم حرمله شد قسمت رباب بی حرمتیِ شمر و سنان سهم زینب است گفتی صبور باش ، صبورم ولی ببین بزم شراب و درد نهان سهم زینب است بر روی نی نشسته ای و راه میروی سهم تو سنگ و زخم زبان سهم زینب است @hadithashk
هستی ام اشک، کوله بارم اشک حاصل عمر و روزگارم ، اشک زائری خسته آمدم از راه بیقرارم ولی قرارم اشک نوکری بیش نیستم ارباب در رکاب تو گشته کارم اشک نیست در این بساطِ من جز آه گرچه جز آه نیز دارم اشک همه سرمایه ام همین اشک ست که بیاید مگر بکارم اشک توشه ای نیست تا کنم تقدیم مگر از چشم اشکبارم اشک‌ هر قدم هر نفس میانه ی راه بود هر لحظه غمگسارم اشک تا رسیدم به صحن و ایوانت شد تسلای حال زارم اشک چشمم افتاد تا به سوی ضریح سجده ها کرد بر نگارم اشک چه نگاری ، نگار دلجویی که به مدحش بسی نگارم، اشک اشکم افتاد بر قدمهایت گفت ارباب، خاکسارم، اشک چشم شد ابر روضه های غمت تا که در ماتمت ببارم اشک ریزم آنقدر اشک در غمتان تا که روشن کند مزارم اشک ریزم آنقدر اشکِ ماتمتان تا به آتش شود حصارم اشک گر بپرسند روز حشر بگو که چه داری، شود شعارم اشک بی کفن ای ذبیح تشنه حسین کشته ی تیغ و تیر و دشنه حسین @hadithashk
همراه اشتیاق نسیم صبا سحر سرمست می شویم ز بوی تو با سحر در انتظار روی تو و روزِ وصل تو با زلف تو خوشیم شب هجر تا سحر اهل وفا به یاد تو محتاج گریه اند با ناله ی شکسته دلان آشنا سحر ما را رساند لطف خدا شب اگر نجف ما را رساند لطف علی کربلا سحر اذن زیارت همه را فاطمه گرفت راضی نشد به اینکه نباشیم ما سحر پایین پای مرقد شش گوشه آمدیم از فرش آمدیم به عرش خدا سحر خون از گلوی تو به سر و روی ما زدند از بس صدا زدیم گلوی تو را سحر شش ماهه ات کجاست که ما را شفا دهد وقت اجابت است و زمان دعا سحر @hadithashk
با اشک زیارت تو طاهر شده ام تا کعبه ی کربلا مهاجر شده ام گریان گلوی تو شدم، دیدم که... همراه حبیب بن مظاهر شده ام @hadithashk
در کوفه ماندم چه گذشته بر دلِ زینب ! وای از شلوغی های دورِ محمل زینب انگار نه انگار نسبت با بزرگان داشت! در کوفه تا دیروز او تفسیر قرآن داشت در روزِ روشن ، دید جولان دادن شب را شاگردهایش خارجی خواندند زینب را زخم زبان از چهره هایی آشنا می خورد سنگ ملامت از در و همسایه ها می خورد زینب نه تنها از منافق کم محلی دید از هم محلی های سابق کم محلی دید ! از دست عباسش که کاری بر نمی آمد از آستین پاره ، معجر در نمی آمد او که سرِ سجاده همراز ملائک بود وقت قنوتش شوقِ پرواز ملائک بود در سجده هایش واقف از سِری مگو می شد با حضرت باری تعالی روبرو می شد محشر به پا شد! لرزه بر هفت آسمان افتاد وقتی عنان ناقه اش دستِ سنان افتاد ناموس آل الله بر محمل معذب بود هم صحبتی با شمر، قتلِ صبر زینب بود @hadithashk
ماه دارم ولی از ظلمت شب نالانم راه گم کرده ام و بهت زده، حیرانم دور افتاده ام از مردم و تنها شده ام جرمم این است که از دوری تو گریانم قفسی ساخته ام از حسد و کبر و غرور تا نگاهم نکنی ساکن این زندانم آسمان دل من ابر ندیده به خودش سالها منتظر قطره ای از بارانم آرزوی منِ نوکر فقط این باشد و بس که صدایم کنی و من به تو گویم جانم شرمگینم که نشد نوکر خوبی باشم من بدم چون که نماندم به سر پیمانم علت معصیتم نفس ضعیفم بوده بی جهت در پی مجرم شدن شیطانم گله ای نیست که تقصیر فقط از خودم است معصیت کرد مرا از نظرت پنهانم نه سحر دارم و نه حال مناجاتی هست آب رفته ز گنه پیرُهن ایمانم حرص روزی نخورم چون که علی رزاق است می‌رسد از نجف حضرت مولا نانم عطر دلخواه نجف مانده به گوش دل من برسد کاش نسیمی ز کوی سلطانم دل من تنگ شده تنگ شبستان نجف کاش میشد که ببینم جلوی ایوانم چوب دستی یزید علت پیری من است میزنم بر دهنم تا شکند دندانم @hadithashk
آیا که شود شیعه ی خالص بشوی؟ تا منتظر یگانه فارِس بشوی باید بِدَری لباس خود در میدان باید که برای او چو عابس بشوی @hadithash
سنگی تو اگر، کنار او دُر بشوی باید تو ز عشق حضرتش پُر بشوی گر چکمه به دوش و پا برهنه برسی در محضر آقا تو چنان حر بشوی @hadithashk
جز عشق حسین ابن علی را نخری سنگ دگران را تو به سینه نزنی گفتا که اگر خیمه خموش است و روید از خیمه او به جای دیگر نروی @hadithashk
گفتند که ناگزیر جمعت کردند ای سوخته تن چه دیر جمعت کردند آقای عوالم جهان بودی و مردم بین حصیر جمعت کردند @hadithashk
روضه شب سوم می‌دونستم بابام از سفر میاد بدونه منو زدن با سر میاد اونجوری که روزای خوشی گذشت روزای ناخوشیم به سر میاد بعد این شب سیاه سحر میاد عمر بی‌کسی من به سر میاد دندون جلوییمو دیدی شکست چیزی نیست بابا دوباره در میاد دخترت صبرشو نفروخته بابا از شکایت لباشو دوخته بابا بوی سوختگی میدم من مگه نه ؟ چیزی نیست موهام یه کم سوخته بابا سوالات منو کی جواب میده کی جواب به این دل کباب میده من چه آزاری بهش می‌رسونم چرا حرمله منو عذاب میده ؟ حرمله خیلی بده خیلی بده حرمله با من سر لج افتاده انگاری منتظره حرف بزنم تا جواب منو با لگد بده اینا میخوان منو خون دلم کنن تا با مادرم معادلم کنن بگو من چیکار کنم تموم بشه بگو من چیکار کنم ولم کنن.... @hadithashk