ماه دارم ولی از ظلمت شب نالانم
راه گم کرده ام و بهت زده، حیرانم
دور افتاده ام از مردم و تنها شده ام
جرمم این است که از دوری تو گریانم
قفسی ساخته ام از حسد و کبر و غرور
تا نگاهم نکنی ساکن این زندانم
آسمان دل من ابر ندیده به خودش
سالها منتظر قطره ای از بارانم
آرزوی منِ نوکر فقط این باشد و بس
که صدایم کنی و من به تو گویم جانم
شرمگینم که نشد نوکر خوبی باشم
من بدم چون که نماندم به سر پیمانم
علت معصیتم نفس ضعیفم بوده
بی جهت در پی مجرم شدن شیطانم
گله ای نیست که تقصیر فقط از خودم است
معصیت کرد مرا از نظرت پنهانم
نه سحر دارم و نه حال مناجاتی هست
آب رفته ز گنه پیرُهن ایمانم
حرص روزی نخورم چون که علی رزاق است
میرسد از نجف حضرت مولا نانم
عطر دلخواه نجف مانده به گوش دل من
برسد کاش نسیمی ز کوی سلطانم
دل من تنگ شده تنگ شبستان نجف
کاش میشد که ببینم جلوی ایوانم
چوب دستی یزید علت پیری من است
میزنم بر دهنم تا شکند دندانم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
آیا که شود شیعه ی خالص بشوی؟
تا منتظر یگانه فارِس بشوی
باید بِدَری لباس خود در میدان
باید که برای او چو عابس بشوی
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithash
سنگی تو اگر، کنار او دُر بشوی
باید تو ز عشق حضرتش پُر بشوی
گر چکمه به دوش و پا برهنه برسی
در محضر آقا تو چنان حر بشوی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#مظاهر_فیروز_آبادی
#محرم_۱۴۰۴
@hadithashk
جز عشق حسین ابن علی را نخری
سنگ دگران را تو به سینه نزنی
گفتا که اگر خیمه خموش است و روید
از خیمه او به جای دیگر نروی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#مظاهر_فیروز_آبادی
@hadithashk
گفتند که ناگزیر جمعت کردند
ای سوخته تن چه دیر جمعت کردند
آقای عوالم جهان بودی و
مردم بین حصیر جمعت کردند
#گودال
#روضه
#امیر_فرخنده
@hadithashk
روضه شب سوم
میدونستم بابام از سفر میاد
بدونه منو زدن با سر میاد
اونجوری که روزای خوشی گذشت
روزای ناخوشیم به سر میاد
بعد این شب سیاه سحر میاد
عمر بیکسی من به سر میاد
دندون جلوییمو دیدی شکست
چیزی نیست بابا دوباره در میاد
دخترت صبرشو نفروخته بابا
از شکایت لباشو دوخته بابا
بوی سوختگی میدم من مگه نه ؟
چیزی نیست موهام یه کم سوخته بابا
سوالات منو کی جواب میده
کی جواب به این دل کباب میده
من چه آزاری بهش میرسونم
چرا حرمله منو عذاب میده ؟
حرمله خیلی بده خیلی بده
حرمله با من سر لج افتاده
انگاری منتظره حرف بزنم
تا جواب منو با لگد بده
اینا میخوان منو خون دلم کنن
تا با مادرم معادلم کنن
بگو من چیکار کنم تموم بشه
بگو من چیکار کنم ولم کنن....
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محرم_۱۴۰۴
#رضا_شریفی
@hadithashk
از لحظه وداع تو تا حالا
فکر سرت نمیذاره بخوابم
قربون چشم نیمه بازت برم
منم کنیز مادرت ربابم
اون دم آخر که میرفتی میدون
گفتم که من کنیز خواهراشم
بزار که راحت بغلش بگیرن
مزاحم وداعشون نباشم
دیدم که دخترای زهرا هستن
عمداً آقا تو رو صدا نکردم
خواستم با زینب راحت باشی
برا همین باهات وداع نکردم
الان که چوب روی لب تو میزد
گفتم چه خاکی به سرم بریزم
بهونه داشتم اومدم سراغت
دلم برات تنگ شده بود عزیزم
آماده بودم که به جای عباس
نامحرما رو دور و بر ببینم
ولی خدایی باورم نمیشد
سرت رو توی تشت زر ببینم
اگرچه که نگاه نامحرما
بعد تو جونم آورده بر لب
سرتو تو بغل گرفتم یه وقت
نره نگاهشون به سمت زینب
دلم میخواست کاری کنم که اشکام
برای زینب قوت قلب بشه
خواستم به جای گریههای زینب
توجهها به سمت من جلب بشه
دلداری میدم به خودم اگرچه
بعد تو حال من دیگه خرابه
پیاله رو دیدم میریخت رو سرت
گفتم ایشالا که اینم گلابه
دنیای بی تو ارزشی نداره
برام دعا کن که دیگه بمیرم
فقط دلم میخواد که قبل مردن
گهواره بچهمو پس بگیرم
#محرم_۱۴۰۴
#حضرت_رباب_س
#رضا_شریفی
@hadithashk
کاروانی خسته ازپیکارها
در میان فوجی از آزار ها
بی پناه و بی رمق ، بی حوصله
دستها زخمی و پا پر آبله
کاروان سالار آن بیمار و زار
کودکانش خسته با حالی نزار
بانوانش با دلی افروخته
دختران با معجران سوخته
سربدارانش تمامی سربدار
سر به دار عاشقی، بر نی سوار
راس شاه سر فرازان روی نی
میکشاند کاروانی را ز پی
آه از سختی راه و قافله
بودن خولی و شمر و حرمله
آه از کعب نی و شلاق و درد
آه از چشمان هرز هرزه گرد
گوئیا شهری نمایان میشود
کان پذیرا بهر مهمان میشود
شهر آذین گشته با نیرنگها
در میان رقص چوب و سنگها
بر سر هر بام خیل کوفیان
بهر استقبال از آن کاروان
کوفه شد بار دگر میدان جنگ
در میان مشت مردم چوب و سنگ
از پی بغض از علی شاه نجف
بود هر چه سر ز کینه شد هدف
سنگها میخورد بر روی زنان
شد سپر زینب ز بهر کودکان
از پی بی شرمی آن قوم پست
باز هم پیشانی و سرها شکست
پیر زالی قد خمیده گوژ پشت
داشت سنگی تیز را در بین مشت
از قضا از بام آن منحوس زشت
سنگ زد بر راس آقای بهشت
ناگهان افتاد بر روی زمین
راس پاک پادشاه نازنین
چون که راس شه به روی خاک شد
غرق در شور و عزا افلاک شد
گرد سر رقاصه ها در پیچ و تاب
عده ای آوازه خوان ،مست از شراب
باز باران بلا نازل شد و
گرد سر جمع اراذل ها شد و
از جفای تازه ی آن قوم دون
شد دوباره قلب زینب پر زخون
چون سوی ساقی طفلان برد دست
ساقی از خجلت به نیزه چشم بست
زینب کبری ست در رنج و عذاب
پای در زنجیر و دستان در طناب
جان زینب زین مصیبت بر لب است
تازه این آغاز راه زینب است
از جفای کوفیان بیداد و داد
و ز جفا و کینه ی ابن زیاد
بار دیگر راس شاه کربلا ...
آه از غمنامه ی شام بلا
#محرم_۱۴۰۴
#مصائب_کوفه
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
هر چند که ساز و خوش نوائیم
ما مستحقان نینوائیم
در "چنته" به جز گریه نباشد
در بارگهت...همه گدائیم
یک دست به دامنت دخیل و
با دست دگر پی ِ عزائیم
آواز پَر ِ "نیاز" بشنو ؛
پر پر شدگان کربلائیم
بر دور "حرم" ... عنان بُریده
با پای برهنه سوی ات آئیم
به به ، که چه ، "کیمیاست" اینجا
مس را چه هنر ؟ که ما طلائیم
در تعزیتت سیاه لشگر
مائیم و "سیاه جامه" هائیم
هر کس به غمی اسیر باشد
ما هم به غم "تو" مبتلائیم
ای جان به فدای تو "حسین جان"
ما چشم ز "روضه ات" بسائیم
گر چه همه روضه هات "خون" است؛
ما گریه کنان "بوریائیم"...
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#نیما_نجاری
@hadithashk
صورتی را دیدهام در خواب تعبیرش حسین
نورباران بود چون مهتاب تعبیرش حسین
خواب دیدم زائران را روبروی موکبی
میخورند از یک شراب ناب تعبیرش حسین
پرچمی دیدم به رنگ سرخ رویش حک شده
"عاشقان خویش را دریاب" تعبیرش حسین
خواب دیدم تشنهای با ساقی لبتشنهاش
آب اول داد بر اصحاب تعبیرش حسین
خواب دیدم یوسفی از روی اسب افتاده است
گرگها دور و برش بیتاب تعبیرش حسین
خواب دیدم دست و پا میزد میان خون خویش
تشنهای بین دو نهر آب تعبیرش حسین
مادری بیشیر را دیدم که در آغوش داشت
کودک ششماههای بیخواب تعبیرش حسین
مادری دیدم که با دست کبودش جمع کرد
بوته بوته گل کف خوناب تعبیرش حسین
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محرم_۱۴۰۴
#امیر_عظیمی
@hadithashk
( برانی ام گر از این در درآیم از در دیگر )
طلب کن آنچه که خواهی بگو بیاورمت سر
در آستان تو افتاده ام به خاک نظر کن
قدم صنوبر زخمی رخم به لاله ی پر پر
اگر به عالم زر گفته ام بلی به بلایت
کشیدم از دو جهان آستین به دولت دلبر
چه خوش نشسته به روی زبان حسین حسینم
نداشت بهتر از این روزگار قندمکرر
به هر حسین که گفتم چنان رها شدم از خود
که گویی از سر خم خورده ام شراب مطهر
عبور کرده ام از آسمان به اوج رسیدم
شکسته بال اگر میزنم به خاک تو پرپر
تو سیدالشهدا هستی و تمام شهیدان
به سرسرای تو در خون نشسته اند سراسر
تو تشنه نیستی ای تشنه چشم دشمن کور
از آن جهت که تویی جانشین ساقی کوثر
به نیزه کهف بخوان نیست جای هیچ تعجب
که قبل وحی علی خوانده مومنون به پیمبر...
به دوش نیزه اگر کرده ای رها خم گیسو
به قتل من شده عازم سیاه جامه دولشگر
به راس نیزه نشینت سماء گشته مرصع
به خون اطهر تو خاک دشت گشته معطر
تو جان سپرده ای ای شاه قبل گودی مقتل
به داغ حضرت عباس وقاسم وعلی اکبر
درست پشت همین خیمه هاست روح تو در خاک
کنار پیکر بی جان حضرت علی اصغر
نبی به بوسه ستوده است سینه و لب لعلت...
نه نیست سینه ی تو جای پای شمر ستمگر
چگونه پیر شد از یک زیارت تو به مقتل
چه کرده اند مگر با تو در مقابل خواهر
نرفته از گلویم آب خوش چگونه بگویم
چه کرده با گلویت ضربه های کاری خنجر
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
تا هفت سالگی به سر آوازِ کودکیست
هر دختریست شاد و به دستش عروسکیست
امشب ولی به غیرِ تو را سلب میکنم
دنیای این سهساله چه دنیای کوچکیست
میخواستم دوباره در آغوش گیرمت
امّا تنت کجاست؟ عدو از چه مسلکیست!؟
بابا ! همین که سر بِگُذاری به دامنم
شکر خدا، همین گذرانِ مبارکیست
بر روی صورتم تو چرا چشم بستهای؟
چیزی که نیست! جای کبودی اندکیست..
با اینکه زخمهای زیادیست بر لبت
میبوسمت، رقیّهی تو دختِ زیرکیست
میبینیام که پیر شدم از تو زودتر؟
مویم دلیل و لرزِ تنم نیز مدرکیست
دیگر پدر، زیاد مزاحم نمیشوم
گویی سرت شلوغْ ز آثارِ ناوکیست
کمکم زمانِ رفتنِ من شد به سوی عرش
دستانِ کوچکم چو نخِ بادبادکیست
#محرم_۱۴۰۴
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#عرفان_صبوری_مرآت
@hadithashk