با خطبه ی خود تیغ دو دم را چو کشیدم
در سلسله بودم نفس از خصم بریدم
شام است همان خیبر و من شیر خدایم
فریاد برآورده بر آن درب رسیدم
از جبر اسارت نه ، که با شوق پی فتح
چون قلب که درسینه ، بی وقفه تپیدم
با صبر و صلابت کمر از خصم شکستم
هر چند که از شدت اندوه تکیدم
مردان تبارم همه مقتول ، زنان نیز
در بند ، لذا در غم یک ایل خمیدم
آرام نبودم نفسی قدر چهل سال
دم دادم و در آتش این داغ دمیدم
زخم است از آن واقعه پلکم چه بگویم
ای کاش نبیند احدی آنچه که دیدم
بر نیزه سر غرقه به خون پدرم بود
طفلان پی من ، من پی آن نیزه دویدم
از شام بلا رفتم و با یاد سه ساله
از کنج خرابه نفسی دل نبریدم
هر روز به یاد تن صدپاره ی بابا
چون روح که از جسم...چهل سال رهیدم
در شام سیه روز خداوند گواه است
درهفت مصیبت که کشیدم چه کشیدم...
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#محمد_علی_بقایی
@hadithashk
ما راست خزینه یا امام سجاد
مهر تو به سینه یا امام سجاد
افسوس کسی عزادار تو نیست
در شهر مدینه یا امام سجاد
#شعر_شهادت_حضرت_امام_سجاد_ع
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
بی مرامم خودم که میدانم
تو به این نوکر آبرودادی
گر تشکر کنم همه عُمرم
به شما باز هم بدهکارم
رنگ رویم شبیه موی شماست
من سیاهم نه مثل جُون اقا
خسته از نفس سرکِشی هستم
که خودم روی خویش آوارم
با نگاهت زُهیر محرم شد
نَفَسَت حُریت به حُر داده
وسط دسته چرخ هول دادم
تو مپندار من ز اغیارم
گوشه دَخل پول خوردم که
سالها بی توجهی دیدم
تو کرم کن حسینِ نوکرها
بین پول درشت بشمارم
مال دنیا مرا نیازی نیست
همه دنیای من شما هستی
بی تعارف چقدر خوشبختم
که در این زندگی تورا دارم
چشم من رود اشک اگر نشود
من دگر چشم را نمیخواهم
به تو باقلب گریه خواهم کرد
نم نگردد اگر که رخسارم
روضه قتلگاه پیرم کرد
تا شنیدم به تو جسارت شد
باز پرده کنار زد قلمم
من ز دست قلم گرفتارم
چه کُنم من شنیده ام که تنت
گندمی بود آسیاب شده
من زدست سوارها حتی
چارپای نجیب بیزارم
من بمیرم که دفن پیکر تو
به عشائر رسید ای مظلوم
خیر دنیا نصیب مردم دِه
سوگوارِ رباب و بازارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#روضه
#میلاد_محمدزاده
@hadithashk
ببخشید خرما اگر بر نخیل است
ببخشید اگر دست کوتاه دارم
اگر بشکند دل ، اثر میکند آه ؟
که در سینه از داغتان آه دارم
نمیشد اگر دردتان را بکاهم
چرا راوی درد هاتان نباشم
حقوق بشر یک دروغ بزرگ است
ولی من نمیشد که انسان نباشم
شما نان ندارید و قلبم کباب است
از این روزگار پر از ظلم سیرم
اگر بی تفاوت بمانم دریغا
اگر بی خیالم ، خدایا بمیرم
حقیقت نمایان تر از این مگر هست
ببین قلب آزردهی کودکان را
که چشمی اگر باز باشد به پلکی
ببیند سیاه و سفید جهان را
اگر وقت لشکر کشیدن رسیده
چرا من سیاهی لشکر نباشم
اگر وقت سرباختن پای حق است
دریغا ، دریغا که بی سر نباشم
#غزه
#سعیده_کرمانی
@hadithashk
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لا به لای زائرای حرمت
اسم جامونده هاتو صدا بزن
تویی که به نوکرات سر میزنی
یه سری به این بیچاره ها بزن
اونا که دورن از این خیرِ کثیر
پس کجا برن کجا هوار کنن؟
تویی که فکرِ تمومِ عالمی
تو بگو بیچاره ها کجا برن؟
کاش با یه راهی با یه چیزی میشد
یه خبر از دلِ بی نوا بدم
یه بلندی باز باید پیدا کنم
که برم سه بار بهت سلام بدم
#دلتنگ_حرم
#کربلا
@hadithashk
چقدر خانه که گشته خراب در غزه
چقدر ظلم شده بیحساب در غزه!
بیا ببین که حلال است کشتن مردم
بیا ببین که حرام است خواب در غزه
چه کودکان که به امّید ابرها هستند
برای خوردن یک قطره آب در غزه
اگر که در پی اجر و ثواب میگردی
بیا که ریخته خیلی ثواب در غزه
بگو به امت اسلام کو مسلمانی؟
جهاد میکند اسلام ناب در غزه
بگو که گفته که دیگر مقاومت مرده است؟!
نه! زنده است هنوز انقلاب در غزه
به سوی غزه برای دفاع بشتابید
که بمبها نخورد با شتاب در غزه
فدای دخترکانی که مضطرب هستند
همیشه داشتهاند اضطراب در غزه
محاسن پدرانِ بزرگوار شهید
شده به خون پسرها خضاب در غزه
چه مادران که عزادار شیرخوار شدند
رواست تا که بیاید رباب در غزه
#غزه
#آرش_براری
@hadithashk
سلام
قابل توجه دوستان گرامی
کانال حدیث اشک در تلگرام و ایتا جهت نشر اشعار آیینی فعال می باشد و هیچگونه#تبلیغی نداشته و درآمدی هم از #تبلیغات نداریم
#تبلیغ_نداریم
#تبلیغات_نداریم
ای غزه بیا شب غمت را سر کن
ای غزه بیا حسین را باور کن
درد و غم و غصه و مصیبت تاکی...؟
ای غزه توسل به علی اصغر کن
#غزه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
زینبت پیر ، زِ در وازهٔ ساعات شده
هتک حرمت چقدر عمهٔ سادات شده
هلهله بود و کِل و چنگ شراب و شادی
این چه اسلام و چه دینیست که بد ذات شده؟
آسمان رنگ عجیبی شده امروز ببین!
رنگ رخساره زینب چقدر مات شده
مرد نامحرم شامی به لباسش خندید
کوچه بازار پر از خندهٔ الوات شده
پای نیزه همگی پا به زمین کوبیدند
سنگ بر دست یهودی به تو سوغات شده
#الشام_الشام_الشام
#کوفه_شام
#سید_علیرضا_دعوتی
@hadithashk
روی دست پدری ، عازم میدان پسری
میبرد شمس به همراه خودش یک قمری
به امیدی که رسد جرعه ی آبی به پسر
میزند رو به عجب لشکر پستی ، پدری
گفت ای قوم ، به این کودک من رحم کنید
نیست از رحم ولی در دل آنها اثری
ناگهان در وسط خطبه ی بابا ، تیری
کرد از حنجر خشکیده ی اصغر گذری
صحنه ای دید که برد از بدنش تاب و توان
تا که انداخت به آن کودک محزون نظری
آسمان نیز از این صحنه دلش پرخون شد
(تا که لرزید از این داغ دلِ کوه و بری)*¹
به سوی خیمه کمی رفت و به میدان برگشت
داشت از خجلت و شرمندگی اش چشم تری
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
جز وَصْل را زِ ساحت دلبر نخواستم
مرگم رسید و عیش مقدر نخواستم
بابا سر بریدهء تو ابتلای ماست
از ماتم تو بهرهء کمتر نخواستم
ناقابل است گیسوی ناچیز دخترت
اصلا سرم فدای سرت ، سر نخواستم
وقتی دل تو در پی من در خرابه است
جز این خرابه خانهء بهتر نخواستم
شد بالش سر تو نوک نیزهء سنان
خفتم به خاک و بالشی از پر نخواستم
ماندن به زیر سایهء تو زینت من است
من در کنار تو زر و زیور نخواستم
با بوی نانِ تازه دم صبح آمدی
من این چنین که نان معطر نخواستم
از شیرخواره ی تو مگر کمترم پدر؟
نذر سرت ، سپیدی حنجر نخواستم
من شیرخواره بودم و مادر نداشتم
آغوش عمه بود که مادر نخواستم
ای خاندانِ من به فدایت ، بدون تو
اکبر نخواستم ، علی اصغر نخواستم
خود را اگر در عشق تو آواره خواستم
آوارگیِ کوچه و معبر نخواستم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
تشنه بود و خسته بود و از توان افتاده بود
عرش گویی بر زمین از آسمان افتاده بود
هرکسی با هرچه باخود داشت ، میزد بر حسین
دور او چوب و عصا ، تیغ و سنان افتاده بود
غارت اش کردند و خندیدند بر حالِ دلش
خاتم اش حتی به دستِ ساربان افتاده بود
دخترش دق کرد در کنج خرابه چون که دید...
بر لبِ خشکیده جای خیزران افتاده بود
#گودال
#گودال_قتلگاه
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk