چقدر خانه که گشته خراب در غزه
چقدر ظلم شده بیحساب در غزه!
بیا ببین که حلال است کشتن مردم
بیا ببین که حرام است خواب در غزه
چه کودکان که به امّید ابرها هستند
برای خوردن یک قطره آب در غزه
اگر که در پی اجر و ثواب میگردی
بیا که ریخته خیلی ثواب در غزه
بگو به امت اسلام کو مسلمانی؟
جهاد میکند اسلام ناب در غزه
بگو که گفته که دیگر مقاومت مرده است؟!
نه! زنده است هنوز انقلاب در غزه
به سوی غزه برای دفاع بشتابید
که بمبها نخورد با شتاب در غزه
فدای دخترکانی که مضطرب هستند
همیشه داشتهاند اضطراب در غزه
محاسن پدرانِ بزرگوار شهید
شده به خون پسرها خضاب در غزه
چه مادران که عزادار شیرخوار شدند
رواست تا که بیاید رباب در غزه
#غزه
#آرش_براری
@hadithashk
سلام
قابل توجه دوستان گرامی
کانال حدیث اشک در تلگرام و ایتا جهت نشر اشعار آیینی فعال می باشد و هیچگونه#تبلیغی نداشته و درآمدی هم از #تبلیغات نداریم
#تبلیغ_نداریم
#تبلیغات_نداریم
ای غزه بیا شب غمت را سر کن
ای غزه بیا حسین را باور کن
درد و غم و غصه و مصیبت تاکی...؟
ای غزه توسل به علی اصغر کن
#غزه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
زینبت پیر ، زِ در وازهٔ ساعات شده
هتک حرمت چقدر عمهٔ سادات شده
هلهله بود و کِل و چنگ شراب و شادی
این چه اسلام و چه دینیست که بد ذات شده؟
آسمان رنگ عجیبی شده امروز ببین!
رنگ رخساره زینب چقدر مات شده
مرد نامحرم شامی به لباسش خندید
کوچه بازار پر از خندهٔ الوات شده
پای نیزه همگی پا به زمین کوبیدند
سنگ بر دست یهودی به تو سوغات شده
#الشام_الشام_الشام
#کوفه_شام
#سید_علیرضا_دعوتی
@hadithashk
روی دست پدری ، عازم میدان پسری
میبرد شمس به همراه خودش یک قمری
به امیدی که رسد جرعه ی آبی به پسر
میزند رو به عجب لشکر پستی ، پدری
گفت ای قوم ، به این کودک من رحم کنید
نیست از رحم ولی در دل آنها اثری
ناگهان در وسط خطبه ی بابا ، تیری
کرد از حنجر خشکیده ی اصغر گذری
صحنه ای دید که برد از بدنش تاب و توان
تا که انداخت به آن کودک محزون نظری
آسمان نیز از این صحنه دلش پرخون شد
(تا که لرزید از این داغ دلِ کوه و بری)*¹
به سوی خیمه کمی رفت و به میدان برگشت
داشت از خجلت و شرمندگی اش چشم تری
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
جز وَصْل را زِ ساحت دلبر نخواستم
مرگم رسید و عیش مقدر نخواستم
بابا سر بریدهء تو ابتلای ماست
از ماتم تو بهرهء کمتر نخواستم
ناقابل است گیسوی ناچیز دخترت
اصلا سرم فدای سرت ، سر نخواستم
وقتی دل تو در پی من در خرابه است
جز این خرابه خانهء بهتر نخواستم
شد بالش سر تو نوک نیزهء سنان
خفتم به خاک و بالشی از پر نخواستم
ماندن به زیر سایهء تو زینت من است
من در کنار تو زر و زیور نخواستم
با بوی نانِ تازه دم صبح آمدی
من این چنین که نان معطر نخواستم
از شیرخواره ی تو مگر کمترم پدر؟
نذر سرت ، سپیدی حنجر نخواستم
من شیرخواره بودم و مادر نداشتم
آغوش عمه بود که مادر نخواستم
ای خاندانِ من به فدایت ، بدون تو
اکبر نخواستم ، علی اصغر نخواستم
خود را اگر در عشق تو آواره خواستم
آوارگیِ کوچه و معبر نخواستم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
تشنه بود و خسته بود و از توان افتاده بود
عرش گویی بر زمین از آسمان افتاده بود
هرکسی با هرچه باخود داشت ، میزد بر حسین
دور او چوب و عصا ، تیغ و سنان افتاده بود
غارت اش کردند و خندیدند بر حالِ دلش
خاتم اش حتی به دستِ ساربان افتاده بود
دخترش دق کرد در کنج خرابه چون که دید...
بر لبِ خشکیده جای خیزران افتاده بود
#گودال
#گودال_قتلگاه
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
ازدحام است در ورودی شام
سنگ در دست، منتظر بر بام
تشنگی و گرسنگی به کنار
وای از این مصیبت بازار
به تن شامیان لباس عییید
همه جا بوی عطر میپیچید
تا که زینب رسید خندیدند
دلقکان پیش پاش رقصیدند
دل سنگ آب میشد از حالش
چِقَدَر چشم بود دنبالش
درمسیر آنقَدَر محن می دید
مرد بد چشم و بد دهن می دید
همه زینب صداش میکردند
من بمیرم نگاش میکردند
معجری که نبود بر سر او
هاله ای نور بود معجر او
چند هرزه شراب میخوردند
پیش او عمدا آب میخوردند
زن بد کاره ای که دف میزد
حرف بد به شه نجف میزد
بین زنها صدای هلهله بود
دختر مرتضی به سلسه بود
تا که عمه روی زمین افتاد
زیر زنجیر پیر شد سجّاد
دَخَلَتْ زینبُ به بزم شراب
رفت تا تشت زر سر ارباب
خیزرانش همین که بالا رفت
دختری روی پنجه ی پا رفت
#الشام_الشام_الشام
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
جای مشت زجر خوابم را گرفت
ردّ آن جای نقابم را گرفت
سوختم صد بار با سیلی پدر
این کبودی آه تابم را گرفت
لکنت افتاده به جان دخترت
بس که زد راه جوابم را گرفت
پنجه ی نامحرمی نیزه به دست
زخم های بی حسابم را گرفت
با طنابی محکم آمد حرمله
دست های مستجابم را گرفت
پای من با زجر زنجیر آب شد
آبله حال خرابم را گرفت
کو عمو عباس مردیم از عذاب
مرد نامحرم رکابم را گرفت
پا برهنه، بین آتش روی خار
دستی آمد زد حجابم را گرفت
من گل خشکیده بودم از عطش
تازیانه ها گلابم را گرفت
آمدی جانم به قربانت ببین
حرف با تو اضطرابم را گرفت
حیف شد دست سیاهی کربلا
بین مقتل آفتابم را گرفت
بوسه ی آخر به داد من رسید
جان به لب آمد عذابم را گرفت
#الشام_الشام_الشام
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زائر اربعين سلام رفيق
اب قدرى بنوش خسته شدى
چندساعت پياده امده اى؟
به نظر مى رسد شكسته شدى
زيرِ چشم تو گودافتاده
استراحت مگر نمى كردى؟
شب خود را ميان چادرها
به گمانم سحر نمى كردى
نه ولى استراحتم باشد
بازهم راه خستگى دارد
دست و پا هم اگر زمين بخورى
احتمال شكستگى دارد
ناخوداگاه درپياده روى
كف پا زود درد مى گيرد
دختر چار پنج ساله كه هيچ
بخدا پاى مرد مى گيرد
تازه اين در مسير هموار است
كه در ان نه بلا نه آزاریست
نه بيابان پيچ در پيچُ
نه كه يك دانه بوته خاريست
فكر كن دخترى همين اطراف
عقب كاروان زمين خورد
وسط راه شب به طور مثال
بى هوا ناگهان زمين بخورد
چه بلايى سرش مى ايد بعد؟!
خوب زمين گيرمى شودقطعا
با چنین وضع خوب معلوم است
دخترك پير مى شود قطعا
مى روى كربلاپياده ولى
دست و پايت ميان سلسله نيست
درتمام مسيرهمسفرت
شمر و زجر و سنان و حرمله نيست...
#اربعین
#علی_زمانیان
@hadithashk
اشکِ لیلا، بنده را مجنون کند
اشک از آتش تو را بیرون کند
گریه کن تا می توانی بر حسین
شکر نعمت نعمتت افزون کند
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#میثم_صدقی
@hadithashk