eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
261 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام قابل توجه دوستان گرامی کانال حدیث اشک در تلگرام و ایتا جهت نشر اشعار آیینی فعال می باشد و هیچگونه نداشته و درآمدی هم از نداریم
ای غزه بیا شب غمت را سر کن ای غزه بیا حسین را باور کن درد و غم و غصه و مصیبت تاکی...؟ ای غزه توسل به علی اصغر کن @hadithashk
زینبت پیر ، زِ در وازهٔ ساعات شده هتک حرمت چقدر عمهٔ سادات شده هلهله بود و کِل و چنگ شراب و شادی این چه اسلام و چه دینیست که بد ذات شده؟ آسمان رنگ عجیبی شده امروز ببین! رنگ رخساره زینب چقدر مات شده مرد نامحرم شامی به لباسش خندید کوچه بازار پر از خندهٔ الوات شده پای نیزه همگی پا به زمین کوبیدند سنگ بر دست یهودی به تو سوغات شده @hadithashk
روی دست پدری ، عازم میدان پسری میبرد شمس به همراه خودش یک قمری به امیدی که رسد جرعه ی آبی به پسر میزند رو به عجب لشکر پستی ، پدری گفت ای قوم ، به این کودک من رحم کنید نیست از رحم ولی در دل آنها اثری ناگهان در وسط خطبه ی بابا ، تیری کرد از حنجر خشکیده ی اصغر گذری صحنه ای دید که برد از بدنش تاب و توان تا که انداخت به آن کودک محزون نظری آسمان نیز از این صحنه دلش پرخون شد (تا که لرزید از این داغ دلِ کوه و بری)*¹ به سوی خیمه کمی رفت و به میدان برگشت داشت از خجلت و شرمندگی اش چشم تری   (یونس) @hadithashk
جز وَصْل را زِ ساحت دلبر نخواستم مرگم رسید و عیش مقدر نخواستم بابا سر بریدهء تو ابتلای ماست از ماتم تو بهرهء کمتر نخواستم ناقابل است گیسوی ناچیز دخترت اصلا سرم فدای سرت ، سر نخواستم وقتی دل تو در پی من در خرابه است جز این خرابه خانهء بهتر نخواستم شد بالش سر تو نوک نیزهء سنان خفتم به خاک و بالشی از پر نخواستم ماندن به زیر سایهء تو زینت من است من در کنار تو زر و زیور نخواستم با بوی نانِ تازه دم صبح آمدی من این چنین که نان معطر نخواستم از شیرخواره ی تو مگر کمترم پدر؟ نذر سرت ، سپیدی حنجر نخواستم من شیرخواره بودم و مادر نداشتم آغوش عمه بود که مادر نخواستم ای خاندانِ من به فدایت ، بدون تو اکبر نخواستم ، علی اصغر نخواستم خود را اگر در عشق تو آواره خواستم آوارگیِ کوچه و معبر نخواستم @hadithashk
تشنه بود و خسته بود و از توان افتاده بود عرش گویی بر زمین از آسمان افتاده بود هرکسی با هرچه باخود داشت ، میزد بر حسین دور او چوب و عصا ، تیغ و سنان افتاده بود غارت اش کردند و خندیدند بر حالِ دلش خاتم اش حتی به دستِ ساربان افتاده بود دخترش دق کرد در کنج خرابه چون که دید... بر لبِ خشکیده جای خیزران افتاده بود   (یونس) @hadithashk
ازدحام است در ورودی شام سنگ در دست، منتظر بر بام تشنگی و گرسنگی به کنار وای از این مصیبت بازار به تن شامیان لباس عییید همه جا بوی عطر می‌پیچید تا که زینب رسید خندیدند دلقکان پیش پاش رقصیدند دل سنگ آب میشد از حالش چِقَدَر چشم بود دنبالش درمسیر آنقَدَر محن می دید مرد بد چشم و بد دهن می دید همه زینب صداش می‌کردند من بمیرم نگاش می‌کردند معجری که نبود بر سر او هاله ای نور بود معجر او چند هرزه شراب میخوردند پیش او عمدا آب میخوردند زن بد کاره ای که دف میزد حرف بد به شه نجف میزد بین زنها صدای هلهله بود دختر مرتضی به سلسه بود تا که عمه روی زمین افتاد زیر زنجیر پیر شد سجّاد دَخَلَتْ زینبُ به بزم شراب رفت تا تشت زر سر ارباب خیزرانش همین که بالا رفت دختری روی پنجه ی پا رفت @hadithashk
جای مشت زجر خوابم را گرفت ردّ آن جای نقابم را گرفت سوختم صد بار با سیلی پدر این کبودی آه تابم را گرفت لکنت افتاده به جان دخترت بس که زد راه جوابم را گرفت پنجه ی نامحرمی نیزه به دست زخم های بی حسابم را گرفت با طنابی محکم آمد حرمله دست های مستجابم را گرفت پای من با زجر زنجیر آب شد آبله حال خرابم را گرفت کو عمو عباس مردیم از عذاب مرد نامحرم رکابم را گرفت پا برهنه، بین آتش روی خار دستی آمد زد حجابم را گرفت من گل خشکیده بودم از عطش تازیانه ها گلابم را گرفت آمدی جانم به قربانت ببین حرف با تو اضطرابم را گرفت حیف شد دست سیاهی کربلا بین مقتل آفتابم را گرفت بوسه ی آخر به داد من رسید جان به لب آمد عذابم را گرفت @hadithashk
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زائر اربعين سلام رفيق اب قدرى بنوش خسته شدى چندساعت پياده امده اى؟ به نظر مى رسد شكسته شدى زيرِ چشم تو گودافتاده استراحت مگر نمى كردى؟ شب خود را ميان چادرها به گمانم سحر نمى كردى نه ولى استراحتم باشد بازهم راه خستگى دارد دست و پا هم اگر زمين بخورى احتمال شكستگى دارد ناخوداگاه درپياده روى كف پا زود درد مى گيرد دختر چار پنج ساله كه هيچ بخدا پاى مرد مى گيرد تازه اين در مسير هموار است كه در ان نه بلا نه آزاریست نه بيابان پيچ در پيچُ نه كه يك دانه بوته خاريست فكر كن دخترى همين اطراف عقب كاروان زمين خورد وسط راه شب به طور مثال بى هوا ناگهان زمين بخورد چه بلايى سرش مى ايد بعد؟! خوب زمين گيرمى شودقطعا با چنین وضع خوب معلوم است دخترك پير مى شود قطعا مى روى كربلاپياده ولى دست و پايت ميان سلسله نيست درتمام مسيرهمسفرت شمر و زجر و سنان و حرمله نيست... @hadithashk
اشکِ لیلا، بنده را مجنون کند اشک از آتش تو را بیرون کند گریه کن تا می توانی بر حسین شکر نعمت نعمتت افزون کند @hadithashk
غروب مه غم به آخر رسید طلوع مهِ تارِ دیگر رسید به شام بلا نیز خواهر رسید به همراه راس برادر رسید نگر عمه‌ی پاک سادات را و در وازه ی نحس ساعات را چو آمد ز ره، خسته آن قافله اسیران همه در غل و سلسله به همراهشان خولی و حرمله میان کِل و شادی و هلهله ز مهمان نوازی، اهالی شام بر آنان زدند سنگ از روی بام جفاها شد از قوم پست لعین بر آن اهل بیت رسول امین روانه نمودند از روی کین چو از کوچه های یهودی نشین که اینان همه وارث حیدرند همه اهل بیت یل خیبر ند بگیرید از اینان دگر انتقام بگیرید از هر چه سر انتقام ز سرهای مد نظر انتقام به چوب و کلوخ و حجر انتقام بریزند خاکستر از روی کین به روی سر سیدالساجدین ز یک سوی رنج و غم بی حساب ز سوی دگر گریه های رباب ز سویی بدستان آنان طناب ز سویی ورودِ به بزم شراب امان از دل زینب و کودکان امان از لب و چوبه ی خیزران @hadithashk