روی دست پدری ، عازم میدان پسری
میبرد شمس به همراه خودش یک قمری
به امیدی که رسد جرعه ی آبی به پسر
میزند رو به عجب لشکر پستی ، پدری
گفت ای قوم ، به این کودک من رحم کنید
نیست از رحم ولی در دل آنها اثری
ناگهان در وسط خطبه ی بابا ، تیری
کرد از حنجر خشکیده ی اصغر گذری
صحنه ای دید که برد از بدنش تاب و توان
تا که انداخت به آن کودک محزون نظری
آسمان نیز از این صحنه دلش پرخون شد
(تا که لرزید از این داغ دلِ کوه و بری)*¹
به سوی خیمه کمی رفت و به میدان برگشت
داشت از خجلت و شرمندگی اش چشم تری
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اصغر_ع
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
جز وَصْل را زِ ساحت دلبر نخواستم
مرگم رسید و عیش مقدر نخواستم
بابا سر بریدهء تو ابتلای ماست
از ماتم تو بهرهء کمتر نخواستم
ناقابل است گیسوی ناچیز دخترت
اصلا سرم فدای سرت ، سر نخواستم
وقتی دل تو در پی من در خرابه است
جز این خرابه خانهء بهتر نخواستم
شد بالش سر تو نوک نیزهء سنان
خفتم به خاک و بالشی از پر نخواستم
ماندن به زیر سایهء تو زینت من است
من در کنار تو زر و زیور نخواستم
با بوی نانِ تازه دم صبح آمدی
من این چنین که نان معطر نخواستم
از شیرخواره ی تو مگر کمترم پدر؟
نذر سرت ، سپیدی حنجر نخواستم
من شیرخواره بودم و مادر نداشتم
آغوش عمه بود که مادر نخواستم
ای خاندانِ من به فدایت ، بدون تو
اکبر نخواستم ، علی اصغر نخواستم
خود را اگر در عشق تو آواره خواستم
آوارگیِ کوچه و معبر نخواستم
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#محمد_حسین_نیک_زاد
@hadithashk
تشنه بود و خسته بود و از توان افتاده بود
عرش گویی بر زمین از آسمان افتاده بود
هرکسی با هرچه باخود داشت ، میزد بر حسین
دور او چوب و عصا ، تیغ و سنان افتاده بود
غارت اش کردند و خندیدند بر حالِ دلش
خاتم اش حتی به دستِ ساربان افتاده بود
دخترش دق کرد در کنج خرابه چون که دید...
بر لبِ خشکیده جای خیزران افتاده بود
#گودال
#گودال_قتلگاه
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
ازدحام است در ورودی شام
سنگ در دست، منتظر بر بام
تشنگی و گرسنگی به کنار
وای از این مصیبت بازار
به تن شامیان لباس عییید
همه جا بوی عطر میپیچید
تا که زینب رسید خندیدند
دلقکان پیش پاش رقصیدند
دل سنگ آب میشد از حالش
چِقَدَر چشم بود دنبالش
درمسیر آنقَدَر محن می دید
مرد بد چشم و بد دهن می دید
همه زینب صداش میکردند
من بمیرم نگاش میکردند
معجری که نبود بر سر او
هاله ای نور بود معجر او
چند هرزه شراب میخوردند
پیش او عمدا آب میخوردند
زن بد کاره ای که دف میزد
حرف بد به شه نجف میزد
بین زنها صدای هلهله بود
دختر مرتضی به سلسه بود
تا که عمه روی زمین افتاد
زیر زنجیر پیر شد سجّاد
دَخَلَتْ زینبُ به بزم شراب
رفت تا تشت زر سر ارباب
خیزرانش همین که بالا رفت
دختری روی پنجه ی پا رفت
#الشام_الشام_الشام
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
جای مشت زجر خوابم را گرفت
ردّ آن جای نقابم را گرفت
سوختم صد بار با سیلی پدر
این کبودی آه تابم را گرفت
لکنت افتاده به جان دخترت
بس که زد راه جوابم را گرفت
پنجه ی نامحرمی نیزه به دست
زخم های بی حسابم را گرفت
با طنابی محکم آمد حرمله
دست های مستجابم را گرفت
پای من با زجر زنجیر آب شد
آبله حال خرابم را گرفت
کو عمو عباس مردیم از عذاب
مرد نامحرم رکابم را گرفت
پا برهنه، بین آتش روی خار
دستی آمد زد حجابم را گرفت
من گل خشکیده بودم از عطش
تازیانه ها گلابم را گرفت
آمدی جانم به قربانت ببین
حرف با تو اضطرابم را گرفت
حیف شد دست سیاهی کربلا
بین مقتل آفتابم را گرفت
بوسه ی آخر به داد من رسید
جان به لب آمد عذابم را گرفت
#الشام_الشام_الشام
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#جابر_عابدی
@hadithashk
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زائر اربعين سلام رفيق
اب قدرى بنوش خسته شدى
چندساعت پياده امده اى؟
به نظر مى رسد شكسته شدى
زيرِ چشم تو گودافتاده
استراحت مگر نمى كردى؟
شب خود را ميان چادرها
به گمانم سحر نمى كردى
نه ولى استراحتم باشد
بازهم راه خستگى دارد
دست و پا هم اگر زمين بخورى
احتمال شكستگى دارد
ناخوداگاه درپياده روى
كف پا زود درد مى گيرد
دختر چار پنج ساله كه هيچ
بخدا پاى مرد مى گيرد
تازه اين در مسير هموار است
كه در ان نه بلا نه آزاریست
نه بيابان پيچ در پيچُ
نه كه يك دانه بوته خاريست
فكر كن دخترى همين اطراف
عقب كاروان زمين خورد
وسط راه شب به طور مثال
بى هوا ناگهان زمين بخورد
چه بلايى سرش مى ايد بعد؟!
خوب زمين گيرمى شودقطعا
با چنین وضع خوب معلوم است
دخترك پير مى شود قطعا
مى روى كربلاپياده ولى
دست و پايت ميان سلسله نيست
درتمام مسيرهمسفرت
شمر و زجر و سنان و حرمله نيست...
#اربعین
#علی_زمانیان
@hadithashk
اشکِ لیلا، بنده را مجنون کند
اشک از آتش تو را بیرون کند
گریه کن تا می توانی بر حسین
شکر نعمت نعمتت افزون کند
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#میثم_صدقی
@hadithashk
غروب مه غم به آخر رسید
طلوع مهِ تارِ دیگر رسید
به شام بلا نیز خواهر رسید
به همراه راس برادر رسید
نگر عمهی پاک سادات را
و در وازه ی نحس ساعات را
چو آمد ز ره، خسته آن قافله
اسیران همه در غل و سلسله
به همراهشان خولی و حرمله
میان کِل و شادی و هلهله
ز مهمان نوازی، اهالی شام
بر آنان زدند سنگ از روی بام
جفاها شد از قوم پست لعین
بر آن اهل بیت رسول امین
روانه نمودند از روی کین
چو از کوچه های یهودی نشین
که اینان همه وارث حیدرند
همه اهل بیت یل خیبر ند
بگیرید از اینان دگر انتقام
بگیرید از هر چه سر انتقام
ز سرهای مد نظر انتقام
به چوب و کلوخ و حجر انتقام
بریزند خاکستر از روی کین
به روی سر سیدالساجدین
ز یک سوی رنج و غم بی حساب
ز سوی دگر گریه های رباب
ز سویی بدستان آنان طناب
ز سویی ورودِ به بزم شراب
امان از دل زینب و کودکان
امان از لب و چوبه ی خیزران
#الشام_الشام_الشام
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
نمی فهمد زبانم ،غیر طعم خاک چیزی را
ودراین خاک پر خون، می نهم هر دم عزیزی را
زبانم طعم یارم را ،به شیرینی کشد در کام
که دارم درس از زینب، چنین دشمن ستیزی را
همینقدر گفتم و گویاست از آب و غذای ما
لگد مال دلم کردم هواهای غریزی را
مریضی صحبت بیجاست، از جسم نحیف ما
به غیر از جسم دشمن سوز ،نمی بینم مریضی را
شکایت بر خدا دارم ،ز حکام عرب امروز
واز دنیای فانیشان،نمی خواهم پشیزی را
شده غزه چنان ویرانه شامی که می دانی
نمی فهمد روانم ،غیر خون طعم لذیذی را
ستم بر کودک و اطفال، از صهیون برآید که
کِشد بر جسم و جانش این،چنین اوج حضیضی را
من و این غزه ی هاشم ،همیشه تا ابد هستیم
ومی آرد به امدادم ،خدا شمشیر تیزی را
#مهدی_روحانی_کاشمری
#غزه
@hadithashk
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مست عشقیم و هوادار اباعبدالله
دل ما هست گرفتار اباعبدالله
زنده ایم از کرم خاص حسین بن علی
تکیه داریم به دیوار اباعبدالله
کربلا عرش خدا تربت آقاست شفا
رحمت الله به زوار اباعبدالله
عاقبت عاقبتش خیر شود مثل زهیر
هر که شد نوکر دربار اباعبدالله
مثل اصحاب حسین پا به جهان نگذارند
غبطه خوردیم به انصار اباعبدالله
یوسف اینجاست اگر در طلبی بسم الله
نقد جان است به بازار اباعبدالله
همه جا کرببلا و همه دم عاشوراست
زیر دینیم ز ایثار اباعبدالله
گر سر و جان و تن ما به فدایش گردد
باز هستیم بدهکار اباعبدالله
تا ابد سوخته ی ماتم زینب هستیم
اهل اشکیم و عزادار اباعبدالله
ما شب اول قبر و نفس آخر عمر
دل سپردیم به دیدار اباعبدالله
کاش مانند تمام شهدا هر لحظه
می شدیم از دل و جان یار اباعبدالله
پای این عهد که بستیم بگو می مانیم
رهرو راه علمدار اباعبدالله
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#جابر_عابدی
@hadithashk
گفتند که ناگزیر جمعت کردند
ای سوخته تن چه دیر جمعت کردند
آقای عوالم جهان بودی و
مردم بین حصیر جمعت کردند
#گودال_قتلگاه
#گودال
#امیر_فرخنده
@hadithashk