با دوریِ از حَرم عذابم نکنی
شرمنده شوَم اگر حسابم نکنی
گفتم به همه که اربعین کربُبلام
جانم به فدای تو .. خرابم نکنی ...
#اربعین
#مهران_ساغری
@hadithashk
شمشیر تو اگر چه درون نیام بود
صلحت زمینهساز هزاران قیام بود
شبهای بیقراری و شام صبوریات
چشم انتظار صبحدم انتقام بود
در ساحت شکوه تو زانو زدهست عشق
خادم به بارگاه تو والامقام بود
در محضر کلام تو شد نُطق، مستمع
گویا خدا به آینهای در کلام بود
حتی اگر تمام جهان از تو مینوشت
حُسن تو یا حسن بخدا ناتمام بود
تو از ازل برای کرامت رسیدهای
چون جلوهی تو برکت ماه صیام بود
ای سفرهدار روضهی زهرا تمام عمر
ای روضهدار فاطمه، اشکت مدام بود
هر روز روضههای مجسم به هر قدم
کوچه به کوچه با دل تو همکلام بود
در سینه نام فاطمه را جار میزدی
زیرا برای زخم دلت التیام بود
حتی سلامهای تو از روی غربتت
در حسرت صدای علیک السلام بود
نامحرمان نور ولایت ندیدهاند
این آیهی غریب مدینه، امام بود
با طعنه بر شکستهدلی خنده کردهاند
کفر خواص باعث جهل عوام بود
آغوش تو به زهر اگر دست رد نزد
چون تلخی زمانه برایت طعام بود
ای لختههای روضه، جگر را رها کنید
غمپارههای سرخ تو حُسن ختام بود
ای کاش پرچمی که نماندهست در بقیع
در سایهی تو بر سر ما مستدام بود
تنها وصیت تو به گودال، تشنه رفت
لب تشنهای که دور و برش ازدهام بود
مانند فاطمه، نگران کشته شده حسین
وقتی نگاه هرزه به سوی خیام بود
#شعر_شهادت_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#احمد_ایرانی_نسب
@hadithashk
قرنها او کریم بوده و هست
هیچ کس چون شه کرم نشود
هیچ کس چون کریم اهل البیت
دست و دلباز و محترم نشود
گبر و ترسا و ارمنی و جهود
با وجودش دچار غم نشود
هر گدائی که نزد او آید
کاهل است ار که محتشم نشود
هر کجا پا گذاشت ممکن نیست
سفره ای از کرم علم نشود
همنشین جزامیان گردد
بنده ی درهم و دِرَم نشود
نان به سگ از کرم دهد حتی
به سگ از سوی او ستم نشود
هرچه خوردند و برده اند از او
خم به ابرو نداد و خم نشود
اینهمه خورده و ز اعجازش
لقمه ای هم ز سفره کم نشود
مدح او را خدا تواند گفت
کار هر شاعر و قلم نشود
و کسی میشود در این عالم
عاشق روی این صنم نشود؟
کاش می شد طعام او هرگز
وقت افطار زهر و سَم نشود
و کریمی چنین در این عالم
کاش میشد که بی حرم نشود
پیشوایی بدین مقام رفیع
بی حرم مانده در میان بقیع
#شعر_مدح_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
کوتاهْ دستیام به بلندا نمیرسد
فریاد میزنم، به تو امّا نمیرسد
اسمِ تو را ملائکه آویز میکنند
اسمت نکو ولی به مسمّیٰ نمیرسد
دریا، ذلیلِ خاکِ قدمهات میشود
این آب اگر که بر تو گوارا نمیرسد
خوابیدهای به ابرِ فلک تو، نه تکّه چوب
آسوده باش، تیر به آنجا نمیرسد...
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#عرفان_صبوری
#هفتم_صفر
@hadithashk
ندارد هیچ بانویی شبیه پرده دارت را !
ندارد مریم قدیسه قدری از وقارت را !
تویی زهرای ثانی و تعجب نیست در عالم
نمیفهمد کسی قَدرِ نهان و آشکارت را
نه تنها انس و جن ، بلکه ملائک هم بدون شک
گدایی میکنند عمری همه ایل و تبارت را
سلاح ات گریه بود و فتح کردی شامِ ویران را
و دشمن دید ای بانوی عالم ذوالفقارت را
به دامان تو بنشاندند در شام آن حرامی ها
سر مجروح و خاک آلود و خونینِ نگارت را
پدر با سر برای دیدنت آمد به این امید
که پایانِ داده باشد گریه ی بی اختیارت را
برای التیامِ زخم های پیکرت آمد
که آرامش دهد طوفانِ قلبِ بی قرارت را
سه سال ات بود اما قامتت خم گشت چون زهرا
خدا لعنت کند آنکه خزان کرده بهارت را
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
هی نگید جعده شده قاتل من
جاش بگید تو کوچه ها شهید شده
چیزی که من دیدم و حسین ندید
واسه اینه که موهام سفید شده
دیگه از اون روز تلخ و لعنتی
غرورم مثل سرش شکسته شد
انقدر مادرمو زد بی حیا
که دیگه خود مغیره خسته شد
هی میگفتم که بسه،رهاش کنید
مادرم به من آورده بود پناه
وقتی با غلاف زدن به بازوهاش
بین کوچه ناله زد یا ابتاه
روزا که کارای خونه رو میکرد
شبا تازه درد پهلو میگرفت
آخرش نفهمیدم چطور زدن
که سه ماه از پدرم رو میگرفت
از خدا میخوام به حق مادرم
بغض هیچ کس اسیر گلو نشه
الهی که یه زن محجبه
با یه مست تو کوچه روبرو نشه
هی میره غصه هاشو میگه به چاه
دیگه بابا کم میاد تو خونمون
این در سوخته دیگه در نمیشه
روی در مونده یه چندتا لکه خون
دیگه امیدی به موندنش نبود
چرا به جایی نمیرسید صدام
نمیتونم سرمو بلند کنم
چی اومد سر امانت بابام
دیگه چیزی از تنش نمونده بود
تیکه پارچه ای میبست روی سرش
چقدر منتظرش بودیم ولی
محسن و نشد ببینیم آخرش
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
السلام ای سبط احمد،یابن خیرالمرسلین
چهارمین نور الهی،قبله ی اهل یقین
ای ولیعهد علی و ای کریم اهل بیت
رزقِ ما را هم بده یابن امیرالمومنین
در کلاسِ رزمِ تو ای فاتح جنگ جمل
اولین شاگردِ تو بوده یل امالبنین
بر جوانان بهشتی سیدی و سروری
صلح تو شد باعث رشد و قوامِ کل دین
من به قربان حریم خاکی و بی زائرت
با براتِ تو،رسیدم کربلا در اربعین
ای عصایِ دست زهرا،شاهدِ غصبِ فدک
روضه ات با روضه مادر شده عمری عجین
قتلگاه تو همان جا بود،بین کوچهها
در همان لحظه که دیدی،مادرت خورده زمین
ضربه دست مغیره،زود پیرت کرده است
در تمامِ عمر با این غم شدی زار و حزین
پیشِ چشمت ظالمی بر مادرت سیلی زده
شد غرورِ تو شکسته،علتِ مرگت همین
همسرت از دیدن قنفذ خلاصت کرده است
مرگ چهل سال است،پشتِ خانهات کرده کمین
هیچ روزی نیست مثل کربلا،گفتی خودت
وای از وقتی که میافتد حسین از صدرِ زین
مثل قاسم،شاهِ تنها را میان قتلگاه
دوره کردند و زدند سنگ از یسار و از یمین
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#سید_علیرضا_چاوشی
@hadithashk
هر که باشد نوکر و عبد و گدای مجتبی
میخرد او را به لبخندی خدای مجتبی
دردمندانِ دو عالم را بگویید اینچنین
دردِشان را میدهد تسکین دوای مجتبی
شامل لطف و عطای حضرت زهرا شود
هر کسی گریه کند در روضه های مجتبی
صاحب فیض است در دنیا و عقبی هر کسی
قطره اشکی بریزد در عزای مجتبی
بنده ی درگاه او شاه دوعالم می شود
چون که میگیرد شرف از خاک پای مجتبی
هر که میآید به درگاهش مدالش میدهند
شهره در دنیاست آری.. مبتلای مجتبی
جان ما ارزش ندارد جان یک دنیا فداش
اصلاً این دنیاست از اول فدای مجتبی
صلح او آغاز فریاد و قیام کربلاست
شد مدینه عاقبت کرببلای مجتبی
آرزوی عاشقانش در ظهور مهدی است
ثبت تصویری دم ایوان طلای مجتبی
عاقبت با زهر جعده جان او بر لب رسید
تا پُر از خون شد دل غرق نوای مجتبی
علت مرگش نه زهر است و نه اینکه بیکسی
علتش یک کوچهی تنگ است و وای مجتبی
...کوچه ای که مادرش را زد عدو در پیش او
سخت گردیده تمام این غم، برای مجتبی
پیکرش زخمی غم ها بود، زخمی تر شده
تیر باران شد تن در غم رهای مجتبی
گفت «لایوم..»و حسینش را کمی آرام کرد
خوانده آخر روضه ها را های های مجتبی
«ملتمس» با روضه های مجتبی خون گریه کن
گریه در می آورد چون ماجرای مجتبی
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#مجتبی_دسترنج_ملتمس
@hadithashk
یک یار با وفا که شود یاورش نداشت
امّید یاری از طرف همسرش نداشت
یوسف ترین عزیز خدا بود و ای دریغ
عزت میان مردم دور و برش نداشت
ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه
جایی برای سبط نبی منبرش نداشت
نفرین به سائلی که غنی شد از او ولی
اندازه معاویه هم باورش نداشت
از کودکی زیاد ز کوچه نمی گذشت
از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت
گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد
اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
وقتی که خورد در وسط خانه پیچ و تاب
خانه گرفت از جگر او بوی گلاب
ذریهی رسول ، زمین گیر زهر شد
ابن ابی تراب جگر ریخت بر تراب
یک جا نشست و قدر چهل سال گریه کرد
از زهر لامروت ، تا آتش و طناب
این ماجرای زهر جگر میکشد برون
آن ماجرای کوچه جگر میکند کباب
آتش زدند بر دل اولاد فاطمه
آن آتشی که گشت از آن میخ در مذاب
میخ دری که خورد به جان برادرش
از آن به بعد کشتن شش ماهه گشت باب
گودال قتلگاه حسن بود خانهاش
وقتی که شد به خون جگر صورتش خضاب
درهم شده به خاطر درهم گلوی او
جعده که هست شمر زمان خانه اش خراب
زینب رسید و خون جگر دید بین تشت
اما سری ندید در آن تشت بی شراب
آه ای غریب همسر خوبی نداشتی
تا در عزات گریه کند زیر آفتاب
جعده اگر فروخت حسن را به درهمی
نجمه به جاش کربوبلا رفت با رباب
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز
مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز
لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی
لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز
دوستم دارند اما پشت پایم میزنند
من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز
در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم
مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز
روضهی شش ماههی ما بین دیوار و در است
در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز
کوچه تنگ و راه تنگ و سینه سنگ و دست سنگ
رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز
بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد
هرکجا یادش میافتم تار میبینم هنوز
بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست
این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز
از همان روزی که مادر بود بین ازدحام
خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
آنکه یک عمر نمک گیر شد از نان حسن
آبرو دار شد از سفره ی احسان حسن
شده ام تا به ابد دست به دامان حسن
همه هستی من باد به قربان حسن
سرّ عشق تو دل و دین مرا یکجا برد
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
قلم از وصف کرامات تو درمانده شده
ماه با دیدن رخسار تو شرمنده شده
حاتم از مکتب اکرام تو بخشنده شده
قلبم از حب و تولای تو آکنده شده
هرکجا نام تو بردم دلم آرام گرفت
هرکسی پای تو افتاد، سرانجام گرفت
دستگیر دل سرگشته گمراه تویی
ما همه نابلدیم و بلد راه تویی
بهترین ذکر و مناجات سحرگاه، تویی
به خدا ساده ترین راه به الله تویی
ای تجلی کرم، لطف و عطا یعنی تو
راه نزدیک به دیدار خدا یعنی تو
کاش روزی برسد شیعه دلش شاد شود
قبر خاکی تو هم با حرم آباد شود
صحن زیبای تو چون صحن گوهرشاد شود
بهترین واقعه قرن، قلمداد شود
عاقبت گرد خوشی برسر غم میریزد
از دل صحن حسن نوحه ودم می ریزد
#شعر_مدح_حضرت_امام_حسن_مجتبی_ع
#شعر_شهادت_امام_حسن_مجتبی_ع
#علی_بهرامی نیا(خزان)
@hadithashk