eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ندارد هیچ بانویی شبیه پرده دارت را ! ندارد مریم قدیسه قدری از وقارت را ! تویی زهرای ثانی و تعجب نیست در عالم نمیفهمد کسی قَدرِ نهان و آشکارت را نه تنها انس و جن ، بلکه ملائک هم بدون شک گدایی میکنند عمری همه ایل و تبارت را سلاح ات گریه بود و فتح ‌کردی شامِ ویران را و دشمن دید ای بانوی عالم ذوالفقارت را به دامان تو بنشاندند در شام آن حرامی ها سر مجروح و خاک آلود و خونینِ نگارت را پدر با سر برای دیدنت آمد به این امید که پایانِ داده باشد گریه ی بی اختیارت را برای التیامِ زخم های پیکرت آمد که آرامش دهد طوفانِ قلبِ بی قرارت را سه سال ات بود اما قامتت خم گشت چون زهرا خدا لعنت کند آنکه خزان کرده بهارت را (یونس) @hadithashk
هی نگید جعده شده قاتل من جاش بگید تو کوچه ها شهید شده چیزی که من دیدم و حسین ندید واسه اینه که موهام سفید شده دیگه از اون روز تلخ و لعنتی غرورم مثل سرش شکسته شد انقدر مادرمو زد بی حیا که دیگه خود مغیره خسته شد هی میگفتم که بسه،رهاش کنید مادرم به من آورده‌ بود پناه وقتی با غلاف زدن به بازوهاش بین کوچه ناله زد یا ابتاه روزا که کارای خونه رو میکرد شبا تازه درد پهلو میگرفت آخرش نفهمیدم چطور زدن که سه ماه از پدرم رو میگرفت از خدا میخوام به حق مادرم بغض هیچ کس اسیر گلو نشه الهی که یه زن محجبه با یه مست تو کوچه روبرو نشه هی میره غصه هاشو میگه به چاه دیگه بابا کم میاد تو خونمون این در سوخته دیگه در نمیشه روی در مونده یه چندتا لکه خون دیگه امیدی به موندنش نبود چرا به جایی نمی‌رسید صدام نمیتونم سرمو بلند کنم چی اومد سر امانت بابام دیگه چیزی از تنش نمونده بود تیکه پارچه ای میبست روی سرش چقدر منتظرش بودیم ولی محسن و نشد ببینیم آخرش @hadithashk
السلام ای سبط احمد،یابن خیرالمرسلین چهارمین نور الهی،قبله ی اهل یقین ای ولیعهد علی و ای کریم اهل بیت رزقِ ما را هم بده یابن امیرالمومنین در کلاسِ رزمِ تو ای فاتح جنگ جمل اولین شاگردِ تو بوده یل ام‌البنین بر جوانان بهشتی سیدی و سروری صلح تو شد باعث رشد و قوامِ کل دین من به قربان حریم خاکی و بی زائرت با براتِ تو،رسیدم کربلا در اربعین ای عصایِ دست زهرا،شاهدِ غصبِ فدک روضه ات با روضه مادر شده عمری عجین قتلگاه تو همان جا بود،بین کوچه‌ها در همان لحظه که دیدی،مادرت خورده زمین ضربه دست مغیره،زود پیرت کرده است در تمامِ عمر با این غم شدی زار و حزین پیشِ چشمت ظالمی بر مادرت سیلی زده شد غرورِ تو شکسته،علتِ مرگت همین همسرت از دیدن قنفذ خلاصت کرده است مرگ چهل سال است،پشتِ خانه‌ات کرده کمین هیچ روزی نیست مثل کربلا،گفتی خودت وای از وقتی که می‌افتد حسین از صدرِ زین مثل قاسم،شاهِ تنها را میان قتلگاه دوره کردند و زدند سنگ از یسار و از یمین @hadithashk
هر که باشد نوکر و عبد و گدای مجتبی می‌خرد او را به لبخندی خدای مجتبی دردمندانِ دو عالم را بگویید اینچنین دردِشان را می‌دهد تسکین دوای مجتبی شامل لطف و عطای حضرت زهرا شود هر کسی گریه کند در روضه های مجتبی صاحب فیض است در دنیا و عقبی هر کسی قطره اشکی بریزد در عزای مجتبی بنده ی درگاه او شاه دوعالم می شود چون که می‌گیرد شرف از خاک پای مجتبی هر که می‌آید به درگاهش مدالش می‌دهند شهره در دنیاست آری.. مبتلای مجتبی جان ما ارزش ندارد جان یک دنیا فداش اصلاً این دنیاست از اول فدای مجتبی صلح او آغاز فریاد و قیام کربلاست شد مدینه عاقبت کرببلای مجتبی آرزوی عاشقانش در ظهور مهدی است ثبت تصویری دم ایوان طلای مجتبی عاقبت با زهر جعده جان او بر لب رسید تا پُر از خون شد دل غرق نوای مجتبی علت مرگش نه زهر است و نه اینکه بی‌کسی علتش یک کوچه‌ی تنگ است و وای مجتبی ...کوچه ای که مادرش را زد عدو در پیش او سخت گردیده تمام این غم، برای مجتبی پیکرش زخمی غم ها بود، زخمی تر شده تیر باران شد تن در غم رهای مجتبی گفت «لایوم..»و حسینش را کمی آرام کرد خوانده آخر روضه ها را های های مجتبی «ملتمس» با روضه های مجتبی خون گریه کن گریه در می آورد چون ماجرای مجتبی @hadithashk
یک یار با وفا که شود یاورش نداشت امّید یاری از طرف همسرش نداشت یوسف ترین عزیز خدا بود و ای دریغ عزت میان مردم دور و برش نداشت ویرانه باد مسجد شهری که هیچ گاه جایی برای سبط نبی منبرش نداشت نفرین به سائلی که غنی شد از او ولی اندازه معاویه هم باورش نداشت از کودکی زیاد ز کوچه نمی گذشت از کوچه خاطرات خوشی در سرش نداشت گیسوی او بخاطر یک غم سپید شد اینکه قدی بلندتر از مادرش نداشت @hadithashk
وقتی که خورد در وسط خانه پیچ و تاب خانه گرفت از جگر او بوی گلاب ذریه‌ی رسول ، زمین گیر زهر شد ابن ابی تراب جگر ریخت بر تراب یک جا نشست و قدر چهل سال گریه کرد از زهر لامروت ، تا آتش و طناب این ماجرای زهر جگر میکشد برون آن ماجرای کوچه جگر میکند کباب آتش زدند بر دل اولاد فاطمه آن آتشی که گشت از آن میخ در مذاب میخ دری که خورد به جان برادرش از آن به بعد کشتن شش ماهه گشت باب گودال قتلگاه حسن بود خانه‌اش وقتی که شد به خون جگر صورتش خضاب درهم شده به خاطر درهم گلوی او جعده که هست شمر زمان خانه اش خراب زینب رسید و خون جگر دید بین تشت اما سری ندید در آن تشت بی شراب آه ای غریب همسر خوبی نداشتی تا در عزات گریه کند زیر آفتاب جعده اگر فروخت حسن را به درهمی نجمه به جاش کربوبلا رفت با رباب @hadithashk
بین خانه بستر بیمار میبینم هنوز مادرم را بین آن تبدار میبینم هنوز لخته خون هایم به روی تشت میریزد ولی لخته خون روی در و دیوار میبینم هنوز دوستم دارند اما پشت پایم میزنند من علی را بی کس و بی یار میبینم هنوز در غریبی خودم هر وقت خلوت میکنم مرتضی را بین گیر و دار میبینم هنوز روضه‌ی شش ماهه‌ی ما بین دیوار و در است در گلوی اصغری مسمار میبینم هنوز کوچه تنگ و راه تنگ‌ و سینه سنگ و دست سنگ رفتن از آن کوچه را دشوار میبینم هنوز بعد از آن سیلی که در کوچه به روی یاس خورد هرکجا یادش میافتم تار میبینم هنوز بغض کردم تا مغیره بر سر منبر نشست این چهل ساله به چشمم خار میبینم هنوز از همان روزی که مادر بود بین ازدحام خواهرم را در دل بازار میبینم هنوز @hadithashk
آنکه یک عمر نمک گیر شد از نان حسن آبرو دار شد از سفره ی احسان حسن شده ام تا به ابد دست به دامان حسن همه هستی من باد به قربان حسن سرّ عشق تو دل و دین مرا یکجا برد ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد قلم از وصف کرامات تو درمانده شده ماه با دیدن رخسار تو شرمنده شده حاتم از مکتب اکرام تو بخشنده شده قلبم از حب و تولای تو آکنده شده هرکجا نام تو بردم دلم آرام گرفت هرکسی پای تو افتاد، سرانجام گرفت دستگیر دل سرگشته گمراه تویی ما همه نابلدیم و بلد راه تویی بهترین ذکر و مناجات سحرگاه، تویی به خدا ساده ترین راه به الله تویی ای تجلی کرم، لطف و عطا یعنی تو راه نزدیک به دیدار خدا یعنی تو کاش روزی برسد شیعه دلش شاد شود قبر خاکی تو هم با حرم آباد شود صحن زیبای تو چون صحن گوهرشاد شود بهترین واقعه قرن، قلمداد شود عاقبت گرد خوشی برسر غم می‌ریزد از دل صحن حسن نوحه ودم می ریزد نیا(خزان) @hadithashk
ما آمده بودیم گرفتار تو باشیم یک سال دگر باز بدهکار تو باشیم صد شکر که الطاف خدا شامل ما شد تا از همه خلق طرفدار تو باشیم ما جامه دران در غم تو ناله کشیدیم گفتند که اینگونه عزادار تو باشیم آه ای پسر فاطمه قلباً و لساناً ما داد زدیم عشق تورا یار تو باشیم مارا همه خلق به نام تو شنیدند مگذار گلستان علی ، خار تو باشیم رزقی بده بر ما که گدای تو بمانیم تا آخر این عمر پی کار تو باشیم ما از همه خلق جهان دست کشیدیم تا اینکه فقط تکیه به دیوار تو باشیم ای کاش زیارت بشود قسمت ماها ای کاش فقط لایق دیدار تو باشیم @hadithashk
در جشن دل شکستنی را نبرید آغشته به خون پیرهنی را نبرید از ما که گذشت مردم شام اما دیگر سر بازار زنی را نبرید دیروز اگر دشمن حیدر بودید حالا بزنید بوسه بر تمثالش بعد از من اگر به شام مهمان آمد با سنگ نیایید به استقبالش @hadithashk
کرمت ذاتیه الحق میتونی یه گدا رو یک شبه آقا کنی محاله شما بهم بگی برو محاله که دستامو رها کنی اونقده هوامو داشتی تا حالا که نمیشه دونه دونه بشمُرم همه چیم برا توئه ؛تو زندگیم هر طرف با کرمت بر میخورم من با تو زندگی کردم ؛ میدونم آخرش هم توی روضه جون میدم وقتی مظلوم میکشن تو هیئتا برات از همین‌جا دس تکون میدم از تموم خواستنی های جهان من فقط خاطرتو میخوام حسین منو از نزدیکای خودت بدون راه دوری نمیره امام حسین مطمئنم که اجازشو دادی توی شادی توی غم میگیم حسین مادرت زهرا دعامون میکنه وقتی که همه باهم میگیم حسین @hadithashk
چه بلایی سر جهانِ همه دوربین‌های مبهم آوردند! سایه‌ها را به شکل روشنی و روشنی را پُر از غم آوردند برخی اما که اهل حق بودند زندگی را درست فهمیدند در میان بساط این دنیا مرگِ نابی فراهم آوردند سرِ ما گرم بازی و خنده بی‌خیال یتیم رزمنده ناگهان قاب غزّه را زخمی غرق مرگی دمادم آوردند غزّه‌ای با هزار کودکِ مرگ خانه‌ای با تمام ویرانی مادرانی همه پسر مرده سر برون از جهنم آوردند این بهشتِ مجسمِ تاریخ زیر باران بمب‌ها جان داد یک جهان از خرابی و آوار سهم مردان محکم آوردند این خبیث حرام‌زاده‌ی پَست نحس جلّاد‌ها نتانیابو هم‌قدم با شغال زرد کثیف فحش‌ها را مجسم آوردند تکه تکه تنی ز هم پاشید چشمه چشمه ز خون سر جوشید دست و پا ریخت بر زمین ای وای زخم را جای مرهم آوردند کربلا کربلا خیابان‌ها نینوا نینوا پریشان‌ها قتلگاهی به وسعت عزّه یک جهنم به عالم آوردند اشکِ زن‌ها غبارها را شُست ناله‌ی کودکان پدر را کُشت خانواده به آسمان پر زد چشم‌ها رو به زمزم آوردند هر کسی هر کجا جنایت کرد شاخه‌ی ترد عاشقی را زد ما درختیم در مصافِ تبر سروها را مصمم آوردند تلخی قصه‌ی خزان کم نیست دردها را نمی‌شود ننوشت در بیان بهار خاکستر به‌خدا واژه‌ها کم آوردند @hadithashk