eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
171 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
دریای بیکران بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی با چشم خیس از حرم مرتضی علی با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی دریای بیکران عزادار را ببین این خیل پابرهنه ی زوار را ببین هر نغمه ای به داد خروش تو می رسد از هر کرانه نوحه به گوش تو می رسد هر خانه ای به شوق پذیرای زائر است هر کس به هر چه دارد و با هرچه قادر است مردی که بود کوزه ای آبی به شانه اش با التماس برد تو را هم به خانه اش گویی تو را به سمت حرم مست می برند آری تو را به پا نه ، که بر دست می برند تو می رسی به پای دل و زخم تاولی همراه زخم قافله ی دختر علی آن زن به لهجه ای عربی نوحه خوان کیست؟ این یا رضیع گفتن او از زبان کیست؟ می خواند از رباب و گل سرخ پرپرش یا خواهری که مرد ز داغ برادرش خواهر رسید و با همه ی جان خسته اش می گفت با برادر در خون نشسته اش یک صبح زینب تو بدون تو شب نکرد داغی چو داغ شام مرا جان به لب نکرد شرمنده ی تو ام که تو را نوردیده نیست همراهم آن سه ساله ی قامت خمیده نیست ای باغبان ز غنچه ی گلخانه ات نپرس از سرگذشت دختر دردانه ات نپرس هر گوشه ای نوای جگر سوز عاشقی است هر روضه ای دمی به غنیمت دقایقی است اینجا کنار روضه به تو گرم خدمت اند معجونی از سخاوت و عرض ارادت اند زائر بگو چه بود به جز سود روزی ات زائر خوشا به حال تو خوش بود روزی ات زائر بدان گواه بهشت است این مسیر حقا که شاهراه بهشت است این مسیر ای نور محض ، ای نظر آسمان به تو عرض ارادت همه ی عاشقان به تو نالایقی که هست ز رویت خجل منم از داغ کربلای تو حسرت به دل منم می ..‌‌. نوش جان معتکف اربعین تو جانم فدای آن نظر ذره بین تو کی آشنا به خاک تو گردد جبین من؟ تنها تویی تو خاطره ی دل نشین من   هادی ملک پور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
توی این مسیر توی این مسیر خیلیا جون دادن باید قدر بدونیم که راحت میایم مسیری که چند روز تو راه بودن و داریم با ماشین تو یه ساعت میایم قدیما شنیدیم که زوارتو اذیت میکردن حروم زاده ها برا زائر دست بریده شدن چقدر دست میفتاد تو این جاده ها هنوزم اگه گوش دل بشنوه صداشون میاد بین این موکبا تداعی میشد وقتی که میدیدن زدن نعلای تازه به مرکبا مرور میشدش روضه ها خط به خط عطش آبله خستگی مسیر چقدر گم میشد بچه هاشون ولی نمیشد کسی از زناشون اسیر هلابیکم اون موقع ها رسم نبود پذیراییشون سنگ بود و حرف بد ولی هر چی بوده کسی مثل شام به معجر به خلخالشون دست نزد  بهمن ترکمانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان فطرس گدایِ هر شبِ صحن و سرای توست هر کس که سینه زن شده تحت لوای توست هر جای این جهان که نظر می کنم تویی یعنی که جای جای جهان کربلای توست آری! دلیل باد وزیدن مشخص است او مستِ رقصِ پرچمِ گنبد طلای توست هیهات! من کجا و غلامیّ خانه ات؟ من می شوم گدایِ کسی که گدای توست حال و هوای شهر حسابی عوض شده ست من فکر می کنم اثر روضه های توست سینه زنان و گریه کنانت که جای خود هستی و هر چه هست درآن خاک پای توست منت سرم گذاشتی و نوکرت شدم کار خداست این که دلم مبتلای توست جایی برای وصف صفای بهشت نیست وقتی که صحبت از حرم با صفای توست آبی که سیئات مرا شستشو کند تسنیم و کوثر است؟ نه! اشک عزای توست نزدیک اربعین شده برگ برات ما در دست های دختر مشگل گشای توست  احسان نرگسی رضاپور لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
موکب به موکب فرش سیاه جاده نقش ردِّپا داشت آئینه ی روحی ترک خورده جلا داشت این خاک،خاک پاک،عطری آشنا داشت انگار بوی تربت مُهر مرا داشت راه نجف تا کربلا آغاز می شد بال کبوترها یکایک باز می شد چشمان دنیا محو این پرواز می شد این کوچ یک مقصد به نام:”کربلا” داشت حسِّ خوشی دارد پیاده راه رفتن مانند سربازِ سپاهِ شاه رفتن شب از مسیر آسمان تا ماه رفتن شب..،جاده..،خیلی عابر سر به هوا داشت این عشق،مجنون را به لیلا می رساند شاه و گدا را پای سفره می نشاند آهندلی را تا حریمش می کشاند انگار که شش گوشه‌اش آهنرُبا داشت موکب به موکب ناله ی جانکاه خوب است با سینه زن‌هایش شَوی همراه..،خوب است آن‌قَدر طعم روضه ، بین راه ، خوب است زائر همیشه قَدر آهی،اشتها داشت هر موکبی که پابرهنه می رسیدم بانگ هَلابیکُم هَلابیکُم شنیدم طعم خوش چای عراقی را چشیدم آن استکان هایی که طعم باده را داشت ما آیه های روشن فتح المبینیم فرزند خاکی امیرالمومنینیم ما سینه زن های یل ام البنینیم آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت بی دغدغه..،بی دردسر..،ساده..،همیشه با گریه کارم راه افتاده همیشه زهرا هر آنچه خواستم داده همیشه مادر هوای کودکش را هر کجا داشت موکب به موکب با برادر های دینی با همسفرهای شریف اربعینی تا صبح گرم گفتگو و شب نشینی الحقُّ وَ الاِنصاف هر لحظه صفا داشت اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد نام و نشان ها نیز کارایی ندارد در عشقبازی مُدَّعی جایی ندارد در راه می مانَد..،کسی که ادعا داشت شب‌گریه ها بغض‌گلو را حفظ می کرد با یار حال گفتگو را حفظ می کرد این آبله ها آبرو را حفظ می کرد هرسربلندی در کف پا ، زخم ها داشت یاد رقیه راهِ ناهموار رفتم در نیمه‌شب..،با زخم پا..،دشوار رفتم با رخت پاره در دل انظار رفتم امّا مگر این راه چشمی بی حیا داشت!؟ این‌ روزها از درد می بارم دوباره از هجر تو گریه شده کارم دوباره قصد گریز روضه را دارم دوباره می گویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت با قامتی خم خانمی از حال می رفت تا سمت جسمی درهم و پامال می رفت آن روضه خوانی که تهِ گودال می رفت روی سر خود چادر خیرالنسا داشت اهل قُریٰ بال و پرش را جمع کردند با چه مشقَّت پیکرش را جمع کردند انگشت بی انگشترش را جمع کردند شکرخدا که رو ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
راه نجف تا کربلا در اعتکاف کنج ایوان طلایم آواره‌ی راه نجف تا کربلایم این راه، راه مهدی صاحب زمان است ای کاش باشد در کنارش رد پایم گاهی دلم در بند ایوان نجف ماند گاهی میان قتلگه گرم دعایم مشایه را با هروله با ذکر عباس تا کربلا، از مروه در سعی و صفایم پیوسته مجنون حسینم تا بمیرم زیرا که تنها با غم او آشنایم راه نجاتی جز حسین بن علی نیست یارب مکن یک لحظه ار داغش جدایم اذن زیارت را گرفتم از خراسان پیچید در سرتاسر مشهد صدایم هم در نجف، هم کربلا، هم کاظمین و هم سامرا ، ممنون الطاف رضایم ای کاش مرگم می رسید آن لحظه ای که در اعتکاف کنج ایوان طلایم  روح‌اله‌ گائینی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از ما که گذشت هستند به جز من همه حاضر در خود نشکسته ام به ظاهر از ما که گذشت ما نرفتیم پابوس ، حلال هرچه زائر جامانده مگر که دل ندارد؟ ای لطف تو شامل مسافر ... دیدم به طریق، اهل شهرند مدیون محبت عشایر ... تقدیر من است بین روضه حسرت بخورم به حال جابر بر بد سفران محل ندادی ماندند به کشور مجاور ... در روضه ببین کلافه ها را دریاب دل اضافه ها را .... هرکس به نیابتی رسیده شبهای زیارتی رسیده ... روح تو گرفته است آرام زینب به سلامتی رسیده در دست گرفته گوشواره از شام، غنیمتی رسیده ... از چهره بگیر شرم او را ... او با چه خجالتی رسیده ... می خواست نشان دهد ببینی زینب به چه غربتی رسیده ... یک فاتحه خواند و شد حواله بر شادی روح یک سه ساله...  ناصر دودانگه لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روزگار پر حسرت آه از این روزگار پر حسرت آه از این سرنوشت آه از غم باز دوری دوباره دلتنگی بازهم بغض و گریه ی نم نم روز وصل نگار نزدیک و همه یاران به راه افتادند منِ جامانده سخت غمگین و همه ی زائران او شادند او خودش شاهد است تا امروز چقدر التماس کردم من باورم نیست اربعین برسد دور شش گوشه اش نگردم من بحثِ خوب و بد است یا همت مانده ام! علت نرفتن چیست؟ هرچه باشد تحملش سخت است دوری از کربلا که آسان نیست گر چه عمریست اهل میکده ام اربعین آمد و نیامده ام جمع مستان به کربلا راهی کاش میشد می آمدم من هم زائران حرم خداحافظ! پسر فاطمه مرا نخرید چشم من نیست لایق دیدار پس دلم را به کربلا ببرید...  علی ذوالقدر لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شام از صداى هلهله ها روز و شب نداشت آنجا دلى براى تو اى عشق تب نداشت دار و ندار فاطمه در مجلس شراب افتاده بود دست كسى كه ادب نداشت آن چوب خيزران مگر آخر چه كرده بود از آن به بعد صورت ارباب لب نداشت صحبت سر خريد و فروش كنيز بود بازار شام كار به اصل و نسب نداشت بر روى خاک، آل على سر گذاشتند آن شب اگر كه صبح نمى شد عجب نداشت @hadithashk
عزیزم حسین(ع) اگر چه چند خشکیده نهال از گلشن آوردم ولی از شام غم سوغات صبح روشن آوردم حسین جان نیمه جانی دارم و آن هم به صد زحمت به سوی تربت پاکت به صد جان کندن آوردم خمیدم در غمت اما ، علی گونه حسین جانم به غارت رفته ها را در مقام یک زن آوردم چهل منزل حماسه در چهل منزل غم و غربت چهل منزل سرافرازی برای تو من آوردم اگر چه تشنه ای برخیز و بنگر ای برادر جان ز چشمم چشمه ای سوی تو دامن دامن آوردم اگر انگشتر و انگشت تو اینجا به غارت رفت گرفتم خاتم و گهواره را با شیون آوردم نرفت از خاطرم عریان به روی خاک افتادی سری بردار که از بهر تنت پیراهن آوردم  داریوش جعفری لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چهل سال گذشت این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم شمر بر پهلوی تو با نوک پا زد بد زد تا درآورد عدو جسم علی را از خاک سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد سر بازار به ناموس تو می خندیدند خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد  محمود اسدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عجب کاروانی عجب کاروانی شد این کاروان پای غصه های تو از تاب رفت ما هشتادو چارتا بودیم رفتنه ولی کم کم این قافله آب رفت چهل روزه از هم جداییم حسین چهل روزه که بی قراره توام یه روزی رسیدیم با هم کربلا حالا من کنار مزار توام سرت روی نی رفت پیش چشم ما تموم مسیر بی قرارت بودیم گرسنه و تشنه تو رو کشتنت گرسنه و تشنه کنارت بودیم دارم از مسیری میام که داداش بدون تو هی غم روی غم اومد ولی اخرش زینب و کاروان کنار مزارت با پرچم اومد همون پرچمی که توی علقمه تو دستای سقا زمینش زدن الهی که کور شن اونایی که تیر به اون چشمای نازنیش زدن میام از مسیری که تو شهر شام آتیشی به قلب کبابم زدن نه اینکه فقط سنگ به ماها زدن سرِ شیر خوارِ ربابم زدن تو که با خبر بودی از حال ما کجاها کشیدن مارو با طناب تو رو بردنت از رو نی توی تشت امان از ملاقات تو بزم شراب ما بودیم عزادار و وارد شدیم پیش پای ما سازو نی میزدن سرت رو آوردن تو تشت طلا برا عرض تبریک مِی میزدن سه ساعت روی پا معطل شدیم توی جمع مستا بودیم بی پناه تو رفتی تو مقتل ما تو بزم می تو رو تیغ کشته ماهارو نگاه  محمد جواد مطیع ها لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
چهل منزل چهل منزل پناه آورده ام از غم به تنهایی سراپا سوختم از ماتَمت هر دم به تنهایی قیامی را که تو آغاز کردی جاودان کردم ندیدم غیر زیبایی و دیدم غم به تنهایی تمام کاروان را دل-تسلی داده ام اما چهل روز است با داغ تو میگریَم به تنهایی غرورم را شکستند و به روی خود نیاوردم ولی پشتم شکست از کربلا کم کم به تنهایی چه زجری دارد اینکه بی برادر؛ بین نامحرم بمانَد یک زنِ غمدیده بی مَحرم... به تنهایی سرت بر نیزه و دستانِ من بسته! چکید اشکم- سرِ بازار رویِ معجرم؛ نم نم به تنهایی شبیه کوه از کوفه به شام ِ بی حیا رفتم- میانِ سلسله، در هلهله محکم... به تنهایی پس از کرب و بلا حال دلم هر روز بدتر شد تمایل داشت بعد از رفتنت قلبم به تنهایی دلم خوش بود در جان دادنم بالا سرم هستی رقم خورد آه... با پیراهنت مرگم به تنهایی!   مرضیه عاطفی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹