eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
چنان زدند ... بر او نیزه از نفَس افتاد وبعد از آن سرو کارش به چند کس افتاد امان از آن سر ظهری که کار کشتن او به دست خولی و شمر و سنان خَس افتاد رمق نبود که یاری کند برادر را کنار پیکر او زینب از نفس افتاد کشید نعره و با کینه چنگ بر مو زد به روی سینه ی پاکِ حسین زانو زد به هر کجای تنش جای زخم غربت بود به یاد بغض علی چندتا به پهلو زد درآن شلوغی گودال هر کسی آمد فقط برای خدا باتمام نیرو زد نه با یکی نه دوتا ...  با دوازده ضربه سرش که گشت جدا .... با دوازده ضربه به خون نشست تمامیِ پیکرش تا زد به تیغ کند جفا...  با دوازده ضربه نشد بریده شود بوسه گاه پیغمبر بریده شد زقفا ... با دوازده ضربه به رو خاک تمامیِ لشکرش جا ماند سرش به نیزه جلو رفت و پیکرش جاماند چنان به روی تنش تاختند با مرکب که شاه قسمتی از جسم پرپرش جاماند به زور نیزه و شمشیر خواهری رفت و میان گودی مقتل برادرش جاماند @hadithashk
هیچ از دنیا نمی‌خواهیم الا کربلا انتهای آرزوی ماست تنها کربلا عاقبت در باب قبله رو به قبله می‌شویم اشهد ما یا حسین و مشهد ما کربلا دانه‌های سبحه شد شش گوشه از بس گفته‌ام کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا گر بسوزد پیکرم در آتش عشق حرم خیزد از خاکسترم لا عشق الا کربلا سرزمین‌های بهشتی پیش او چون رعیتند بین ملک آرزوها سلطنت با کربلا ما که در دنیا به عشق کربلایش زیستیم می‌رویم انشاالله باز عقبا کربلا ترس جا ماندن در این ایام ما را می‌کشد یک نفر ما را رساند اربعین تا کربلا چند فرسخ تا حرم را خاک تربت گفته اند خاک تو رفت از کجا ها تا کجاها کربلا پاره‌های پیکری را نعل‌های تازه برد قتلگه تا کوفه شد انگار هرجا کربلا @hadithashk
به خاک مَرقد او شُد مبارک تا جبین ما را ملائک  سجده  آوردند از عرش برین مارا گدای او به دستش خاتم مُلک سلیمان است به این پیراهنی که وصله داردکم مبین مارا حدیث زُلف پُرپیچ وخمش راموبه موخواندیم به راه راست بُرد ازراه کج حَبلُ المَتین مارا مَدار نُه فلک را می کند خورشید او روشن زمان چرخشش، داده طواف او، زمین مارا اگر ‹ الله ›  در  خلقت  نمی آورد او را  هم به نوری جلوه گر می شداَمیرالمُومِنین مارا تصرّف کرد در توحیدوحاجت را رواگرداند به  ایوان طلایش  راه داد اُم البَنین ما را « اَلا یا اَیها الساقی  اَدِر کَأساً وَ نا ولها » که انگورضریح او شده یَعسوبِ دین مارا علی آن روغن خود مُشتَعِل نورٌعَلیٰ نورٌاست که انوارش شده آن نخله ی طور یقین مارا بدون  شیعیان  حتی  نشد او  وارد  جَنَّت ولی رفتیم جایی که، نمی خواهد...ببین مارا دخیل اشک هایمان ضریحش را بغل کرده که می بخشد علی از کوکَب دُرّی نگین مارا  مقدر می کند  هر سال از پای ضریح خود به سوی کربلا که می فرستد اربعین ما را‌‌ @hadithashk
استاد فرشچیان، هنرمند مطرح نگارگری کشور، صبح امروز، 18 مردادماه 1404 دار فانی را وداع گفت. @hadithashk
از نام تو در بیاورم نان؟ اَبَدا یا خار شوم در این گلستان؟ اَبَدا باید بدهم جان خودم را به حرم من مزد بگیرم از رضاجان؟ اَبَدا @hadithashk
آنگونه که حاجی‌ست در احرام پیاده من هم شده‌ام سوی تو اعزام پیاده طوفانم و می‌آیم و در حلقه‌ی عشّاق بر خویش سوارم ولی از نام پیاده بر عرش سوارش بکنی روز قیامت؛ هرکس طرفت آمده یک گام پیاده ای خاص ترین عام، می‌آیند دوباره خاصان طرفت در ملاء عام پیاده ای کاش بگویند که در راه حرم مُرد یک شاعر ایرانی ناکام، پیاده زینب شده از ناقه پیاده که بیایند بر تسلیتش لشکر خُدام پیاده زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال باران شود از ابر سرانجام پیاده امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت یک روز ز ناقه شده آرام پیاده زانوی قدح بوده و بازوی پیاله هرجا که شرابی شده از جام پیاده از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام تا کرب و بلا آمده از شام پیاده شامی که در آن از پس هفده سرِ بر نی خورشید شده بر سر هر بام پیاده ناموس خدا زینب کبری به زمین خورد تا بین خلایق شود اسلام پیاده @hadithashk
بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود همانجا که تن تو نامرتب شد همینجا بود تنت پامال سم چند مرکب شد همینجا بود اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم صدایت قطع شد بین حرم واویلتاه افتاد نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد سرت را میبرید و سمت ما لشکر به راه افتاد سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی به دنبال سرت غم بی قرین خوردم چهل منزل چه طعنه ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم سرت را که بغل کردم ببوسم کعب نی خوردم الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها شترها بی جهاز آمد فراوان گشت مشکلها بگویم دختران رفتند بی محرم به محملها چه ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها عزیزم روضه ها باز است دل را آب و آتش کرد فقط سربسته میگویم سکینه چند جا غش کرد تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیده‌م را نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را جوانی هام قربان سر تو که مقدس بود همان بزم شراب شام بهر پیری ام بس بود @hadithashk
چهل غروب سرم گرم دردهای دلم بگو چه چاره کنم با غمت برای دلم ستاره‌های بیابانِ همسفر با من شنیده‌اند همه بی‌صدا صدای دلم همین که رفت به گودال شمر بی‌پروا طلوع کرد سرِ نیزه ماجرای دلم هنوز می‌وزد از خیمه‌های سوخته‌ات چقدر بوی عطش بوی نینوای دلم مرا دوباره به پابوسی‌ات فراخواندی که هم‌کلام شوی بین کربلای دلم شکوه قافله اعجاز نام و یاد تو بود غمت شراب نگاه من و صفای دلم @hadithashk
چگونه جلوه کند اشک غربتِ کلمات مگر به دفتر خیسم دهد اجازه فرات برای از تو نوشتن گرفته چله‌ی آه میان اوج سیاهی شکسته قلب دوات وضوی حسرت دیدار کربلا، زخم است که نیست بی‌تو کسی را ز تیغ، راه نجات چقدر مرثیه‌خوانان درست می‌گویند که عشق بی‌تو حرام است از تمام جهات تویی که معنی آیات غرق معجزه‌ای تویی که نور بپاشی به وادی عتبات برای خواهر خود نیز واکن آغوشی که آمده به زیارت... زیارت حسنات چه زینبی که زبان از کمال وصفش لال! چه خواهری که بر او مانده چشم آینه مات! صدای غربت او زنگ کاروان را کشت اگرچه خطبه‌ی او زندگی‌ست در رگ ذات نماز قامت او پشت شعر را خم کرد عجب حکایت تلخی‌ست این حیات و ممات نفس‌نفس زده صحرا که کاروان برسد به شوق وصل امامی چنان تو در سنوات حسین جان! همه‌ی جانِ خواهرت بودی فدای خواهر خود بودی ای بهشتِ صفات برادری همه عاشق چو خواهری شیدا بر این برادر و خواهر هزارها صلوات @hadithashk
سلام ای‌سواره‌ها سلام ای‌پیاده‌ها سلام ای‌عمودها، موکب بین جاده‌ها سلام ای ارادت دهاتیان و ساده‌ها سلام‌ بی‌امان ما، به آستان اربعین درود بی‌کران ما به زائران اربعین خاک اگر به دیده و خار اگر به پا رود خوش‌است حال زائری که سوی کربلا رود چنان شهید هر قدم به دیدن خدا رود بوی بهشت می‌وزد ز کربلای تو حسین می‌شنوند زائران فقط صدای تو حسین توشه راه زائران چیست؟! غم حسین‌جان نیست به دوش‌های‌شان جز علم حسین‌جان زمزمه‌ی لبانشان فقط دم حسین‌جان به هر کجا که زائران قصد مقام می‌کنند ملائکه به خاک آن سرا سلام می‌کنند در این مسیر زائران به اذن مادر حسین قدم زدند هر قدم بیاد خواهر حسین سینه زدند یک‌به‌یک بیاد پیکر حسین قبیله‌ای که توشه‌اش پر از شکسته بالی است به کربلا روان ولی جای رقیه خالی است بعد هزار سال هم جوش‌و‌خروش می‌رسد صدای زنگ اشتران باز بگوش می‌رسد قبیله‌ات -حسین‌جان- سیاه‌پوش می‌رسد عزا، عزاست باز هم هیئت و دسته آمده بلند‌شو حسین‌من، زینب خسته آمده سفر بسر رسیده و وقت خطر گذشته‌است خواهر سنگ‌خورده‌ات ز شکوه در گذشته‌است بزم شراب‌دیده را آب ز سر گذشته‌است من از تمام پنج‌تن ببین پر از نشانه‌ام بیاد زخم‌های تو کبودِ تازیانه‌ام پاره‌جگر شدی تو از داغ علی‌اکبرت خون به‌جگر شدیم با داغ علی‌اصغرت پشت حرم شکست با رفتن آب‌آورت کنار نهر علقمه عجب غمی درست شد شکست قامت تو و عمود خیمه سست شد عزم وصال کردی و من به وداع آمدم بوسه به حنجرت زدم کاش ولی نمی‌زدم نشست روی سینه‌ات شمر لعین و دم‌به‌دم کشاند روی حنجرت خنجر و ناامید شد گفت ببرّم از قفا سر تو را... برید و...شد نیزه‌نشین شدی و ما اسیر دست قافله روح تو رفت عرش و ما کنار شمر و حرمله شهر‌به‌شهر دورمان خصم تو کرد هلهله کجا نرفت دخترت، چه‌ها ندید خواهرت چوب زدند بر لبت، سنگ زدند بر سرت @hadithashk
ای مصحف صد پاره ای عشق و امیدم بعد از چهل روز آمدم اینجا رسیدم برخیز از جا تا در آغوشم بگیری من بی تو حتی دیگر از جانم بریدم در این سفر خونین جگر کردند ما را جز هتک حرمت ها دگرچیزی ندیدم هرگز نمی بخشم جسارت هایشان را زخمیِ تازیانه از قومی پلیدم هم پای طفلان تو در راه اسارت گاهی زمین افتادم و گاهی دویدم هرجا که با یاد غمت اشکم روان شد زخم زبان و ناسزاها را شنیدم من که بزرگ قوم بودم روزگاری حالا دگر طعم حقارت را چشیدم یادم نرفته لحظه افتادنت را هرلحظه با یاد غمت آهی کشیدم تو شرط ضمن عقد من بودی و حالا بنگر چگونه از فراغت قد خمیدم داغ رقیه تا ابد در سینه ام ماند پژمرده شد از هجر تو یاس سپیدم (خزان) @hadithashk