گواهی می دهد چشمان زارم
چهل روز است، گریه بوده کارم
گذشته سخت بر ما شام، اما
من از کوفه برایت حرف دارم
#اربعین
#اصغر_چرمی
@haduthashk
نظرم لحظه ای از دور و برت دور نشد
بجز از نور تن پاک تو مستور نشد
بوریا بود و تنت جمع شد، اما صد حیف
چه کنم بین بیابان، کفنی جور نشد
#اربعین
#اصغر_چرمی
@hadithashk
تیغ ها با بغض بنشستند بر بال و پرت
گریه سر دادند حتی نیزه ها دور سرت
روز عاشورا که جن و انس ناله می زدند
هلهله کردند جمعی بی حیا دور و برت
#اربعین
#اصغر_چرمی
@hadithashk
مثل هلال بود که نوری شکسته داشت
آن خواهری که قلب صبوری شکسته داشت
کوه غیور بود و غروری شکسته داشت
آیینه کاروان بلوری شکسته داشت
آری بلورهای ترک خورده آمدند
آن نازدانه های کتک خورده آمدند
زینب که رعدوبرق ، که طوفان ، که موج بود
زینب که فرد بود ، که زهرای زوج بود
در چادرش سپاه حیا فوج فوج بود
در عرش ِ خطبههاش شجاعت در اوج بود
روز چهلّم آمد و افتاد روی خاک
افتاد و عرض کرد أخی أُختک فداک
افتاد و زخم را به دل بیقرار زد
فریاد کرد و ضجه کشید و هوار زد
هی خاک مشت کرد و به رویش غبار زد
حتی ز پیش روش ملک را کنار زد
یک دفعه رود نالهی او از خروش رفت
زنها کمک کنید که زینب ز هوش رفت
آمد به هوش و ناله ای از نای دل کشید
با گریه خاک کربوبلا را به گل کشید
از هرم آفتاب خودش را به ظل کشید
خود را به سمت قبر برادر خجل کشید
پس با زبانحال غم آن خواهر نجیب
رو بر حسین کرد که یا ایهاالغریب
روزی که از کنارهی گودال قتلگات
راهی شام و کوفه شدم با مخدرات
گفتم سوی مدینه که ای صاحب حیات
هذا مرمل بدما هذه بنات
با آن بنات آمدم از هایو هوی شام
ای صید سر بریدهی در خاک و خون سلام
از زیر بامهای پر از سنگ آمدیم
با گونهی پر از اثر چنگ آمدیم
از کوچههای پر گذر تنگ آمدیم
از شام و کوفه آه نه از جنگ آمدیم
پا شو سپاه گریهی خود را نظاره کن
در گوش دختران حرم گوشواره کن
ما حاجیان محرم در شام بوده ایم
در پای نیزهی تو در احرام بوده ایم
گر سنگ خوردگان ز سر بام بوده ایم
با یک نظر به نیزه ات آرام بوده ایم
آرامش مرا سر نیزه به هم زدند
آن سنگها که بر روی ماهت قدمزدند
ای تربتت شفا که به خاک آرمیده ای
ما را در این سفر ز سر نیزه دیده ای
هر جا ز دختران ابتایی شنیده ای
شمر و سنان زدند بر آنها کشیده ای
دیدی چه با مشقت و آزار رفته ایم
کت بسته بین کوچه و بازار رفته ایم
من گریه ها برای تو کردم در این طواف
من زخم ها به عشق تو خوردم در این مصاف
از آن هزار و نهصد و پنجاه تا شکاف
میخورد تیغ بر تو و بر زینبت غلاف
میپرسی ام چطور ، کجا یا که کی زدند
ای خیزران چشیده مرا کعبه نی زدند
از دخترت نپرس برادر که وای وای
یک ماه گریه کرد برای تو های های
خواباندمش شبی به روی پا به لای لای
دست نوازشم به مویش خورد گفت آی
با سنگ آتشین به سرش تیر میزدند
طفل گرسنه را به دل سیر میزدند
#اربعین
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
ای چراغ هدایتِ عالم ، به کدامین گناه کشته شدی؟
ای به زخم جهانیان مرهم، به کدامین گناه کشته شدی؟
زینت دوش مصطفی بودی ،جانِ زهرا و مرتضی بودی
بهترین یار مجتبی بودی ، به کدامین گناه کشته شدی؟
سرورِ هر جوانِ اهلِ بهشت ، معنیِ واقعیِ پاک سرشت
قلمم گریه کرد تا که نوشت ، به کدامین گناه کشته شدی؟
از تو غیر از خدا مگر دیدند ؟ غیر حق از تو هیچ نشنیدند
پس چرا طبل جنگ کوبیدند ؟ به کدامین گناه کشته شدی؟
تشنه بودی و خسته بودی تو ، چقدر دل شکسته بودی تو
چشم بر خیمه بسته بودی تو ، به کدامین گناه کشته شدی؟
از روی اسب بر زمین خوردی ، طاقت از قلب آسمان بردی
نیزه در پشت نیزه میخوردی ، به کدامین گناه کشته شدی؟
از غمت عمری است گریانیم ، سینه زن،لطمه زن ، پریشانیم
با دلی غرق حُزن میخوانیم ، به کدامین گناه کشته شدی؟
#اربعین
#یونس_وصالی (یونس)
@hadithashk
تیره شد در نظر من دنیا
پهلویت گشت شبیه زهرا
نشد آخر که فراموش کنم
نیزه ی صالح و پهلوی تو را
اصغر چرمی
در منابع تاریخی آمده است که صالح بن وهب یزنی نیزهای به پهلوی امام زد.
#گودال_قتلگاه
#گودال
#اصغر_چرمی
@hadithashk
وقت وداع بود و شروع غمِ حرم
رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم:
دیدم در این میانه من امروز هی فراق
هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ
شد هر یکی پس از دگری بر غَمَم گواه
آه از تمام حادثه ها ، آه ثُمَّ آه
آه از غمی که تازه شود با غمی دگر
جز همدلی نباشدمان مرهمی دگر
هنگامِ رزمِ توست خودت یک قیام باش
من می روم مراقبِ اهل خیام باش
زینب به اشک بدرقه ات کرد و آه شد
رفتی سپس تمام جهان قتلگاه شد
آری تَرک تَرک لبِ تو حرفِ تازه داشت
گویا دهانِ کوه شکوهِ گدازه داشت
از فَرطِ تشنگی همه جا بود غرقِ دود
چشمانِ خیسِ تو نگران سوی خیمه بود
ای تکیه گاهِ عالم امکان ، در آن میان
بر نیزه ای شکسته زدی تکیه نیمه جان
گودالِ تنگ بود و نفس های آخَرَت
زد هرکه هرچه داشت در آن دَم به پیکرت
خنجر کشید و ذبحِ تو را بود در کمین
پایین ز اسب آمد و بالا زد آستین
با چکمه بر دهانِ تو گل های تازه کاشت
قرآن ورق ورق شد و شیرازه ای نداشت
بر سینه ات نشست و سَرِ صبر و حوصله
مابین “حا “ و “سین” تو انداخت فاصله
این کارِ شمر خواهرتان را مریض کرد
با جامه ی تو خنجرِ خود را تمیز کرد
شد ناله ای ز علقمه در کُلِ دشت پخش
عباسم و نشد که بمانم مرا ببخش
قلبِ مرا شکست و قرار از دلم ربود
نعلی که تازه بود و لباسی که کهنه بود
تا جانماز را بکشانند آب ها
بستند بر تو آب ، مقدس مآب ها
جانم فدای بی کَسی ات که به اسم دین
از تو حسین تر شده بودند مشرکین
بر نینوای تو سُمِ مَرکب نواختند
گفتند کافری و به جسم تو تاختند
گفتند از حسین زمین پاکِ پاک شد
جسمِ تو خاک بر دهنم خاکِ خاک شد
بَس خاکِ کربلای تو دریای غربت است
سوغاتِ آن دیار کفن نیست تربت است
در زیرِ آفتاب تَنت سایه بان نداشت
آن جسمِ پاره پاره دگر استخوان نداشت
پیداست قصّه از رخ آشفته ی رُباب
بعد از حسین خانه ی شادی شود خراب
رد می شُد از کنار تو با گریه کاروان
زینب به ناله گفت عزیزم حسین جان
چون چاره نیست میروَم و میگُذارمت
ای پاره پاره تن به خدا میسپارمَت
از این بلا نبود بلایی شدیدتر
زینب همان دقیقه شد از تو شهیدتر
در وصفِ عصرِ روزِ دهم مانده عالمی
تنها کشیده فرشچیان از یَمی نَمی
پیراهنَت مباد ردایِ حَریص ها
جسمت مباد مطلبِ عریان نویس ها
هنگامِ روضه های تو ما هیچ ما نگاه
آه از تمام دلهره ها ، آه ثُمَّ آه
ما را بخر اگرچه بِلااستفاده ایم
شرمنده ایم از غمِ تو جان نداده ایم
من اَسْلَم بن عَمرو ام آزاد کن مرا
پس بَردگی اگر که چنین است خوشترا
عُمْریست افتخارِ من این است بَرده ام !
من کفش نوکران تو را جفت کرده ام
ای گویشِ جهانی بی ترجُمان حسین
ای خاطراتِ خوب و خوش مردُمان حسین
حاجت به جنت و مِی آن نیست، چون که جام
یک استکانِ چاییِ روضه ست، والسلام
من را غمِ تو عاشق پروردگار کرد
یک چای روضه ی تو مرا رستگار کرد
ای با غریب های جهان آشنا حسین
ای عهده دار مردم بی دست و پا حسین
حالا تمام دغدغه ام این شده ست تا
این اربعین به کرب و بلا می بَری مرا؟!
هرکس مریدِ توست مرا هست هموطن
یک روحِ عاشقیم و هزاران هزار تن
یک ملّت است سینه زن ماتم حسین
یک پرچم است بر سر ما پرچم حسین…
#اربعین
#محسن_کاویانی
@hadithashk
اما هوای شور عزا در قلم گرفت
از غم قلم به دوش نوایش علم گرفت
شب تا سحر قلم ز لبش ناله می چکید
عطر حسین از لب آلاله می چکید
شاعر سرود مثنوی و شرح قصه را
اما قلم نگاشت غم و درد و غصه را
بر صفحه زد شرر ز غم و آه جان گداز
از سینه اش گشود به یکباره عقده باز
با ناله گفت کاین چه غم و آه و ماتم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
یک اربعین جهان همه در آه و غم گذشت
بر اهل بیت و آل پیمبر ستم گذشت
گرچه حرارت قلم و صفحه پر تب است
اما تمام غم به دل و قلب زینب است
گفتم قلم بیا مدد دست خسته باش
راوی راه قافله ی دل شکسته باش
زینب رسید کرب و بلا با نوای غم
بر خاک کربلا به دو صد نوحه زد علم
داغ حسین بعد چهل روز مبهم است
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
زینب به سینه اش به جز از آه و درد نیست
حتی به شاخ خشک دلش برگ زرد نیست
این داغ بی کسی نفسش را بریده است
هجده سر بریده به نی گو که دیده است
بر نیزه ای عجب سر سالار زینب است
بر نیزه ای سری ز علمدار زینب است
بر نیزه ای دگر سر پر خون اکبر است
حتی به نیزه ای سر شش ماهه اصغر است
بر نیزه ای دگر سر گلگون قاسم است
سر های دیگر از بدن آل هاشم است
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
دیدم به روی نیزه سر پاک تو مدام
از آن دمی که راهی راه سفر شدم
با دست بسته بهر یتیمان سپر شدم
بودش مدام قافله در شور و ولوله
سویی سنان و شمر و دگر سوی حرمله
آنها سوار مرکب و با تازیانه ها
از کینه می زدند به سر ها و شانه ها
شلاق و تازیانه و بی گاه کعب نی
این هتک حرمت و ستم و ظلم تا به کی
آه از سوار ناقه ی در بین قافله
سجاد بود و غل بُد و زنجیر و سلسه
دیدم سری به نیزه بلند است در برم
سالار و سرورم تو بُدی در برابرم
دیدم نمی رسد به تو دستم برادرم
از داغ تو به چوبه ی محمل زدم سرم
دیدم به تشت زر سر پر خونت ای حسین
دیدم ملائک اند ز داغت به شور و شین
آه از دمی که زد به لبت چوب خیزران
آه از دمی که چوب مکرر بزد بر آن
رازی بود در این که چرا قد خمیده ام
یک اربعین ز داغ تو اندوه دیده ام
هر چند گفته ام ، بود این قصه نا تمام
ای وای از مصائب پر درد شهر شام
این ها که گفته ام سر سوزن ز غم نبود
نزد جفای شامی و آزارِ از یهود
دیدم که طبل خاتمه ی جنگ می زنند
اما دوباره بر سر ما سنگ می زنند
بنگر که بی حیایی آنان چه کرده بود
آنجا که رفت قافله بازار برده بود
دیدم یزید و کاخ ستم را خرابه را
دیگر چگونه شرح دهم عمق ماجرا
آورده ام به همره خود خیل ناله را
شرمنده ام مگیر سراغ سه ساله را
ظلمی که شد ز کینه ی آل امیه است
جا مانده ام حسین سه ساله رقیه است
شرمنده ام ز روی تو خورشید تابناک
کنج خرابه ماه سپردم به دست خاک
اما حسین من و جگر گوشه ی بتول
از کربلا روم به سوی روضه ی رسول
سوغات من ز کرب و بلا پیرهن بود
پیراهن حسین شه بی کفن بود
سوغات دیگری که به مام قمر برم
بر مادر ادب ز قمر یک سپر برم
#اربعین
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
هوس گریه دلم کرده، هوا باز نم است
شانه ات کو؟ که زمان میگذرد، وقت کم است
چقدر اسم تو بر روی لبانم زیباست
نفسم بی تو تقلای دم و بازدم است
دست در دست تو و دست دگر سوی ضریح
ردپای تو کنارم همه جای حرم است
نه جلو می روی از من، نه عقب می افتی
شوق ما وقت زیارت همه جا همقدم است
عمر من فاصله ی آمدن و رفتن توست
زندگی فاصله ی بین عدم تا عدم است
ساده ای مثل محلات قدیمی، هرچند
کوچه پسکوچهی عشق تو پر از پیچ و خم است..
#سیده_تکتم_حسینی
#اربعین
#مشایه
@hadithashk
من زندهام تا با غم عشق تو مأنوسم
در زندگانی از همه غیر تو مأیوسم
دنیاست تاریک و دلم تاریکتر، اما
شعله گرفته از غم تو قلبِ فانوسم
دلتنگ، شبها کنج خانه روضهخوانِ تو
با چند سطری از لهوف اِبنطاووسم...
امسال هم از اربعینت آه! جا ماندم
حسرتزده؛ من! که همه"ای کاش"و"افسوسم
شب خواب دیدم: صبح با خورشید میآیم
من در طریق کربلا از تربت طوسم
یک قطرهی پرشور در رودی روان از اشک،
در راهِ اقیانوسم و دلخوش که پابوسم...
پرواز خواهم کرد بیصبرانه سوی تو
هرچند در زندانِ تن بدجور محبوسم
باید بیایم با تمام سیبهای سرخ _
در پای موکبها، وگرنه زود میپوسم!
پیش تو مُردن عاقبت: این است رؤیایم
دور از تو مُردن عاقبت: این است کابوسم
ناشکر هرگز نیستم، شکر خدا من هم
دارم ضریحت را میان خواب میبوسم...
#مشایه
#اربعین
#سراج_الدین_سرایانی
@hadithashk
زندگی چیست؟ زائر تو شدن
میرسد کی به من حوالهی تو؟
تازه چشمم به اربعینت دید:
چه شرابیست در پیالهی تو
شاهراه بهشت نیست مگر
غم عشقِ هزار سالهی تو
دل ما خون و چشمْ مجنون شد
با تماشای دشت لالهی تو
مقتل آتش گرفت و اشک نوشت:
آه! صد پاره شد رسالهی تو
آه! ای چشمِ بازِ سوی خیام!
آید از قتلگاه نالهی تو...
نشکند تا که در غل و زنجیر
گِرد آیینههاست هالهی تو
دید خورشید را در آغوشش
فاتح شام شد سه سالهی تو
منتظر ایستادهایم هنوز،
میرسد جمعهای سُلالهی تو...
#اربعین
#مشایه
#سراج_الدین_سرایانی
@hadithashk