eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم باید بیاموزم دگر پروانه بودن سهمم شده جای لبانت را ببوسم خوب ست گاهی با تو هم پیمانه بودن تو یاد زلفت داده بودی دلبری را من یاد دستم داده بودم شانه بودن من حرف ها را میزنم با چشم هایم سخت است پیش چشم تو پُرچانه بودن من چون خودم مجنون،هزاران دیدم اما قدری بگو با ما تو از دُردانه بودن هفتاد شهر عشق هم قطعاً ندارد یک لحظه کِیْفِ نوکر این خانه بودن شاید،گمانم حسرت کوثر در این ست یک چند روزی آب سقاخانه بودن.... جان میدهم با عشق در راه خراسان من را قبولم کن تو ای شاه خراسان میریزد از کنج لبت لؤلؤ و مرجان جانانی و باید به پای تو دَهَم جان از برکت اولاد موسیٰ ی قبیله ست این عزت و امنیت امروز ایران ممنون لطف حضرت پروردگاریم دارد به ما ایرانیان لطف فراوان در شهر رِی یک کربلا داده به ما وُ یک فاطمه در قم،علی را در خراسان تو از شروط اصلی توحید هستی حصن حصینی دوستت دارم به قرآن من نیستم آهو ولی بگذار باشم یک گوشه از صحن شما کلب نگهبان خیر کثیر و رحمت عامی ،رضایی تقلید کرد از رحمت تو ابر باران ما آمدیم اینجا فقط بهر تماشات آقا نیازی نیست بر دارو و درمان دیدم خودم لالی که آمد زیر ایوان در وقت برگشتش صدامیزد رضا جان... قربان تو ای ثامن آل محمد تو ضامنم شو ضامن آل محمد آقایی و یکتایی و بی مثل مانند از هر جهت خیلی شبیهی بر خداوند هر کار از دستم بیاید میکنم تا بر روی لبهایت بیاید طرح لبخند من هرچه دارم پای عشقت میگذارم لب تر کن آقاجان بگو ماه رخت چند فرهاد شیرینی عشقت را ندیده ورْنه فقط اسم تو را بر کوه میکند مجنون نفهمیده تو لیلای جهانی از روی غفلت گفته بر لیلاش دلبند حافظ نفهمیده جهان وقف شماهاست از کیسه ی تو داده بر یارش سمرقند همسایه ت هستیم و زیر سایه ی تو ما زندگی مان خورده بر عشق تو پیوند شد یارضاجان یارضاجان اشهد ما آقا چه شد قول و قرار مشهد ما... در صحن آزادی خود آزادمان کن. ما در گوهر شادیم آقا شادمان کن یا سنگ فرش یک شبستانم نما یا در پنجره فولاد خود فولادمان کن اهلا عسل یعنی نبات مشهد تو ما رو تو شیرین کام کن،فرهادمان کن گر عاقبت مارا ضمانت می‌کنی تو عیبی ندارد صید یک صیادمان کن ما هشت دفعه روزها یاد شماییم یک دفعه در روز قیامت یادمان کن اولاد ماها را دعا کن یابن زهرا هم رحمتت را شامل اجدادمان کن ما که در این دنیا نبودیم اهل مشهد محشر بیا اهل رضا آبادمان کن... اهل توییم اهل خراسان رضاییم ای اهل عالم ما مسلمان رضاییم..... @hadithashk
تا از کسی رضا، به رضایت، رضا نشد هرگز از او رضا، به رضایت، خدا نشد خرم دلی که تا به ابد مبتلای اوست بیچاره آن دلی که بر او مبتلا نشد آنکه طبیب و بر همه ی درد ها دواست از چه به درد زهر جفا خود دوا نشد در کوچه بارها به زمین خورد و بعد از آن از سوز سم کین به تن او چه ها نشد بر سر عبا کشیده و از سوز تشنگی آمد میان حجره زمین خورد و پا نشد بر خاک حجره صورت خود را نهاده بود ای وای خاک حجره برایش شفا نشد درهای حجره وا شد و ناگه پسر رسید صد شکر پای غیر به آن حجره وا نشد اینجا پسر گرفته به دامان سر پدر صد شکر همچو حادثه ی کربلا نشد آنجا پدر سر پسرش بُد به دامنش داغی چو داغ اکبر فرّخ لقا نشد گرچه به خاک حجره سرش را رضا نهاد اما سرش به خاک ز پیکر جدا نشد بر دامن جواد سرش را نهاده بود بر روی نیزه ها سرش از کینه جا نشد گر سوخت سینه اش ز عطش استخوان آن در زیر نعل تازه دگر جابه جا نشد غسل و کفن شد آن تن پاک و مطهرش دیگر تنش به جای کفن بوریا نشد تشییع گشت پیکر پاکش به دوش خلق اما تنش به پهنه ی هامون رها نشد ناموس او اسیر نگشتند و خواهرش خیره به خیزران و به تشت طلا نشد @hadithashk
در روز الست، رزق ما را می دید بر سفره خود روزی ما را می چید سلطان سریر ارتضا آخر عمر چون مارگزیده به خودش می پیچید @hadithaahk
باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین روح القدس نزول کند بر مصنّفین جبریل، وحی بر قلم آرد  برای وصف بر  گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین نفس زکیّه را چو روایت کند شود در بحر شعرها ادبیّات خوشه چین اینها برای آن که بفهمند مردمان مولا رضای ماست رئوفا بمؤمنین قطعا ولایت تو طریق عبادت است ایاک نعبد است و ایاک نستعین شمس الشموس، شاهد توصیف مرتضی (ع) است شاهد مثالِ قائد غرِّ المُحَجَّلین این بار، همنشین مساکین شدن نبود اما چرا نشسته  ز  پا  شاه هشتمین تا آن که در کسوف  رود سوی آسمان خورشید می نشست به ناگاه بر زمین از بس نشسته است در این راه روی خاک خاکی شده است جامه ی سلطانِ ملک دین آه ای امام مهر و وفا در خلال شعر گویم کلام معترضه بیتِ بعد از این: با روضه های چادر خاکی گداختیم بر ما بس است کم به روی خاکها نشین ما بر عبا و نام  علی خون گریستیم بر روی خود مگیر عبا را تو اینچنین صد کاروان دل است که بنشسته در مسیر غخوار کل عالم و دلدارِ دلنشین شکر خدا پیاده رَوَد سوی مقتلش اما هزار شکر نیفتد ز صدر زین مسموم گَشته، آب رسانید بر امام هیهات! شاهِ تشنه نهد بر دهان نگین معصومه اش کجاست کنارش صدا زند صَلّی‌' علیک، را به دم خسته ای حزین این تکه از وجود تو جان داده روی خاک یا ایها الرسول (ص) ، رضا (ع)  را بیا ببین شاه غریب با غم گودال در اتاق بر خاک خفت تا که دهد جان به آفرین خود می گِریست جمله ی یابن شبیب را بر جدّ خویش، وقت نفسهای واپسین یادش رسید کرببلا لحظه ی غروب در بین مار و مور، سلیمانِ سومین افتاده بود پیکر پاکش به موج خون در بین قتل و غارت و غوغای سارقین غارت شده است پیکر او از لباس تا انگشتری به همره انگشتی از یمین امن یجیب خواندنِ زینب (س) گواه بود حنجر شده است، با لبه ی تیغ کین قرین سر یک طرف، جدا شده از  سَروَر از قفا دل یک طرف بریده ز او زینبش غمین کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست آذر شده است با دل ذرّیّه همنشین القصه روز آل عبا گشته شام تار آخر شده است کار یَلّ ختم مرسلین گفتی عزیز آل پیمبر ذلیل شد تا نفس مطمئنه رسیده است بر یقین سلطان به خون و شاه خراسان بروی خاک از جور اشقیا و ستمها و ظلم و کین هرچند آمده است جوادش کنار او اما حسین فاطمه! (ع) این گاهِ آخرین این دفعه هم مثال علی اکبرت بیا بر این علی (ع) دوباره بنه چهره بر جبین "پروانه سوخت، شمع فرو مرد شب گذشت" ناگفته ماند، حرف زبانسوز آتشین هرچند قتلگاه رضا(ع) گشته ملک طوس گشته بهشت ما، شرف الارض بر مکین قطعا بهشتِ وعده ی پروردگار ماست دربار مشهد است مفازًا لمتقین @hadithashk
تو نور مطلقی و من ... پر از تاریکیم ؛  سردم خودت میدونی این روزا پر از آهم ..  پر از دردم تو اون دریای عشقی که پر از آرامش و شوری نداری ساحل و مرزی کران تا بی کران نوری پر از دلشوره و بغضم پرم از بی تو بودن ها شبیه مرغ غمگینی ... نشستم گوشه ای تنها نسیم صبح هر روزه میشه دربون درگاهت چه ابرا دست پر میشن تا میشینن سر راهت گدایی در خونه ات به تاج شاهی می‌ارزه گداهات‌‌ حاتمن چون که محبت هات بی مرزه اگر که گم بشم تو غم میخندم به همه غم ها توی آیینه صحنت دلم رو میکنم پیدا تو اون صیاد دلهایی که افتادم توی دامت تو اون حسی که خیلی از صمیم قلب میخوامت طنین تو صدامی و هوای تو ریه هامی به جونت جون من بسته است نفس هامی نفس هامی میره تا عرش از فرشت دعامون ساعت تحویل همون فرشی که با خاکش تیمم کرده جبرائیل دقیقه، ثانیه ، ساعت می چرخن سمتِ ایونت نمیشه تو بهشتت کم یه دم از عمر مهمونت به تار و پود قالی هات گره خورده دل تنگم با هر کی دشمنت باشه تا جون دارم توی جنگم *کسی که بی تو میمونه تموم عمرش و باخته کسی که خونه اش و انگار با تار عنکبوت ساخته * حقیره ... روسیاهی که تورو هرگز نفهمیده سیابخت اون که نور تو به تقدیرش نتابیده تو آغوش حریم تو یه عمره امنیت دارم گره تا میخوره کارم فقط اسمت رو میارم تورو هرکی که نشناسه خدا رو هم نمیشناسه برای حق و باطل هم فقط عشق تو مقیاسه باید قلبم کبوتر شه بیام دورت بگردم من دلم دیگه از این دوری شده اندازه ی ارزن دقیقا وقتی محتاجم هوات تو قلبم افتاده بلیط رفت و برگشتم به مشهد میشه آماده سلام ای حضرت خورشید شبا بی تو چه دلگیرن برای نو شدن روزا اجازه از تو میگیرن سلام ای اوج زیبایی سلام ای هشتمین ماهم حرم لازم شدم خیلی برات طوس میخواهم @hadithashk
دردای پنهونی رو امام‌رضا دوا میده هم مریض شفا میده هم رزق کربلا میده تا که چشمت می‌خوره از راه دور به گنبدش هرچی که ازش بخوای‌و همه رو یه‌جا میده ولی ما که واسِ حاجت به زیارت نمیریم از سرِ ما هم زیاده اینکه ما رو را(ه) میده نورِ سرزمینِ ما از گنبدِ طلائیشه خدا ایرانو می‌خواد، بهش امام‌رضا میده یاامام‌رضا مدد یاامام‌رضا مدد نوکر خوبی باشم هرجا بخوام آقا میاد هرجا می‌خورم زمین، دست امام‌رضا میاد خادمیِ همۀ حرم‌ها توفیقه ولی لباسِ خادمیِ امام‌رضا به ما میاد زیارت تموم که میشه تا دمِ درِ حرم برای بدرقۀ تمومِ زائرا میاد قول داده امام‌رضا، قربونِ این قولش برم هر کسی یه بار بره زیارتش سه‌جا میاد @hadithashk
پُر شدم از سوء ظن ، امام رضا !!! چی بگم !؟ قفلِ دهن امام رضا ! خسته ام از رو زدن امام رضا حواست باشه به من امام رضا کاش بشه این دلُ متصل کنم سِحر ناامیدی رو باطل کنم بشینم‌ با شما درددل کنم حواست باشه به من امام رضا غم این مریض مداوا نمیشه ! توی صد تا چمدون جا نمیشه داروهام هیچ جایی پیدا نمیشه حواست باشه به من امام رضا زندگیم خیلی به سختی میگذره دخل و خرجم نمی خونه یکسره ! این خلاصه وضعه یه کارگره حواست باشه به من امام رضا کاری کن تا که دلم آروم بشه دیگه سگ دو زدنام تموم بشه جوانیمُ نذارید حروم بشه حواست باشه به من امام رضا نداری، خیلی عذابم می کنه پیش بچه هام خرابم می کنه صابخونم داره جوابم می کنه حواست باشه به من امام رضا روزی که دلهره پیوسته میشه داره روح از بدنم خسته میشه وقتی بندای کفن بسته میشه حواست باشه به من امام رضا نه که از سرِ حسادتم باشه یا یه وقت از سرِ عادتم باشه نذار آخرین زیارتم باشه حواست باشه به من امام رضا یه رفیق دارم که خورده توو پرش روزگار خیلی بد آوُرده سرش ! سرطان گرفته طفلی دخترش حواست به اون باشه امام رضا رفیقم شریکه توی گریه هام حاجتش واجب تره از حاجتام من با دردام یه جوری کنار میام حواست به اون باشه امام رضا @hadithashk
اینگونه روزگار ما باقی نمی‌ ماند این نوکر بد عهد تو ، یاغی نمی ماند وقتی شرابِ نابِ سقاخانه ات جاری است عاشق در این میخانه بی ساقی نمی ماند تو اشتیاق عرض حاجت بر گدایانی در محضرت درمانده ، مشتاقی نمی‌ ماند هرکس بغل کرده ضریحت را ، بغل کردی میلی به جنت در حرم ، باقی نمیماند توصیه کردی گریه بر مظلوم عطشان را جز تو برای اشک رزاقی نمی‌ماند فرموده ای کشتند مثل کبش جدت را در این مصیبت هیچ مصداقی نمی ماند زینب خجالت شد برهنه ماند جسم شاه بالاتر از این داغ که داغی نمی ماند @hadithashk
گریه‌ی جبریل می‌آید ناله‌های خلیل می‌آید در عوالم چقدر طوفان است گیسوی انبیا پریشان است های هایِ مدینه دور از تو می‌زند روی سینه دور از تو دور از شهر مادرت چه شده ؟ با دل درد پرورت چه شده ؟ ای امام غریب پرورِ ما خاک عالم شده‌است بر سرِ ما زخم انگور قوَّتت برده زهر، بدجور قوَّتت برده زهر اُفتاده‌است بر جانت تب و آتش شده‌است مهمانت می‌فشاری زِ درد دندان را می‌کِشی زانوان بی‌جان را شعله‌ها سرکش است می‌دانم جگرت آتش است می‌دانم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عبا کشیده‌ای و سر خود را کجا کشیده‌ای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه با چشمِ تار اُفتادی وای پنجاه بار اُفتادی این چه زهری است، بی صدا شده‌ای چقدر مثل مجتبی شده‌ای به اباصلت  ناله زن شاید جای تو دربِ حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو برادری که نبود خوش بحال تو  خواهری که نبود خواهری نیست بی نفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیش تو گاه پیش حرم پُرِ خون است روی پیرهنت به در حجره می‌کشی بدنت سر تو دور از همه اُفتاد روی دامان فاطمه اُفتاد ای اباصلت خاطر زهرا زودتر ببند درها را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگذار درد حرفِ تو را بُرید ای داد پسرت ناله‌ات شنید ای داد سرفه‌ها آمد و دهانت سوخت آتش زهر استخوانت سوخت به زمین چنگ می‌زنی شاید لحظه‌ای این نفس به لب آید بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده‌است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی دل تو کربلاست آنجا نیست پسرت شکر ارباََ اربا نیست روی زانو نیامدی به سرش نیزه بیرون نکردی از جگرش جدت آمد عقاب را گم کرد ای بمیرم رکاب را گم کرد پیر شد بوسه زد لبانش را ریخت روی عبا جوانش را روضه خواندی ولی برای حسین ریخت مژگانت از عزای حسین آه ما را عزیز زهرا کشت آه ریاّن، حسین ما را کشت آه ریان حجوم شامی بود دور او حلقه‌ی حرامی بود بین گودال بود و گیر اُفتاد وای پامال بود و گیر اُفتاد تکیه بر نیزه داد نیزه شکست شمر آمد به روی سینه نشست همگی آمدند یابن الشبیب عمه‌ام را زدند یابن الشبیب دختران در طناب یابن الشبیب کشت ما را رُباب یابن الشبیب @hadithashk
عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند در قصر پادشاه اقامت گزیده ای عالم فدای آن سر پاک و مطهرت از چه عبا به روی سر خود کشیده ای سم جفا چه کرده که برگشته ای کنون با قامتی خمیده و رنگ پریده ای در کوچه بارها به زمین خورده ای و بعد هردم به یاد مادر قامت خمیده ای زهرا شده ست از غم داغ تو درخروش در حال گریه از غم تو میرود ز هوش بر روی خاک حجره سر خود نهاده ای بر داغ شاه کرب و بلا روضه خوانده ای آمد درون حجره ی تو نور دیده ات گفتی بیا که خوب خودت را رسانده ای از سوز تشنگی جگرت پاره پاره شد با روضه ی عطش به برش جان بداده ای غسل و کفن نموده تن پاک و اطهرت سر را به دامن پسر خود نشانده ای اما به کربلا پدری داشت در برش راس جوان و پیکر درخون فتاده ای تشییع گشت پیکر پاکت بدوش خلق بی سر دگر به پهنه ی هامون نمانده ای رخت اسارتی به تن خواهرت نگشت خیره به خیزران و لب اطهرت نگشت @hadithashk
روزی یه ساله توی این دو ماهه آبروی نوکرت پیرهن سیاهه خیلی راه داریم تا قله ی ترقی آخر ماه صفر اول راهه منتظر اونیه که فکر عبوره حق می دم همه بگن که خیلی دوره کم نیاری و بگی دیگه بریدم مقصد اصلی ما صبح ظهوره داد بزن بذار همه عالم بدونن اهل بیت ما همه شفیعمونن اگه خرج کردی براشون توی این راه محاله که زیر دینمون بمونن این روزا تو دست فاطمه براته خوش بحال اونیه که خاک پاته اهل عالم بدونید رهایی از ظلم با خود صاحب کشتی نجاته @hadithashk
جان میدهند عشاق و میبینند جانان را این طایفه از درد میگیرند درمان را اهل طریقت خاک پای یار میگردند شبها اگر سر میگذارند این بیابان را بارِ گناهان مرا از شانه ام برداشت پس میپسندد بنده با چشمان گریان را حتماً نمیخواهد بسوزاند مرا دیگر وقتی نشانم میدهد راه خراسان را ترجیح خواهد داد بر هر چیز که باشد بچّه رعیّت سفره ی دربار سلطان را در سلکِ ما توحید تعریفش ولای توست اینگونه بشناسیم از کافر مسلمان را دستم به دامانت که خاکِ پاکِ ایوانت پوشانده اینجا عیبِ هر آلوده دامان را ای مهربان تر از پدر مادر ، بخر از ما عمری که رفته رفته دارد رو به پایان را . شعر بدونِ روضه که پیشت نمیخوانم یا ربّ ببین از بندگان اجرای فرمان‌ را گریه برای تشنه کامِ کربلا خوبست جسمِ امام و قتلگاه و تیرباران را... @hadithashk