eitaa logo
حدیث اشک
15.9هزار دنبال‌کننده
173 عکس
262 ویدیو
21 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
گریه‌ی جبریل می‌آید ناله‌های خلیل می‌آید در عوالم چقدر طوفان است گیسوی انبیا پریشان است های هایِ مدینه دور از تو می‌زند روی سینه دور از تو دور از شهر مادرت چه شده ؟ با دل درد پرورت چه شده ؟ ای امام غریب پرورِ ما خاک عالم شده‌است بر سرِ ما زخم انگور قوَّتت برده زهر، بدجور قوَّتت برده زهر اُفتاده‌است بر جانت تب و آتش شده‌است مهمانت می‌فشاری زِ درد دندان را می‌کِشی زانوان بی‌جان را شعله‌ها سرکش است می‌دانم جگرت آتش است می‌دانم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عبا کشیده‌ای و سر خود را کجا کشیده‌ای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه با چشمِ تار اُفتادی وای پنجاه بار اُفتادی این چه زهری است، بی صدا شده‌ای چقدر مثل مجتبی شده‌ای به اباصلت  ناله زن شاید جای تو دربِ حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو برادری که نبود خوش بحال تو  خواهری که نبود خواهری نیست بی نفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیش تو گاه پیش حرم پُرِ خون است روی پیرهنت به در حجره می‌کشی بدنت سر تو دور از همه اُفتاد روی دامان فاطمه اُفتاد ای اباصلت خاطر زهرا زودتر ببند درها را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگذار درد حرفِ تو را بُرید ای داد پسرت ناله‌ات شنید ای داد سرفه‌ها آمد و دهانت سوخت آتش زهر استخوانت سوخت به زمین چنگ می‌زنی شاید لحظه‌ای این نفس به لب آید بین حجره کمی تقلا کن راه مسدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده‌است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی دل تو کربلاست آنجا نیست پسرت شکر ارباََ اربا نیست روی زانو نیامدی به سرش نیزه بیرون نکردی از جگرش جدت آمد عقاب را گم کرد ای بمیرم رکاب را گم کرد پیر شد بوسه زد لبانش را ریخت روی عبا جوانش را روضه خواندی ولی برای حسین ریخت مژگانت از عزای حسین آه ما را عزیز زهرا کشت آه ریاّن، حسین ما را کشت آه ریان حجوم شامی بود دور او حلقه‌ی حرامی بود بین گودال بود و گیر اُفتاد وای پامال بود و گیر اُفتاد تکیه بر نیزه داد نیزه شکست شمر آمد به روی سینه نشست همگی آمدند یابن الشبیب عمه‌ام را زدند یابن الشبیب دختران در طناب یابن الشبیب کشت ما را رُباب یابن الشبیب @hadithashk
عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند در قصر پادشاه اقامت گزیده ای عالم فدای آن سر پاک و مطهرت از چه عبا به روی سر خود کشیده ای سم جفا چه کرده که برگشته ای کنون با قامتی خمیده و رنگ پریده ای در کوچه بارها به زمین خورده ای و بعد هردم به یاد مادر قامت خمیده ای زهرا شده ست از غم داغ تو درخروش در حال گریه از غم تو میرود ز هوش بر روی خاک حجره سر خود نهاده ای بر داغ شاه کرب و بلا روضه خوانده ای آمد درون حجره ی تو نور دیده ات گفتی بیا که خوب خودت را رسانده ای از سوز تشنگی جگرت پاره پاره شد با روضه ی عطش به برش جان بداده ای غسل و کفن نموده تن پاک و اطهرت سر را به دامن پسر خود نشانده ای اما به کربلا پدری داشت در برش راس جوان و پیکر درخون فتاده ای تشییع گشت پیکر پاکت بدوش خلق بی سر دگر به پهنه ی هامون نمانده ای رخت اسارتی به تن خواهرت نگشت خیره به خیزران و لب اطهرت نگشت @hadithashk
روزی یه ساله توی این دو ماهه آبروی نوکرت پیرهن سیاهه خیلی راه داریم تا قله ی ترقی آخر ماه صفر اول راهه منتظر اونیه که فکر عبوره حق می دم همه بگن که خیلی دوره کم نیاری و بگی دیگه بریدم مقصد اصلی ما صبح ظهوره داد بزن بذار همه عالم بدونن اهل بیت ما همه شفیعمونن اگه خرج کردی براشون توی این راه محاله که زیر دینمون بمونن این روزا تو دست فاطمه براته خوش بحال اونیه که خاک پاته اهل عالم بدونید رهایی از ظلم با خود صاحب کشتی نجاته @hadithashk
جان میدهند عشاق و میبینند جانان را این طایفه از درد میگیرند درمان را اهل طریقت خاک پای یار میگردند شبها اگر سر میگذارند این بیابان را بارِ گناهان مرا از شانه ام برداشت پس میپسندد بنده با چشمان گریان را حتماً نمیخواهد بسوزاند مرا دیگر وقتی نشانم میدهد راه خراسان را ترجیح خواهد داد بر هر چیز که باشد بچّه رعیّت سفره ی دربار سلطان را در سلکِ ما توحید تعریفش ولای توست اینگونه بشناسیم از کافر مسلمان را دستم به دامانت که خاکِ پاکِ ایوانت پوشانده اینجا عیبِ هر آلوده دامان را ای مهربان تر از پدر مادر ، بخر از ما عمری که رفته رفته دارد رو به پایان را . شعر بدونِ روضه که پیشت نمیخوانم یا ربّ ببین از بندگان اجرای فرمان‌ را گریه برای تشنه کامِ کربلا خوبست جسمِ امام و قتلگاه و تیرباران را... @hadithashk
با روی گشاده آمده تا مشهد دل را به تو داده آمده تا مشهد آنکس که فلج بود و شفایش دادی این بار پیاده آمده تا مشهد @hadithashk
بی هیچ سر و صدا به خود می پیچد انگار که کربلا به خود می پیچد از تشنگی اش نه، ز غم مشک عموست چون مار گزیده ها به خود می پیچد @hadithashk
بر غمزده شاید نظری شد امشب شاید که مبارک سحری شد امشب شاید که بخاطر امام هشتم از یوسف زهرا خبری شد امشب @hadithashk
هر آن چه گریه بریزم به قلب شعله ورم دوباره سر شود آتش از آتش جگرم غم فراق تو و هجر این دو ماه عزا دو غصه می شود و بیشتر زند شررم نمی توانم باور کنم، خدا! دارد تمام می شود امشب محرم و صفرم بیا ببخش مرا قول می دهم دیگر که جان سالم از روضه ها به در نبرم کبوترانه ببین جلد بام گریه شدم از این به بعد کجا سر کنم کجا بپرم؟! تو چشمه چشمه خروشی منم که خاموشم تو گریه می کنی و این منم که بی خبرم مرا جدا نکن از جامه عزا آقا اگر جدا شوم از روح خویش محتضرم مقیم روز و شب کوی روضه بودم من بدون روضه درین روزگار در به درم خدا کند که زمان زودتر گذر کند و برای فاطمیه جامه عزا بخرم بیا و امشب از مشهد الرضا آقا به کربلا برسانم مرا ببر به حرم @hadithashk