بر دامن خویش زینت اّب دارد
ذکر صلوات بر روی لب دارد
دلشوره ی کربلای او کم شده است
می خندد، از این ببعد زینب دارد
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#اصغرچرمی
@hadithashk
قدومش بیت مولا را معطر کرده می دانی؟
از این مولود دردانه ،از این دختر چه می دانی؟
نگاه دلنشینش می برد دل از کف زهرا
و سیمای بهشتیّش بود الطاف سبحانی
حسن ،حسنش در او دیده ،چو او دیده
چنین دختر که دیده ،آیت اللهییست روحانی
علی عالی ،علی اعلا،علی وجه الله اولی
و زینب منشعب گشته،از آن دریای طوفانی
محمد رحمت للعالمین بوده، بلی بوده
چنین دختر رسول صبر بوده ،صبر رحمانی
بدنیا آمد و چشمان گریانش پی یارش
حسینش دیدو می خندید ،بر آن وجه ربانی
مسمی گشته در بالا به نام (زینب) کبری
عقیله ،صابره، هم عالمه باشد به تنهایی
پیمبر شهر علم است وعلی باشد درش اما
کتاب علم زهرا را کند او صفحه آرایی
خدا باغ رسالت را چو مینو داده رجحانش
و بر هر شاخه ی طوبا نموده او غزلخوانی
به کوفی امر کرد با اسکتو ،چون ساقی کوثر
لسان آتشین حضرتش باشد تماشایی
به شهر شام گفت او ،ما رایت الا جمیلا را
که یعنی هر چه دیدم ،بوده زیبایی و زیبایی
حسین ثارالله است و خون او خون خدا باشد
وزینب کرده تکمیل آن قیام سرخ عاشورا
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#مهدی_روحانی_کاشمری
@hadithashk
زیباترین آرایهها را تا نوشتیم
از وارثِ انسیة الحَورا نوشتیم
قطعاً به ما اذنِ نوشتن داده حیدر
این بار اگر از زینتِ بابا نوشتیم
همواره در بحثِ کرامت نامِ او را
همپایِ نامِ مجتبی هرجا نوشتیم
او زینب است و سورهیِ قدرِ حسین است
پس در غزل اِنّا و اَنزَلنا نوشتیم
شان و مقامش تا ابد مافوقِ درک است
ما قدرِ فهمِ اندکِ دنیا نوشتیم
گفتیم او دریایِ ایثار و صبوریست
او هست اقیانوس و ما دریا نوشتیم
از استقامتها و صبرِ بیبدیلَش
هرچند که ناچیز و کم، امّا نوشتیم
یا لَلعَجَب دیدیم که عیناً طلا شد
بر خاک، وقتی نامِ زینب را نوشتیم
طبقِ روایت قبلِ عَجِّل لِوَلیِّک
یا رَبَّنا بالزِّینَبِ الکُبری نوشتیم
از کربلا تا کوفه یا از کوفه تا شام
او دردها را دید و ما تنها نوشتیم
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#علی_گلچین_پور
@hadithashk
از دو عالم جدا شدند عشاق
پای دلبر فدا شدند عشاق
با علی آشنا شدند اگر
با خدا آشنا شدند عشاق
خاک پای ابوتراب شدند
صاحب کیمیا شدند عشاق
راستی دلرباست وادی عشق
راستی دلربا شدند عشاق
همه عبدیم عبد فاطمهایم
مُرشد راه ما شدند عشاق
دانشآموز مکتبش هستیم
از گدایان زینبش هستیم
.
غارت جان دوستان چه نکوست
مُلک دل می رسد به غمزهی دوست
در مقامات دلبر است اگر
لب اهل قصیده قافیهگوست
از کرامات ساقی کوثر
دست ما تا سحر به دست سبوست
بی معلّم علوم یک نقطه
در محیط احاطهی بانوست
اینکه "بحرالعلوم ها" اینجا
سیّد ما شدند جلوهی اوست
که لدنّيست علم فاطمیاش
ای به قربان حلم فاطمیاش
.
سینهی دهر غرق تاب و تبش
عارفان هفت شهر در طلبش
ارجمندی که خاندان رسول
ذکر کردند عقیلةالعربش
یک بنی هاشمند مشتاقش
یک بنی هاشمند در طربش
عالمان را خدا زیاد کند
تا بگویند خطی از خطبش
عابدان خاکبوس محرابش
بنویسید از نماز شبش
که امامت به نور رو دارد
التماس دعا از او دارد
.
این قیامت اگر قیام کند
همه را خادم امام کند
پیش پایش حسین پا میشد
تا بدین جلوه احترام کند
چه کسی جُز مقربین دیگر
درک این قدر و این مقام کند
کربلا ناتمام بود، مگر..
صبر او کار را تمام کند
جگر مرتضاست در دل او
كٌفر هرچند ازدحام کند
خَم به ابرو نیاورد زینب
به کسی رو نیاورد زینب
.
ما که باشیم؟ خاک دربارش
یارب این لطف را نگهدارش
چه بگوییم ما که می افتد
دست عباس در پی کارش
چشمها جای خویش، محرومند..
ماه و خورشید هم ز دیدارش
چادر از نور داشت روی سرش
در زمان گذر ز بازارش
پرچم عشق را به دست گرفت
با همان بازوی گرفتارش
دین اگر ماند، کار زینب بود
از جلال و وقار زینب بود
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
گل خانه ی خیرالنسا را عطر و بو دادند
وقتی گلی مانند زینب را به او دادند
تلفیق زهرا و علی امشب تولد یافت
فخر امیرالمومنین زینب تولد یافت
زینب نگو حوریه ی انسیه الحوراست
زینب همان سیب دو نیم حضرت زهراست
مادر نزاید تا قیامت این چنین دختر
عالم به زهرا نازد و زهرا به این دختر
در جان خود دارد شمیم پنج تن قطعا
او دست و دلباز است مانند حسن قطعا
روح دو پهلوی علمدار حنین است او
بهتر بگویم قره العین حسین است او
در باطن خود نوری از جدش محمد داشت
زینب یگانه ست المثنایی نخواهد داشت
در جشن میلاد عقیله مثل من امشب
نذر قدم هایش مکرر کف بزن امشب
با جان و دل دار و ندارت را فدایش کن
هر جا گره افتاد در کارت صدایش کن
پیچیده در گوش فلک فریاد یا زینب
گلبانگ هر مرد و زن آزاده یا زینب
ذکر عقیله معجزه ساز است ای مردم
می پروراند لشگری آماده یا زینب
قصد زیارت کن بگو از راه دور امشب
مانند مرحوم موذن زاده یا زینب
با یاری اش سمت فلسطین راه می افتیم
ذکر بسیجی ها میان جاده یا زینب
تبیین تو یعنی جهاد اکبر ای بانو
جانم به ان تحلیل فوق العاده یا زینب
ای دختر مشکل گشا مشکل گشایی کن
در کار مان کلی گره افتاده یا زینب
از ظلم بیزار است و قطعا یار مظلوم است
هر کس به آیین شما دل داده یا زینب
عمری به راه راست دعوت کرده ای ما را
با فعل و تقریرت هدایت کرده ای ما را
الصبر مفتاح الفرج در گوش مان خواندی
دعوت به صبر و استقامت کرده ای ما را
از اجر جانبازی برای حفظ دین گفتی
هر روز مشتاق شهادت کرده ای ما را
حریت و آزادگی مان یادگار توست
مانند کوهی با صلابت کرده ای ما را
منزل به منزل رفتی از حق ولی گفتی
اینگونه سرباز ولایت کرده ای ما را
"والله لا تمحو..." ی تو ما را مصمم کرد
حرف دلم را باز هم تکرار خواهم کرد
نقش لوای ما به جز الله اکبر نیست
مانند زینب هیچ کس مغنیه پرور نیست
از جمع بسیار مجاهدهای لبنانی
تا زاهدی ؛ سیدرضی؛ قاسم سلیمانی
تسبیح شیعه ما رایت الاجمیلا بود
آیین زینب راه و رسم لشگر ما بود
نسل بهشتی وارثانی باهنر دارد
فریاد ما در جبهه ی تبیین اثر دارد
پیچیده است اوازه ی ایمان نصرالله
قربان خاک زینبیه جان نصرالله
سید که خار چشم دشمن های غاصب بود
شاگرد درس مکتب ام المصائب بود
سید اشداء علی الکفار را فهمید
آموزه های حیدر کرار را فهمید
غیر از خدا از هیچ کس اصلا نمی ترسید
از زوزه های گله ی دشمن نمی ترسید
مانند شیر شرزه ای همواره غران بود
از روز اول ذوالفقار شیعه بران بود
میراث سید لشگری در اوج باورهاست
الگوی حزب الله لبنان زینب کبری ست
فتح الفتوح زینبیون دیدنی باشد
احوال اسرائیل اکنون دیدنی باشد
امروزه احوالی شبیه محتضر دارد
گفتیم با ایران در افتادن خطر دارد
ما در مصاف دشمن بیگانه می مانیم
زیر زمین نه پشت بام خانه می مانیم
سیدعلی لب تر کند هنگام طوفان است
طوفان مان از جنس طوفان های چمران است
کوری چشم شور عمال یهود آن روز
خاورمیانه زیر پای نسل سلمان است
نامی از اسرائیل در جایی نمی بینید
آن روز روز شادی اطفال لبنان است
آن روزها با چشم خود زوار می بینند
از سوریه تا مسجدالاقصی اتوبان است
بی شک مسیر کوه پیمایی آقامان
آن روزها دیگر بلندی های جولان است
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
شد قلب علی ز مقدمت شاد
از ذوق تو ، غم کشید فریاد
شد اشک تو تبدیل به خنده
تا چشم تو بر حسین افتاد
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#اصغرچرمی
@hadithashk
لیلا غریزن غرق و ناز و دلبری باشد
مجنون به شوقش غرق در خنیاگری باشد
من می پسندم آنچه را شمعم پسندیده
او گفته باید بال من خاکستری باشد
جان را ندادم پای او این از قصورم نیست
ماندم که شاید هدیه های بهتری باشد
نعش مرا اصلا دم این خانه بگذارید
زیر قدم های نگارم پادری باشد
ما را مَران از دور خود ای کبریای محض
باید به دور چون تویی دور و بری باشد
سر میبُرم گر رخ نمایی ناجی یوسف
زشت است پیش تو روی پیکر سری باشد
قطعا پسر خوب است اما بین هر خانه
رحمت سرازیر است وقتی دختری باشد
هر جا برادر گفته شد یاد ابالفضلیم
زینب به خاطر آمدحرف از خواهری باشد
قطعا نیاید از حسین و زینبش سرتر
دنیا ندید از این دوتا خواهر برادر تر
دلها به عشقش تا دمشقش پر کشیده
خانوم همیشه زحمت نوکر کشیده
نقاش او حجب و حیا را مثل زهرا
عزت و غیرت را چنان حیدر کشیده
وحی آمده بار دگر در بیت حیدر
در مصحفش یک آیه ی دیگر کشیده
گویی خدا بار دگر کوثر نوشته
یا بار دیگر ساقی کوثر کشیده
حنانه ای بالاتر از خورشید و ماه ست
ریحانه ای که منتش اختر کشیده
زینب حسین است و حسن حیدر و زهرا
جام بلا را یک نفس او سر کشیده
زینب حلیمه عالمه زینب عفیفه
انداخت نطقش لرزه در نسل سقیفه
ما جای خود ارباب ما باشد خرابش
او جانشین شخص زهرا در غیابش
ای کاف و ها و یا و عین و صاد زینب
مدح تو را گفته خدا هم در کتابش
ماها سیاهی لشکری هستیم اما
خصم تو را باشد ابوفاضل جوابش
از روز اول انتخاب تو حسین است
از روز اول هم تو هستی انتخابش
جز تو ملیکه در جهان دیگر نداریم
باشد علیِ اکبری پا به رکابش
خیلی پدرها دختری هستند،از این رو
پس مرتضی را کن اباالزینب خطابش
نام علی زینت دهد بر هر دو دنیا
شخص عقیله گشته اما زین بابش
شاگرد هایش مرجع تقلید عالم
جان ها فدای از رقیه تا ربابش
ثانی زهرا ای فهیم بی مفهم
اخت الوقار،اخت الکَرم،اُم المُحرم
هرکس گرفتارش نشد محشر گرفتار است
از دشمن حیدر و زهرا نیز بیزار است
تا شامل حالت دعای پنج تن باشد
پس نوکری کوی زینب بهترین کار است
زینب و ما ادراک ما زینب چه می گویی
مدحش چنان مدح پدر سخت است و دشوار است
کرب و بلا در کربلا مانده بدون او
پرچم اگر بالاست چون زینب علمدار است
گفت اُسْکُتو و ایستاد حتی زمان آنجا
دیدند که زینب به تنهاییش کرار است
از ذوالفقار در دهانش کوفه فهمیده
او ظاهراً زن،لیک زینب مرد پیکار است
او هست تالی تلو زهرا،زِیْن حیدر
وقتی قدم میزد به کوفه عین حیدر
وقتی که شمعی آب شد پروانه افتاده
باد خزان وقتی به این کاشانه افتاده
آنکس که خورشید از رخش چیزی نفهمیده
از بخت بد در مجلس مردانه افتاده
روزی به دورش قاسم و عباس واکبر بود
حالا به بزم عیش با مرجانه افتاده
در روزگاری کاخ دنیا زیر پایش بود
ای اف بر این دنیا که در ویرانه افتاده
امشب گدایت زیر لبها ساده می خواند
یا زینبی را که موذن زاده می خواند
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk
باز کن سائل باران زده ای پشت در است
در دل شب به تو رو میزند و در به در است
در بساطش که به جز آه ندارد چیزی
آنچه آورده برای تو، همین چشم تر است
بغلش کن که به آغوش تو محتاج شده
در اگر وا نکنی، آبرویش در خطر است
خواب غفلت چه به روز دلش آورده که او
برده از یاد کز این کوچه فقط رهگذر است
هر سحر مهلت صحبت بده بر بنده خود
هر کسی اهل سحر نیست ز تو بی خبر است
نیست در میکده رسوا تر از این بنده کسی
گوشه ی میکده افتاده و بی بال و پر است
فخرم این است شدم برده ی بازار نجف
شکر لله، به دلم عشق علی شعله ور است
برسانید مرا باز به وادی نجف
چون همه، زندگی ام در گرو این سفر است
سرو رعنای مرا با تبر انداخته اند
همه جا رفته و گفتند که او بی ثمر است
یک طبیب آمد و با دیدن بیمارم گفت
بیخودی خرج نکن،سعی نکن بی اثر است
فاطمه تا که تو از بستر خود پا نشوی
نان جو قوت علی نیست که خونِ جگر است
هیچکس بر سخن خواهر تو گوش نداد
هر چه گفتم نزنیدش، بخدا یک نفر است
یک نفر کاش بیاید کمکم خسته شدم
خنجر از شمر گرفتن چه قَدَر دردسر است
#شعر_مناجات
#روضه
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
من آمدهام در طلب نور، کجایی؟
شمع نِگهَت، رهبر مستور، کجایی؟
شمسِ رُخت از چشمِ دلم فاصله دارد
درمانگر صد قافلهی کور، کجایی؟
بر سطرِ دلم، باورتان نقش گرفته
صاحبدل پنهانی مسطور، کجایی؟
شیرینیِ یادت شَرَرِ شور به پا کرد
حالا منم و این دل پرشور، کجایی؟
هر ثانیه در ساحلت آرام گرفتم
ای ساحل و ای مقصد و منظور، کجایی؟
با خاتَمِ لُطفت به سرم دست بکش، یار!
ای دست سلیمان به سر مور، کجایی؟
ای کاش که مؤمن بروم زیر لَحَد، کاش...
عیسیٰدَمِ هر مؤمنِ در گور، کجایی؟
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح
#عرشیا_رزاق
@hadithashk
گمان کن که با کعبه همسایه ای
پی حفظ چندین هزار آیه ای
و حتی اگر غرق سرمایه ای
بدان بی علی پست و بی مایه ای
خود کعبه هم می رود صبح و شام
به دیدار حیدر علیه السلام
علی نزد حق است و حق با علیست
مسیر الی الله تنها علیست
مپرس از چه ذکر لب ما علیست
عبادت همین گفتن یا علیست
اگر که خدا خواندن او بد است
بشر خواندنش کفر صد در صد است
همیشه خدا بود هم صحبتش
به محراب خم شد فقط قامتش
خدا نیز در پاسخ طاعتش
به او دختری داد شد زینتش
ندیده فلک اینچنین دختری
که بر خلق عالم کند سروری
از افلاک تا خاک پرواز کرد
برای برادر کمی ناز کرد
در آغوش او چشم را باز کرد
سپس پرده برداری از راز کرد
چنین گفت چشمش به ماه منیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر
نگاهش دوای تب پنج تن
حضورش چراغ شب پنج تن
چه بنویسم از کوکب پنج تن
شده قبله ام زینب پنج تن
به طغیان کشانده جنون مرا
به پایش بریزید خون مرا
چه خوب است امشب خدا خواستن
طلا نه دل مبتلا خواستن
هر آنچه که خوب است را خواستن
خلاصه فقط کربلا خواستن
تمام سحر ذکر یا رب بگو
همه حاجتت را به زینب بگو
چنان مادرش عالمه زینب است
به بیت علی قائمه زینب است
به غم های او خاتمه زینب است
پس از فاطمه، فاطمه زینب است
زمان دعا نوحه دم داده ام
خدا را به زینب قسم داده ام
چو با او کسی همنشین می شود
یکی از بزرگان دین می شود
یکی مثل ام البنین می شود
که روزی قمر آفرین می شود
به ام البنین مرحمت کرده است
اباالفضل را تربیت کرده است
اباالفضل حالا هوادار اوست
اباالفضل ماه شب تار اوست
ابالفضل امروز علمدار اوست
و کار دفاع از حرم کار اوست
خوشا آنکه او انتخابش کند
فدایی زینب خطابش کند
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
غم نیست اگر غمش مرتب برسد
جانم ز غمش کاش که بر لب برسد
این خواهر مهربان که از دنیا رفت
رفت است به پابوسی زینب برسد
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
وه که ملک آب زند راه را
گل بزند سر در درگاه را
قاب کند عکس رخ ماه را
هدیه ی شاهانه دهد شاه را
سپس. به اذن ربّ حیّ جلیل
وحی بَرَد به مصطفی جبریل
که هدیه ای داده خدا از شعف
چه هدیه ای گوهر پاک صدف
چه گوهری پاک چو دُرّ نجف
کنون رسد به گوش ات از هر طرف
از لب جبریل و ملک زمزمه
آمده دخت حیدر و فاطمه
مژده که هنگام بهار آمده ست
حاصل باغبان به بار آمده ست
غنچه ی گل به شاخسار آمده ست
فاطمه ای علی تبار آمده ست
نور خداوند شده منجلی
آمده عشق فاطمه و علی
شب شبِ میلاد و چه نیکو شب است
نغمه ی آل مصطفی یا رب است
ز آسمان بر قدمش کوکب است
زِینِ اَبَ ست و نام او زینب است
قیامتی بپاست در عالمین
آمده یار مجتبی و حسین
هم که به اقتدار چون حیدر ست
هم به حیا فاطمه را دختر ست
هم که حسين و حسن دیگرست
هم به جزا شفیعه ی محشر ست
این سخن جمله ی آل کساست
زینب ، اعتبار کرب و بلاست
دختر شاه و دختر یاس بود
ز کودکی معنی احساس بود
چقدر بر حسین حساس بود
پلهگه منبرش عباس بود
فاتح کوفه است و شام بلا
زنده ازو واقعه ی کربلا
#شعر_ولادت_حضرت_زینب_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk