چشم بد خونمو آتیش کشیده
چشم بد خونمو آتیش کشیده
همه زندگی مونو بهم زده
میشه واسه حیدرت دعا کنی
فاطمه حال دلم خیلی بده
آخه کی فکرشو میکرد یه روزی
دیدن خنده هات آرزوم بشه
بغضتو نخور علی دق میکنه
حرف بزن بذار دلت آروم بشه
می دونم وقتی که حرف نمی زنی
داری فکر پر کشیدن می کنی
مگه تو چند سالته که اینجوری
همش آرزوی مُردن می کنی
قول میدم اگه بمونی پیشمون
دوباره زندگی روبراه میشه
ماه شب های غریبی منی
تو بری روزگارم سیاه میشه
چی میشه یکم دیگه بمونی و
دوباره قلب علی رو شاد کنی
دخترامونو خودت عروس کنی
پسرامونو خودت دوماد کنی
زینبُ ببین نشسته یه گوشه
با چه بغضی زل زده به ما دوتا
گریه میکنه آروم آروم میگه
مادرم زنده بمونه ای خدا
اشک چشم ام کلثومُ ببین
دل آسمونو آتیش میزنه
گریه های بی امون دخترا
بخدا قلبمو از جا میکَنه
فاطمه حالا که رفتنی شدی
حالا که میخوای بری از پیش من
وعده ی دیدارمون یادت نره
اونجا که افتاده جسم بی کفن
دم قتلگاه بیا ، منم میام
واسه بچه مون یکم گریه کنیم
وقتی جسمش میره زیر دست و پا
دم بگیریم و باهم گریه کنیم
پیرهنی که دوختی با دست خودت
از تنش در میارن تو قتلگاه
سینه ای رو که بابات بوسه میزد
روی اون پا میذارن تو قتلگاه
پوریا باقری
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #پوریا_باقری #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی مظلوم
حیدر و هرکس داره بی نیازه
عالمیه عالم بی نیازی ...
نه ساله من چیزی ازت نخواستم
الان میخوام تابوتمو بسازی
بهت نگفتم چرا رو گرفتم
به غیرتت بر نخوره عزیزم
از رو لباسم منو غسل بدی کاش
پیکرم از زخمه پره عزیزم ...
مرگم رو خواستم با دله شکسته
خدا هم این حاجتو زود بهم داد
النگوهامو به فقیرا دادم ...
غلاف یه دستبند کبود بهم داد
وصیتای فاطمه زیاد نیست
خبر دارم آخه دل تو خونه
تابوتمو یه کم هلال درست کن
کسی نبینه قامتم کمونه ....
از پر کاه سبکترم می خواستم
به شونه هات فشار نیاره جسمم
ببخش اگه موقع غسلم علی
اشک چشاتو در میاره جسمم ...
دستای من بالا نمیاد امروز
مشکل دست منو حل کن علی
دلش برای بغلام تنگ نشده
دخترمو به جام بغل کن علی
بالا سر حسین شبا آب بزار
شونه ی موهای سرش با زینب ...
بوسه گرفتن از چشاش با توئه
بوسه ی زیر حنجرش با زینب ....
ناصر دودانگه
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خوردی زمین و عرش معلی کبود شد
خوردی زمین و عرش معلی کبود شد
خورشید تیره شد ، همه دنیا کبود شد
حوریه با نسیم عوض میشود رُخش
آه از دمی که صورت حورا کبود شد
آب است مهر فاطمه ای ساحل کرم
دیدی چگونه پهلوی دریا کبود شد؟
میخواست رد دست نبیند علی و حیف
تا ضربه خورد گفت : خدایا! کبود شد
هروقت میگذشت از آن کوچه ها حسن
میگفت آه صورتش اینجا کبود شد
اصلا خوشی به حضرت زهرا نیامده
چون دلخوشی حضرت زهرا کبود شد
کس از جمال کوچک محسن خبر نداشت
فضه نوشته بود معما کبود شد
امیرفرخنده
#ام_ابیها #ام_الائمه #امیرفرخنده #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
کجا باید بریم این غم؟
زمانی چند از مرگ نبی نگذشته بود ، آری
که در اسلام آوردند ، بدعت های بسیاری
همان ها که همیشه در مدینه مدعی بودند
نشان دادند از خود ، بعد پیغمبر چه رفتاری
پس از مرگ پیمبر ، از تمام مردم آن شهر
نداده یک نفر بر حضرت صدیقه دلداری
نباید گفت با نامحرمان این داغ را اما...
کجا باید بریم این غم؟ چه سازیم این گرفتاری؟
که دور خانه ی حیدر ، امیر و فاتح خیبر
هجوم گرگ ها بود و رجزخوانیِ کفتاری
یکی فریاد میزد بر سر ناموس پیغمبر
یکی بهر اهانت بر علی میکرد هرکاری
میان آن همه زندیق ، بین آن همه کافر
خلیفه آمد و میکرد در دعوا جلوداری
بدانید ای مسلمانان ، خلیفه مادرم را کشت
به خود آیید ای مردم ، بس است انقدر بی عاری
من از آن قوم که آتش بپا کردند پشت در
کنم با هر زبان و شیوه ای ابراز بیزاری
پوریا باقری
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #پوریا_باقری #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
مرا ببخش که محکم به صورتم نزدم
اگر چه غرق خطا هستم و اگر چه بدم
بجز تو سنگ کسی را به سینه ام نزدم
سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن
سر مرا بطلب تا نخورده بر لحدم
سوال اگر که بپرسی از اعتقاداتم
فقط محبت ذریهی تو را بلدم
دم نماز رسیدم دم در خانه
که از قنوت نماز تو پُر شود سبدم
ولی علیست ولی بوده ای ولی علی
حدیث قدسی لولاک بهترین سندم
مقام درک وجودت طریق سِیر علیست
تو خالق عدمی و علی امیر عدم
گدای لقمهی نان علی من الازلم
فقیر پشت در خانه ات الی الابدم
اگر تراب قدوم ابوتراب شوم
سپرده ای که کنند از پل صراط ردم
به جز تو هیچکسی نیست شافع برزخ
به لطفِ مِهرِ تو خوب است برزخ جسدم
زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است
ببین برای تباکی چقدر در صددم
به سادگی نه که از پشت درب شعله وری
رسیده از تو به من ذکر یا علی مددم
میان روضهی احراق باب و کوچهی تنگ
مرا ببخش که محکم به صورتم نزدم
مسیر خانه به مسجد شده پُر از لاله
مشخص است اذیّت شدی قدم به قدم
کنار جعبهی خیاطی تو گریهکنِ
حصیر کهنهی اهداییِ بنی اسدم
گروه شعر یا مظلوم
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی مظلوم
شب بود و از خونگریههایش ماه میسوخت
عکس علی در چاه بود و چاه میسوخت
تنهاست...، دارد میکشد آب، آب نه اشک
تا پیش زهرا آب هم در راه میسوخت
از بسکه آتش داشت در سینه عرق داشت
میخواست تا آهی کشد که آه میسوخت
تنها خیالی را میانِ خانه میشست
طوری که پیش او رسولالله میسوخت
اسما بریز آب روان باید بشوید
آن خانمی را که در آن درگاه میسوخت
عمداً فرستاده حسن را سوی سلمان
از بسکه با اُماه یا اُماه میسوخت
در بینِ دندان آستین را داشت زینب
خود را حسینش گاه میزد گاه میسوخت
دستش به پهلو زد ،سرش را زد به دیوار
از زخمهای همسری همراه میسوخت
دستش به بازو خورد ای لعنت به قنفذ...
میزد نفُس میگفت: یافتاح میسوخت
خون میچکد از سنگِ غسل، از شانه، تابوت
در زیر کوهِ داغ گویا کاه میسوخت
از علقمه هم آب را میبُرد عباس
در بین گهواره لبی جانکاه میسوخت
با مَشک، سقا در میان راه میریخت
بی آب سقا در میان راه میسوخت
با سر عمو اُفتاد زهرا بود و میدید
در شعله زُلفِ خیمههای شاه میسوخت
آتش، حرامی، تازیانه، چنگ، سیلی
گیسوی طفلی رو به قربانگاه میسوخت
وقتی سرش را دید کج خورده به نیزه
زینب تمام راه با این ماه میسوخت
حسن لطفی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #حسن_لطفی #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
با ولایت از ازل پیمان محکم بسته است
او که قبل از خلقتش ، شد آزموده فاطمه ست
عالم هستی وجودش از وجودِ فاطمه ست
با ولایت از ازل پیمان محکم بسته است
خانه ی امنِ ولایت بر عمودِ فاطمه ست
در تمام زندگانی ، بعد ذکر ربنّا
یا علی جانم علی جانم، سرودِ فاطمه ست
هیچ کس با دست خالی رد نشد از درگهش
روزی هر سائلی از لطف و جودِ فاطمه ست
با ملائک هم سخن باشد عزیز مصطفی
آسمان مشتاق یک گفت و شنودِ فاطمه ست
بی حرم هرگز نخوانیدش، خدا باشد گواه
قلب هر شیعه بنای یادبودِ فاطمه ست
دشمن نادان به فکر حذف او باشد ولی
غافل از اینکه زمین خوردن، صعودِ فاطمه ست
بغض جانسوزش در این شبها شهادت می دهد:
قاتل شیر خدا روی کبودِ فاطمه س
مرتضی عابدینی
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ماه را دوست دارم
ستاره نبودم ولی ماه را دوست دارم
منم اشک دنباله داری که دنبال یارم
منم التماس دعای گرفتار بی کس
من اشکم ، من آهم ، و من گریه ی زار و زارم
قفس باز مانده ولی بال هایم شکسته
نه در فکر این زندگی ام ، نه فکر فرارم
شبم را علیه السلام گفتم که شاید
شبی که رسیدم کنارت ، بمانی کنارم
اگر درد داری به جانم ، اگر حرف داری
نشستم که صحبت کنی تو ، تو ، دار و ندارم !
تو صحبت کن و دانه دانه بگو که
برای تو در کاسه ها دانه کردم انارم
ز من گریه کردن میاید ز تو گریه دیدن
دچاری تو بر اشک و زاری که من هم دچارم
شنیدم که درمان زخم تنت گریه ی ماست
بیا چشم خیسِ خودم را به زخمـَت گذارم
من از پای تا سر تو را گریه کردم عزیزم
نشانم بده زخم ها را ، خودم میشمارم
همه زخم هایت مداوا شده غیر زخمی
که داغ جوان است و آخر در آمد هوارم
شنیدم که زهرا زمین خورد و اکبر شبیهش
شنیدم شدی بی قرار و ببین بی قرارم
شنیدم که پهلوی هر دو شکسته شکسته
در این روضه ی سخت دیدی درآمد دمارم
دوتا مانده زیر لگد که شهید و شهیده اند
و این روضه هایی که شد روضه ی ناگوارم
شکستند تُنگ غرور تو را دشت و کوچه !
وقارت بهم ریخت ، نذرِ وقارت وقارم
من از پشت در میرسم تا دل لشکر شام
که من روضه خوان تن بین گرد و غبارم
توام بعد از این ها به گودال در گرد و خاکی
و دنبال تو بودم و هستم و گشته کارم
منم مثل آن خواهری کز سرازیری آمد
من از باب قبله می آیم پر از یادگارم
چگونه رسیده است زینب به تو من چگونه ؟
پر از زخم زینب ، ولی من که زخمی ندارم
همانجا که شلاق خورده است بر کتف زینب
شکایت نمودم به حیدر از این روزگارم
مرا خاک کن دم باب قبله و یا خیمه گاهت
ببر کربلا مرده ام را که چشم انتظارم
فدای سر روی نیزه سر نوکرانت
سر نوکرانت فدای سر شهریارم
اگر مرگ آید سراغم تو باشی کنارم
تو خوشنود هستی و من هم از آن رستگارم
علیرضا وفایی خیال
#شعر_روضه_حضرت_علی_اکبر_ع #شعر_مناجات #شعر_مناجات_حضرت_زهرا_س #شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع #علیرضا_وفایی_(خیال)
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم
او ابتدای خلقت دادار ، فاطمه ست
او انتهای نعمت بسیار ، فاطمه ست
هم بر خدیجه محرم اسرار فاطمه ست
تنها پناه حیدر کرار فاطمه ست
حتی امید هرچه گنهکار فاطمه ست
از او خدا به خلقت انسان مدد گرفت
با آیه آیه سوره قرآن مدد گرفت
از جای پاش روضه رضوان مدد گرفت
از او امیر عالم امکان مدد گرفت
ذکر نبرد فاتح پیکار فاطمه ست
وقتی پناه داده به عالم پناه را
گفتند میخرد سر یک سوزن آه را
در دست خود گرفته پس او مهر و ماه را
سر کرد تا قواره چادر سیاه را
دیدیم ما که کعبه سیار فاطمه ست
تنها امیر شخص خدا در زمین علی ست
آن وعده ای که داده بهشت برین علی ست
تا روز حشر یکسره مسند نشین علی ست
درد است اگرچه باز که تنها ترین علی ست
اما برای درد علی یار فاطمه ست
زیباست بس که رنگ جهانِ علی و او
همسان شده ست پس ضربانِ علی و او
جانم فدای حکم و بیانِ علی و او
وقتی که نیست فرق میان علی و او
ذکر قیام فاطمه اینبار فاطمه ست
امشب به پای غصه حیدر سحر کنید
چشمان خویش را به غم آهسته ، تر کنید
آرام تر مباد کسی را خبر کنید
چشمان خیس ، گریه خب آرام تر کنید
چون بین خانه علی ، بیمار فاطمه ست
حیدر نگاه کرد غم او جوانه زد
حیدر به گیسوان یتیمانه شانه زد
طعنه به شوم چشمی اهل زمانه زد
هر صبح بوسه بر و دیوار خانه زد
وقتی که دید دست به دیوار فاطمه ست
ای چشم در عزای گل مصطفی بسوز
در غصه های بی سخن مجتبی بسوز
بشین و باز بر غم شیر خدا بسوز
امشب به ذوالفقار ید مرتضی بسوز
آتش بگیر «زخمی مسمار» فاطمه ست
هر صبح و شام هر نفس مادر آه شد
زهرا زمین که خورد علی بی پناه شد
آمد حرامزاده ترین ، سد راه شد
دنیا شبیه روی قشنگش سیاه شد
وقتی اسیر این همه آزار فاطمه ست
امیرفرخنده
#ام_ابیها #ام_الائمه #امیرفرخنده #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زهرا(س)
تابیدی و به مهر تو جان آفریده شد
پلکی زدی، زمین و زمان آفریده شد
از تار و پود معجر تو پایههای عرش
از چین چادر تو جهان آفریده شد
از خردههای خوان تو در هفت آسمان
منظومههای خرد و کلان آفریده شد
عشقت دوید در رگ بیمایهٔ حیات
در قلب زندگی ضربان آفریده شد
پنهان میان فطرت یاس و بنفشهها
گل کرد خندههات و جنان آفریده شد
آراستت خدا به هزاران هزار حسن
تاجی برای فخر زنان آفریده شد
او فاطر است و فاطمهای تو! خدای من!
با تو چه رازها که عیان آفریده شد
دیدند و دیدهایم که با حب و بغض تو
معیار هرچه سود و زیان آفریده شد
تا سرنوشت تیرهٔ آدم چه میشود
چشمان روشنت نگران آفریده شد
آنقدر رنجهای زمین را گریستی
تا چشمه چشمه رود روان آفریده شد
اهل گناه راه نجاتی نداشتند
سوی تو آمدند، امان آفریده شد
از خاک بینشان تو ای آسمانترین!
در راه دوست سنگ نشان آفریده شد…
فاطمه عارف نژاد
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ابر بهاری ام
این روزها شبیه به ابر بهاری ام
در حال رفتنم ، شده ام رود ، جاری ام
زحمت شدم برای تو و خانه ام ، ببخش
برده قرار از دل تو بیقراری ام
همسایه ای که سایه من را ندیده بود
دارد گله ز ناله ام و همجواری ام
ای غمگسار اهل مدینه علی ، ببین
یک تن نیامده ز پی غمگساری ام
`خوشحال از این جوانی از دست داده ام”
خوشحال از این حمایت و این عهدِ یاری ام
در من توان آه نمانده عزیز من
از چهره ام بخوان تو غم و آه و زاری ام
مرهم برای زخم عمیقم جواب نیست
باید دعا کنی تو بر این زخم کاری ام
هم گریه میکنم که پس از این ندارمت
هم گریه میکنم که پس از این نداری ام
شرمنده ام که هم به غمم میگذارمت
هم میروم که بر سر شانه گذاری ام
شرمنده ام که میروم و پیش کودکان
مجبور میشوی که به خاکم سپاری ام
داریوش جعفری
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #داریوش_جعفری #شعر_شهادت_اهل_بیت
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اسما بیا که روز جدایی رسیده است
اسما بیا که روز جدایی رسیده است
خواهر! بیا که کار به هجران کشیده است
این روزها که بانوی این خانه هم شُدی
هَر شَب برای فاطمه پَروانه هم شُدی
اَسما ببخش! جاروی این خانه هم زدی
بر گیسوان دخترَکَم شانه هم زدی
قامت خمیده، دست به بازو گرفته ام
ساحل نشین و کشتیِ پهلو گرفته ام
آهسته زیرِ پیرُهَنم را نگاه کن
خون لَخته های روی تَنم را نگاه کن
باید که مَرهمی روی زخمِ پَرَم کِشی
حیدر رسید، چادرِ من را سَرَم کِشی
بر سینه ام از این دَرِ خانه نشانه هاست
بر دورِ بازویم اثرِ تازیانه هاست
دیگر نمی توانم راحَت نَفَس کِشَم
سَختَم شُده به دَردِ جِراحَت نَفَس کِشَم
پهلو به پهلویم مَکُن اسما، که اینچُنین
خونِ دوباره می چِکَد از پَهلویم زَمین...
...باید دوباره بَسترِ من را عَوَض کُنی
باید دوباره مَعجرِ من را عَوَض کُنی
دیدی اگر که گَرمِ مُناجات، امشبم
حتماً بیا که دور زِ چشمانِ زینبم...
...آن بُغچه ای که جبرئیل آورده وا کُنی
باید که سَهمِ خَلعَتی ام را سَوا کنی
رویَم به قبله است، دِگر مُحتَضَر شُدَم
شب که گذشت، زائرِ روی پِدَر شُدَم
بر حالِ حیدر و حَسَنَم گریه می کُنَم
بر طِفلِ مانده بی کَفَنَم گریه می کُنَم
مرحوم رضا رسول زاده
#ام_ابیها #ام_الائمه #بقیع #شعر_شهادت_اهل_بیت #شعر_شهادت_حضرت_زهرا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹